سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » چرا از جنبش سبز سخن می گوییم؟ ده ویژگی جنبش سبز...

چرا از جنبش سبز سخن می گوییم؟ ده ویژگی جنبش سبز

چکیده :به نظر می رسد هرچند جنبش سبز به آن شکل نخستین خویش در سال ۱۳۸۸، دیگر موضوعیت نخستین خویش را از دست داده است، اما ویژگی های فوق الذکر، همچنان ویژگی هایی بی بدیل هستند. بی بدیل بودن این ویژگی ها، شاید ما را به این جمعبندی برساند که آن جنبش همچنان در رگ های جامعه جریان دارد. اما این که آن مطالبات دو باره به چه شکلی و به چه بهانه ای فرصت ابراز وجود پیدا کند و چگونه از خاکستر خویش سر برآورد را حوادث آینده رقم خواهد زد. البته نقش رهبران محصور جنبش سبز نیز در این راستا، نقشی کارساز است، اینکه آیا آنان رسالت خویش را خاتمه یافته تلقی می کنند یا در شرایط مستعد نقش تاریخی خویش را ایفا خواهند کرد، نیز در همین راستا، درخور بررسی و واکاوی...


#۳۰اقتراح

#ده‌سالگی‌جنبش‌سبز

#نوشته‌سیزدهم

کلمه:چرا سالیان گذار از جنبشی سرکوب شده و رهبرانی همچنان محصور، در سرنوشت و روزگار ما موثر است و چرا باید به آن اندیشید و از اندیشیدن بدان چه مقصودی در پی است؟ این پرسش ها، مسائل اساسی نسل امروز در قبال پدیده ای تاریخی یا راهی پیموده شده یا رخدادی جاری و زنده همچون جنبش سبز است که بنا به هرکدام از معانی اش در انتظار پاسخ هایی است: در برابر این پرسش که چرا همچنان در ایران امروز با تمام تغییر و تحولات رخداده و سرنوشت هولناک و سخت ملت، از جنبش سبز سخن می‌گویید و برای آن اهمیت قائلید، چه پاسخی داریم؟

کلمه مسئله فوق را در قالب یک اقتراح با مخاطبان خود در میان گذارده و پاسخ نویسندگان و فعالان و صاحبنظران را در روزهای آتی که جملگی ایام موسوم به شکل گیری و ریشه دوانی جنبش سبز ملت ایران است، منتشر می کند. همچنین این باب گشوده است تا تمامی نویسندگانی که خود را مخاطب این پرسش ها می یابند و برای آن دغدغه یا مسئله ای دارند پاسخ خود را برای ما ارسال کنند تا رنگین کمان ملت که در خرداد ۸۸ برآمد و آن جنبش بیافرید، سهم خود و حق خود را در نقش آفرینی در تولید متون و ادبیات دهمین سالگرد جنبش سبز ادا کند.

متونی که در ایام آتی ذیل مسئله فوق در کلمه منتشر می شوند حاوی نکاتی سرنوشت ساز و تذکراتی بنیادین اند؛ برخی از نویسندگان بر شکل گیری مجمعی ملی برای نجات ایران از قید و بند استبداد سیاه حاکم بر آن تاکید کرده اند. دسته ای خواهان مشارکت زنده و موثر رهبران جنبش، بویژه مهندس میرحسین موسوی در قبال مسائل و رخدادهای حیاتی پیشاروی کشور و ملت شده اند و جمعی از اصلاح بنیادین قانون اساسی سخن رانده اند. در تمامی متون فوق آنچه به چشم می خورد دغدغه منافع کشور و حقوق ملت و رهایی ایران در کنار انتقادات اساسی به جنبش و نحوه پیش برد و سرکوب آن نهفته است و کلمه بی کم و کاست و ذره ای قضاوت یا دخالت به انتشار آنهمه دست می یازد. این مرام مهندس موسوی و مشی حیاتی و زندگی بخش حاکم بر جنبش سبز است که مبتنی بر فراهم آوردن امکان مشارکتی معنادار و واقعی می کوشد بخشی از تمامی آنچه نویسندگان وطن دوست ایرانی در ذهن می پرورند و بر قلم جاری می سازند را در صفحات خود منتشر کند و محملی باشد برای یافتن راه رهایی کشور و آزادای ملت و سعادت ایرانیان.

بدان امید

حسن فرشتیان

هرچند جنبش سبز به آن شکل نخستین خویش در سال ۱۳۸۸، دیگر موضوعیت نخستین خویش را از دست داده است، اما وجود ویژگی هایی بی بدیل، شاید ما را به این جمعبندی برساند که آن جنبش همچنان در رگ های جامعه جریان دارد. نقش رهبران محصور جنبش سبز نیز در سراز زیر خاکستر برآوردن جنبش، نقشی کارساز است، اینکه آیا آنان رسالت خویش را خاتمه یافته تلقی می کنند یا در شرایط مستعد نقش تاریخی خویش را ایفا خواهند کرد، نیز در همین راستا، درخور بررسی و واکاوی است

جنبش سبز ایران را می توان نقطه عطفی در تاریخ جنبش های معاصر ایران دانست. این جنبش حتا در سرآغاز جنبش موسوم به بهارعربی، نسبت به بهار عربی، جنبشی پیشرو و پیشگام بود. هر کدام از جنبش های بهار عربی سرنوشت خاص خویش را داشتند، جنبش سبز نیز سرنوشت ویژه خویش را پیمود.

جنبش سبز به ظاهر سرکوب شد، ولی آیا سرکوب آن به معنای خاموشی همیشگی آن است؟

برخی حوادث پسینی، نشان می دهد که هنوز آن جنبش از پتانسیلی پنهان برخوردار است و در برهه هایی که فرصتی برای ابراز وجود داشته باشد، خود را به شکلی دیگر بروز می دهد. انتخابات ریاست جمهوری پس از جنبش سبز، در بهار سال ۱۳۹۲ نشان داد که آن پتانسیل ها همچنان بسان آتشفشان های خفته ای هستند که در شرایطی از درون خاکستر خویش، دوباره به ایفای نقش می پردازند و معادلات سیاسی را در توازن قوای آن برهه، می توانند تغییراتی مهم و سرنوشت ساز بدهند.

این جنبش ویژگی هایی داشت و دارد که می تواند همچنان به عنوان سرمشقی در تاریخ جنبش های معاصر به ویژه در ایران، مورد مطالعه قرار گیرد. در ذیل، برخی از این ویژگی ها مورد اشاره قرار می گیرد

۱- درد مشترک و فراگیر

جنبش سبز، در دورانی که خمودی و رکود بر مطالبات جامعه سایه افکنده بود، به ناگهان همگان را غافلگیر کرد. ویژگی مهم آن، در آغاز، در این نکته نهفته بود که این جنبش برآمده از دردی مشترک بود. پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ هنگامی که رای دهندگان احساس کردند که در رای آنان دستکاری شده است و علیرغم دعوت حاکمیت از آنان برای مشارکت فعال در انتخابات، حاکمیت به لوازم آن وفادار نبوده است و قواعد بازی را رعایت نکرده است، درد و رنجی مشترکی آنان را به همسان پنداری با یکدیگر فراخواند. این درد مشترک، آغازگر جنبش سبز بود. حاکمیت که گمان می کرد جامعه در دوران رکود مطالبات قرار گرفته است و گیرنده های احساس درد آن، به مرحله کرفتی و بی تفاوتی رسیده است، دردی مشترک را بدون در نظر گرفتن عواقب آن، بر جامعه تحمیل کرد. گیرنده های احساس درد جامعه که گمان می شد در دوران خمودی و خموشی به سر می برد ناگهان، فعال شد و با واکنش خویش، نه تنها حاکمیت را، بلکه حتا کنشگران سیاسی و مدنی جامعه را غافلگیر کرد.

۲- خواسته ای مشخص

شعار بنیادین و آغازین جنبش سبز، مطالبه «رأی من» بود. این شعار، شعاری روشن و واضح برای همگان بود. نیازی به تفاسیر مختلف نداشت. همگان این شعار را متوجه می شدند و هنگامی که این شعار را تکرار می کردند، دقیقا می دانستند چه چیزی را مطالبه می کنند. هیچ ابهامی در این شعار و این خواسته وجود نداشت. لذا این شعار، توانست به عنوان گرانیگاه مطالبات و خواسته های جامعه درآید و خود این شعار محور تجمع و وحدت کنشگران و اقشار فعال جامعه شد، اقشار حاشیه نشین سیاست و نیمه فعال جامعه نیز با این شعار همسان پنداری کردند و از همان آغاز، خود را بازیگر پهنه اعتراضات تلقی نمودند.

۳- از شعاری مشخص تا شعارهایی مکمل و فراگیر

از شعار «رأی من کجاست؟»، یا «رأی من کو؟»، اندک اندک شعارها و خواسته هایی دیگری در همین راستا مطرح شد این خواسته ها که بر مبنای ابتدایی ترین مطالبات حقوق شهروندی و بر مبنای بنیادهای فراگیر حقوق بشری مطرح می شد، در راستا و در ادامه همان شعار و خواسته نخستین بود. به مرور زمان، این شعارها و خواسته ها به مبانی دیگر حقوق شهروندی نیز سرایت می کرد اما غالب آن شعارها، در همان راستا بود.

هرچند، در برخی موارد، شعارهایی که از چارچوب فوق خارج می شد و مطالبات رادیکال تری مطرح می کرد که با خواسته های اولیه جنبش سبز تفاوت داشت، اما این شعارها به شکل همگانی نبود و مورد توافق همگانی نیز قرار نگرفت لذا در تجمعاتی محدودتر مطرح می شد. بنابر این، می توان همچنان مدعی شد که جنبش سبز به شعارهای نخستین خویش وفادار ماند، هرچند به موازات بلوغ آن، شعارها و خواسته ها نیز بالغ تر می شد اما مطالبات متاخرتر، ناشی از انحراف از خواسته نخستین و رادیکال تر شدن جنبش نبود بلکه در راستای همان سیر تکاملی و بلوغ افکار عمومی بود.

۴- روند تکاملی مطالبات جنبش سبز

جنبش سبز در آن مطالبات نخستین خویش متوقف نماند و به مرور و همگام با رشد آگاهی های شهروندی و فراگیر شدن این مطالبات، خواسته های جنبش سبز نیز روندی تکاملی و صعودی پیمود. تجلی مطالبات تکامل یافته جنبش سبز را می توان در خواسته های آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی دید. این روند تکاملی به ویژه در بیانیه های مهندس موسوی به روشنی قابل پیگیری است. آن بیانیه ها، بیانگر روند تکاملی خواسته های جنبش سبز در همراهی و همگامی متقابل جنبش سبز و دو کاندیدای معترض بود.

به ویژه بیانیه شماره ۱۸ مهندس موسوی در راستای تاکید بر کرامت انسانی، اصول بنیادین حقوق بشر فارغ از هرگونه تبعیض، پذیرش تکثر درون جنبش با تاکید بر استمرار حضور دین رحمانی اسلام، عدالت، آزادی، برابری، نفی خشونت، منافع ملی ایران، استقلال و تمامیت ارضی کشور، مرزبندی با نیروهای غیرملی وخارجی، نفی تمامیت خواهی، رفع سلطه سیاسی و اجتماعی، نفی استفاده ابزاری از دین، حفظ استقلال نهادهای دینی و روحانی، فعالیت آزاد رسانه های مستقل، جلوگیری از سانسور، دسترسی آزاد شهروندان به اطلاعات، تعمیق جامعه مدنی، آزادی فعالیت احزاب سیاسی و جریانات صنفی، قانون گرایی، حق مشارکت ملت در سرنوشت خویش، و تاکید بر اصول مصرح در فصل سوم قانون اساسی ناظر بر حقوق ملت، چونان چراغ راهنمایی در برابر جنبش سبز قرار داشت و موضوعیت آن همچنان پابرجاست.

۵- مشارکت اقشار مختلف

جنبش سبز، حرکتی صنفی و متعلق به صنف خاصی نبود. متعلق به جریان خاص یا حزب خاصی نبود. هرچند اصلاح طلبان در ابتدا پرچمدار آن بودند، اما نیروهای دیگری نیز از قبیل بخش هایی از اصولگرایان و بخش هایی از تحول خواهان نیز با جنبش سبز همراهی کردند و این جنبش در نهایت به همدلی اقشار مختلف جامعه از اصناف مختلف و از گروهها و جریانات مختلف سیاسی شکل گرفت.

۶- مشارکت بخش هایی از نیروهای درون حاکمیت

جنبش سبز، نه تنها شهروندان حاشیه نشین، و یا به تعبیری شهروندان بی صدا که نقشی در حاکمیت نداشتند را به صحنه آورد، بلکه نیروهایی از درون حاکمیت نیز در ابتدا با آن همراهی کردند. بخش هایی از نیروهایِ که قاعدتا از وفاداران رسمی و همیشگی حاکمیت تلقی می شدند از قبیل پاسداران و نیروهای اطلاعاتی و امنیتی نیز در آغاز با آن همراهی و همدلی کردند.

مشارکت بخش هایی از حاکمیت در آغاز جنبش، منحصر به لایه های فرودست این بخش ها نبود بلکه لایه های فوقانی این بخش های موثر در قدرت نیز در این جنبش، در آغاز مشارکت داشتند.

۷- جنبشی مسالمت آمیز

جنبش سبز از ابتدا جنبشی مسالمت آمیز بود. خشونت هایی که توسط حاکمیت اعمال گردید موفق نشد جنبش را به خشونت بکشاند. این خشونت های حاکمیت، غالبا دامی است که برای بسیاری از جنبش ها و گروهها فراهم می شود تا با به خشونت کشاندن آنان، حاکمیت به راحتی بتواند آن جنبش ها را سرکوب و منکوب کند و اعمال خشونت آمیز خویش را با رنگ و لعابی مشروعیت بخشد. لذا حاکمیت تلاش کرد تا با صحنه سازی هایی، جنبش را خشونت گرا معرفی کند و حتا برای تحریک احساسات و عواطف شهروندان متدین، تلاش کرد تا با صحنه سازی در روز عاشورا، جنبش را مقابل و در برابر مذهب و شعائر مذهبی قرار بدهد. اما حاکمیت نتوانست در سطح گسترده ای از این ترفندها، نتیجه مطلوب خویش را بگیرد. چهره جنبش سبز، بدان سان که مورد نظر حاکمیت بود مخدوش نشد و صحنه سازی هایی حاکمیت، نتوانست چهره جنبش سبز را به عنوانی جنبشی خشونت گرا و یا جنبشی دین ستیز نشان بدهد، بلکه گاهی آن صحنه سازی ها نتیجه معکوسی برای حاکمیت داشت.

۸- رهبرانی شناخته شده و مورد اعتماد

در جنبش های کلاسیک، رهبران کاریزماتیک نقش بی بدیلی را ایفا می کنند. اگر آنان را ماما و قابله زایمان این دردها بدانیم و یا اینکه آنان را راهبر و هدایت کننده این جنبش ها بدانیم، در هر صورت، نقش آنان، یکی از قواعد و پایه های جنبش را تشکیل می دهد. اما در جنبش های دوران معاصر، و به ویژه با گسترش فضا و رسانه های مجازی، نقش رهبری جنبش ها، بسان سابق نیست. هرچند در جنبش سبز، آقایان موسوی و کروبی، ادعای رهبری جنبش را نداشتند، اما در واقع و در گستره صحنه های اعتراضات، بدون تردید آنان در مقاطع نخستین و مقاطع میانه جنبش، رهبران و هدایت کنندگان جنبش بودند. آنان چهره های شناخته شده ای بودند که هم از مقبولیت و محبوبیت نزد عامه شهروندان برخوردار بودند و هم در نزد حاکمیت نیز در ابتدا به عنوان نیروهای «خودی» شناخته می شدند. تلاش های حاکمیت برای وابسته نشان دادن آنان و تخریب چهره آنان، با توجه به سوابق آنان در حاکمیت، کارآمد نبود.

۹- رسانه های مجازی و کنشگران جدید

با توجه به دسترسی همگانی به فضای مجازی، از یک سو، دسترسی شهروندان به اطلاعات و اخبار تسهیل می شود و از سویی دیگر هر شهروندی، رسانه می شود و بلندگویی در اختیار دارد که می تواند پیام خویش را برساند و حتا رهبری برخی از کنش ها را عهده دار گردد.

در جنبش سبز، انحصار مدیریت اطلاع رسانی از دستان حاکمیت خارج شده و شهروندان هر کدام به شکل یک رسانه عمل کردند. سرعت اطلاعرسانی ناشی از رسانه های مجازی نیز، ویژگی دیگری بود که شهروندان، همزمان با اطلاع از حوادث، به کنشگری و واکنش گری سریع بپردازند. از یک سو، سرکوب حاکمیت افشا می شد و از سویی دیگر، کنشگران می توانستند با اطلاع رسانی سریع، کنش های جامعه را هدایت کرده و اقشار جامعه را نسبت به اهداف استراتژیکی و تاکتیکی جنبش، هماهنگ تر و همدل تر بنمایند.

۱۰- نقش آفرینی کنشگران جنبش سبز پس از افول آن

شعار اصلی جنبش سبز «رأی من کجاست؟» پس از انتخابات ریاست جمهوری متعاقب آن در سال ۱۳۹۲ دیگر موضوعیت ابتدایی خویش را از دست داد و به نظر می رسید که به ظاهر آن جنبش، به افول رسیده است. اما در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲ بسیاری از کنشگران جنبش سبز مشارکت کردند و در فقدان کاندیدای مطلوب خویش، در نهایت به کاندیدایی رای دادند که بیشترین زاویه را با شعارهای رسمی حاکمیت داشت و حتا گاهی تلویحی و گاهی به صراحت به همدلی با مطالبات هواداران جنبش سبز می پرداخت. چرخش آن کاندیدا از پایگاه سنتی خویش به سوی مطالبات هواداران جنبش سبز، نمایانگر این نکته بود که وی به خوبی به پتانسیل قدرت آرای هواداران جنبش سبز واقف است و جنبش هنوز زنده است هرچند نماد بیرونی آن به چشم نمی آید. البته بی وفایی کاندیدای پیروز انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲، بسیاری از هواداران جنبش سبز را منفعل و نا امید ساخت. اما همین هواداران ناامید و مایوس، مجددا در شرایط ویژه انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۶ به همان کاندیدایی که آنان را ناامید ساخته بود از روی ناچاری رای دادند. در انتخابات مجلس و انتخابات شورای شهر نیز همین حکایت، در سطحی دیگر برقرار بود و هواداران جنبش سبز، نقشی تعیین کننده در صندوق رای داشتند و نشان دادند همچنان در توازن قوای پهنه سیاسی ایران، بازیگری نقش آفرین و تعیین کننده هستند.

جمعبندی:

ویژگی های فوق الذکر، از جنبش سبز، نقطه عطفی در تاریخ مبارزات و کنشگری های ایرانیان ساخت. این ویژگی ها بسان دستآوردی ارزشمند همچنان در منظر کنشگران قرار دارد.

همچنانکه پیشتر اشاره شد، شعار اصلی جنبش سبز «رأی من کجاست؟» پس از انتخابات ریاست جمهوری متعاقب آن در سال ۱۳۹۲ دیگر موضوعیت ابتدایی خویش را از دست داد. بسیاری از کنشگران آن جنبش در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲ و ۱۳۹۶ مشارکتی فعال داشتند. هرچند در نهایت، به دلیل عدم وفاداری کاندیدای برنده، مطالباتشان برآورده نشد و مایوس شدند و سرخوردگی این هواداران جنبش سبز، همچنان ادامه دارد. اما آنان، همچنان واجد پتانسیل خوی کنشگری خویش می باشند.

به نظر می رسد هرچند جنبش سبز به آن شکل نخستین خویش در سال ۱۳۸۸، دیگر موضوعیت نخستین خویش را از دست داده است، اما ویژگی های فوق الذکر، همچنان ویژگی هایی بی بدیل هستند. بی بدیل بودن این ویژگی ها، شاید ما را به این جمعبندی برساند که آن جنبش همچنان در رگ های جامعه جریان دارد. اما این که آن مطالبات دو باره به چه شکلی و به چه بهانه ای فرصت ابراز وجود پیدا کند و چگونه از خاکستر خویش سر برآورد را حوادث آینده رقم خواهد زد. البته نقش رهبران محصور جنبش سبز نیز در این راستا، نقشی کارساز است، اینکه آیا آنان رسالت خویش را خاتمه یافته تلقی می کنند یا در شرایط مستعد نقش تاریخی خویش را ایفا خواهند کرد، نیز در همین راستا، درخور بررسی و واکاوی است.

 

 


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.