سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » «مطالبات جنبش سبز» بعد از ده سال در کجای صحنه سیاست ایران است؟...

«مطالبات جنبش سبز» بعد از ده سال در کجای صحنه سیاست ایران است؟

چکیده :رفتارشناسی و روانشناسی تاریخی جامعه ایرانی نشان داده که مردم ایران با سازگاری طولانی و صبوری گاه تعجب برانگیزی پیش می روند، اما همه چیز را دقیقا رصد و عمیقا قضاوت می کنند و هوشیارانه و در هنگامی که فکر می کنند طرف مقابل در ضعف بسر می برد ناگهان و در کمترین زمان ممکن با شتاب و کم حوصلگی تمام (درست برعکس صبوری و سازگاری درازمدت تاریخی شان)، منفجر می شوند و مانع را از جلو پای خود بر می دارند. آنان همانقدر که در تحمل سختی ها صبور بوده اند در رفع موانع عجول اند! گویی فنر جامعه ایران منقبض و منقبض تر می شود و ناگهان می جهد و هر آنچه در سرراه خویش است را عقب می...


#۳۰اقتراح

#ده‌سالگی‌جنبش‌سبز

#نوشته‌هفدهم

کلمه:چرا سالیان گذار از جنبشی سرکوب شده و رهبرانی همچنان محصور، در سرنوشت و روزگار ما موثر است و چرا باید به آن اندیشید و از اندیشیدن بدان چه مقصودی در پی است؟ این پرسش ها، مسائل اساسی نسل امروز در قبال پدیده ای تاریخی یا راهی پیموده شده یا رخدادی جاری و زنده همچون جنبش سبز است که بنا به هرکدام از معانی اش در انتظار پاسخ هایی است: در برابر این پرسش که چرا همچنان در ایران امروز با تمام تغییر و تحولات رخداده و سرنوشت هولناک و سخت ملت، از جنبش سبز سخن می‌گویید و برای آن اهمیت قائلید، چه پاسخی داریم؟

کلمه مسئله فوق را در قالب یک اقتراح با مخاطبان خود در میان گذارده و پاسخ نویسندگان و فعالان و صاحبنظران را در روزهای آتی که جملگی ایام موسوم به شکل گیری و ریشه دوانی جنبش سبز ملت ایران است، منتشر می کند. همچنین این باب گشوده است تا تمامی نویسندگانی که خود را مخاطب این پرسش ها می یابند و برای آن دغدغه یا مسئله ای دارند پاسخ خود را برای ما ارسال کنند تا رنگین کمان ملت که در خرداد ۸۸ برآمد و آن جنبش بیافرید، سهم خود و حق خود را در نقش آفرینی در تولید متون و ادبیات دهمین سالگرد جنبش سبز ادا کند.

متونی که در ایام آتی ذیل مسئله فوق در کلمه منتشر می شوند حاوی نکاتی سرنوشت ساز و تذکراتی بنیادین اند؛ برخی از نویسندگان بر شکل گیری مجمعی ملی برای نجات ایران از قید و بند استبداد سیاه حاکم بر آن تاکید کرده اند. دسته ای خواهان مشارکت زنده و موثر رهبران جنبش، بویژه مهندس میرحسین موسوی در قبال مسائل و رخدادهای حیاتی پیشاروی کشور و ملت شده اند و جمعی از اصلاح بنیادین قانون اساسی سخن رانده اند. در تمامی متون فوق آنچه به چشم می خورد دغدغه منافع کشور و حقوق ملت و رهایی ایران در کنار انتقادات اساسی به جنبش و نحوه پیش برد و سرکوب آن نهفته است و کلمه بی کم و کاست و ذره ای قضاوت یا دخالت به انتشار آنهمه دست می یازد. این مرام مهندس موسوی و مشی حیاتی و زندگی بخش حاکم بر جنبش سبز است که مبتنی بر فراهم آوردن امکان مشارکتی معنادار و واقعی می کوشد بخشی از تمامی آنچه نویسندگان وطن دوست ایرانی در ذهن می پرورند و بر قلم جاری می سازند را در صفحات خود منتشر کند و محملی باشد برای یافتن راه رهایی کشور و آزادای ملت و سعادت ایرانیان.

بدان امید

رضا علیجانی

حامیان مطالبات جنبش سبز باید مطالبات خود را با مطالبات دیگر ناراضیان و پویشهای اقتصادی و اجتماعی ایران پیوند بزنند. با آنها همدلی داشته باشند. موانع اصلی تحقق مطالبات آنان را که همانا موانع تحقق مطالبات جنبش سبز است، به صراحت و شجاعت مطرح کنند. در غیراین صورت کم کم به حاشیه روند تاریخی جامعه ایران رانده خواهند شد. آنها باید در سمت درست تاریخ بایستند

ده سال از جنبش سبز گذشت؛ چه سریع، اما چه سخت! زمان کمی نیست… عمر مفید سیاسی یک نسل نو و جوان است. نسلی که خود دارد قدم به میانسالی می گذارد. البته در جنبش سبز همه بودند. پیر و جوان. جوانترهایش کسانی بودند که تجربه دوره اصلاحات را هم داشتند و با نقاط قوت و ضعف آن آشنا بودند. خود از کنشگران این عرصه بودند و یا حتی از رهبرانش.

آنها دیده بودند که چگونه «نه» بزرگ دوم خرداد (که برخاسته از تغییرات بنیادی در اعماق اقیانوس جامعه ایرانی بود که امواج سطحی و رویی آن در عرصه سیاست خود می نمایاند)، چه تاثیرات دوران سازی در بستر کلان جامعه ما ایجاد کرد. همچنان که دیدند چگونه اقتدارگرایی دینی حاکم در برابر فشار بدنه بزرگ جامعه سرسختی و لجاجت کرد و نگذاشت تغییرات ملی ای را که اکثریت جامعه بدنبالش بود به آرامی و مسالمت و با کمترین هزینه پیش برود. اقلیتی در برابر خواست اکثریت ایستاد.

اگر رویاهای نسل قبل از آن با کودتای ۲۸ مرداد مسدود و منکوب شد رویاهای این نسل نیز با کودتای انتخاباتی ۸۸ و پس از آن سرسختی دربرابر جنبش سبز و سرکوب آن به محاق رفت. تاریخ نفرین شده ایران دوباره به چرخه شوم خویش بازگشت.

نسل جوانتر شرکت کننده در جنبش سبز در اولین تجربه سیاسی پرمهابت خود مقاومتی سترگ نشان داد. اما حیف زورش نرسید. استبداد دینی متکی به چاه نفت و چماق سرکوب یک بار دیگر روند تاریخی تغییرخواهی مدنی ایران را قیچی کرد.

حال این دو نسل (و شاید سه نسل و حتی بیشتر) با هم همسو و هم سرنوشت و همدرد بودند. تا این که انتخابات ۹۲ پیش آمد. با نامزدی هاشمی رفسنجانی بخش زیادی از جامعه سرخورده دوباره جان گرفت و هوس قمار تازه ای کرد. رد صلاحیت هاشمی اما آب سرد دیگری بود که اقلیت ناچیز زورگو بر سر اکثریت ریخت.

اما؛ موتور بخش مهمی از جامعه روشن شده بود و می خواست هر طور شده ضرب شستی به حکومت که زخمی عمیق از آن به دل داشت نشان دهد. به سوی دورترین شعار و برنامه نسبت به راس هرم حاکم و اقلیت زورگو رفت. «حداقل خواهی» آنان چقدر مظلومانه و البته نجیبانه بود. این امری بود که در ۹۶ نیز تکرار شد. نتایج سی بر صفر و بیست و یک بر صفر و رای بیشتر از دور اول رئیس جمهور نمادهایی از این کنش بود.

قدرت سرکش از یکسو و ناکثین اهل نارو از طرف دیگر دوباره به این نسل و جامعه مسالمت جو از پیش و پشت خنجر زدند. جامعه دیگر یا مستاصل شد و یا خشمگین و عصبانی و شورشی.

موج اعتراضات دی ماه نود و شش که اوج نقطه چین اعتراضات صنفی و اقتصادی قبل از خود بود (و هنوز نیز استمرارش هر روزه در گوشه ای از جامعه مان نقطه چین میزند)، برخاسته از این استیصال و خشم بود که از جای دیگری از جامعه و مردمان صبور اما هوشیار ایرانی زبانه کشید. مردمانی که در عین خموشی صحنه را به دقت رصد می کنند و قضاوت درست و دقیقی چه در خودآگاه و چه در ناخودآگاهشان شکل میگیرد، عمل میکند و به کنش اجتماعی تبدیل میشود.

اینک جامعه ما سه دسته ناراضی دارد: ناراضیان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی. ناراضیان اجتماعی ناشی از تحمیل سبک زندگی که عمدتا جوان هستند مَفصَل دو جنبش اعتراضی دیگرند. جوانان حضوری فعال هم در جنبش سبز داشتند و هم در اعتراضات مدنی و صنفی سالها و ماه های اخیر.

جنبش سبز بیشتر (نه البته مطلق) مطالبات ناراضیان سیاسی متشکل از عمدتا ( و باز نه مطلقا) طبقه متوسط را بیان میکرد و اعتراضات اقتصادی، مطالبات ناراضیان اقتصادی از اقشار کم در آمد را. در هر دو جنبش نیز نارضایتی اجتماعی بازتاب خاص خودش را داشت. در هر دو جنبش نیز با فاصله اندکی شعارهای رای من کو و نان من کو به شعار مرگ بر دیکتاتور منجر شد. گویی هر دو آسیب شناسی و قضاوت مشترکی از اوضاع و احوال جامعه و موانع دستیابی به مطالباتشان را داشتند و دارند. البته اعتراضات دی ماه تندتر و وسیع تر از جنبش سبز این آسیب شناسی را به نمایش می گذاشت.

در رابطه با اعتراضات دی ماه اصلاح طلبان دوم خردادی آزمون خوبی پس ندادند. ایکاش دیگر بخشهای جنبش سبز صراحت بیشتری در رابطه با مطالبات اقتصادی مردم داشتند چرا که خود نیز همدلی بیشتری نسبت به اصلاح طلبان دوم خردادی با عدالت اقتصادی داشته اند.

رادیکالیسم سیاسی نهفته در برخی اعتراضات اقتصادی اما نباید مانع تحلیل دقیق و عمیق آن از سوی اصلاح طالبان گذشته یا حال به خصوص علیاقه مندان جنبش سبز شود.

یک اشکال مهم در تحلیلهای برخی علاقه مندان جنبش سبز از این جنبش، توجه آنها به راس و رهبران جنبش است تا بدنه آن. جنبش سبز واقعی ترکیبی از این دوست با مهمتر بودن بدنه آن. بررسی بدنه جنبش و ماهیت و کارکردش بیشتر می تواند جنبش سبز را ترسیم کند تا ادبیات و پیشینیه و عقاید رهبران آن. جنبش سبز را باید به عنوان حلقه ای از تحرکات نوگرایانه جامعه ایران و از منظر جامعه شناسی سیاسی و بدنه محور تحلیل کرد نه رهبر محور. این نکته مهمی است که جای بحث زیاد دارد.

همچنین در رابطه با تولد جنبش سبز باید توجه داشت که یک عنصر و خاستگاه مهم مسئله چالش سنت و مدرنیته در جامعه ایران است. جنبش سبز یکی از تحرکات بخش مدرن (اعم از مذهبی و غیر مذهبی) البته با شراکت بخش کوچکی از بخش سنتی اما عدالتخواه، در برابر بخش اقتدارگرا و عمدتا سنتی حاکمیت مستقر است. نوشدگی «جامعه ناموزون اما با غلبه وجه مدرن» ایران در برابر تفکرات ارتجاعی- اقتدارگرایانه بخش افراطی متکی به بیت قدرت که بهیچوجه نمیخواهد زیر بار آزادی و دموکراسی حتی زیر چتر قانون اساسی حتی پس از اعمال حداکثری نظارت استصوابی هم برود.

به هر روی با تاکید و اصرار بر این که «مطالبات» جنبش سبز همچنان زنده و برقرار است و تا برآورده نشود در اشکال مختلف خود خواهد نمایاند؛ اما جنبش سبز بماهو جنبش سبز اینک وجود ندارد. به طور دقیق تر اینکه «مطالبات» جنبش سبز می تواند در جنبشهای آینده که ممکن است خود را در پیوند با جنبش سبز قرار دهد یا ندهد؛ تداوم بیابد. در حصر بودن و مقاوم ماندن رهبران جنبش سبز شانس گزینه در پیوند قرار دادن جنبشهای مطالباتی آزادی- دموکراسی- عدالت طلبانه طبقه متوسط نسبت به جنبش سبز را افزایش داده است اما این بدان معنا نیست که جنبش فرضی و احتمالی آینده خود را قطعا جنبش «سبز» و در پیوند با آن و احیاء شده یا ادامه آن بخواند. در این رابطه پیشگویی عمل پیامبرانه است که از توان ما خارج است.

رهبران و حامیان و علاقه مندان جنبش سبز در ایران پس از دوران حداقل خواهی اخیر و تجربه دو دوره دولت روحانی و مجلسی با سرکردگی عارف بر فراکسیون امید و به تعبیر دیگر با تجربه یک دهه تعامل با اعتدالیون و حتی بخش میانه روی جریان محافظه کار و تجربه سرسختی هسته سخت قدرت در برابر هر نیروی منتخب پس از حتی اعمال نظارت استصوابی سخت گیرانه؛ به خصوص بعد از اعتراضات اقتصادی سالهای اخیر اقشار کم در آمدتر جامعه ایران، باید توجه داشته باشند طرح بحث اجرای بی تنازل قانون اساسی مخصوصا اینک و بیش از پیش به هیچوجه نمی تواند بیانی از خواستهای کنونی همه اقشار و طیفهای شریک در جنبش سبز باشد مگر اینکه مسئله اصلاح ساختاری از جمله در قانون اساسی نیز به همان وزن و نه به طور حاشیه ای مورد توجه قرار گیرد. جمهوری ایرانی یکی از شعارهای تقریبا فراگیر در جنبش سبز بود. همچنین مرگ بر دیکتاتور و شعارهایی کم و بیش علیه ولایت فقیه. نباید صرفا باورهای راس و رهبران جنبش را نماد جنبش دانست و شعارها و خواست بدنه را نادیده گرفت. هم از منظر جامعه شناختی و هم از منظر سیاسی باید به هردو سو توجه کرد. هم در توصیف و هم در تبیین و هم در تجویز. این نقیصه و فاصله بین بدنه و راس در گذشته نیز قابل رویت بود چه برسد به یک دهه گذر زمان و حوادث و تجارب مختلف.

یک نقیصه دیگر جنبش سبز که اینک می توان با فاصله بیشتری از رخداد واقعه به تحلیل دقیق تر و عمیق تری از آن دست زد ساختار ارتباطی جنبش سبز است. شبکه ای بودن نقطه مثبت جنبش سبز و صرفا افقی بودن نقطه ضعف آن است، نباید روی این نقطه ضعف اصرار و تاکید داشت. «شبکه جدولی» که هم ستون های افقی دارد و هم عمودی راهکار بهتری است که در طول جنبش سبز مورد غفلت واقع شد اما اینک باید در ارزیابی آسیب شناسانه مورد توجه قرار گیرد. از سوی رهبری جنبش تلاشی برای پیوند با جنبشهای خاص و تلاش به هنگامی برای سازماندهی متناسب صورت نگرفت. نوعی وسواس و خودی- غیرخودی حضور پنهانی در سطوح بالای جنبش داشت که باید جداگانه مورد تحلیل قرار داد.

همچنین به نظر می رسد جنبش سبز به عنوان یک جنبش عمدتا خیابانی باید تبیین روشنی از عرصه خیابان داشته باشد. جنبش سبز اصلاح اصلاحات بود و عنصر خیابان را بر عناصر قبل که عمدتا صندوق رای بود افزود. از همین منظر است که جنبش سبز نسبت به جریان اصلاحات صندوق محور می تواند با جریان اعتراضی دی ماه به بعد ارتباط مثبت تر و همدلانه تری برقرار کند. ایکاش مخالفان عرصه خیابان متوجه معنای گسترده خیابان بودند. ایکاش می فهمیدند که این عرصه نیز باید «تمرین» شود تا هرچه مدنی تر گردد. در غیر اینصورت جای هیچ گله گی به جامعه عاصی و معترض از وضعیتی که اقلیت حاکم برایشان ایجاد کرده نیست. در این باب سخن بسیار می ماند.

اما جنبش سبز و شاید با دقت بیشتری بتوان گفت «مطالبات جنبش سبز» به دو دلیل و علت همچنان زنده است:

دلیل نخست پایداری رهبران محصور آن است. مقاومت ستودنی این رهبران در برابر خواست تمامیت خواه و لجبازانه و کینه توزانه مقابل همچون پرچمی استوار است که هر چند برای جامعه و کنشگران مدنی و سیاسی به خاطر فاصله زمانی و بعضا تغییر شرایطی که ایجاد شده؛ شاید اینک از دور رویت می شود، اما همچنان در اهتزاز است و هر آن ممکن است این فاصله فیزیکی و سیاسی و … کمتر شود و یا اصلا ناپدید گردد و این پرچم در اهتزاز دوباره در وسط معرکه قرار گیرد. تحقق این امر البته بستگی به دو شرط دارد یکی این که رهبران محصور چنین اراده ای داشته باشند و دیگر آن که سیر حوادث چنین بستری را فراهم کند.

اما دلیل دوم بسیار مهم تر است. مطالباتی که این رهبران آن را نمایندگی می کنند (و نه الزاما و انحصارا مشی ای که دنبال میکنند)، همچنان خواست و مطالبه بخش مهمی از جامعه ایران به خصوص ناراضیان سیاسی است. عدالتخواهی این رهبران نیز می تواند نقطه اتصالی برای پیوند پویش ناراضیان سیاسی با ناراضیان اقتصادی باشد. البته اگر این رهبران چنین خواست یا دیدی داشته باشند و به تعبیری اگر خودشان بخواهند.

بخشی از طبقه متوسطی که در دو انتخابات اخیر پای صندوق رفته و حالا به شدت سرخورده و عصبانی است مثل هواداران تیمی که گل خورده باشد ساکت و مغموم روی سکوها حرص می خورد. با تغییر صحنه بازی این سکوها می توانند دوباره به خروش در بیایند.

ساکنان این سکوها البته اینک تجارب افزون تری اندوخته اند و قطعا بدان بی اعتنا نخواهند بود.

جامعه ایران اما اینک نه تنها تحت تضییقات و فشارهایی علیه دموکراسی و حقوق بشر و رای مردم و آزادی سبک زندگی است. نه تنها تحت فشارهای اقتصادی ناشی از سوء مدیریت و فساد ساختاری و … است. بلکه به شدت گروگان سیاست خارجی ای در آمده است که اقلیت حاکم بدون رضایت آنها بر کشور تحمیل کرده است.

کنشگران سیاسی و مدنی بدون انتقاد و اعتراض به این سیاست نمی توانند با جامعه ناراضی و مصالح آنها ارتباط بگیرند. چرا که این سیاست «غیرملی»(چون با ماجراجویی ها و شعارهای بی پشتوانه اش منافع ملی ما را به خطر انداخته است) و «غیردموکراتیک»(چون خلاف رای و تمایل اکثریت ملتی است که در چند انتخابات خلاف این سیاست رای داده اند) و سیاستی البته «دروغین و فریبکارانه» (چرا که اگر در مخالفت با اسرائیل و آمریکا و عربستان و … قصد معارضه با ناعدالتی و ظلم و ستم در میان است؛ قبل از هر چیز باید این عدالت و نفی ظلم و ستم و تجاوز و… در داخل کشور عملی شود بعد پرچم ادعایی مبارزه با ظلم در جهان برافراشته گردد. با دستمال کثیف که نمی توان شیشه را تمیز کرد!)، است.

حامیان مطالبات جنبش سبز باید مطالبات خود را با مطالبات دیگر ناراضیان و پویشهای اقتصادی و اجتماعی ایران پیوند بزنند. با آنها همدلی داشته باشند. موانع اصلی تحقق مطالبات آنان را که همانا موانع تحقق مطالبات جنبش سبز است، به صراحت و شجاعت مطرح کنند. در غیراین صورت کم کم به حاشیه روند تاریخی جامعه ایران رانده خواهند شد. آنها باید در سمت درست تاریخ بایستند.

شرایط کنونی کشور ما به خصوص با چالشی که دولت ناهنجار و زورگوی ترامپ ایجاد کرده و شرایط خطیر منطقه بسیار حساس تر از قبل شده و علاوه بر فشارهای روزافزون زندگی که دهک های هر چه بیشتری را به زیر خط فقر می برد خطر جنگ را نیز به چند قدمی ما کشانده است.

جامعه در وضعیت وخیم اقتصادی و خشم متراکم درونی به سر می برد. هر چیزی ممکن است. از کنشهای عصیانگرانه فردی مانند غارت و تخریب در روشنایی روز و تاریکی شب و چاقو کشی و کشتن کسانی که سمبل تباهی حکومت تلقی می شوند گرفته تا شورش و عصیان. مطالبات و اعتراضات صنفی مدنی معلمان و کارگران و … بهداشتی ترین و مسالمت آمیزترین شکل این جوش و خروش است.

رفتارشناسی و روانشناسی تاریخی جامعه ایرانی نشان داده که مردم ایران با سازگاری طولانی و صبوری گاه تعجب برانگیزی پیش می روند، اما همه چیز را دقیقا رصد و عمیقا قضاوت می کنند و هوشیارانه و در هنگامی که فکر می کنند طرف مقابل در ضعف بسر می برد ناگهان و در کمترین زمان ممکن با شتاب و کم حوصلگی تمام (درست برعکس صبوری و سازگاری درازمدت تاریخی شان)، منفجر می شوند و مانع را از جلو پای خود بر می دارند. آنان همانقدر که در تحمل سختی ها صبور بوده اند در رفع موانع عجول اند! گویی فنر جامعه ایران منقبض و منقبض تر می شود و ناگهان می جهد و هر آنچه در سرراه خویش است را عقب می زند.

بنابراین فعالان سیاسی دلسوز ملی باید با هوشیاری هر چه بیشتر عمل کنند. صبر ایرانیان همیشگی نیست. آنها عمر نوح ندارند. این را باید هر فعال سیاسی و مدنی خوب بفهمد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.