سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

جایگاه تاریخی جنبش سبز

چکیده :جنبش سبز در مجموع در جستجوی دورنمای جدید مبارزه برای دمکراسی در ایران بود و از این منظر طلایه دار حرکت های مهمی شد که نقش مهمی در دگرگونی فضای منطقه و جنبش های جدید مدنی در کشورهای عربی بازی کردند. این جنبش از ابتدا بر اساس فرضیه ای شکل گرفته بود که احتمال به واقعیت پیوستن آن چندان زیاد نبود. مشارکت در انتخابات و حرکت اعتراضی با شعار "رای من کو" به معنای نوعی باور به تغییر این نظام از درون و اصلاح آن بگونه ای قانونی و یا با فشار اجتماعی مسالمت آمیز هم به شمار می رفت. اگر از ابتدا این باور وجود نداشت نه مشارکتی در انتخابات شکل می گرفت و نه در پی آن جنبش اعتراض به تقلب در انتخابات بوجود می آمد. همه پیچیدگی و غیرقابل پیش بینی بودن جنبش های اجتماعی در درک همین ابهام ها و تناقضات است. نقش این باور توهم گونه در آن دوره مثبت بود و خلاقیت جمعی توانست از آن بخوبی برای زایش یک جنبش مردمی دمکراتیک بهره...


#۳۰اقتراح

#ده‌سالگی‌جنبش‌سبز

#نوشته‌بیستم

کلمه:چرا سالیان گذار از جنبشی سرکوب شده و رهبرانی همچنان محصور، در سرنوشت و روزگار ما موثر است و چرا باید به آن اندیشید و از اندیشیدن بدان چه مقصودی در پی است؟ این پرسش ها، مسائل اساسی نسل امروز در قبال پدیده ای تاریخی یا راهی پیموده شده یا رخدادی جاری و زنده همچون جنبش سبز است که بنا به هرکدام از معانی اش در انتظار پاسخ هایی است: در برابر این پرسش که چرا همچنان در ایران امروز با تمام تغییر و تحولات رخداده و سرنوشت هولناک و سخت ملت، از جنبش سبز سخن می‌گویید و برای آن اهمیت قائلید، چه پاسخی داریم؟

کلمه مسئله فوق را در قالب یک اقتراح با مخاطبان خود در میان گذارده و پاسخ نویسندگان و فعالان و صاحبنظران را در روزهای آتی که جملگی ایام موسوم به شکل گیری و ریشه دوانی جنبش سبز ملت ایران است، منتشر می کند. همچنین این باب گشوده است تا تمامی نویسندگانی که خود را مخاطب این پرسش ها می یابند و برای آن دغدغه یا مسئله ای دارند پاسخ خود را برای ما ارسال کنند تا رنگین کمان ملت که در خرداد ۸۸ برآمد و آن جنبش بیافرید، سهم خود و حق خود را در نقش آفرینی در تولید متون و ادبیات دهمین سالگرد جنبش سبز ادا کند.

متونی که در ایام آتی ذیل مسئله فوق در کلمه منتشر می شوند حاوی نکاتی سرنوشت ساز و تذکراتی بنیادین اند؛ برخی از نویسندگان بر شکل گیری مجمعی ملی برای نجات ایران از قید و بند استبداد سیاه حاکم بر آن تاکید کرده اند. دسته ای خواهان مشارکت زنده و موثر رهبران جنبش، بویژه مهندس میرحسین موسوی در قبال مسائل و رخدادهای حیاتی پیشاروی کشور و ملت شده اند و جمعی از اصلاح بنیادین قانون اساسی سخن رانده اند. در تمامی متون فوق آنچه به چشم می خورد دغدغه منافع کشور و حقوق ملت و رهایی ایران در کنار انتقادات اساسی به جنبش و نحوه پیش برد و سرکوب آن نهفته است و کلمه بی کم و کاست و ذره ای قضاوت یا دخالت به انتشار آنهمه دست می یازد. این مرام مهندس موسوی و مشی حیاتی و زندگی بخش حاکم بر جنبش سبز است که مبتنی بر فراهم آوردن امکان مشارکتی معنادار و واقعی می کوشد بخشی از تمامی آنچه نویسندگان وطن دوست ایرانی در ذهن می پرورند و بر قلم جاری می سازند را در صفحات خود منتشر کند و محملی باشد برای یافتن راه رهایی کشور و آزادای ملت و سعادت ایرانیان.

بدان امید

سعید پیوندی

در بازخوانی سنجشگرانه جنبش سبز می توان هم به رابطه اش با متن جامعه ایران و فضای سیاسی کشور در دهه هشتاد و حوادث مشخص آن دوره پرداخت و هم برای درک بهتر آن با فاصله گیری، این رویداد سیاسی پرمعنا را در روند تحولات جامعه ایران در بعد تاریخی قرار داد. ورودی دوم زمان طولانی جامعه را کارپایه تحلیل خود قرار می دهد و بدنبال شباهت ها، تکرارها، گسست ها، روندها و دگرگونی های جامعه و معنای آنها از فراز تاریخ است.

جنبش سبز و تاریخ معاصر ایران

اگر به تاریخ معاصر ایران از زمان انقلاب مشروطیت از منظر جنبش های اجتماعی و اهداف اصلی آنها بپردازیم جنبش سبز را می توان یکی از ۴ جنبش اصلی تاریخ ۱۲۰ ساله اخیر ایران به شمار آورد. جنبش مشروطیت در متن جامعه توسعه نیافته ابتدای قرن بیستمی شکل گرفت و اصلی ترین اهداف آن استقرار حکومت قانونی، تبدیل استبداد سلطنتی به مشروطه سلطنتی و احترام به آزادی های سیاسی و اجتماعی اولیه بودند. رفرم های دولتی کوچک و بزرگی از زمان امیرکبیر آغاز شده بودند هیچیک نتوانستند جوهر استبدادی حکومت را دگرگون سازند و انقلاب مشروطیت پاسخی بود به سرسختی استبدادی. جنبش دوم در دوران ملی شدن نفت (۱۳۲۹-۱۳۳۲) هم دمکراتیک و استقلال طلبانه بود و هدف دفاع از منافع ملی ایران و تداوم حکومت قانونی و پارلمانی را دنبال می کرد. این بار بر خلاف دوران مشروطیت ایران، بویژه در شهرهای بزرگ، صاحب یک طبقه متوسط نوظهوری بود که به پشتیبانی از مصدق به میدان آمده بود. جنبش انقلابی سال ۱۳۵۷ علیه یک حکومت استبدادی که مشارکت اجتماعی گسترده ای را به همراه داشت از بسیاری جنبه ها در مقابل دو جنبش پیشین قرار گرفت. این بار جنبش اجتماعی عظیم نه بدنبال حکومت قانون بود و نه دمکراسی را در کانون مطالبات خود قرار داده بود. خواست برچیدن حکومت سلطنتی و جایگزینی آن با یک حکومت اسلامی در عمل و با وجود شعار آزادی (به معنای آزادی فقط برای من و نه برای مخالفان) بتدریج جنبش را به میسری ضد دمکراتیک سوق دادو سرنوشتی پیدا کرد که همگی کم و بیش از آن باخبریم.

جنبش سبز دمکراتیک ترین جنبش اجتماعی

جنبش سبز بنوعی آنتی تز جنبش سال ۱۳۵۷ بود. شعار “رای من کو” دمکراتیک ترین مطالبه در تاریخ جنبش های اجتماعی بود که در آن بجای “سرنگونی”، “مرگ بر…”، “نابود باد…” خواستی مطرح می شد که معنای ژرف سیاسی و مدنی مثبت و رو به آینده داشت. این شعار همزمان انتظار و سطح توقع مردمی را به میان می کشید که خواستار احترام به انتخابات و رای مردم بودند و برای تغییرات دمکراتیک و بدون خشونت حکومت به میدان آمده بودند. مشارکت گسترده زنان به عنوان کنشگر مدنی مستقل (و نه دنباله روی خاموش مردان کنشگر) یکی دیگر از ویژگی این جنبش بود. نوع سازماندهی جنبش سبز هم غیر متمرکز و متنوع بود. شبکه های اجتماعی مجازی امکان اشکال جدید رابطه میان شرکت کنندگان را بوجود آورده بود و تشکل های مدنی پراکنده از این طریق توانستند به گونه ای فعال و غیر متمرکز در رشد جنبش مشارکت کنند. سرانجام باید به رابطه غیر عمودی رهبری جنبش با مردم معترض اشاره کرد که برخلاف سال ۱۳۵۷ در بسیاری زمان ها حالت دو جانبه بخود می گرفت. رهبری فرهمند در سال ۱۳۵۷ در عمل وی را به تنها مرجع و اقتدار انقلابی در جنبش اجتماعی تبدیل کرده بود. در سال ۱۳۸۸ رهبری سه نفره در پی تحمیل نظرات و سیاست های خود به کنشگران اجتماعی به میدان آمده نبود و آنها تنوع اجتماعی و سیاسی این جنبش را پذیرفته بودند.

جنبش سبز: آزمون نخست

جنبش سبز در مجموع در جستجوی دورنمای جدید مبارزه برای دمکراسی در ایران بود و از این منظر طلایه دار حرکت های مهمی شد که نقش مهمی در دگرگونی فضای منطقه و جنبش های جدید مدنی در کشورهای عربی بازی کردند. این جنبش از ابتدا بر اساس فرضیه ای شکل گرفته بود که احتمال به واقعیت پیوستن آن چندان زیاد نبود. مشارکت در انتخابات و حرکت اعتراضی با شعار “رای من کو” به معنای نوعی باور به تغییر این نظام از درون و اصلاح آن بگونه ای قانونی و یا با فشار اجتماعی مسالمت آمیز هم به شمار می رفت. اگر از ابتدا این باور وجود نداشت نه مشارکتی در انتخابات شکل می گرفت و نه در پی آن جنبش اعتراض به تقلب در انتخابات بوجود می آمد. همه پیچیدگی و غیرقابل پیش بینی بودن جنبش های اجتماعی در درک همین ابهام ها و تناقضات است. نقش این باور توهم گونه در آن دوره مثبت بود و خلاقیت جمعی توانست از آن بخوبی برای زایش یک جنبش مردمی دمکراتیک بهره جوید.

واکنش خشن و سرکوب گرانه حکومت به اعتراض پردامنه مردم تیر خلاصی بود بر هر نوع امید به اصلاح نظام حاکم از طریق راهکارهای قانونی. مردم خود را در برابر حاکمیتی یافتند که حاضر به هیچ سازشی بر سر خواست های قانونی، مشروع و دمکراتیک آنها نبود. برای دست اندرکاران حکومتی اصلاح نظام اسلامی که جای خود دارد حتی اجرای قانون اساسی و برگزاری انتخابات سالم هم به معنای “براندازی نرم” تلقی می شد. پافشاری لجوجانه آنها بروی روش های سرکوبگرانه هم حکایت از درکی از سیاست می کند که در آن مشارکت مردم بیشتر برای صحنه آرایی سیاسی لازم است و نه برای شکل دادن به دگرگونی های اساسی سیاسی.

گسست تدریجی از حکومت

بدین ترتیب بود که جنبش و رهبری آن گام به گام وارد روند گسست از نهادهای قدرتمند حکومتی شدند. گسستی که جنبش برای آن بهای سنگینی در بعد سیاسی، انسانی و روانی پرداخت. این گسست تدریجی بویژه به این خاطر بود که در دوران پس از انتخابات ۱۳۸۸ گرایش استبدادی نظام به بالاترین میزان خود رسیده و نهادهای مشارکتی، نظارتی و قضایی به بازیچه نهاد غیر شفاف رهبری و دستگاه های آشکار و پنهان نظامی-امنیتی-مالی تبدیل شدند. به این ترتیب بود که جنبش سبز هم مانند جنبش های اجتماعی دهه های گذشته نتوانست در وعده گاه تاریخ بر غول استبداد چیره شود طلسم دمکراسی در ایران را بشکند.

نبرد واپسین

در ماه های پس از خرداد و تا پایان سال جنبش سبزبا وجود گستردگی بتدریج بر اثر سرکوب خشن و بی رحمانه ابتکار عمل را از دست داد و از خیابان ها و صحنه اصلی و بیرونی جامعه به خانه ها، پستوها و فضای مجازی عقب نشینی کرد. مردم ما شاید کمتر در یک قرن گذشته با حکومتی با این میزان از دروغ، ریا، بی اخلاقی، قانون شکنی و خشونت سرو کار داشتند. سرنوشت اصلی ترین رهبران جنبش یکی از مصداق های روشن این شیوه حکومتی بود. این در حالی بود که آنها با وجود سرکوب تشدید بی سابقه و حبس و دربدری نخواستند از حرکات قانونی و جنبش اصلاحی در چهارچوب قانون اساسی دست بشویند. در چنین شرایطی مقاومت طولانی رهبران جنبش به بخشی از اعتبار و اصالت خواست های آن تبدیل شد. آنها با دست رد زدن به سینه کسانی که خواستار “توبه” در برابر آزادی می شوند این پیام نمادین را به جامعه فرستادند که حاضر نیستند بر سر اصول و خواست های جنبشی که دیگر در خیابان ها حضور ندارد هم سازش کنند. این نبرد واپسین حیثیتی و نمادین بود برای ثبت در تاریخ جامعه ای که حافظه تاریخی آن نیاز به شخصیت هایی دارد که در برابر زورگویی و سرکوب مقاومت کنند و به سرمایه معنوی نسل های بعدی تبدیل شوند.

یکی از گره های سیاسی اصلی جنبش سبز ترکیب بسیار متنوع نیروهای تشکیل دهنده آن و ماهیت آن به عنوان جنبش اجتماعی خودجوش بود. بخشی از نیروهای جنبش در درون حکومت و تا بالاترین رده های حکومتی و نظامی حضور داشتند و بخشی دیگر مدتها بود اعتماد خود به جمهوری اسلامی را از دست داده بودند. این ویژگی که در ابتدا نقطه قوت بزرگ این جنبش بود همزمان همزیستی میان گرایش های درونی آن را دشوار و تنش زا می کرد. با آنکه بسیاری از چهره های سرشناس جنبش سبز تجربه بسیار منفی شکست اصلاحات در دوران محمد خاتمی و نیز اقدامات مخرب دوره احمدی نژاد و دخالت های آیت الله خامنه ای، “بیت رهبری” و سپاه را در انتخابات و حوادث پس از آن را در برابر خود داشتند راهی جز تکیه بر اجرای قانون در برابر خود نمی دیدند. گذشت زمان یک بار دیگر نشان داد که بخش غیر انتخابی حکومت و کسانی که مافیای قدرت نظامی و اقتصادی را اداره می کنند چون گذشته فاقد دوراندیشی و خرد لازم برای درک شرایط تغییر یافته هستند. آنها با خراب کردن همه پل ها و با در پیش گرفتن روش های سرکوب گرانه، عوام فریبی، لجاجت و تزویر سیاسی همان روزنه های کوچک امید به اصلاح را هم مسدود کردند.

دورنمای سیاسی ایران و حافظه تاریخی

با وجود سرکوب شدید و حبس رهبران جنبش سبز، حکومت جمهوری اسلامی نتوانست از پس لرزه های بزرگ این بحران بزرگ تاریخی مصمون بماند. اقتدار و اعتبار سیاسی جمهوری اسلامی در داخل کشور و در سطح منطقه به گونه ای بازگشت ناپذیر آسیب دید. جنبش سبز آئینه تمام نمای روانشناسی جدید جامعه ایران مبتنی بر مطالبات دمکراتیک و حقوق شهروندی بود که هر روز بیشتر جای خود را در ذهنیت و فرهنگ مردم باز می کرد. سرخوردگی و ترومای روانی ناشی از شکست جنبش و سرکوب خشن آن نوعی بی اعتمادی آسیب شناسانه ژرف میان افکار عمومی و حکومت را دامن زد. حتا انتخاب روحانی هم که برای شماری نوعی مرحم بر زخم های عمیق سال ۱۳۸۸ بود هیچگاه نخواست و نتوانست بطور واقعی به الترناتیو سیاسی جنبش سبز تبدیل شود. همان دلایلی که سبب سرکوب جنبش شدند اینبار هم راه را بر مطالبات سیاسی حداقلی و محدود روحانی سد کردند. حرکت های اعتراضی دامنه دار سال ۱۳۹۶ در فضای همین بی اعتمادی و روانشناسی شکل گرفتند. توده های سرخورده، نومید و خشمگین بجای انتخابات دمکراتیک و شفاف و یا احترام به رای خود بار دیگر با فریاد “مرگ بر…”، “سرنگون…” و یا “نابود باد…” به خیابان ها ریختند. در این بحران کسی دیگر از اصلاح، انتخابات و عدم خشونت سخنی نمی گوید چرا که برای بخش بزرگی از وجدان عمومی حکومت لجوج و بسته را با چنین خواست هایی نمی توان به زانو درآورد. این چرخش مهم اجتماعی هم مطالبات معترضین را در بر می گیرد و هم بازیگران اجتماعی جدید را.

جنبش سبزهمزمان به یک رفرانس تاریخی در حافظه جمعی نسلی تبدیل شد که با خوشبینی و امید به تغییرات مثبت به میدان آمده بود. اگر برای بسیاری از دست اندرکاران حکومتی جنبش سبز هنوز مرجعی برای دشنام دادن به مخالفان و طرد آنهاست این بیش از هر چیز به جایگاهی بازمی گردد که این جنبش و مطالبات آن در وجدان عمومی داشته و دارد. نگه داشتن غیر قانونی رهبران جنبش در زندان خانگی هم نشانه کینه عمیقی است که به این جنبش و خواست های آن وجود دارد. همزمان همه شواهد نشان می دهند سرخوردگی های ژرف ناشی از سرکوب و شکست این جنبش گسست هایی را در جامعه، نهادها و ساختارهای آن بوجود آورده که حکومت قادر به ترمیم آنها نیست. درست به همین خاطر است که ایران از فروکش جنبش سبز به این سو در نوعی بن بست سیاسی بسر می برد. بن بستی با دورنمای تیره و تار و ترسناک برای جامعه بی امید و بی اعتماد ایران.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.