سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

سی گزاره در بارۀ جنبش سبز

چکیده :مطالبات و اعتراضاتی که محمل جنبش سبز شد باید فراتر از انتخابات یا گذشتۀ نزدیک به آن ارزیابی شود. چنین فورانی از انرژی اجتماعی حکایت از تراکم خواسته‌ها و نارضایتی‌های بسیار و گسترده در زمانی طولانی دارد. در واقع شاید بتوان چنین گفت که جنبش سبز محصول مطالبات متراکم پاسخ نگرفته در دوران اصلاحات بود و با بهره‌گیری از فرصت سیاسی انتخابات ۸۸ و حضور خاتمی، کروبی و سپس موسوی از مرحلۀ مطالبات و نارضایتی‌های درونی به مرحلۀ ظهور و بروز علنی و اجتماعی در قالب اعتراض ارتقا...


#۳۰اقتراح

#ده‌سالگی‌جنبش‌سبز

#نوشته‌بیست‌‌وششم

کلمه: چرا سالیان گذار از جنبشی سرکوب شده و رهبرانی همچنان محصور، در سرنوشت و روزگار ما موثر است و چرا باید به آن اندیشید و از اندیشیدن بدان چه مقصودی در پی است؟ این پرسش ها، مسائل اساسی نسل امروز در قبال پدیده ای تاریخی یا راهی پیموده شده یا رخدادی جاری و زنده همچون جنبش سبز است که بنا به هرکدام از معانی اش در انتظار پاسخ هایی است: در برابر این پرسش که چرا همچنان در ایران امروز با تمام تغییر و تحولات رخداده و سرنوشت هولناک و سخت ملت، از جنبش سبز سخن می‌گویید و برای آن اهمیت قائلید، چه پاسخی داریم؟

کلمه مسئله فوق را در قالب یک اقتراح با مخاطبان خود در میان گذارده و پاسخ نویسندگان و فعالان و صاحبنظران را در روزهای آتی که جملگی ایام موسوم به شکل گیری و ریشه دوانی جنبش سبز ملت ایران است، منتشر می کند. همچنین این باب گشوده است تا تمامی نویسندگانی که خود را مخاطب این پرسش ها می یابند و برای آن دغدغه یا مسئله ای دارند پاسخ خود را برای ما ارسال کنند تا رنگین کمان ملت که در خرداد ۸۸ برآمد و آن جنبش بیافرید، سهم خود و حق خود را در نقش آفرینی در تولید متون و ادبیات دهمین سالگرد جنبش سبز ادا کند.

متونی که در ایام آتی ذیل مسئله فوق در کلمه منتشر می شوند حاوی نکاتی سرنوشت ساز و تذکراتی بنیادین اند؛ برخی از نویسندگان بر شکل گیری مجمعی ملی برای نجات ایران از قید و بند استبداد سیاه حاکم بر آن تاکید کرده اند. دسته ای خواهان مشارکت زنده و موثر رهبران جنبش، بویژه مهندس میرحسین موسوی در قبال مسائل و رخدادهای حیاتی پیشاروی کشور و ملت شده اند و جمعی از اصلاح بنیادین قانون اساسی سخن رانده اند. در تمامی متون فوق آنچه به چشم می خورد دغدغه منافع کشور و حقوق ملت و رهایی ایران در کنار انتقادات اساسی به جنبش و نحوه پیش برد و سرکوب آن نهفته است و کلمه بی کم و کاست و ذره ای قضاوت یا دخالت به انتشار آنهمه دست می یازد. این مرام مهندس موسوی و مشی حیاتی و زندگی بخش حاکم بر جنبش سبز است که مبتنی بر فراهم آوردن امکان مشارکتی معنادار و واقعی می کوشد بخشی از تمامی آنچه نویسندگان وطن دوست ایرانی در ذهن می پرورند و بر قلم جاری می سازند را در صفحات خود منتشر کند و محملی باشد برای یافتن راه رهایی کشور و آزادای ملت و سعادت ایرانیان.

بدان امید

سعید رضوی فقیه

راهپیمایی میلیونی ۲۵ خرداد یک انرژی بی‌سابقه و تکرارناپذیر را در خیابانهای تهران آزاد کرد که می‌توانست سرنوشت جنبش دموکراسی‌خواهی را در ایران تغییر دهد. اما این انرژی به سادگی هدر رفت و از سوی رهبران جنبش سبز به خوبی هدایت نشد و مورد بهره‌برداری درست قرار نگرفت. رهبران فراموش کردند خالی شدن خیابان و بازگشت انبوه مردم مصمم به خانه مثل خروج پرنده است از قفس. ماندگاری مردم در خیابان از یک سو و فعال کردن دیپلماسی برای چانه‌زنی از سوی دیگر می‌توانست موازنۀ نیروهای سیاسی را به نفع جریان دموکراسی‌خواه تغییر دهد اما این اتفاق نیفتاد.

جنبش سبز را چه پایان‌یافته تلقی کنیم و چه به تداومش باور داشته باشیم مسئله‌ایست که همچنان با آن درگیریم. نه تنها هواداران و فعالان این جنبش بلکه مخالفانش نیز به تناوب در این باره چونان مسئله‌ای که “همچنان هست” سخن می‌گویند. در واقع جنبش سبز نیز همچون اصلاحات هنوز به گذشتۀ مطلق نپیوسته و در حال استمرار است.

در نوشتار حاضر چکیده‌ای از یک جمعبندی در این باب و در قالب سی گزارۀ مختصر عرضه می‌شود. با این توضیح که هر یک از این گزاره‌ها (که البته همگی پیشنهاده‌هایی احتمالی و ظنی‌اند)، متکی به شواهد و استدلال هایی است که عجالتا به جهت اختصار ذکر نشده‌اند. به امید آن که به تدریج و در مجالی دیگر و با تفصیل بیشتر عرضه شده و در معرض نقد و نظر صاحبنظران منتقد قرار گیرند.

یک. حوادث رخ داده پس از انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۸۸ یک جنبش سیاسی اجتماعی در سطح ملی بود، یعنی همۀ اقشار و اقوام را در بر می‌گرفت، هرچند که از نظر جغرافیایی بنا به جهاتی که قابل تامل و مطالعه است به تهران و چند شهر بزرگ محدود مانده بود.

دو. شکل گیری جنبش موسوم به جنبش سبز به روزهای پیش از انتخابات باز می‌گردد به نحوی که می‌توان گفت شکست یا پیروزی مهندس موسوی در انتخابات نقش تعیین‌کننده در تکوین و حدوث جنبش نداشت هر چند که قطعا در جهت‌گیری و سیر تحولات بعدی‌اش می‌توانست تعیین کننده باشد.

سه. مطالبات و اعتراضاتی که محمل جنبش سبز شد باید فراتر از انتخابات یا گذشتۀ نزدیک به آن ارزیابی شود. چنین فورانی از انرژی اجتماعی حکایت از تراکم خواسته‌ها و نارضایتی‌های بسیار و گسترده در زمانی طولانی دارد. در واقع شاید بتوان چنین گفت که جنبش سبز محصول مطالبات متراکم پاسخ نگرفته در دوران اصلاحات بود و با بهره‌گیری از فرصت سیاسی انتخابات ۸۸ و حضور خاتمی، کروبی و سپس موسوی از مرحلۀ مطالبات و نارضایتی‌های درونی به مرحلۀ ظهور و بروز علنی و اجتماعی در قالب اعتراض ارتقا یافت.

چهار. برخوردهای ناعادلانه در دوهفته فعالیتهای تبلیغی نامزدها عاملی مهم در شکل‌گیری، بروز انفجاری و گسترش سریع جنبش بود. ماندگاری جنبش اما به ریشه‌دار بودن مطالبات و نارضایتی‌ها باز می‌گردد.

اعلام آرای شبهه برانگیز آن هم پس از تبعیض تبلیغاتی، جرقه‌ای بود در انبار باروت. ضربۀ ناشی از بر باد رفتن امیدهای ایجاد شده در جریان انتخاباتی مسئله‌دار موجب انفجار خشم فروخفته در پس سکوت نارضامندانۀ بخشی از شهروندان ایرانی بود. اظهار نظرهای تحریک‌آمیز احمدی‌نژاد بخصوص خس و خاشاک خواندن معترضان عامل دیگری برای واکنش‌های اعتراض‌آمیز مردم بود.

پنج. حادثۀ روز ۲۵ خرداد و حضور میلیونی مردم در خیابانهای تهران هم حکومت را غافلگیر کرد و هم احزاب و جریانهای سیاسی و هم خود مردم را. اینکه شمار جمعیت چقدر بود همچنان مورد اختلاف است اما به هر روی جمعیت بسیار زیادی در آن روز در خیابان حضور یافتند. می‌توان گفت حضور چنین جمعیتی در خیابان برای اعتراض به برخوردهای حاکمیت در تمام دوران تاسیس نظام جمهوری اسلامی در ایران بی سابقه بوده است.

شش. رفتارشناسی جمعیت معترض در روز ۲۵ خرداد قابل توجه است. نظم، آرامش، خویشتنداری خودجوش آن جمعیت انبوه بویژه در مقایسه با اعتراضات روز ۲۳ خرداد تا حدی غیر منتظره به نظر می‌رسید. شاید اعتماد به نفس ناشی از انبوه بودن جمعیت منشا این آرامش بود.

هفت. حضور انبوه و میلیونی مردم در ۲۵ خرداد سبب شکل‌گیری اعتماد به نفس ویژه در مردم به عنوان بدنۀ جنبش سبز و بویژه فعالان خیابانی این جنبش و همچنین نیروهای سیاسی از طیفهای مختلف شد. همه زمین را برای بازی خود آماده می‌دیدند.

هشت. بدنۀ جنبش سبز در عین همپوشانی با بدنۀ جنبش اصلاحات از آن متفاوت بود. در زمینۀ کنشگران و رهبران و همچنین مطالبات و ابرازها و اظهارها نیز همین امر صادق است. رخداد مهم در این زمینه این بود که بدنۀ جنبش سبز تلاش داشت خود را از قیمومت و قیومیت نخبگان اصلاح‌طلب رها سازد.

نه. رهبران سیاسی اصلاح‌طلب حتی آقایان موسوی و کروبی در ابتدا با احتیاط و تردید با جنبش مردمی سبز مواجه شدند و این احتیاط و تردید را که گاه به مرز وسواس‌ می‌رسید تا چند ماه بعد نیز ادامه دادند.

ده. از روز ۲۹ خرداد آیت الله خامنه‌ای با دفاع از احمدی‌نژاد و تایید دوبارۀ نتیجۀ انتخابات و اتمام حجت با معترضان، خود را به سپر احمدی‌نژاد بدل کرد. این رخداد اساسا آرایش نیروها را به نحوی تعیین کننده تغییر داد. با توجه به عملکرد احمدی‌نژاد در ماهها و سالهای بعد تا به امروز، خطبه‌های نماز جمعۀ ۲۹ خرداد به سود احمدی‌نژاد و به زیان رهبری ارزیابی می‌شود.

یازده. جنبش سبز در طول ماههای نخست خود از فقدان رهبری، تشکیلات و سازماندهی و حتی مانیفست و برنامۀ مدون و شعارهای مشخص رنج می‌برد. این وضعیت ترکیب جنبش سبز را گسترده اما مبهم می‌کرد.

دوازده. عملکرد آقای موسوی اگرچه در زمینۀ ورود ناهماهنگ و تکروانه به بازی انتخابات در اواخر اسفند هشتاد و هفت ناپخته و نسنجیده بود اما ایشان به مرور و در جریان اوج گیری تبلیغات انتخاباتی و در تعامل با بدنۀ اجتماعی‌اش (کمپین سبز) رشد مثبت داشت و استقامت وی پس از انتخابات نیز کاملا همسو و هماهنگ با خواسته‌های بدنۀ جنبش سبز بود. در واقع موسوی بیش از اصلاح‌طلبان با مردم و بدنۀ جامعه در تفاهم و تعامل قرار گرفت. چنانچه آقای خاتمی در عرصۀ انتخابات می‌ماند و نتیجۀ انتخابات نیز به همین منوال بود احتمالا وی نتیجه را می‌پذیرفت و اعتراض نمی‌کرد و استقامت موسوی را از خود نمایان نمی‌ساخت.

سیزده. راهپیمایی میلیونی ۲۵ خرداد یک انرژی بی‌سابقه و تکرارناپذیر را در خیابانهای تهران آزاد کرد که می‌توانست سرنوشت جنبش دموکراسی‌خواهی را در ایران تغییر دهد. اما این انرژی به سادگی هدر رفت و از سوی رهبران جنبش سبز به خوبی هدایت نشد و مورد بهره‌برداری درست قرار نگرفت. رهبران فراموش کردند خالی شدن خیابان و بازگشت انبوه مردم مصمم به خانه مثل خروج پرنده است از قفس. ماندگاری مردم در خیابان از یک سو و فعال کردن دیپلماسی برای چانه‌زنی از سوی دیگر می‌توانست موازنۀ نیروهای سیاسی را به نفع جریان دموکراسی‌خواه تغییر دهد اما این اتفاق نیفتاد.

چهارده. ظاهرا مهندس موسوی در ۲۴ خرداد با رهبری ملاقات کرد. پس از راهپیمایی بزرگ ۲۵ خرداد نیز تداوم ملاقات و گفتگو می‌توانست تعیین‌کننده باشد. متاسفانه بعد از ۲۴ خرداد باب مذاکره، چانه‌زنی و امتیازگیری با رهبری نظام بسته شد و بازی برد-باخت جای بازی برد-برد را گرفت.

پانزده. در این میان همۀ نیروهای سیاسی داخل و خارج کشور تلاش می‌کردند جنبش سبز و مطالبات آنرا مصادره کنند و در این زمینه آقایان موسوی و کروبی به عنوان رهبر، سخنگو، امین یا نماد اصلی جنبش تا مدتها دچار تردید، تعلل و حتی انفعال بودند و همین امر به ابهام در خواسته‌ها و برنامه‌های مشترک و همگانی جنبش سبز دامن می‌زد. هر کس جنبش را با خواسته‌های خود تعریف، توصیف و تفسیر می‌کرد و فرصت‌طلبان نیز در مسیر مصادرۀ جنبش و جااندازی خواسته‌ها و شعارهای خود میدان را باز و بی رقیب می‌یافتند.

شانزده. جنبش سبز در ماههای نخست فاقد برنامۀ مشخص، چشم‌انداز شفاف و واضح و ابتکار عمل بود و از همین رو به مرور دچار سردرگمی، انفعال، یاس و سرخوردگی و در نهایت افول زودهنگام در زمستان ۸۸ شد.

هفده. بی‌توجهی رهبران جنبش سبز به طبقات تهیدست و حاشیه‌نشین و نیازها و مطالباتشان تداوم خطای راهبردی عصر اصلاحات بود و موجب شد جنبش سبز به بورژوازی و خرده‌بورژوازی مرفه شهری محدود بماند و همین امر نمادهای جنبش را برای طبقات تهیدست فاقد انگیزش حس همبستگی و همدری  می‌کرد. این امر در بیانیۀ هیجدهم مهندس موسوی مورد توجه قرار گرفت ولی در عمل جنبش سبز در انحصار طبقات مرفه و نیمه مرفه قرار گرفته بود.

هیجده. آقای موسوی نخواست یا نتوانست یک حزب یا جبهه با محوریت خودش تاسیس کند و آقای کروبی نیز در مسیر جنبش عملا از حزب تحت رهبری خود جدا افتاده بود. فقدان سازمانی که واسطه میان رهبران و بدنه باشد هم جنبش را آسیب‌پذیر کرد و هم رهبران جنبش را.

نوزده. انتقال هستۀ رهبری ناشناخته و مجهول جنبش سبز به خارج از کشور یک خطای راهبردی و سبب افزایش ابهامات و سوء تفاهمات میان رهبری و بدنۀ جنبش و نیز سبب‌ساز برخی اختلافات بود.

بیست. عقب‌نشینی جنبش از سطح خیابان به شبکه‌های مجازی به عنوان عامل تسکین‌دهنده‌ای برای سرخوردگی ناشی از ناکامی‌ها، جنبش را عملا وارد مرحلۀ کمون و خواب زمستانی کرد. همه گمان می‌بردند حضور دارند و فعالند اما در واقع خواب فعالیت می‌دیدند.

بیست و یک. عملکرد نیروهای سبز خارج از کشور ضعیف، پرسش‌برانگیز و در مجموع غیر قابل دفاع بوده است.

بیست و دو. سردرگمی‌های جنبش در زمینۀ برنامه‌ها، خواسته‌ها، فقدان رهبری فعال و قاطع و نیز نبود سازماندهی مناسب، چابک و کارآمد در نهایت به افول جنبش در بهمن سال ۸۸ منجر شد. در ۲۲ بهمن، نیروهای سبز و بدنۀ اجتماعی جنبش هیچ حضور مشخص خیابانی نداشتند و در پیاده‌روها تماشاگر بی کنش راهپیمایان هوادار حکومت بودند. در پی تنزل سبزها از جایگاه بازیگر خیابان به جایگاه تماشاگر پیاده، هواداران جنبش سبز دچار بهت، ناامیدی و سرخوردگی شدند.

بیست و سه. از بهمن ۸۸ تا بهمن ۸۹، جنبش سبز دورۀ کمون و خواب زمستانی خود را طی کرد. با شروع بهار عربی این توهم ایجاد شد که جنبش سبز را نیز می‌توان احیا و فعال کرد در حالی که آنها تازه نفس بودند و ما از نفس افتاده. به ویژه آنکه در آستانۀ تعطیلات نوروزی فضای کشور ما به گونه‌ای سراسری عملا در آستانۀ انجماد یک ماهه بود. از اینرو می‌توان گفت فراخوان راهپیمایی ۲۵ بهمن ۸۹ نسنجیده، دیرهنگام و فاقد موقعیت‌شناسی و دوراندیشی بود وصرفا سبب تخلیۀ آخرین ظرفیت‌ها و انرژی باقیماندۀ جنبش شد و صرفا افزایش و تشدید سرکوب را در پی داشت. اعتراضات پایان سال ۸۹ توهمات کوتاه مدت ایجاد کرد و سپس موجب سرخوردگی‌های ناشی از بازگشت رکود شد.

بیست و چهار. حصر آقایان موسوی و کروبی و نیز انفعال آقایان هاشمی و خاتمی هزینه‌ای گزاف برای چند روز ناآرامی پراکنده در تهران بود. جنبش سبز در ازای یک کیش بی نتیجه دو وزیر خود را از دست داد.

بیست و پنج. کمون جنبش سبز اما با تداوم و بقای آن منافات نداشت. این جنبش در آستانۀ انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ مجددا ظهور کرد و نمود یافت و در انتخابات نقش تعیین کننده‌ای به نفع روحانی ایفا کرد.

بیست و شش. حیات جنبش سبز و ترس حکومت از فعال شدن دوباره‌اش را می‌توان از عوامل تضمین کنندۀ سلامت انتخابات خرداد ۹۲ دانست. جنبش سبز از انتخابات ۹۲ به مثابه یک فرصت استفاده کرد. فرصتی دوباره برای حضور در خیابان و زنده کردن خاطرات و نمادهای سبز. فرصتی در جامعۀ واقعی و فضای عینی سیاسی.

بیست و هفت. آقای خاتمی در انتخابات اسفند ۹۰ عملکرد قابل قبولی نداشت. ایشان مثل همیشه شروعی خوب (تابستان ۹۰) و پایانی بد (روز انتخابات) داشت. سخن بر سر شرکت یا عدم شرکت در انتخابات نیست. سخن بر سر این است که اگر آقای خاتمی توضیح و توجیه قانع‌کننده‌ای برای انتخابات داشت به عنوان یک رهبر سیاسی می‌بایست از قبل با مردم و هواداران خود در میان بگذارد. شرکت غیر مترقبۀ وی در انتخابات و آن هم به صورت نیمه پنهان دوستان نزدیک ایشان را نیز دچار بهت و حیرت کرد. مجموعۀ اصلاح‌طلبان نیز در آن انتخابات عملکردی منسجم، فعالانه، قابل قبول و تعیین کننده نداشتند.

بیست و هشت. نقش اصلاح‌طلبان در انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ تعیین کننده و قابل قبول نبود اما بدنۀ جنبش سبز در پیروزی روحانی نقشی تعیین کننده و تمام کننده داشت. به خلاف مجموعۀ اصلاح‌طلبان، آقای خاتمی در کنار آقای هاشمی نقشی موثر و تعیین کننده در نتیجۀ انتخابات داشتند.

بیست و نه. جنبش سبز از انتخابات خرداد ۹۲ مجددا به عنوان یک فرصت استفاده و حضور خیابانی خود را پس از چند سال تجربه کرد. مطرح کردن نام موسوی و کروبی و حمل تصاویر آنها، پیش از انتخابات در غروب چهارشنبه ۲۲ خرداد و پس از انتخابات در غروب ۲۵ خرداد۹۲ و عصر ۲۸ خرداد پس از راهیابی تیم ملی فوتبال ایران به جام جهانی، نمایانگر حیات جنبش سبز هم از حیث بقای مطالبات و هم از حیث تداوم هویت جمعی و تثبیت نمادها بود.

سی. پیروزی روحانی در انتخابات ۹۲ چالشی جدی میان طیف های مختلف جنبش سبز و نیز اصلاح‌طلبان ایجاد کرد. از یک سو عده‌ای خواهان آرام کردن فضا جهت بازگشت به نهادهای انتخابی (و در واقع بازگشت به وضعیت ماقبل ۸۸) بودند و از سوی دیگر عده‌ای در پی استفاده از ظرفیتهای تازه‌پدید برای فعال کردن و تداوم جنبش در سطح جامعه بودند. این شکاف با انتخاب مجدد روحانی در سال ۹۶ تداوم یافته و حتی تشدید شده است.

در آینده‌ای دور یا نزدیک این دو گرایش یا باید به نقطه‌ای مشترک برسند و یا اینکه برای همیشه از هم جدا شوند.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.