سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

ایده ای دارم…

چکیده :اینها نمونه هایی هستند از جوانانی که من باایشان سر و کار و گفتگو دارم. دوستشان دارم و بهترین ها را برایشان آرزو می کنم. در کشوری که بخش قابل توجهی از جوانان اش به دنبال مهاجرت و خوشگذرانی و موفقیت در یک شب و .. هستند اینها بچه هایی هستند که حاضرند برای تغییری کوچک هزینه هایی بزرگ بپردازند. و از همین باب من همیشه نگران شان هستم. آنها هیچ دایره ی مشترک مشخصی برای گفتگو با هم ندارند. منطقه الفراغی که دنیا و کلید واژه ها و زیست جهان اینها را به رسمیت بشناسد و بتواند با هر کدام در فضای خودشان و با ادبیات مرتبط گفتگو...


یاسر عرب

مرتضی صبح یک عکس از میر حسین را در توییتر و شب جمله ای از بیانه های او را در تلگرام آپ می کند. او می گوید «مطلقا هیچکسی را جز میرحسین که امتحان اش را پس داده قبول ندارم» میر حسین به راستی در نگاه او حسین زمانه است که به جای شهادت سرنوشت‌اش حصر بوده. گویی چشمهای او همواره خیره است به کوچه اختر و بعد بر می گردد به سوی حسن روحانی. حالا نگاهی دارد مملو از کینه. زنگ وعده های شیخ بنفش در گوش اش طنین می اندازد: «اصلا چرا زندانی سیاسی؟ همه زندانی های سیاسی را باید آزاد کنیم!» او نه تنها برای ایران بلکه بدون میرحسین افقی را در زندگی شخصی خود هم محقق نمی بیند!‌

فکر و ذکر اش احمدی نژاد است. همه ی مدیران را یا دزد می داند یا خیانت کار. فقط محمود است که سالم مانده. از اول اش هم سالم بود. بخاطر همین سلامت اش است که مورد غضب نهادهای امنیتی است. هر کسی با احمدی نژاد بماند عاقبت اش داغ است و درفش. چه بقایی باشد از آن سر طیف چه مشایی باشد از این سر طیف!‌ احمدی نژاد به درگاه خدا هم مقرب تر است. برای همین به خود اش و دوستان اش جام بلا بیشتر می دهند. او احمدی نژاد را تیر آخر ترکش مقبولیت نظام می داند و معتقد است. کار امیدواری ملت ایران بدون احمدی نژاد تمام است. این گزاره ها اجمالی از نگاه رسول است.

واقعا مشکل رضا پهلوی چیست؟ گناه کرده پسر محمد رضا شاه شده؟ زمان اشتباهات شاه و بگیر و ببند ساواک مگر رضا پهلوی چند سال سن داشته؟ همه اینها که در این ۴۰ سال آمده اند دزدیده اند و رفته اند ته اش یا آخوند بودند یا مورد تایید نظام آخوندی و دستگاه امنیتی شان. غیر این است؟ رضا پهلوی مشروعیت از سلسله ی پادشاهی دارد. اما اینقدر متواضع هست که می گوید «من فقط می خواهم به مردم برای اتحاد به هم کمک کنم تا بتوانند نطام تازه ای بسازند و خودشان برای خودشان تصمیم بگیرند» بد می گوید؟ کیارش مرید رضا پهلوی نیست. بلکه می گوید «او بیشترین تجربه را در کشورهای دمکراتیک جهان داشته و عاقلانه ترین انتخاب فعلی ماست» او بقیه ی افراد را نسخه ها سرگرم کننده و سوپاپ اطمینان های نظام می داند. که برای روز مبادا طراحی شده اند. (چه موسوی چه احمدی نژاد چه مجتبی خامنه ای!)

هیچ وقت عکس خوداش را به عنوان تصویر پروفایل نمی گذارد. همیشه تصویر آقا. بعضی وقت ها هم تصویر آقا به اضافه ی یک جمله در مورد استقامت یا توکل بر خدا. او معتقد است: «آقا مسلم بن عقیل است. و ایران کوفه. یا ما استقامت می کنیم و ذیل رهبری او با شیطان داخلی و خارجی می جنگیم. که در این صورت امام حسین (ع) اینبار به کوفه می رسد و تا چند سال دیگر در ایران ظهور اتفاق می افتد. یا رهبری را تنها می گذاریم و غربت مسلم ابن عقیل را تکرار می کنیم و در این صورت ظهور امام زمان شاید هزار سال دیگر به تعویق بیفتد!‌» علیرضا نه تنها موضوع رهبری فعلی بلکه اکثر رویدادها و افراد را همینگونه به حوادث و شخصیت های تاریخ اسلام تشبیه می کند. او می گوید تیری است در کمان ولایت و منتظر اشاره ی رهبر. او کسانی که خارج از این گفتمان هستند را فریب خورده یا گمراه می داند.

ایمان هیچ شخصیتی را قبول ندارد. می گوید فقط سوسیال دمکراسی ما را نجات می دهد. یک دمکراسی تمرینی- ابداعی و درونی و خود خواسته و خود خاسته. امید او بعد جنبش وال استریت بیشتر شده. می گوید« این حرفها همه اش بازی است. ایران هم مثل باقی کشورها در تلاطم نظم کثیف دنیای سرمایه داری است. و هیچ فرقی نمی کند چه کسی لیدر یا رهبر باشد. این نسخه برای ما پیچیده شده و تمام!‌ یا ما به عنوان یک کشور بیمار به نسخه های سوسیالیستی عمل می کنیم یا به قهقرای تاریخ می رویم.» بت زندگی او مارکس است یعنی او باوری جز به مارکس ندارد.

اینها نمونه هایی هستند از جوانانی که من باایشان سر و کار و گفتگو دارم. دوستشان دارم و بهترین ها را برایشان آرزو می کنم. در کشوری که بخش قابل توجهی از جوانان اش به دنبال مهاجرت و خوشگذرانی و موفقیت در یک شب و .. هستند اینها بچه هایی هستند که حاضرند برای تغییری کوچک هزینه هایی بزرگ بپردازند. و از همین باب من همیشه نگران شان هستم. آنها هیچ دایره ی مشترک مشخصی برای گفتگو با هم ندارند. منطقه الفراغی که دنیا و کلید واژه ها و زیست جهان اینها را به رسمیت بشناسد و بتواند با هر کدام در فضای خودشان و با ادبیات مرتبط گفتگو کند. همچنان که بزرگتر هایشان… من مدتی است دارم فکر می کنم یک میز گفتگو طراحی کنم تا این بچه ها با هم حرف بزنند. یک میز گفتگوی ملی! مشغله زیاد و وسع کم البته این افق را برایم بعید می کند پس امیدوارم کسی باشد که این دغدغه من را بخواند و اگر از متنفعین و چرب دهن های اصحاب سفره نیست این ایده را وام بگیرد و طراحی این میز گفتگوی ملی را آغاز کند.
با همین جوانها …


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.