جنبش فراموششدگان
چکیده :آنجا که هوی و هوس کشورگشایانه میکنند و رؤیای هلالهای شیعی میبینند، از ما خبری نمیگیرند اما میگویند ساکت باشید چون در راستای منافع و امنیت ملی است. خودشان دور هم جمع میشدند و انرژی هستهای را حق مسلم ما جا میزدند و به ما میگفتند: نمیفهمید! این برای امنیت ملی است. همان زمان که ملت نفس حبس کرده بود تا ببیند سرنوشت مذاکرات و تحریمها به کجا میرسد، یواشکی موشک چاق میکردند و تصاویر شعارهای تهدیدآمیز مخابره میکردند. وانمود میکردند این یک استراتژی عمیق امنیت ملی...
امیرعلی نصرالهزاده
در کشوری که مدام با تهدیدهای خارجی روبروست، اولویت سیاست برای حاکمان، از تدبیر امور روزمره مردم، به حفظ نظام و صندلی قدرت تغییر پیدا میکند. بدین ترتیب رفتهرفته مطالبات و نیازهای بخشهای عمدهای از جامعه، به ویژه از جانب ضعیفترین اقشاری که ابزار کمتری برای بیان دغدغههایشان دارند، از اولویت سیاست خارج شده و به دست فراموشی سپرده میشود. در مدلی تاریخی، حزب حاکم بر اتحاد جماهیر شوروی که برای رهایی مستضعفان و پابرهنگان قدرتی آهنین به درست گرفته بود، بعد از موفقیتهای قابل توجه اما ناپایدار اولیه، به مرور تمام توانش را صرف دشمنی با مخالفان خارجی و داخلی کرد که تسلط یکپارچه حزب را به چالش میکشیدند. به تعبیر وطنیاش باید گفت: حفظ نظام اوجب واجبات بود. هزینه حفظ نظام را هم کارگران، معدنکاران و دهقانانی فراموش شده با گرسنگی، فقر و درماندگی میپرداختند.
فراموششدگان امروز ما چطور روزگار میگذرانند؟ از زلزلهزدگان کرمانشاه چه خبر؟ مردمان سر پل ذهاب هنوز به جای خانه و کاشانه خودشان، روزگار را در کانکس و چادرهای عاریتی و بدون امکانات آبرومندانه انسانی زندگی میکنند. هنوز نتوانسته بودیم به هموطنان زلزلهزده کمک کنیم که سیل از راه رسید. اگر وضع آسیبدیدگان زلزلهای محدود به یک منطقه چنین است، چه انتظاری از وضعیت سیلزدگانی داریم که از شمال تا جنوب کشور پراکندهاند؟ چه خبری داریم اصلا؟ آیا حشدالشعبی همه خانهها را از گل و لای خالی کرد؟
کارگرانی را به خاطر بیاوریم که تا وقتی جان به لب نشوند و دست به انتحار نزنند حتی خبردار نمیشویم که ماهها حقوق و دستمزد ناقابل تعیین شده خود را هم دریافت نمیکنند. حتی آن زمان هم که مانند بردههای مزارع پنبه از بیگاری شکایت میکنند، حاکمان به جای شرم از این شرایط غیرانسانی، پاسخ اعتراض را با سرکوب میدهند. البته چه جای تعجب از سرنوشت اعتراض کارگران، وقتی معلمان که میگفتیم شغلشان شغل انبیاست هم در برابر هر تحرک صنفی پاسخی مشابه دریافت میکنند.
البته باقی ما هم وضع بهتری نداریم. در معدود مواردی هم که حاکمان به جای دشمنان خارجی، ما شهروندان داخلی را خطاب قرار میدهند، معمولا یا مشغول نصیحت هستند و یا سرزنش و عتاب از اخلالگریهایمان، چرا که بلد نیستیم به اندازه کافی «کمربندها را محکم ببندیم»! اصلا پرخور و پرمدعا شدهایم که طلب سه وعده غذای روزانه میکنیم! و حتی در مواردی به یادمان میآورند که اصلا خودمان انتخاب کردهایم که وضع اینگونه باشد!
آنجا که هوی و هوس کشورگشایانه میکنند و رؤیای هلالهای شیعی میبینند، از ما خبری نمیگیرند اما میگویند ساکت باشید چون در راستای منافع و امنیت ملی است. خودشان دور هم جمع میشدند و انرژی هستهای را حق مسلم ما جا میزدند و به ما میگفتند: نمیفهمید! این برای امنیت ملی است. همان زمان که ملت نفس حبس کرده بود تا ببیند سرنوشت مذاکرات و تحریمها به کجا میرسد، یواشکی موشک چاق میکردند و تصاویر شعارهای تهدیدآمیز مخابره میکردند. وانمود میکردند این یک استراتژی عمیق امنیت ملی است!
معلوم است که ملیِ آنها با ملتِ ما متفاوت است. زلزلهزدگان، سیلزدگان، کارگران و معلمان اگر در سیر کردن شکم خود ناتوان بمانند به منافع ملیِ آنها ضربه نمیخورد. اگر امنیت غذایی و شغلی نداشته باشیم، اگر نتوانیم سقفی برای خود تهیه کنیم، اگر با بارش و لرزش طبیعت زندگیمان زیر و رو شود و ماهها و سالها بیسرپناه بمانیم، اگر تهدید و تحریم، فساد و تبعیض، آینده خود و فرزندانمان را از امنیت تهی کند به امنیت ملیِ حاکمان ضربه نمیخورد.
نه سال پیش، میرحسین موسوی همین شرایط را در بیانیه هجدهم و منشور جنبش سبز توصیف کرده بود: «امنیت تنها امنیت دولت نیست، امنیت انسانی تکتکِ شهروندان ایرانی است. امنیت برای آحاد مردم باید برقرار شود تا آزاد از ترس و رها از نیاز تحت حمایت قانون زندگی کنند.» امنیت انسانی ما با امنیت دولت آنها متفاوت است. اعتراض کارگر و معلم، آزادیِ روزنامهنگار و دانشجو، موی زن و مذهب متفاوت دیگران که امنیت انسانی ما را مخل نمیکند، اما امنیت دولت آنها را به خطر میاندازد. به همین ترتیب، تهدید خارجی و تحریم، برای نمایندگان استصواب شده، نهادهای خصولتی و متخصصین دور زدن نعمت و موهبت است نه برای ما.
با هر معیاری که حساب کنیم، ما فراموش شدگان عرصه سیاست این کشور و شیوه حکومتداری حاکماناش هستیم. پس شاید بیشتر از هر زمان به جنبشی نیاز داریم مخصوص این فراموش شدگان. جنبشی که این بار به جای «رأی من کو؟» بپرسد: حق من کو؟ سهم من کو؟/













