سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » ما و دیگری در جنبش سبز – بخش اول/ تقدیم به مردم ۲۵ خرداد...

ما و دیگری در جنبش سبز – بخش اول/ تقدیم به مردم ۲۵ خرداد

چکیده :میرحسین در مورد حکمرانی مبتنی بر دین نیز می‌گوید که اگر فقط یک رسالت وجود داشته باشد، آن «فراهم آوردن زمینه برای زندگی توام با ایمان است»[۴۰]. میرحسین معتقد است میراث انقلاب معنویت و گرویدن گروه‌ها به اسلام است که دفاع مقدس را نیز فراگرفت و در جایی دیگر نیز در عین پذیرش اسلام ناب به عنوان دین حق و صراط مستقیم، اجبار در دین را رد...


#مطلب‌پنجم

#بازخوانی‌تحلیلی_گفتمان_جنبش‌سبز_بامحوریت_بیانیه‌های‌هجده‌گانه_میرحسین‌موسوی 

صدور بیانیه‌های میرحسین موسوی کنش خلاقانه‌ای بود که جنبش سبز را در خلال آفریده‌شدنش مکتوب کرد. بنابراین می‌توان ادعا کرد که این بیانیه‌ها از صرف بیانیه بودن فراتر رفته و تبدیل به کنش-گفتارهایی شده‌اند که هم بخشی از یک امر اجتماعی را برساخته‌اند و هم خود در درون جنبشی اجتماعی تکوین یافته‌اند.آنچه می خوانید، تلاشی جمعی است در جهت برجسته ساختن جنبه‌های فرمی و محتوایی جنبش سبز که به باور ما برای امروز نیز می‌تواند راهگشا باشد. ما این امر را از خلال بازخوانی گفتمان متجلی در جنبش سبز و با محوریت بیانیه‌های ۱۸گانه پیگیری می‌کنیم.

ما و دیگری در جنبش سبز

خوانشی که میرحسین از نظام برآمده از انقلاب، مسیر طی‌شده و حتی قانون اساسی ارائه می‌دهد، انتقادی است، یا به عبارت دقیق‌تر رفته‌رفته انتقادی‌تر می‌شود. به یک معنا میرحسین نقدی درون‌ماندگار از مسیر طی‌شده‌ی بعد از انقلاب عرضه می‌کند. درواقع نظام برآمده از انقلاب به مثابه‌ی چیزی که تصویر می‌شود که سیر خودش را دارد، و عهد نخستینش درواقع گام برداشتن در مسیری بوده که بتواند هر دو رکن جمهوریت و اسلامیت را محقق سازد.

مقدمه

به عنوان مقدماتی برای ورود به بحث تعریف «ما» و «دیگری» در گفتمان میرحسین موسوی می‌توان به صورت خلاصه اینطور بیان کرد که در گفتمان میرحسین که در بیانیه‌ها، پیام‌ها و مصاحبه‌های وی در طول حدود دو سالی که از انتخابات ۸۸ تا حصر وی را شامل می‌شود متجلی شده، سه موقعیت مرزی حساس وجود دارد که او در این سه موقعیت به تعریف خود و مرزگذاری‌ها با دیگری می‌پردازد. این سه موقعیت البته کاملا جدا و منفک از هم نیستند و در پیوند با یکدیگر قرار دارند. در این یادداشت به دنبال آن هستیم که شرحی بر همین سه موقعیت مرزی ارائه دهیم تا گامی به سوی فهم و تحلیل گفتار میرحسین موسوی برداریم.

پیش از ورود به بحث این سه موقعیت ابتدا باید دو ادعایی که این یادداشت بر مبنای آن‌ها نوشته شده ذکر شوند:

اول آنکه مدعی هستیم خود این مرزها نیز در سیر تکاملی جنبش سبز دچار تغییر و تحول شده‌اند و بنابراین این بحث را تنها می‌توان در کلیت و سیر گفتمان او فهم کرد و نه به صورت قطعه‌های جدا از هم. درواقع تلاش این یادداشت نیز عرضه‌ی نوعی خوانش رفت‌وبرگشتی میان قطعات درون متن و بیانیه، در عین توجه به متن بزرگتر زمینه‌ها و کلیت بیانیه‌ها و مصاحبه‌ها در سیر حرکتی خودشان است.

دوم آنکه یک تمایز اساسی باید برقرار کرد میان مواردی که میرحسین به بیان نظر شخصی‌اش، به عنوان «همراه مردم»[۱] و «همراه جنبش»[۲] می‌پردازد[۳] و آن‌جا که به تعریف «راه سبز امید» می‌پردازد و یا آنجا که منشوری برای جنبش سبز تهیه می‌کند. در این موارد میرحسین در تمایز با آنچه خودش کار سیاسی حزبی و تاکید بر یک هویت خاص می‌خواند، در جنبش «اصولی حداقلی»[۴] و هدفی مشترک و وسیع را در نظر می‌گیرد که بتواند «اکثریتی نزدیک به اجماع»[۵] را در بر بگیرد.

اول) ما کیستیم، آن‌ها کیستند؟

میرحسین، جنبش متولد شده در واکنش به تقلب انتخاباتی را از همان ابتدا فراتر از مسئله‌ی تقلب و فراتر از طرفداری از این جناح و آن جناح معرفی می‌کند و واکنش به تقلب را به منزله‌ی «دروغ آخرین»[۶]، خیلی سریع به واکنش نسبت به انحراف نظام برآمده از انقلاب و «تحمیل روش جدیدی از زندگی سیاسی»[۷] ارتقا می‌دهد. میرحسین در ادامه این بحث را تدقیق می‌کند که مصادیق انحراف تحجر، گریز از قانون و استبداد، بی‌اعتنایی به کرامت انسانی، دروغ، عقب‌ماندگی، فقر، فساد و بی‌عدالتی هستند که از قضا هیچ‌کدامشان سرنوشت محتوم ما نیست[۸] و منظور از زیست جدید سیاسی نیز از بین رفتن جمهوریت به نفع {نوع خاصی از} اسلامیت است.

الف) جنبش سبز، انقلاب ۵۷ و ایده‌ی جمهوری اسلامی

در گفتمان میرحسین جنبش سبز یک «نقطه‌ی عطف»[۹] در امتداد تلاش تاریخی ملت، متجلی در «برهه‌هایی چون انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی»[۱۰] است و به «آرمان‌ها و اهداف همیشگی مردم ایران»[۱۱] وفادار است. بنابراین از منظر میرحسین مردم به نوعی یک موجودیت تاریخیِ در حال پیش‌روی است که مسیرش اینک با انحراف مواجه شده است. لذا اکنون «رسالتی تاریخی»[۱۲] و «مسئولیتی که عصرها و نسل‌ها بر دوش ما گذاشته»[۱۳] در جنبش سبز متجلی می‌شود و آن دفاع از «جمهوریت و اسلامیت» است. بنابراین جنبش سبز «معجزه‌ی انقلاب اسلامی»[۱۴] است؛«انقلابی که با نام اسلام پیروز شد»[۱۵] و خودش نیز در امتداد همان مسیر تاریخی، «میراث و میوه‌ی مبارزات تاریخی با استبداد و عقب‌ماندگی»[۱۶] بوده است.

ارجاع میرحسین به این مسیر تاریخی و به ویژه انقلاب ۵۷، متکی بر رنگ سبز به عنوان نماد جنبش است که از نظر او ما آن را انتخاب نکردیم، بلکه این «سبز بود که ما را برگزید»[۱۷]. رنگ سبز در گفتمان میرحسین نماد «معنویت و آزادی و عقلانیت دینی و مدارا»[۱۸] است. او حتی در سطح شعار نیز خواهان داشتن رابطه با انقلاب –البته مطابق با خوانش خودش از انقلاب که آن را انقلابی اسلامی می‌داند- است و شعار الله‌اکبر را نشانه‌ای از ریشه‌های انقلابی می‌داند که ذیل آن ریشه‌ها تمام خواسته‌های مختلف مردم می‌توانند به یکدیگر متصل شوند.

اما این باید تدقیق شود که میرحسین در رابطه با انقلاب ۵۷ چه تصویری ارائه می‌دهد. میرحسین انقلاب را یک تجربه‌ی {ازدست‌رفته‌ی} روح‌انگیز و زیبا می‌داند که محصول آن نورانیتی بوده که تا پیش از این مردم در طول مسیر تاریخی خود آن را تجربه نکرده بودند. میرحسین اساسا علت حضور خودش در انتخابات را دعوت به «انقلاب اسلامی آن‌گونه که بود و جمهوری اسلامی آن‌گونه که باید باشد»[۱۹] می‌خواند تا بگوید که ما شایستگی تجربه‌ی مجدد آن فضا را داریم و «هنوز دیر نیست تا برگردیم»[۲۰]. بنابراین جنبش سبز به عنوان «شجره‌ی طیبه»[۲۱]‌ای که حتی میوه‌هایش نیز شبیه به انقلاب است، در زمانی که فاصله‌ی میان مردم و نظام روز‌به‌روز بیشتر می‌شد به مثابه‌ی یک «تجدید حیات ملی»[۲۲] بود تا مردم خود را «از نو در دایره‌ی صاحبان انقلاب بیابند»[۲۳]. بنابراین جنبش سبز در اساسش دعوتی است به جمهوری اسلامی، نه به عنوان آنچه واقعا اتفاق افتاد، بلکه براساس «عهد نخستین»[۲۴] و «نسخه‌ی اصلی‌»[۲۵] متکی به انقلاب اسلامی بنا بر «اصل نخستین»[۲۶] آن. بحث اصل و عهد نخستین را می‌توان با اشاره‌ی میرحسین به «مصیبت دولتمردان مالیخولیازده»[۲۷] در جایی دیگر تکمیل کرد. میرحسین چندان مشخص و صریح توضیح نمی‌دهد که منظور او از مالیخولیا چیست، اما متناسب با کلیت گفتمان او می‌توان این بحث روان‌کاوانه را نافذ دانست که در واقع فرد مالیخولیایی «علت میل» را از دست داده، حتی اگر «ابژه‌ی میل» را به دست آورده باشد. بنابراین می‌توان گفت بعد از رخداد انقلاب ۵۷، اصحاب انحراف، علت میل را که می‌تواند متجلی در آرمان‌های انقلاب و برابری نخستین باشد، از دست داده‌اند و صرفا به نظام مستقر چسبیده‌اند. بحث آرمان‌های انقلاب ما را به بخش بعدی پیوند می‌زند.

ب) دعوا بر سر جمهوریت

در اینجا باید ذکر کنیم که خوانشی که میرحسین از خود نظام برآمده از انقلاب، مسیر طی‌شده و حتی قانون اساسی ارائه می‌دهد، انتقادی است، یا به عبارت دقیق‌تر رفته‌رفته انتقادی‌تر می‌شود. به یک معنا میرحسین نقدی درون‌ماندگار از مسیر طی‌شده‌ی بعد از انقلاب عرضه می‌کند.[۲۸] درواقع نظام برآمده از انقلاب به مثابه‌ی چیزی که تصویر می‌شود که سیر خودش را دارد، و عهد نخستینش درواقع گام برداشتن در مسیری بوده که بتواند هر دو رکن جمهوریت و اسلامیت را محقق سازد. (پیشاپیش تلفیق این دو محقق نشده است، بلکه تلفیق این دو درواقع به نوعی یک آرمان و یک اصل تنظیمی برای مسیر تاریخی است). وی اما معتقد است که تقلب در انتخابات درواقع تجلی آن مسیری است که ادامه‌ی آن «عملا ایده‌ی ناسازگاری اسلام و جمهوریت را به اثبات می‌رساند»[۲۹]. این همان تحمیل سبک جدید زندگی سیاسی است که میرحسین کل جنبش سبز را واکنشی به آن می‌داند. میرحسین می‌گوید این سرنوشت دو گروه را خوشحال می‌سازد: گروهی که از ابتدای انقلاب حکومت اسلامی را استبداد صالحان می‌دانست و گروهی که با ادعای دفاع از اسلام مانع تحقق جمهوریت می‌شد. درواقع در این‌جا اولین بار است که میرحسین دسته‌ی دیگری را نیز به رسمیت می‌شناسد که درواقع از ابتدا به تلفیق اسلامیت و جمهوریت اعتقاد نداشته‌اند.[۳۰] به هر ترتیب میرحسین خودش و جنبش سبز را ادامه‌دهنده‌ی راهی می‌داند که برخلاف این دوگانه‌انگاری‌ها به دنبال ترکیب جمهوریت و اسلامیت هستند. بنابراین مسئله‌ی میرحسین نه شکستن نظم موجود بلکه «تغییر معنا دادن به آن از راه زندگی‌هایمان»[۳۱] است. لازم به ذکر است که ویراست دوم منشور جنبش سبز –آخرین متن مکتوب باقی‌مانده از میرحسین تا پیش از حصرخانگی- مختصات یک جنبش فراگیر اصلاحی مداوم را نشان می‌دهد که گویی هدف آن ذیل تکامل و بالندگی درونی خودش برساخته می‌شود و دیگر به جای هدف ازپیش‌مشخص‌شده‌ی احیای نظام جمهوری اسلامی، بر پالایشگری روند طی‌شده در کل سال‌های بعد از انقلاب تمرکز می‌کند.[۳۲]

ج) کدام اسلام؟

آن‌چه تحت عنوان دعوا بر سر جمهوریت ارائه شد، به معنای سکوت در مورد خود بحث اسلامیت نیست. درواقع میرحسین کم کم به بحث در مورد شیوه‌ی اسلامی نیز وارد می‌شود. او معتقد است شیوه‌ی انقلاب اسلامی، دقیقا به خاطر اسلامی بودنش، این است که «آغوشش را به روی همه باز می‌کند و به صرف شهادت زبانی انسان‌ها را در دایره‌ی خود می‌آورد»[۳۳]. بنابراین میرحسین خود اسلامیت را نیز دارای دو تفسیر متفاوت در دو دیدگاه معرفی می‌کند. میرحسین اسلام مد نظر خودش را تحت تمایز «اسلام رحمانی»[۳۴] با «پوسته‌ی وارونه»[۳۵]‌ای که حاکمان نشانمان می‌دهند، ارائه می‌دهد. میرحسین می‌گوید که برخلاف آن پوسته‌ی وارونه، «اسلام {مدنظر او} مکتبی رهایی‌بخش است»[۳۶]؛ «اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی، طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسان‌ها را ارج می‌نهد و شوینده‌ی هر نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است»[۳۷]. میرحسین بعضی مختصات این اسلام رحمانی را در خلال بحث در مورد راهپیمایی روز قدس مطرح می‌کند که مهم‌ترین آن نیز حرکت در راستای هدف مشترک در عین پذیرش و به رسمیت شناختن تکثرها و تفاوت‌هاست[۳۸]. میرحسین در جای دیگری نیز پیروی از امام حسین و امام علی را با صفاتی نظیر حریت، برنتابیدن ربودن خلخال از پای یک زن، تفسیر رحمانی از اسلام که انسان‌ها را یا همکیش می‌داند و یا همسانانی در خلقت و اعتقاد به کرامت ذاتی انسان، تعین می‌بخشد.[۳۹]

میرحسین در مورد حکمرانی مبتنی بر دین نیز می‌گوید که اگر فقط یک رسالت وجود داشته باشد، آن «فراهم آوردن زمینه برای زندگی توام با ایمان است»[۴۰]. میرحسین معتقد است میراث انقلاب معنویت و گرویدن گروه‌ها به اسلام است که دفاع مقدس را نیز فراگرفت و در جایی دیگر نیز در عین پذیرش اسلام ناب به عنوان دین حق و صراط مستقیم، اجبار در دین را رد می‌کند.[۴۱] وی در این مورد به «دولتی‌ساختن شجره‌ی هزارساله‌ی دین»[۴۲] اشاره کرده و آن را نقد می‌کند. در اسلام معرفی‌شده توسط میرحسین سرک کشیدن به زندگی خصوصی مردم، تفتیش عقاید، تجسس، بستن روزنامه‌ها و محدود کردن رسانه‌ها جایی ندارد.[۴۳] بنابراین می‌توان با احتیاط اینگونه ادعا کرد که از منظر میرحسین موسوی اسلام نهایتا به عنوان یک جهانبینی توحیدی -که بخصوص در ویراست اول منشور جنبش سبز به آن اشاره می‌شود- نقش پشتوانه‌ی کنش سیاسی را دارد و چندان ارتباطی به تحمیل یک سبک زندگی مشخص اجتماعی یا سیاسی از سوی حاکمیت ندارد.

[۱] بیانیه‌ی پنجم و شانزدهم

[۲] ۱۱ خرداد ۱۳۸۹

[۳] یکی از مثال‌های این امر گزارش دادن به مردم در مورد مسائل مختلف و خصلت نسبتا گفتگویی در بیانیه‌هاست. به ویژه آن‌جا که راه سبز امید را معرفی می‌کند و یا منشور جنبش سبز را ارائه می‌دهد، به گفتگو برای تکامل ایده‌ها تکیه می‌کند. در عمل نیز سیر تحول بیانیه‌ها اثبات همین پذیرش نظرات مختلف است. این امر به ویژه در مورد ارائه‌ی ویراست دوم برای منشور جنبش سبز، واقعی و غیرشعاری بودن خود را نشان می‌دهد.

[۴] بیانیه هجدهم، منشور جنبش سبز

[۵] بیانیه یازدهم

[۶] سخنرانی در تظاهرات ۲۵ خرداد

[۷] بیانیه دوم و پنجم

[۸] بیانیه پنجم

[۹] بیانیه پنجم

[۱۰] بیانیه هجدهم، منشور جنبش سبز

[۱۱] ویراست دوم منشور جنبش سبز

[۱۲] بیانیه پنجم

[۱۳] همان

[۱۴] همان

[۱۵] همان

[۱۶] بیانیه نهم

[۱۷] بیانیه شانزدهم

[۱۸] بیانیه دوم

[۱۹] بیانیه پنجم

[۲۰] همان

[۲۱] همان

[۲۲] بیانیه پنجم و نهم

[۲۳] بیانیه نهم

[۲۴] همان

[۲۵] همان

[۲۶] بیانیه یازدهم

[۲۷] بیانیه سیزدهم

[۲۸] یکی از تجلی‌های این نقد درون‌ماندگار در اشارات بیانیه‌ها به نهادهای برآمده از انقلاب است. میرحسین در جایی نهادهایی را نام می‌برد و می‌گوید ما در برابر آن‌ها قرار نداریم و در بیانیه‌ی دیگری نیز نقد درونی و به نوعی مشفقانه از نهاد بسیج ارائه می‌دهد که نمادی است از آن‌چه در مورد کلیت نظام برآمده از انقلاب نیز صادق است. نهادهایی که اینک به نماد سرکوبگری بدل شده‌اند اما از ابتدا هدف و مسیر دیگری داشته و برای قدرت مردم بنا شده بودند. نهایتا نیز در ویراست دوم منشور جنبش سبز میرحسین این جنبش را منتقد و پالایشگر روند

طی‌شده در نظام جمهوری اسلامی در کل سال‌های پس از انقلاب معرفی می‌کند. در اینجا اشاره به کل دوران بعد از انقلاب نشانگر انتقادی‌تر شدن گفتمان میرحسین است، چراکه نگاهی فراتر از دولت‌های مختلف عرضه می‌کند که حتی دوران رهبری آیت‌الله خمینی را نیز شامل می‌شود.

[۲۹] بیانیه پنجم

[۳۰] همان

[۳۱] بیانیه چهاردهم

[۳۲] ویراست دوم منشور جنبش سبز

[۳۳] بیانیه نهم

[۳۴] بیانیه سیزدهم، گفتگو با سایت کلمه در ۱۳ بهمن ۱۳۸۸، دیدار با اعضای جبهه‌ی مشارکت در ۲۵ اسفند ۱۳۸۸، یادداشت به مناسبت شب‌های قدر و…

[۳۵] بیانیه نهم، یازدهم و سیزدهم

[۳۶] بیانیه نهم؛ در سخنرانی بعد از اعلام نامزدی در مسجد نازی‌آباد و بیانیه هفدهم نیز این عبارت دیده می‌شود.

[۳۷] بیانیه نهم

[۳۸] بیانیه سیزدهم، ویراست اول و دوم منشور جنبش سبز و گفتگو با سایت کلمه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸

[۳۹] بیانیه هفدهم

[۴۰] بیانیه یازدهم

[۴۱] همان

[۴۲] همان


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.