سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » رهبر و راهبرد؛ دو نیاز فوری جنبش سبز...

رهبر و راهبرد؛ دو نیاز فوری جنبش سبز

چکیده :سکوت طولانی مهندس موسوی و خودداری او از ارسال هرگونه پیامی به جامعه برای بسیاری از کنشگران، پرسش‌برانگیز و شگفت‌آور است؛ آیا او دیگر علاقه‌ای به ایفای نقش رهبری جنبش سبز ندارد؟ آیا فرصت‌طلبی‌های کسانی که از نردبان جنبش سبز برلی زسیدن به قدرت بالا رفتند و خلاف وعده‌های خود عمل کردند او را سرخورده و خسته کرده است؟ چه منطقی پشت سکوت ممتد میرحسین موسوی نهفته است؟ جنبش سبز به ویژه در دو سال اخیر از ضعف و فقدان رهبری زیان دیده و در خلائی که به خاطر این نقیصه ایجاد شده طرفداران دوگانه و دوقطبیِ «حفظ حاکمیت به هر قیمت» و «براندازی حاکمیت به هر وسیله» بهره‌برداری...


#۳۰اقتراح

#ده‌سالگی‌جنبش‌سبز

#نوشته‌‌ششم

کلمه:چرا سالیان گذار از جنبشی سرکوب شده و رهبرانی همچنان محصور، در سرنوشت و روزگار ما موثر است و چرا باید به آن اندیشید و از اندیشیدن بدان چه مقصودی در پی است؟ این پرسش ها، مسائل اساسی نسل امروز در قبال پدیده ای تاریخی یا راهی پیموده شده یا رخدادی جاری و زنده همچون جنبش سبز است که بنا به هرکدام از معانی اش در انتظار پاسخ هایی است: در برابر این پرسش که چرا همچنان در ایران امروز با تمام تغییر و تحولات رخداده و سرنوشت هولناک و سخت ملت، از جنبش سبز سخن می‌گویید و برای آن اهمیت قائلید، چه پاسخی داریم؟

کلمه مسئله فوق را در قالب یک اقتراح با مخاطبان خود در میان گذارده و پاسخ نویسندگان و فعالان و صاحبنظران را در روزهای آتی که جملگی ایام موسوم به شکل گیری و ریشه دوانی جنبش سبز ملت ایران است، منتشر می کند. همچنین این باب گشوده است تا تمامی نویسندگانی که خود را مخاطب این پرسش ها می یابند و برای آن دغدغه یا مسئله ای دارند پاسخ خود را برای ما ارسال کنند تا رنگین کمان ملت که در خرداد ۸۸ برآمد و آن جنبش بیافرید، سهم خود و حق خود را در نقش آفرینی در تولید متون و ادبیات دهمین سالگرد جنبش سبز ادا کند.

متونی که در ایام آتی ذیل مسئله فوق در کلمه منتشر می شوند حاوی نکاتی سرنوشت ساز و تذکراتی بنیادین اند؛ برخی از نویسندگان بر شکل گیری مجمعی ملی برای نجات ایران از قید و بند استبداد سیاه حاکم بر آن تاکید کرده اند. دسته ای خواهان مشارکت زنده و موثر رهبران جنبش، بویژه مهندس میرحسین موسوی در قبال مسائل و رخدادهای حیاتی پیشاروی کشور و ملت شده اند و جمعی از اصلاح بنیادین قانون اساسی سخن رانده اند. در تمامی متون فوق آنچه به چشم می خورد دغدغه منافع کشور و حقوق ملت و رهایی ایران در کنار انتقادات اساسی به جنبش و نحوه پیش برد و سرکوب آن نهفته است و کلمه بی کم و کاست و ذره ای قضاوت یا دخالت به انتشار آنهمه دست می یازد. این مرام مهندس موسوی و مشی حیاتی و زندگی بخش حاکم بر جنبش سبز است که مبتنی بر فراهم آوردن امکان مشارکتی معنادار و واقعی می کوشد بخشی از تمامی آنچه نویسندگان وطن دوست ایرانی در ذهن می پرورند و بر قلم جاری می سازند را در صفحات خود منتشر کند و محملی باشد برای یافتن راه رهایی کشور و آزادای ملت و سعادت ایرانیان.

بدان امید

علی کشتگر

تداوم سکوت طولانی مهندس موسوی آن هم در این شرایط بحرانی نشانه چیست؟ آیا پیام کنشگرانی که او را به ایفای نقشی فعال‌تر فرا می‌خوانند به گوش او رسیده است؟ آیا او از کسی مشورت می‌گیرد؟ اگر جنبش سبز برای این‌گونه پرسش‌های مبرم کنونی جامعه ایران پاسخی ارائه ندهد و اگر رهبری و رهبران آن دستِ کم با ارسال پیام‌ها و رهنمودهای به موقع، در قبال مسائل مبتلابه جامعه با مردم تماس نگیرند تاریخ منتظر آنها نمی‌ماند

پروژه، گفتمان و روش‌های مدنی و مسالمت‌جویانه‌ای که محرک جنبش تاریخی سبز بودند ده‌سال پس از تولد آن صیقل یافته تر از هر زمان در جامعه ایران زنده و بالنده‌اند هر چند که سرکوب و اختناق، ظهور و بروزشان را مختل کرده است. جنبش سبز حامل پروژه تکامل یافته‌تر و به لحاظ اجتماعی ریشه‌دارترِ انقلاب مشروطه و نهضت ملی مصدق بود. این پروژه هنوز و همچنان تا تحقق آزادی و عدالت در ایران در دستور کار جنبش‌های دموکراسی‌خواهانه و عدالت جویانه است.

اگر در نهضت‌های مشروطه و جنبش ملی به رهبری دکتر محمد مصدق مطالبات دموکراسی‌خواهانه و عدالت‌جویانه را منور الفکرها و روشنفکران به اکثریت مردم القاء می‌کردند این بار در برآمد جنبش سبز خواسته‌های بنیادین این پروژه، از اعماق جامعه ایران برخاست و بر رهبران و روشنفکرانی که از بصیرت و آگاهی برخوردار بودند اثر گذاشت.

بیست میلیون دانش‌آموخته و دانشجو که با صدها رشته به همه طبقات جامعه ایران متصل‌اند مرجع و خواستگاه مطالبات و گفتمان جنبش سبز بودند و همچنان هستند. استبداد مذهبی حاکم و شخص ولی فقیه که از آغاز پاسخ پرسش‌ها و مطالبات حق‌طلبانه جنبش سبز را به سرنیزه و سرب مذاب و زندان و حصر واگذاشتند فقط هزینه دستیابی به اهداف عادلانه جنبش سبز بالا را بردند و زمان تحقق آن را به عقب انداختند و عِرض خود بردند. برای نابودی جنبش سبز باید طبقه متوسط فرهنگی ایران دست‌کم یعنی بیست میلیون شهروند آگاه ایرانی را در حبس و حصر نگه داشت؛ کاری که از دست هیچ نظام سرکوبگری ساخته نیست.

سرکوب سیستماتیک و ادامه حصر رهبران جنبش سبز البته توانسته است این جنبش را در نخستین نبرد تاریخی آن شکست دهد اما آن که نهایتا در سلسله نبردهای سیاسی و اجتماعی آینده پیروز می‌شود نیرویی است که حقانیت تاریخی دارد.

بگذار کارگزاران استبداد از صدا و سیما و تریبون‌های نماز جمعه و از قلم و زبان «آتش به اختیارها»یی امثال حسین شریعتمداری مرگ جنبش سبز و یا به قول خودشان «مرگ فتنه» را هر روز اعلام کنند و همراه آنان مداخله‌خواهان وطنی هم که این روزها به چاه جمکرانِ ترامپ و تحریم و جنگ دخیل بسته‌اند از مرگ جنبش درون‌زا و ملی سبز خوشحالی کنند؛ همه آنها در اعلام پایان جنبش سبز نقش بر آب می‌زنند.

راستی اگر جنبش سبز مرده است چرا «رهبر معظم» و گماشتگانش در هسته اصلی قدرت نه از دشمن خارجی و نه از اپوزیسیون برانداز و مداخله‌خواه بلکه هنوز هم از همین «فتنه سبز» می‌ترسند و حاضرند با قدرت‌های خارجی مذاکره و مصالحه کنند اما اهل آشتی و مصالحه با رهبران جنبشی که به ادعای آنها پایان یافته، نیستند و با آنکه ادامه حصر زهرا رهنورد، میرحسین موسوی و مهدی کروبی هزینه سنگینی را بر نظام حاکم تحمیل می‌کند ظرفیت رفع حصر آنان را در خود نمی‌بینند.

در همه‌ی ده‌سال گذشته هسته اصلی قدرت و شخص آقای خامنه‌ای همه‌ی «بصیرت» و توانایی سیاسی خود را برای دو قطبی کردن فضا میان دشمن خارجی و اپوزیسیون برانداز از یکسو و حکومت از سوی دیگر به کار برده‌اند تا از این رهگذر جنبش اصیل دموکراسی‌خواهی در حاشیه قرار گیرد و فراموش شود.

از کارگزاران استبداد و شخص آقای خامنه‌ای باید مدام پرسید چرا از شعارهای طرفداران بازگشت سلطنت و یا هواداران تحریم و تهدید و جنگ نمی‌ترسید؛ اما از صدای دانشجویی که جنبش سبز و رهبران در حصر آن را فریاد می‌زند می‌ترسید؟

رمز مسئله در این حقیقت نهفته است که تحلیل‌های کاذب و استراتژی‌های متکی به قهر و خشونت و متمایل به قدرت‌های خارجی در زمین استبداد بازی می‌کنند و آب به آسیاب استبداد می‌ریزند و به نوبه خود بهانه سرکوب و اختناق به دست استبداد می‌دهند و نهایتا همه بی‌اعتبار می‌شوند.

برعکس جنبشی که پشتوانه آن، سرچشمه درون‌زا و پویای آزادیخواهی و عدالت‌جویی جامعه بیدار شده ایران است و می‌خواهد با رد قهر و خشونت و مداخله خارجی و صرفا از مسیر مبارزات بی‌خشونت مدنی به خودکامگی، تبعیض و فساد پایان دهد، همان نیرویی است که در چالش تاریخی میان مردم و استبداد، رسالت تحقق آزادی و عدالت را به دوش می‌کشد و سرانجام دیکتاتوری مذهبی را خلع سلاح می‌کند.

ده سال پیش جنبش سبز با شعارها و روش‌هایی که با هرگونه تبعیض و برتری‌جویی مذهبی عقیدتی قومی و جنسیتی مرزبندی داشت و همه دیوارها و مرزهای استبدادساخته‌ی میان شهروندان را فروریخت در جریان بزرگترین تظاهرات میلیونی مسالمت‌آمیز پس از انقلاب بهمن زاده شد؛ زایشی خونین زیر رگبار مسلسل‌هایی که می‌خواستند آن را در نطفه خفه کنند.

این جنبش در بدو تولد خود، «همه با همِ» مدنی که ضامن آشتی و همبستگی ملی در برابر دیکتاتوری است را در مقابل «همه با منِ» ولایت مطلقه فقیه گذاشت؛ جنبش سبز «رأی من کجاست» را در مطالبه و دفاع از مضمون نهادهای انتخابی تهی شده از گوهر ذاتی خود مطرح کرد و دوری گزیدن از هرگونه خشونت را به مثابه تنها مسیر مدرن پیکار منتهی به دموکراسی برگزید.

رهبران جنبش سبز پیش از آنکه خالق این حرکت تاریخی باشند خود به نوعی مخلوق آن هستند که البته در همراهی صمیمانه و شجاعانه‌شان با مردم نقشی تاریخی ایفا کردند.

در این ده‌ساله‌ی عمر جنبش سبز و نزدیک به ۹سال مقاومت شرافتمندانه‌ی سه رهبر جنبش سبز، استبداد هزینه دفاع از مطالبات و همبستگی با رهبران محصور آن را بالا برده است؛ با اینهمه مردم در آنجا که فرصت یافته‌اند نام آنها را فریاد کشیده‌اند.

اگر همین امروز رأی و داوری مردم میان کودتاگران ۸۸ و رهبران جنبش سبز حکم کند اکثریت بالای مردم به حقانیت رهبران جنبش سبز نظر می‌دهند و این را شخص خامنه‌ای که مسئول مستقیم سرکوب جنبش و حصر رهبران آن است بهتر از هر کسی می‌داند.

 فقدان استراتژی و رهبری

با این‌همه در سالگرد تولد جنبش سبز، در عین ستایش از پایداری رهبرانش باید به دو ضعف اساسی این جنبش توجه کنیم:

۱)فقدان رهبری فعال

سکوت طولانی مهندس موسوی و خودداری او از ارسال هرگونه پیامی به جامعه برای بسیاری از کنشگران، پرسش‌برانگیز و شگفت‌آور است؛ آیا او دیگر علاقه‌ای به ایفای نقش رهبری جنبش سبز ندارد؟ آیا فرصت‌طلبی‌های کسانی که از نردبان جنبش سبز برلی زسیدن به قدرت بالا رفتند و خلاف وعده‌های خود عمل کردند او را سرخورده و خسته کرده است؟ چه منطقی پشت سکوت ممتد میرحسین موسوی نهفته است؟ جنبش سبز به ویژه در دو سال اخیر از ضعف و فقدان رهبری زیان دیده و در خلائی که به خاطر این نقیصه ایجاد شده طرفداران دوگانه و دوقطبیِ «حفظ حاکمیت به هر قیمت» و «براندازی حاکمیت به هر وسیله» بهره‌برداری کرده‌اند.

۲)نبودِ راهبرد و خط مشی سیاسی

فقدان رهبری، لاجرم به بی‌برنامگی و ناروشنی در خط سیاسی و استراتژی در اجزاء تشکیل دهنده طیف جنبش سبز و ریزش و فرسایش آن انجامیده است.

جنبش سبز اگر قرار است در شرایط بحرانی کنونی ایران نقش ایفا کند ناچار است هر چه سریعتر دو نقیصه‌ی رهبری و راهبرد سیاسی را برطرف کند، تا بتواند به نیازهای سیاسی کنونی پاسخ صریح بدهد.

برای مثال، خط سیاسی جنبش سبز برای کاهش خطر جنگ کدام است؟ راهبرد سبزها برای احیای نهادهای انتخابی که شورای نگهبان و اختیارات ولایت مطلقه فقیه، همه آنها را از گوهر ذاتی‌شان تهی کرده چیست؟

آیا اگر هیچ اصلاحی در قانون انتخابات صورت نگیرد و همچنان شورای نگهبان یکه‌تاز میدان حذف و تصفیه نامزدها باشد باز هم سبزها در انتخابات شرکت می‌کنند؟

مهندس میرحسین موسوی و سایر رهبران جنبش سبز چه تحلیلی از شرایط کنونی و چه راههایی برای برون‌رفت از بحران‌ها در سر دارند؟ تداوم سکوت طولانی مهندس موسوی آن هم در این شرایط بحرانی نشانه چیست؟ آیا پیام کنشگرانی که او را به ایفای نقشی فعال‌تر فرا می‌خوانند به گوش او رسیده است؟ آیا او از کسی مشورت می‌گیرد؟

اگر جنبش سبز برای این‌گونه پرسش‌های مبرم کنونی جامعه ایران پاسخی ارائه ندهد و اگر رهبری و رهبران آن دستِ کم با ارسال پیام‌ها و رهنمودهای به موقع، در قبال مسائل مبتلابه جامعه با مردم تماس نگیرند تاریخ منتظر آنها نمی‌ماند.

 


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.