سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » جنبشِ بی‌رسانه؛ تاریخِ بی‌آرشیو...

جنبشِ بی‌رسانه؛ تاریخِ بی‌آرشیو

چکیده :جنبش سبز نه رسانه دارد نه آرشیو؛ وقتی در عصر شبکه‌های اجتماعی، وسیع‌ترین و فراگیرترین جنبش سیاسی و اجتماعی ایران بدون رسانه و آرشیو باشد چگونه می‌توان به صورت منسجم و هدفمند، از هویت و مطالبات جنبش دفاع کرد؟ آنانکه در سال ۸۸ تازه به دنیا آمدند حالا دانش‌آموزان کلاس سوم دبستان‌اند و آنانکه آن روز در کلاس سوم دبستان بودند اکنون دانشجو و کارگر و کشاورز یا در جستجوی شغل‌اند؛ اگر آن نوجوان و این جوان از ما درباره جنبش بپرسند تنها می‌توانیم به آثار و سندهای پراکنده‌ای ارجاع‌شان دهیم که اگرچه مُتقن و محکم‌اند اما منسجم نیستند و آفت این عدم انسجام زمانی خودش را نشان می‌دهد که تبلیغات رسمی هر سال با دروغ تازه‌ای بر حقیقت رنگ...


#۳۰اقتراح

#ده‌سالگی‌جنبش‌سبز

#نوشته‌بیست‌‌ونهم

کلمه:چرا سالیان گذار از جنبشی سرکوب شده و رهبرانی همچنان محصور، در سرنوشت و روزگار ما موثر است و چرا باید به آن اندیشید و از اندیشیدن بدان چه مقصودی در پی است؟ این پرسش ها، مسائل اساسی نسل امروز در قبال پدیده ای تاریخی یا راهی پیموده شده یا رخدادی جاری و زنده همچون جنبش سبز است که بنا به هرکدام از معانی اش در انتظار پاسخ هایی است: در برابر این پرسش که چرا همچنان در ایران امروز با تمام تغییر و تحولات رخداده و سرنوشت هولناک و سخت ملت، از جنبش سبز سخن می‌گویید و برای آن اهمیت قائلید، چه پاسخی داریم؟

کلمه مسئله فوق را در قالب یک اقتراح با مخاطبان خود در میان گذارده و پاسخ نویسندگان و فعالان و صاحبنظران را در روزهای آتی که جملگی ایام موسوم به شکل گیری و ریشه دوانی جنبش سبز ملت ایران است، منتشر می کند. همچنین این باب گشوده است تا تمامی نویسندگانی که خود را مخاطب این پرسش ها می یابند و برای آن دغدغه یا مسئله ای دارند پاسخ خود را برای ما ارسال کنند تا رنگین کمان ملت که در خرداد ۸۸ برآمد و آن جنبش بیافرید، سهم خود و حق خود را در نقش آفرینی در تولید متون و ادبیات دهمین سالگرد جنبش سبز ادا کند.

متونی که در ایام آتی ذیل مسئله فوق در کلمه منتشر می شوند حاوی نکاتی سرنوشت ساز و تذکراتی بنیادین اند؛ برخی از نویسندگان بر شکل گیری مجمعی ملی برای نجات ایران از قید و بند استبداد سیاه حاکم بر آن تاکید کرده اند. دسته ای خواهان مشارکت زنده و موثر رهبران جنبش، بویژه مهندس میرحسین موسوی در قبال مسائل و رخدادهای حیاتی پیشاروی کشور و ملت شده اند و جمعی از اصلاح بنیادین قانون اساسی سخن رانده اند. در تمامی متون فوق آنچه به چشم می خورد دغدغه منافع کشور و حقوق ملت و رهایی ایران در کنار انتقادات اساسی به جنبش و نحوه پیش برد و سرکوب آن نهفته است و کلمه بی کم و کاست و ذره ای قضاوت یا دخالت به انتشار آنهمه دست می یازد. این مرام مهندس موسوی و مشی حیاتی و زندگی بخش حاکم بر جنبش سبز است که مبتنی بر فراهم آوردن امکان مشارکتی معنادار و واقعی می کوشد بخشی از تمامی آنچه نویسندگان وطن دوست ایرانی در ذهن می پرورند و بر قلم جاری می سازند را در صفحات خود منتشر کند و محملی باشد برای یافتن راه رهایی کشور و آزادای ملت و سعادت ایرانیان.

بدان امید

محمد جواد اکبرین

جنبش سبز نه رسانه دارد نه آرشیو؛ وقتی در عصر شبکه‌های اجتماعی، وسیع‌ترین و فراگیرترین جنبش سیاسی و اجتماعی ایران بدون رسانه و آرشیو باشد چگونه می‌توان به صورت منسجم و هدفمند، از هویت و مطالبات جنبش دفاع کرد؟

جنبش سبز یک جنبش ناتمام است. و این «ناتمام» بودن هم معنای مثبت دارد هم منفی؛ در معنای مثبت، ناتمام است به همان معنا که دشمنانش می‌گویند! کسانی که هر چند وقت یکبار هشدار می‌دهند که فتنه‌ای در راه است و اعتراف می‌کنند که همان آتش زیر خاکستر دوباره سر بر خواهد آورد. این بار بدون نام جنبش سبز.

میرحسین موسوی در بیانیه شانزدهم دقیقا این وضعیت را روایت و پیش‌بینی کرده است:

«آنهایی که اصرار دارند بگویند مردم دیگر ساکت شده‌اند و فقط دانشجویان مانده‌اند… کاش از پیش‌آگهی‌هایی که دربارهٔ تحولات دور و نزدیک می‌دهد درس می‌گرفتند و خود را با این تغییرات هماهنگ می‌کردند… بسیاری از فعالان دانشجویی امروز، گردانندگان فردای جامعه خواهند بود… از ما می‌خواهند که مسئله انتخابات را فراموش کنیم، گویی مسئله مردم انتخابات است. چگونه توضیح دهیم که چنین نیست؟ مسئله مردم قطعاً این نیست که فلانی باشد و فلانی نباشد؛ مسئله آنها این است که به یک ملت بزرگ بزرگی فروخته می‌شود. آن چیزی که مردم را عصبانی می‌کند و به واکنش وامی‌دارد آن است که به صریح‌ترین لهجه بزرگی آنان انکار می‌شود. مگر نمی‌خواهید که ما نباشیم و شما باشید؟ راهش توجه به این واقعیت است… این مسئله‌ای است که توجه به آن نه فقط گره انتخابات، که هزار گره دیگر را نیز می‌گشاید؛ و اگر بنا باشد حل نشود آرزو کنید که دامنه‌های مشکل در یک انتخابات، محدود بماند. برادران ما! اگر از هزینه‌های سنگین و عملیات عظیم خود نتیجه نمی‌گیرید شاید صحنه درگیری را اشتباه گرفته‌اید؛ در خیابان با سایه‌ها می‌جنگید حال آن که در میدان وجدان‌های مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است».

آن «خاکریزهای در حال سقوط» بستر جریان‌های تازه‌ای شد که نامی از جنبش سبز ندارد اما در امتداد همان شمارش معکوسی است که از خرداد ۸۸ آغاز شده است.

اینکه حکومت شکست خود را در «خاکریز‌های در حال سقوط» می‌پذیرد یا نه؟ پرسش ما نیست؛ تاریخ بی‌رحم‌تر از آن است که منتظر پذیرش یا عدم پذیرش حکومت بماند. پرسش اصلی این است که چرا جریان‌های تازه، علیرغم اشتراک مسئله‌ها و دردهای‌شان با جنبش سبز، نام و نشان از جنبش سبز ندارند. همین جا سوال دیگری طرح می‌شود: آیا نام و نشان جنبش مهم است؟ پاسخ دوم مقدم بر پاسخ اول است؛ بله مهم است چون اگر هویت یک جنبش اعتراضی و پرچم آن مشخص نباشد می‌تواند چنان منحرف شود که به نقض غرض خود و انکار خود بینجامد. جنبش بی پرچم که نقشه‌ی راهش دقیق نباشد و همزمان با این تعریف که «من چه می‌خواهم»، تعریف نکند که «من چه نمی‌خواهم» به شدت در معرض آسیب‌پذیری و نفی خویشتن است.

و اما پاسخ اول: جریان اعتراضی زیر خاکستر، علیرغم اشتراک مسئله‌ها و دردهایش با جنبش سبز، نام و نشان از جنبش سبز ندارد چون جنبش سبز تمام راههای ارتباطی‌اش را رها کرده است؛ تاکید می‌کنم که «رها کرده است» و مرادم این نیست که «از دست داده است». زیرا رها کردن، حرکتی عامدانه است ولی از دست دادن، اتفاقی ناگزیر است و خارج از اختیار.

جنبش سبز نه رسانه دارد نه آرشیو؛ وقتی در عصر شبکه‌های اجتماعی، وسیع‌ترین و فراگیرترین جنبش سیاسی و اجتماعی ایران بدون رسانه و آرشیو باشد چگونه می‌توان به صورت منسجم و هدفمند، از هویت و مطالبات جنبش دفاع کرد؟ آنانکه در سال ۸۸ تازه به دنیا آمدند حالا دانش‌آموزان کلاس سوم دبستان‌اند و آنانکه آن روز در کلاس سوم دبستان بودند اکنون دانشجو و کارگر و کشاورز یا در جستجوی شغل‌اند؛ اگر آن نوجوان و این جوان از ما درباره جنبش بپرسند تنها می‌توانیم به آثار و سندهای پراکنده‌ای ارجاع‌شان دهیم که اگرچه مُتقن و محکم‌اند اما منسجم نیستند و آفت این عدم انسجام زمانی خودش را نشان می‌دهد که تبلیغات رسمی هر سال با دروغ تازه‌ای بر حقیقت رنگ می‌پاشد.

وقتی آرشیو و مرجعی که مشاهدات و اسناد تاریخی را جمع‌آوری کرده باشد نداریم دفاع در برابر تهمت‌های مکرر و هر ساله، به اقدامات شخصی برخی از وارثان مخلص جنبش سبز محدود می‌شود و روشن است که این محدود و مشروط شدنِ دفاع به حرکت‌های شخصی، قابل قبول نیست. در آغاز یادداشت آمده که جنبش سبز جنبشی «ناتمام» است و این فقدان رسانه و آرشیو همان ناتمام بودن جنبش است در معنای منفی آن. چنین نقطه ضعفی مطلقا قابل اغماض نیست.

حتی اگر دسترسی به پاره‌ای از اسناد ستادهای انتخاباتی و کمیته صیانت آراء، پس از هجوم نیروهای نظامی و شبه نظامی در همان ساعات اول، کار آسانی نباشد اما جمع‌آوری اسناد رسمی حکومت (که در صدا و سیما و رسانه‌های‌شان منتشر شده) هم برای دفاع از حقانیت جنبش کفایت می‌کند؛ حتی چنین کاری هم به صورت منسجم انجام نشده و به پاره‌ای از تلاش‌های فردی محدود مانده است.

در تجربه جمع‌آوری اسناد جنایات نازی و به طور مشخص در محاکمه نورنبرگ، فیلم‌های خود نازی‌ها به عنوان مدرک جنایات آنها به دادگاه ارائه شد. «از همان زمان آغاز به کار حزب نازی در دهه ۱۹۲۰ تا تهاجم‌های نظامی جنگ جهانی دوم و نمایش واضح این فجایع، عکاسان آلمانی و گروه فیلمبرداری آنچه را آلمانی‌ها برای تحقق ایدئولوژی خود انجام داده بودند، ثبت می‌کردند» و بعدها همین اسناد، جمع آوری و دسته بندی شد.

چنین کاری به روانی و فراوانی درباره جنبش سبز ممکن است و تازه‌ترین بسترش همین انتشار ویدئوی کامل سخنان فرمانده وقت سپاه و نماینده وقت رهبری در سپاه و اعترافات واضح‌شان به دخالت و مدیریت انتخابات، سرکوب اعتراضات و نوع نگاه هولناک‌شان به «حق مردم» است.

تأسیس رسانه‌ای با این ماهیت و هویت، شاید تا اندازه‌ای وابسته به بودجه باشد و تأمین این بودجه از منابع موجّه و قابل دفاع، چندان آسان نباشد؛ اما ایجاد بانک اطلاعات و آرشیو قابل دسترس عموم، بیش از آنکه نیاز به بودجه داشته باشد نیازمند ایده و برنامه و گردآمدن جمعی مسئول است.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.