سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

شیشه امید ایران در بغل داریم ما

چکیده :مید من به جوانان بیست و چند ساله تا چهل و چند ساله ایرانی است–هم در ایران امروز هم بیرون مرزهای رسمی ایران. زنان و مردانی کوشا و نوجو که خیرخواه ایرانند. نمونه‌های درخشان دیده‌ام از اینها، خواه در ایران باشند، خواه بزرگ‌شده خارج از ایران، و نیز آنها که برای تحصیل و کار در بهترین دانشگاهها و مؤسسات پیشرفته به اروپا و امریکا آمده‌اند. سخنها را می‌شنوند و می‌سنجند و بهترینها را برمی‌گزینند‌‌–از هر جا آمده باشد. نه از دین‌فروشان فریب می‌خورند، نه با ایده‌ها متعصبانه می‌ستیزند. پیش بتهای سنتی سر فرو نمی‌آورند، اما سنتها را می‌شناسند یا می‌خواهند...


#۳۰اقتراح

#ده‌سالگی‌جنبش‌سبز

#نوشته‌پانزدهم

کلمه:چرا سالیان گذار از جنبشی سرکوب شده و رهبرانی همچنان محصور، در سرنوشت و روزگار ما موثر است و چرا باید به آن اندیشید و از اندیشیدن بدان چه مقصودی در پی است؟ این پرسش ها، مسائل اساسی نسل امروز در قبال پدیده ای تاریخی یا راهی پیموده شده یا رخدادی جاری و زنده همچون جنبش سبز است که بنا به هرکدام از معانی اش در انتظار پاسخ هایی است: در برابر این پرسش که چرا همچنان در ایران امروز با تمام تغییر و تحولات رخداده و سرنوشت هولناک و سخت ملت، از جنبش سبز سخن می‌گویید و برای آن اهمیت قائلید، چه پاسخی داریم؟

کلمه مسئله فوق را در قالب یک اقتراح با مخاطبان خود در میان گذارده و پاسخ نویسندگان و فعالان و صاحبنظران را در روزهای آتی که جملگی ایام موسوم به شکل گیری و ریشه دوانی جنبش سبز ملت ایران است، منتشر می کند. همچنین این باب گشوده است تا تمامی نویسندگانی که خود را مخاطب این پرسش ها می یابند و برای آن دغدغه یا مسئله ای دارند پاسخ خود را برای ما ارسال کنند تا رنگین کمان ملت که در خرداد ۸۸ برآمد و آن جنبش بیافرید، سهم خود و حق خود را در نقش آفرینی در تولید متون و ادبیات دهمین سالگرد جنبش سبز ادا کند.

متونی که در ایام آتی ذیل مسئله فوق در کلمه منتشر می شوند حاوی نکاتی سرنوشت ساز و تذکراتی بنیادین اند؛ برخی از نویسندگان بر شکل گیری مجمعی ملی برای نجات ایران از قید و بند استبداد سیاه حاکم بر آن تاکید کرده اند. دسته ای خواهان مشارکت زنده و موثر رهبران جنبش، بویژه مهندس میرحسین موسوی در قبال مسائل و رخدادهای حیاتی پیشاروی کشور و ملت شده اند و جمعی از اصلاح بنیادین قانون اساسی سخن رانده اند. در تمامی متون فوق آنچه به چشم می خورد دغدغه منافع کشور و حقوق ملت و رهایی ایران در کنار انتقادات اساسی به جنبش و نحوه پیش برد و سرکوب آن نهفته است و کلمه بی کم و کاست و ذره ای قضاوت یا دخالت به انتشار آنهمه دست می یازد. این مرام مهندس موسوی و مشی حیاتی و زندگی بخش حاکم بر جنبش سبز است که مبتنی بر فراهم آوردن امکان مشارکتی معنادار و واقعی می کوشد بخشی از تمامی آنچه نویسندگان وطن دوست ایرانی در ذهن می پرورند و بر قلم جاری می سازند را در صفحات خود منتشر کند و محملی باشد برای یافتن راه رهایی کشور و آزادای ملت و سعادت ایرانیان.

بدان امید

حسین کمالی

ده سال گذشت و ما را به سخت‌جانی امید این گمان نبود. به چشم خود دیدیم که چطور محمود احمدی نژاد را با سرکوبی خشن ِ معترضان به نحوه برگزاری انتخابات سال ۱۳۸۸ بر کرسی ریاست جمهوری اسلامی نگه داشتند. می‌انگاشتند که حذف خس و خاشاک ِ فتنه نظام را واکسینه کرده است. آن مقدّمات و آن نتیجه امّا فصلی را به سرعت در دفتر تاریخ معاصر ایران به آخر رساند. اینک مژده گشایش فصلی نوین پیش روی ماست.

پنجاه و شش سال پیشتر از آن، ظفریافتگان در کودتای ۲۸ مرداد نیز می‌پنداشتند که تداوم نظام شاهنشاهی را حبس و حصر مصدّق، اعدام امثال مرتضی کیوان و حسین فاطمی و شکنجه یا تهدید دیگران تضمین خواهد کرد. ده سال بعد، در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، اسدالله عَلَم که نخست‌وزیر بود روزش را در ستاد عملیات شهربانی گذراند تا دستور دهد تظاهرا‌ت‌کنندگان را در خیابان به تیر ببندند، به این توهّم که ولی‌نعمتش بر سریر خواهد ماند. سرانجام امّا شد آنچه همه می‌دانند: هر کس باد بکارد، یا خودش یا اربابش توفان درو خواهد ‌کرد.

غیب‌بین نیستم که بدانم کی توفان خواهد آمد. راستش، ترجیح می‌دهم توفان ویرانگری نیاید. امید می‌برم که در آینده ایران، نسیم خردمندی و معناجویی بوزد، و سیاست همدلی و نیکخواهی و دادگستری جاری باشد.

ده سال گذشته البته موقع عقلانیت و معنویت و شفقت و عدالت نبود–هیچکدام. در این مدّت، قتل، زندان، و فشار بر ناقدان در برنامه بود، و توزیع غنایم میان سرسپردگان. چه بسیار عاقلان که بی‌ندا ماندند یا بی‌صدا رفتند. صحنه‌گردانان کوشیدند سلبریتی‌ها را به جای نا‌م‌آوران بنشانند، و سرگرمی خلائق را جایگزین سرزندگی انسانها سازند.

اسناد دزدی از بیت‌المال در مقیاس و مرتبه این ده ساله را در تاریخ ایران اگر بوده است من نیافته‌ام. اصولاً قبح بی‌اخلاقی–اگر قبحی بر جا مانده بود– یک‌سر ریخت. هرزگی عادی شد. از میان انبوه ارزشهای منسوخ، خویشتنداری و زهد هر چند ریایی در برابر مذهب مختار ِ لاکچری پیش از همه لنگ انداخت.

پس چه جای امید است؟! مردم، ایران‌دوستان، به‌خصوص جوانان. ” پیکر آیت‌الله منتظری را مردم با حرمت تمام سر ِ دست بردند. سیمین بهبهانی تن به “عاقبت به‌خیری” فرمایشی نداد، و تا دم آخر گردنش را بالا گرفت و با تکان‌دادن انگشت اشاره به شتربان یادآور شد که “سراغ سفره‌ها نفتی نیامد/ولیکن در عوض نان راگرفتند.”

امید من به جوانان بیست و چند ساله تا چهل و چند ساله ایرانی است–هم در ایران امروز هم بیرون مرزهای رسمی ایران. زنان و مردانی کوشا و نوجو که خیرخواه ایرانند. نمونه‌های درخشان دیده‌ام از اینها، خواه در ایران باشند، خواه بزرگ‌شده خارج از ایران، و نیز آنها که برای تحصیل و کار در بهترین دانشگاهها و مؤسسات پیشرفته به اروپا و امریکا آمده‌اند. سخنها را می‌شنوند و می‌سنجند و بهترینها را برمی‌گزینند‌‌–از هر جا آمده باشد. نه از دین‌فروشان فریب می‌خورند، نه با ایده‌ها متعصبانه می‌ستیزند. پیش بتهای سنتی سر فرو نمی‌آورند، اما سنتها را می‌شناسند یا می‌خواهند بشناسند. دشمن‌تراشیهای داخلی را نمی‌خرند، و در عین حال خود را به صلای بیگانگان هم نمی‌فروشند. اصلاً این نسلی است که پای بر فرق این‌گونه گزینه‌های فاسد و دوگانه‌های کاذب گذاشته است. این نسل، علاوه بر آرمان، برنامه دارد. علاوه بر مقصد، راه را می‌شناسد. حتی در تنهایی، صبر و اراده‌اش دیگر چون چینی نازک نیست که از کوبش پوتین سرکوبگران ترک بردارد.

آری، زنان و مردان این نسل نو حاملان سرافراز شیشه امید ایرانند.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.