سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » امر سیاسی از دیدگاه میرحسین موسوی – بخش دوم...

امر سیاسی از دیدگاه میرحسین موسوی – بخش دوم

چکیده :میرحسین میرحسین علی رغم بی­اعتمادی­­ای که بارها درمورد نوع رفتار اشخاص و نهادهای اقتدارگرا ابراز می­کند اما از تغییر رویکرد آن­ها ناامید نمی­شود و گفتگوی خود بر سر ارایه راه حل برون­رفت از وضعیت را با آن­ها قطع نمی­کند و شاهدیم که در بیانیه­های مختلف به طور مشخص به ارایه راه حل می­پردازد اما این گفتگو یک شاخصه­ی مهم دارد و آن اینکه گفتگوی عمومی است و از آن­جا که میرحسین مساله را مساله­ی فردی یا حتی مساله گروهی و حزبی نمی­داند معتقد است که در عرصه­ی عمومی باید حل شود و نه در لابی­ها و مذاکره­های حزبی و جناحی پشت پرده و دور از دید مردم....


#مطلب‌هشتم

#بازخوانی‌تحلیلی_گفتمان_جنبش‌سبز_بامحوریت_بیانیه‌های‌هجده‌گانه_میرحسین‌موسوی 

پیش‌گفتار

صدور بیانیه‌های میرحسین موسوی کنش خلاقانه‌ای بود که جنبش سبز را در خلال آفریده‌شدنش مکتوب کرد. بنابراین می‌توان ادعا کرد که این بیانیه‌ها از صرف بیانیه بودن فراتر رفته و تبدیل به کنش-گفتارهایی شده‌اند که هم بخشی از یک امر اجتماعی را برساخته‌اند و هم خود در درون جنبشی اجتماعی تکوین یافته‌اند.آنچه می خوانید، تلاشی جمعی است در جهت برجسته ساختن جنبه‌های فرمی و محتوایی جنبش سبز که به باور ما برای امروز نیز می‌تواند راهگشا باشد. ما این امر را از خلال بازخوانی گفتمان متجلی در جنبش سبز و با محوریت بیانیه‌های ۱۸گانه پیگیری می‌کنیم

شوراها، گفتگو، پرهیز از خشونت، پایداری بر اصول و اجرای قانون اساسی

ازمنظر میرحسین آرمان انقلاب این بود که مردم از همه­ی گروه­ها و تنوع­ها حضور مداوم و موثر در تکوین و تحول امر سیاسی داشته باشند و این حضور چه از طریق صندوق و چه از طریق اجتماعات برای آنها میسر باشد و محترم شمرده­شود و از همین رو است که جنبش سبز را فرزند خلف انقلاب اسلامی و احیاگر آرمان­های اصیل آن می­داند

۵٫ تقویت شوراها

از منظر میرحسین تقویت شوراها علاوه بر بسط دموکراسی و جلوگیری از استبداد شخصی و گروهی و همچنین تقویت نظام حزبی مبتنی بر این شوراها، می­تواند به مسایل قومیت­ها و هم­ترازی تنوعات قومی نیز کمک کند. از دید او توجه به ظرفیت شوراها جزء موارد مغفول مانده از ایده­های اول انقلاب و قانون اساسی است. وی در ۱۹ بهمن ۸۸ دراین­باره می­گوید:

«یکی از بحث های اول انقلاب اسلامی، برقراری نظام شورایی بود .همه میگفتند؛ باید از شورا استفاده شود. این مساله منجر به این شد که فکر می­کنم ۷ اصل در قانون اساسی در مورد شوراها وجود داشته باشد ولی متناسب با این ۷ اصل که بحث های مفصلی پشت آن هست، غیراز بحث های مجلس خبرگان؛ به یاد دارم در صحن مساجد، منابر، دانشگاه ها بحث بود، اما از این ۷ اصل به اندازه کافی استفاده نکرده ایم و ظرفیت عظیم آن را که می تواند بسیاری از مشکلات کشور را حل کند و سایه دیکتاتوری، استبداد، حاکمیت نظرهای شخصی و منافع گروهی را از نظام دور کند، هنوز استفاده نکرده ایم .»

و سپس می­گوید:

«اول انقلاب بحث بود که کشور ما با توجه به تنوع اقوام وقومیت ها و فرهنگ ها نمی تواند به سمت یک حکومت فدرالی پیش برود ولی عدم تمرکز را در اصول مربوط به شوراها در نظر گرفته شد واقعاً چنین ظرفیتی در این اصول وجود دارد .

شاید زمانی به دلیل نپختگی و شرایط جنگ و سایر دلایل، اجرای آن به عقب افتاده سه بار در دهه اول انقلاب، اگر ذهنم درست یاری کند، ما طرح هایی را در مورد شوراها به مجلس دادیم. ولی متأسفانه به تدریج دامنه اختیارات کم شد و منجر به همین شوراهای شهر و روستا شد که البته شوراهای شهر هم باز غنیمت است و به نظر من یکی از قوانین خوب ما همین قانون شوراها است.»

۶٫    امر روزمره

میرحسین در بیانیه ۱۳ به شرح تیپ ایده­آل فرد سیاسی مبارز می­پردازد وی برای این موضوع رزمندگان را به دو گروه تقسیم می­کند:

«گروه نخست ایام جنگ را مبارزه کردند و سپس به نظرشان رسید وقت زندگی کردن رسیده­است؛ وقت آن که پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند و گروه دوم که برای معنویتی سرشارتر به جبهه می­رفتند. آن­ها برای ایثار کردن عازم جبهه نمی­شدند؛ می­رفتند تا از فضای نورانی آن­جا بهره­مند شوند.»

گروه اول هشت سال مبارزه کردند و سپس به زندگی خود منفک از آن آرمان پرداختند اما گروه دوم کسانی بودند که بعد از هشت سالی که درمواجهه­ی مستقیم با آرمان خود زندگی کردند آن آرمان را در زیست روزمر­ه­ی خود هر روز و هرروز احیا کردند. از منظر میرحسین ره زنده نگه­داشتن مبارزه گره زدن آن به امر روزمره است چرا که «مبارزه امری مقدس است اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.»

از منظر میرحسین امرسیاسی از خانه شروع می­شود و باید تا صحنه­ی عمومی اجتماع بروز و ظهور داشته باشد و ساخت قدرت نیز باید مبتنی برهمین امرسیاسی تنیده با امر روزمره باشد. نقد میرحسین به حاکمیت همین است که «استبداد رژیم منجر به دوچهرگی مردم می­شود.» (بیانیه ۱۱) از منظر میرحسین تضمین وجود و تداوم آزادی­خواهی در گره­خوردن امرسیاسی با امرروزمره که شامل و حاصل همزیستی تنوعات اجتماعی گوناگون است، میسر و ممکن می­شود.

۷٫گفتگوی عمومی و مذاکره علنی:

جنبش سبز مبتنی بر پذیرش تنوعات گوناگون (فکری، قومی جنسیتی و…) و همفکری و گفتگوی آن­ها پایه­گذاری شد از همین رو این گشودگی به روی یکدیگر و گفتگومحوری در عرصه­ی عمومی از پایه های کلیدی جنبش قرار گرفت.

میرحسین میرحسین علی رغم بی­اعتمادی­­ای که بارها درمورد نوع رفتار اشخاص و نهادهای اقتدارگرا ابراز می­کند اما از تغییر رویکرد آن­ها ناامید نمی­شود و گفتگوی خود بر سر ارایه راه حل برون­رفت از وضعیت را با آن­ها قطع نمی­کند و شاهدیم که در بیانیه­های مختلف به طور مشخص به ارایه راه حل می­پردازد اما این گفتگو یک شاخصه­ی مهم دارد و آن اینکه گفتگوی عمومی است و از آن­جا که میرحسین مساله را مساله­ی فردی یا حتی مساله گروهی و حزبی نمی­داند معتقد است که در عرصه­ی عمومی باید حل شود و نه در لابی­ها و مذاکره­های حزبی و جناحی پشت پرده و دور از دید مردم.

۸٫پرهیز از خشونت و ساختارشکنی علی رغم پایداری بر اصول و خواست­های رادیکال

از اولین تا آخرین بیانیه­های میرحسین موسوی تاکید بر پرهیز از خشونت دیده می­شود. این تاکید از طرفی مبتنی بر باور راسخ او به پرهیز از خشونت باز می­گردد، از طرفی بر بهانه ندادن به دست اقتدارگرایان جهت سرکوب برمی­گردد که این دو مورد به خصوص در بیانیه­های اول دیده می­شود. در بیانیه­های نهایی و در زمانه­ای که دیده می­شود اقتدارگرایان بدون توجه به مسالمت­آمیز بودن اعتراضات، با تمام قوا به سرکوب آن مشغولند دلایلی عملگراتر برای پرهیز از خشونت ذکر می­شود چنانکه در بیانیه ۱۳ می­گوید «خشم مرکبی است که سوار خود را بر زمین می­زند» و «اگر به سوی تندروی­های بی دلیل بلغزیم چه بسا که حاصل یک­ هفته و یک ماه تلاش را در یک روز و یک صحنه جا بگذاریم.» در واقع در اینجا به عدم فایده و عدم نتیجه گرایی آن اشاره دارد. همچنین باید گفت میرحسین به پرهیز از خشونت اکتفا نمی­کند بلکه به تجویز محبت حتی نسبت به سرکوبگران و همفکرانشان می­پردازد. او در بیانیه ششم در پی سرکوب معترضین به دست نیروهای امنیتی می­گوید: «در اعتراضات خود همچنان به پرهیز از خشونت پایبند بمانید و چون پدران و مادرانی دل شکسته با رفتارهای نامتعارف فرزندانتان در قوای امنیتی برخورد کنید.» همچنین در بیانیه ۱۳ در باب راهپیمایی روز قدس می­گوید:

«آخرین جمعه از ماه رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشت­های گره کرده به پیشوازم آمده­بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند. در مسیر پرهیاهویی که با یکدیگر همراه شده­بودیم سیمایشان را مرور می­کردم و می­دیدم که آن چهره ها را دوست دارم و می­دیدم که پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده­ی این کامیابی را دیرتر درک کنند.»

از دید او پیروزی سیاسی نه به معنای مغلوب شدن یک گروه بلکه به معنای دستیابی حق حیات و تاثیر برای همه­ی افراد و گروه­ها و فهم خود همین موضوع توسط آنان است که بدون وارد شدن به فضای طرد و با پذیرش یکدیگر باید به حیات اجتماعی و سیاسی ادامه دهند.

از سوی دیگر اما میرحسین این خشونت­پرهیزی مانع از رادیکال بودن خواست­ها و همچنین پایداری او بر اصول بنیادینی که برای جنبش قایل است نمی­داند چنانچه در سخنرانی در جمع تظاهرکنندگان ۲۵ خرداد می­گوید: «شما مردم بت شکن هستید شیشه­شکن نیستید.» همچنین تاکیدی که میرحسین بر آزادی اجتماعات اعتراضی مردمی دارد در زمانی که سی سال بود تنها تظاهرات حکومتی اجازه برگزاری داشته است و درجواب حاکمیت که معترضین را به زورآزمایی تهدید می­کند میگوید «آیا مردمی انقلابی که با مشابه همین اجتماعات ما و شما را از فراموشخانه های تاریخ ستم شاهی بیرون آوردند باید مورد ضرب و جرح قرار گیرند و تهدید به زورآزمایی شوند؟»(بیانیه ۶) نمونه دیگری از رادیکال بودن موضع اوست.

همینطور تاکید میرحسین بر پایداری بر اصول به پیش­از انتخابات آنجا که می­گفت «من اصلاح­طلب مبتنی بر اصول هستم و یکی از آن اصول آزادی ­است.»(سخنرانی در دانشگاه شیراز،۱۳۸۸) باز می­گردد و بعد از انتخابات که فصلی نو در عرصه­ی سیاسی فرا می­رسد نیز در اولین بیانیه­اش با تاکید می­گوید «تسلیم این صحنه­آرایی خطرناک نخواهم شد» و دربیانیه­های دیگر نیز مداوما بر این پایداری تاکید دارد و به طور متوالی به اقتدارگرایان گوشزد می­کند که آن کسی که باید عقب بنشیند و در نهایت هم عقب خواهد نشست او و همراهانش در جنبش سبز نیست.

۹٫    قانون اساسی

میرحسین تاکید ویژه­ای بر احترام به قانون اساسی به عنوان یک میثاق ملی و اجتماعی دارد . او در بیانیه­های اول به اجرای بدون تنازل قانون اشاره دارد خصوصا بخش­های مربوط به حقوق ملت و علی­الخصوص اصل ۲۷ که به مشروعیت اجتماعات عمومی اشاره دارد. در این بیانیه­ها او تاکید بر اتکا به قانون از سوی معترضین حتی درصورت پایمال شدن آن توسط حاکمیت اشاره دارد تا آنجا که میگوید «حتی به جنازه قانون هم باید احترام گذاشت» اما در بیانیه­ها و سخنرانی­های آخر وجه قراردادی بودن قانون را بیشتر مورد اشاره قرار می­دهد و حتی امکان تغییر آن را نیز مورد توجه قرار می­دهد. آنچه پیداست میرحسین از ابتدا به ظرفیت­های دموکراسی­خواهی در قانون توجه داشته­است و زمانی که می­بیند حاکمیت به واسطه­ی اتکا به برخی بندهای قانون اساسی و تفسیر آنان به نحوی که بخش­هایی از آن که ضامن آزادی مردم است نادیده گرفته­می­شوند، به پایمال کردن حقوق بنیادین مردم اهتمام می­ورزد، امکان تغییر قانون اساسی را نیز کم­کم به کانون توجه می­آورد.

۱۰٫ اقتدار

از منظر میرحسین اقتدار حاکمیت باید مبتنی بر مردم باشد و این نیازمند این است که حاکمیت امکان حضور مداوم مردم در انتخاب و اعتراض سیاسی را فراهم کند از سویی همانطور که میرحسین برای فرد و جامعه سویه­ی احساس و عقلانیت را توامان قایل است (در بیانیه اول میرحسین ابتدا به حس عمومی درمورد تقلب اشاره می­کند و سپس این حس عمومی را در همراهی با شواهد می­داند و مشروعیت می­بخشد. همینطور بارها از احساس ملت نسبت به وقایع و اقتدارگرایان صحبت می­کند.) برای اقتدار نیز هم وجهه عقلانی و هم وجهه­ی فرهمندانه قایل است و همچنین آن را متکی به سنت می­داند و البته سنتی که تکیه­گاه ما اما در پویایی و تفسیر مداوم است.

وجهه­ی عقلانی اقتدار مدنظر میرحسین اتکا به قانون است که یک میثاق قراردادی عمومی است. وجهه­ی سنتی اقتدار را میرحسین بر مبنای اسلام معنوی و ملیت بنا می­نهد که شرح داده شد. در بعد فرهمندی اما میرحسین این فرهمندی را منتسب به جامعه و وضعیت آرمانی­ای می­داند که از منظر او در اول انقلاب وجود داشته­است، در در جنبش سبز شمه­هایی از آن هویدا شده­است و با پیروزی آن دوباره آن وضعیت به دست خواهد آمد. میرحسین نه تنها وجهه­ی کاریزماتیک برای خود قایل نیست بلکه در بسیاری از بخش­های بیانیه ها از خود کاریزمازدایی می­کند و خود را همراه معترضین می­داند و نه رهبر آنان و بیان می­دارد که جا ندارد که این جنبش به کیش شخصیت آلوده شود (بیانیه ۱۳). این با رویکرد عملی و گشوده بودن نسبت به همفکری با اطرافیان از سوی او نیز همخوان است.

تفسیر میرحسین موسوی از انقلاب ۵۷:

تفسیری که میرحسین از انقلاب ۵۷ دارد نیز در تناسب و نزدیکی با امر سیاسی مطلوب اوست. در این­جا نیز مهمترین عنصر انقلاب را آزادی می­داند. از منظر او دوره­ی ابتدایی انقلاب حداقل از بسیاری جهات یک وضعیت مطلوب بوده­است که هم بعد ملی هم بعد دموکراسی و هم بعد اسلامی حاکمیت در آشتی با یکدیگر بوده­اند و فضایی معنوی بر جامعه مستولی بوده­است اما حاکمیت به خصوص بعد از فوت آیت­الله خمینی کم­کم رو به کجراهه می­گذارد و آرمان­های انقلاب در ابعاد و سویه­های مختلف آن کم­کم گم و کمرنگ می­شوند چنانجه در بیانیه هشتم می­گوید «آنچه این روزها رخ می­دهد(سرکوب و تقلب) اصل نظام جمهوری اسلامی را که میراث امام و شهدا است را هدف قرار گرفته» و در بیانیه یازدهم چنین می­گوید «بسیاری از شعارهای اول انقلاب را حاکمیت به ضد انقلاب تبدیل کرده مانند شعار آزادی» (بیانیه ۱۱)

ازمنظر میرحسین آرمان انقلاب این بود که مردم از همه­ی گروه­ها و تنوع­ها حضور مداوم و موثر در تکوین و تحول امر سیاسی داشته باشند و این حضور چه از طریق صندوق و چه از طریق اجتماعات برای آنها میسر باشد و محترم شمرده­شود و از همین رو است که جنبش سبز را فرزند خلف انقلاب اسلامی و احیاگر آرمان­های اصیل آن می­داند. وی در بیانیه ۶ می­گوید «آیا مردمی انقلابی که با مشابه همین اجتماعات ما و شما را از فراموشخانه های تاریخ ستم شاهی بیرون آوردند باید مورد ضرب و جرح قرار گیرند و تهدید به زورآزمایی شوند؟»همچنین در بیانیه چهاردهم می­گوید «مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت.»

از منظر وی انقلابی که قرار بود محقق بشود انقلابی بود که به دنبال ایجاد فضایی بود که «درآن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی با انقلاب و نظام اسلامی نبیند.» (بیانیه ۹)

در بیانیه­های اول چه درمورد انقلاب چه آیت­الله خمینی بیان کاریزماتیکی دارد و به طور مثال در بیانیه اول و پنجم و همینطور در پیامی که چند روز پس از انتخابات ۸۸ به ایرانیان خارج از کشور ارسال می­کند از لفظ «نظام مقدس» استفاده می­کند. اما پس از این دیگر این لفظ را نمی­بینیم و به نظر می­رسد میرحسین بنا به احترام به نظات مختلفی که در بدنه­ی جنبش سبز دارد نوع بیان خود از انقلاب و آیت­الله خمینی را تعدیل می­کند چنانچه در مصاحبه­ای در ۱۱ خرداد می­گوید : «من نمی‌توانم دلبستگی به امام و انقلاب داشته باشم (ممکن است یک عده در این میان بگویند این یک نوستالژی است) و برخلاف آن تظاهر کنم. بنده در همان ابتدای شکل‌گیری راه سبز امید به صراحت خود را یک همراه جنبش معرفی کردم».

در مورد تفسیر و نقد انقلاب ۵۷ نیز میرحسین راه را گشوده می­گذارد تا چتر جنبش هرچه بیشتر فراگیر شود و افراد بیشتری از جامعه خود را در آینه جنبش ببینند و آن را از آن خود حس کنند و در پاسداشت، تحرک و تحول آن نقش ایفا کنند.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.