گناه نابخشودنی میرحسین!
چکیده :حال اگر در چنین محیطی، و پس از سالها، بازهم ۹۰درصد افراد، ازجمله همه آنهایی که بهناچار در تهیه انواع برنامههای خاص شرکت داشتهاند باز به شخص دیگری که مطلوب جناح مسلط نیست رٱی بدهند، این پدیده را جز ورشکستگی سیاسی-عقیدتی چه میتوان نام...
رضاکیانی
در دوره پیشین مجلس، نمایندهای دلواپس، در انتقاد به یکی از برنامههای بسیار معدود صداوسیما که ظاهرا کمی جانب انصاف را گرفتهبود گفت: “از صداوسیمایی که از هشتصد رٱی کارکنانش هفتصدتایش به موسوی داده شده بود، انتظاری بیش ازاین نداریم!” (نقل به مضمون)
اخیرا هم جناب زاکانی که سالهاست درحال “سعی” بین اصولگرایی و دلواپسی است؛ در مناظره با تاجزاده ادعا کرد که در ٨٨ صداوسیما در تسلط اصلاحطلبان بود، چون ۹۰درصد کارکنانش به موسوی رٱی دادند!
در مورد ادعای متوهمانه زاکانی مبنی بر تسلط اصلاحطلبان بر صداوسیما هیچ نمیگوییم؛ چون آقای تاجزاده در همانجا جواب مناسب را دادند و کاملا از خجالت زاکانی درآمدند.
از طرفی، سیاستهای کلی صداوسیما از ۷۶ به اینسو، “هویت”سازیهای متعدد، انواع اعترافگیریها و هتک حرمتها، هجمههای مداوم به اصلاحات در برنامههایی چون بیستوسی، درکنار پخش دادگاههای فلهای دستگیرشدگان ٨٨ و دهها نمونه دیگر که هر روز و شب در پیش چشمان همگان بوده و هست، لزوم پاسخگویی به آقای زاکانی را برطرف میکند.
اما نکته مهم دیگری در این میان است: اهمیت بیبدیل صداوسیما در تٱثیرگذاری بر افکار عمومی تا آنجاست که قانون اساسی مسئولیت آن را به ولیفقیه سپردهاست.
هر استخدامی نیز در این نهاد مستلزم عبور از فیلترهای متعدد و سنگین امنیتی و ایدئولوژیک است.
همچنین، با جوسازیها و آموزشهای گوناگون و خاص، همواره سعی میشود که همان کارکنان گزینششده هم هرگز فرصت نیابند که فکرشان را از سقف و قالب تعیینشده فراتر ببرند.
حال اگر در چنین محیطی، و پس از سالها، بازهم ۹۰درصد افراد، ازجمله همه آنهایی که بهناچار در تهیه انواع برنامههای خاص شرکت داشتهاند باز به شخص دیگری که مطلوب جناح مسلط نیست رٱی بدهند، این پدیده را جز ورشکستگی سیاسی-عقیدتی چه میتوان نام نهاد؟
میدانیم که میرحسین نجیب و عاشق دین و میهن، پیش از ٨٨ دوبار دیگر هم به انتخابات دعوت شده بود؛ اما ظاهرا چون “نظام” موافق نبود، تنها برای اینکه جامعه به تنش و التهاب نیفتد، نیامد.
اینکه چرا در آن دوبار با آمدن نخستوزیر امام و کسی که اقتصاد ایران را در جنگ سنگین ٨ساله از فروپاشی حفظ کرد، مخالفت شد را نمیدانیم؛ لابد مصلحتی در کار بوده!
این را هم نمیدانیم که در سال ٨٨ چرا با آمدنش مخالفتی نشد. شاید فضا دموکراتیکتر شدهبود؛ یا شاید هم برخی محاسبات، شرکت او در انتخابات را بیضرر میدید.
اما هرچه که بود و هرچه که شد؛ با توجه به آنچه در ۲۲خرداد ٨٨ حتی در قلعه مستحکم صداوسیما روی داد، آیا نباید به این نتیجه رسید که بزرگترین “گناه” نابخشودنی میرحسین، نه اعتراض به نتیجه اعلامشده انتخابات، بلکه برهم زدن محاسبات و آشکارساختن ورشکستگی معنوی تمامیتخواهان بود؟/راهبرد













