سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

روندگی و زندگی

چکیده :جنبش سبز زنده است چون رونده است. جنبش سبز در اشخاص توقف نمی‌کند. هر شخصی و گروهی که آدمی را حرمت می‌نهد، در برابر دروغ می‌ایستد، با ستم می‌ستیزد و در زمین علو و فساد نمی‌‌جوید، سبز است اما این سبز بودن درست مانند ایمان، صفتی ابدی نیست. احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتننون؟ حسن روحانی در زمره‌ی همین گروه است که این فرصت را داشته که آزمون شود به این ایمان و به این عیاری که قدر و گوهر آدمیان را می‌سنجد. جنبش سبز هم‌چنان زنده است چون دست از مطالبات‌اش نکشیده است. سبزها زنده‌اند چون حقیقت زنده...


#۳۰اقتراح

#ده‌سالگی‌جنبش‌سبز

#نوشته‌سوم

کلمه:چرا سالیان گذار از جنبشی سرکوب شده و رهبرانی همچنان محصور، در سرنوشت و روزگار ما موثر است و چرا باید به آن اندیشید و از اندیشیدن بدان چه مقصودی در پی است؟ این پرسش ها، مسائل اساسی نسل امروز در قبال پدیده ای تاریخی یا راهی پیموده شده یا رخدادی جاری و زنده همچون جنبش سبز است که بنا به هرکدام از معانی اش در انتظار پاسخ هایی است: در برابر این پرسش که چرا همچنان در ایران امروز با تمام تغییر و تحولات رخداده و سرنوشت هولناک و سخت ملت، از جنبش سبز سخن می‌گویید و برای آن اهمیت قائلید، چه پاسخی داریم؟

کلمه مسئله فوق را در قالب یک اقتراح با مخاطبان خود در میان گذارده و پاسخ نویسندگان و فعالان و صاحبنظران را در روزهای آتی که جملگی ایام موسوم به شکل گیری و ریشه دوانی جنبش سبز ملت ایران است، منتشر می کند. همچنین این باب گشوده است تا تمامی نویسندگانی که خود را مخاطب این پرسش ها می یابند و برای آن دغدغه یا مسئله ای دارند پاسخ خود را برای ما ارسال کنند تا رنگین کمان ملت که در خرداد ۸۸ برآمد و آن جنبش بیافرید، سهم خود و حق خود را در نقش آفرینی در تولید متون و ادبیات دهمین سالگرد جنبش سبز ادا کند.

متونی که در ایام آتی ذیل مسئله فوق در کلمه منتشر می شوند حاوی نکاتی سرنوشت ساز و تذکراتی بنیادین اند؛ برخی از نویسندگان بر شکل گیری مجمعی ملی برای نجات ایران از قید و بند استبداد سیاه حاکم بر آن تاکید کرده اند. دسته ای خواهان مشارکت زنده و موثر رهبران جنبش، بویژه مهندس میرحسین موسوی در قبال مسائل و رخدادهای حیاتی پیشاروی کشور و ملت شده اند و جمعی از اصلاح بنیادین قانون اساسی سخن رانده اند. در تمامی متون فوق آنچه به چشم می خورد دغدغه منافع کشور و حقوق ملت و رهایی ایران در کنار انتقادات اساسی به جنبش و نحوه پیش برد و سرکوب آن نهفته است و کلمه بی کم و کاست و ذره ای قضاوت یا دخالت به انتشار آنهمه دست می یازد. این مرام مهندس موسوی و مشی حیاتی و زندگی بخش حاکم بر جنبش سبز است که مبتنی بر فراهم آوردن امکان مشارکتی معنادار و واقعی می کوشد بخشی از تمامی آنچه نویسندگان وطن دوست ایرانی در ذهن می پرورند و بر قلم جاری می سازند را در صفحات خود منتشر کند و محملی باشد برای یافتن راه رهایی کشور و آزادای ملت و سعادت ایرانیان.

بدان امید

داریوش محمدپور

برای سنجیدن میزان توفیق و زندگی جنبش سبز کافی است ببینیم آیا مردم ما امروز به آسانی دروغ را باور می‌کنند یا نه؟ آیا این مردم در پذیرفتن ستم نرم‌خوتر شده‌اند؟ مردم ما در برابر ریاکاری و دین‌فروشی و نقاب دین و ایمان به چهره زدن اما میوه‌ی شیطانی دروغ و تباهی فروختن، آسان‌گیرتر شده‌اند؟ خیلی خلاصه، آیا مردم ما در ضمیرشان متقاعد شده‌اند که تباهی‌پروران سال‌های پیشین از همان ابتدا معدلت‌پرور و حقیقت‌گستر بوده‌اند؟ اگر مردم ما به چنین نقطه‌ای رسیده باشند باید گفت البته جنبش سبز ناکام بوده است.جنبش سبز زنده است چون رونده است. جنبش سبز در اشخاص توقف نمی‌کند. هر شخصی و گروهی که آدمی را حرمت می‌نهد، در برابر دروغ می‌ایستد، با ستم می‌ستیزد و در زمین علو و فساد نمی‌‌جوید، سبز است اما این سبز بودن درست مانند ایمان، صفتی ابدی نیست

بعد از ۱۰ سال از تولد جنبش سبز، آیا این حرکت هنوز زنده است؟ پرسشی بسیار ساده است و پاسخ‌اش هم ساده. اما اشکال درست از همان‌جایی شروع می‌شود که مقصد و معنای آن جنبش سبز کشسان و نامتعین می‌شود برای بعضی. جنبش سبز حرکتی بود برای چیزی که نام‌اش را «براندازی» می‌گذارند؟ بی‌شک نه. و اگر چنین چیزی در خیال کسی بوده چنان حرکتی هرگز متولد نشده بود که حالا زنده باشد یا نباشد. و بسی تعابیر دیگر از جمله این‌که خودکامگان نام امید و ایمان آدمیان را و ایستادگی‌شان در برابر زیاده‌خواهی و نخوت‌فروشی و فرعون‌صفتی را «فتنه» نامیدند. نه ایمان و امید فتنه است و نه فتنه هرگز توان و قابلیت این را دارد که جان آدمیان را روشن کند و به آن‌ها جهت و معنا ببخشد. پس باید پرسید معنای «زندگی» و زنده بودن برای حرکتی که با ایستادگی میرحسین موسوی آغاز شد، یعنی چه؟

محمد بن عبدالله – پیامبر اسلام – زنده است. علی ابن ابیطالب زنده است. حافظ زنده است. سعدی زنده است. و هم‌چنان بشمار از همه‌ی کسانی که با ما فاصله‌ی زمانی دارند. نه فاصله‌ی زمانی ده ساله که قرن‌ها فاصله. این یک معنای زنده بودن است. در این معنای زنده بودن هیچ انسان صاحب خردی تشکیک نتواند کرد چه با این افراد موافق باشد چه مخالف. این زنده بودن زنده بودن به معناست. زنده بودن به ارزش است. زنده بودن به این است که بدانی و بتوانی جان آدمیان را در هر زمانی و هر مکانی به اهتزاز در آوری. و جان‌مایه‌ی این زندگی کلمه است؛ کلمه‌ی حق. و این همان سخنی است که بالا می‌رود و صعود می‌کند به تعبیر قرآنی. و این همان سخنی است که برآمده از درختی مبارک است که نه شرقی است و نه غربی. و این همان نوری است که بر همه‌ی آدمیان یکسان می‌‌تابد فارغ از تفاوت‌ها و تمایزهای‌شان. این نوری است که آدمیان را یکسان می‌‌نوازد چنان‌که آفتاب بر گنج و ویرانه یکسان می‌تابد. و این نور، نور ایمان و امید است و آدمیان و حرکت‌ها به چنین نوری زنده‌اند و زنده می‌مانند.

اما هر حرکتی و هر مقصود و مقصدی بهره‌مند از چنین نوری نیست. بسا گام‌ها که آدمیان بر می‌‌دارند و حرکت در ظلمت است. از سپردن راه ظلمت، ظلمت می‌زاید. به دامان تاریکی پناه بردن از آغوش گشودن به دروغ آغاز می‌شود. و این دقیقاً همان نقطه‌ی تمایز جنبش سبز به همان معنای ایمانی و انسانی و آفتابی آن است با نقطه‌ی مقابل آن که میان آدمیان خط می‌کشید و خود را بر دیگری برتر می‌نهاد. این همان است که نقطه‌ی مقابل گفتار و کرداری بود که به آدمیان بزرگی می‌فروخت و دهان‌شان را می‌‌دوخت و جان و روان آزادگان را می‌سوخت. این آن راهی بود که با دروغ متولد شد، با دروغ حرکت کرد، با دروغ به پیش رفت و خشت‌خشت بنای تباه‌اش را بر دروغ بنیاد نهاد. این آن چیزی بود که تولد جنبش سبز را نوید داد: دروغ ممنوع.

تا زمانی که کسانی گمان کنند که دروغ ناروا نیست و ستاندن جان آدمیان در پناه ردای قدرت رواست و اخلاق و انسان را می‌توان در پای سیاست و حفظ مقام و منصب قربانی کرد و در برابر این‌ها کسانی دست رد به سینه‌ی این بیداد می‌زنند، جنبش سبز هنوز زنده است. و جنبش سبز زنده است چون آدمی زنده است. جنبش سبز زمانی خواهد کرد که انسان مرده باشد و دیگر توان تشخیص راست و دروغ را نداشته باشد.

در این ده سال گذشته، دولت محمودیه‌ای که نظام و تمام ارکان‌اش هر هزینه‌ای برای بر پا کردن و استمرار آن دادند، تنها دستاوردی که برای حامیان و مدافعان‌اش داشت خفت بود و سرشکستگی و انباشته شدن تباهی بر تباهی، فساد بر فساد، اختلاس بر اختلاس و نهان‌روشی بر نهان‌روشی. و این‌ها همه اوصاف حامیان نخستین آن دولت بودند: ناریان مر ناریان را جاذب‌اند. اما حکایت دو دولت پس از محمود احمدی‌نژاد حکایتی عبرت‌آموز است از این جهت که برآمدن آن و بر مسند نشستن‌اش چیزی نبود جز چنگ زدن مردمی امیدوار به رشته‌ای ایمانی و به امیدی که دیگر از این پس در بر آن پاشنه‌ی تباهی هشت‌ساله نگردد. و البته دولتی که پس از محمود احمدی‌نژاد بر سر کار آمد، آزمونی پیش رو داشت که به گمانم امروز کارنامه‌ای روشن ندارد. اما حکایت ارزیابی کارنامه‌ی دولت‌ها موضوعی مستقل از بحث استمرار جنبش سبز است هر چند مرتبط با استمرار آن نیز هست.

جنبش سبز به مثابه‌ی حرکتی سیاسی یا حزبی سیاسی به گمانم یکسره پوست انداخته و دگردیسی پیدا کرده است. و این را می‌‌توان در چهره‌ی آدمیان مختلفی که بخشی از تاریخ جنبش سبز بودند به وضوح دید. جمعی آواره‌ی اقطار عالم شده‌اند و مجال بازگشت به ایران ندارند و خرد به آن‌ها نهیب می‌زند که در خطر کردن برای بازگشت به ایران هیچ خیری نیست. جمعی به ایران بازگشته‌اند و خطر کرده‌اند و هزینه‌ی بازگشت را داده‌اند و پرداختن به فعالیت سیاسی را اختیار کرده‌اند و برای آن هم هزینه داده‌اند و می‌دهند. جمعی دیگر البته مشغول امور اجرایی‌اند و در سطوح مختلف در نهادهای متفاوت کار می‌کنند (و عده‌ای هم یکسره عزلت و سکوت اختیار کرده‌اند). این به ما درباره‌ی جنبش سبز چه می‌‌گوید؟ بسیار کم. اما درباره‌ی ستادهای اجرایی و افرادی که در سال ۸۸ و چند سال پس از آن درگیر کار سیاسی بودند چیزهای زیادی می‌‌گوید که همانا چیزی نیست جز زندگی‌‌نامه و تاریخ آن. اما جنبش سبز هرگز فقط انحصاراً حرکتی سیاسی یا حزبی نبود. به تعبیر دقیق‌تر پس از ۲۲ خرداد ۸۸ جنبش سبز دیگر حرکتی سیاسی نبود بلکه جان‌مایه‌ی مقاومت انسانی بود در برابر شکست امید. از آن پس جنبش سبز دیگر بذرِ نهفته در خاکی بود که چشم‌انتظار باران و آفتاب بود برای رویش. بذرِ نهان در خاک به چشم دیده نمی‌شود. بذر، چشم انتظار فرصت است. هر بذری ضرورتاً با اولین بهار جوانه نمی‌زند. گاهی سال‌ها سر برآوردن گیاه امید و میوه دادن آن زمان می‌برد. گاهی قرن‌ها. تفاوت زمانه‌ی ما اما این است که این انتظار شاید به قدر قرن‌های پیشین به درازا نمی‌انجامد. برآمدن و فرو افتادن اصحاب قدرت و به تعبیر بسیار روشن‌تر دریده شدن پرده‌ی تباهی و دروغ و فساد آن‌ها سریع‌تر رخ می‌دهد. و این البته هنر رسانه است که دگردیسی پیدا کرده است. البته همان‌گونه که حقیقت راه‌های تازه‌ای برای چهره نمودن پیدا می‌‌کند، دروغ هم راه‌‌های تازه‌ای پیدا می‌کند.

برای سنجیدن میزان توفیق و زندگی جنبش سبز کافی است ببینیم آیا مردم ما امروز به آسانی دروغ را باور می‌کنند یا نه؟ آیا این مردم در پذیرفتن ستم نرم‌خوتر شده‌اند؟ مردم ما در برابر تازیانه‌ی بیداد رام‌تر شده‌اند؟ مردم ما در برابر ریاکاری و دین‌فروشی و نقاب دین و ایمان به چهره زدن اما میوه‌ی شیطانی دروغ و تباهی فروختن، آسان‌گیرتر شده‌اند؟ خیلی خلاصه، آیا مردم ما در ضمیرشان متقاعد شده‌اند که تباهی‌پروران سال‌های پیشین از همان ابتدا معدلت‌پرور و حقیقت‌گستر بوده‌اند؟ اگر مردم ما به چنین نقطه‌ای رسیده باشند باید گفت البته جنبش سبز ناکام بوده است.

اما به سیمای این کشور و مردم‌اش اگر بنگریم که زخم بیداد داخلی و استکبار خارجی را هم‌زمان بر گرده دارد، به فراست می‌‌توان دید که در عین رنج‌دیدگی و شکستگی،‌ به رغم ویرانی در مهم‌ترین ارکان کشور، کسی نیست که به وضع فعلی راضی باشد. هیچ مهم نیست که این عدم رضایت از دولت حسن روحانی باشد یا از نظام باشد – به مثابه‌ی آن دولت و زمام‌دار واقعی که مدام با دولت منتخب برآمده از رأی مردم رقابت می‌کند؛ آن‌چه مهم است این است که رضایتی از این وضع نیست. این نارضایتی حاصل مقاومت است و همان است که مضمون ایمان است: إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّـهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَهُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ. ما گویا هم‌چنان در همان گام نخست نشسته‌ایم که «قالوا ربنا الله». و در مقابل این گروه هما‌ن‌ها را داریم که: هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلَىٰ مَن تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ تَنَزَّلُ عَلَىٰ کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ. از یک سو استقامت الله‌گویانی است که آغوش به حقیقت و عزت آدمی می‌گشایند و از سوی دیگر افک و اثم کسانی است که جان‌شان با دروغ و ریا عجین است و هم‌نشین شیطان‌اند. و از این شیطان‌خویان و معاشران شیطان همین یک نکته به اشارت بس که: نظام مستقر سیاسی در برابر امنیتی‌مسلکانی که به شیوه‌های مختلف برای رقبا و مخالفان‌شان پرونده‌سازی می‌کنند پیوسته سکوت کرده است (بل آن‌ها را پرورده است) و هیچ‌گاه در برابر روش‌های ضد انسانی و ضد اخلاقی و ضد دینی‌شان ایستادگی علنی و آشکار و صریح نکرده است و این چیزی نیست جز شیطان‌خویی و شیطان‌مسلکی و همان است که از آن افک و اثم می‌زاید. و این اشارت را اهل سیاست البته نیکوتر می‌‌دانند و می‌بینند که سنگ بنای پا گرفتن این شیوه‌ها عدم شفافیت است و فقدان حاکمیت بلاتبعیض قانون و مستقل نبودن دستگاه قضا و بازیچه بودن قاضیان در دست بازجویانی متصف به صفت کارشناس.

جنبش سبز زنده است چون رونده است. جنبش سبز در اشخاص توقف نمی‌کند. هر شخصی و گروهی که آدمی را حرمت می‌نهد، در برابر دروغ می‌ایستد، با ستم می‌ستیزد و در زمین علو و فساد نمی‌‌جوید، سبز است اما این سبز بودن درست مانند ایمان، صفتی ابدی نیست. احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتننون؟ حسن روحانی در زمره‌ی همین گروه است که این فرصت را داشته که آزمون شود به این ایمان و به این عیاری که قدر و گوهر آدمیان را می‌سنجد. جنبش سبز هم‌چنان زنده است چون دست از مطالبات‌اش نکشیده است. سبزها زنده‌اند چون حقیقت زنده است.

جنبش سبز هنوز پرچمدار آرمان‌های بر زمین مانده‌ی مشروطیت است. هنوز پس از صد سال مشروطیت در کشور ما تجسم و تبلور نیافته است. و مهم‌ترین و نخستین خواسته‌ی مشروطیت عدالت است و اجرای شفاف و بی‌تبعیض قانون. دولت احمدی‌نژاد مصداق عینی و عریان قانون‌گریزی و قانون‌ستیزی بود. دستگاه قضایی کشور پیش و پس از او کانون همین‌ قانون‌ستیزی‌ها و قانون‌گریزی‌ها و نهان‌روشی‌ها بود و هست. خاصه امروز که ده‌ها نهاد موازی دیگر که دست و دهان‌شان به انواع فسادها آلوده است، آن شیوه‌های پیشین را گسترده‌تر کرده‌اند. ما نیازمند دستگاه قضایی مستقل و سالم و شفافی هستیم که هیچ مرجع و منبع قدرتی از نظارت سخت‌گیرانه و بی‌تبعیض آن مصون نباشد و تا زمانی که این یک گام مهم برداشته نشود، نخستین خواسته‌ی جنبش سبز هنوز بر زمین مانده است. و این خواسته‌ی چیزی به اسم «جنبش سبز» نیست؛ این خواسته‌ی هر انسان آزاده‌ی دردمند حقیقت‌جویی است که جان‌ و روان‌اش از دین‌فروشی و ریاورزی و فسادگستری و دروغ زخمی باشد. و البته در برابر آن‌ها کسانی هم هستند که راضی‌اند به فعل و عمل خویش و در قدرت خویش چیزی جز خوبی و خیر و اصلاح نمی‌بینند و مصداق این انذار قرآنی‌اند: قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُم بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا.

و پریشانی آن سلسله‌ را آخر نیست که گمان خیر به خود می‌برد اما از دریدن پرده‌ی ریا و دروغ عاجز است و یک بار هم نهیبی به فسادپروران و دروغ‌گستران نمی‌زند (بل که در برابر خروشندگان در برابر دروغ می‌ایستد و شکایت می‌‌کند از کسانی که دروغ‌گو را دروغ‌گو نامیده‌اند!). راه رستگاری بازگشت به مردم است. بازگشت به حقیقت است. رو گرداندن از دروغ است. و این چیزی نیست جز گوهر جنبش سبز. جنبش سبز هم‌چنان زنده است. و این همان نکته‌ای است که بر زبان میر دلاور جنبش سبز، آن جان صافی نشسته در حصر، جاری شده است:

«با قامتی سرافراز، گرچه شلاق خورده، مجروح و حبس کشیده ایستاده ایم. با مطالباتی برای نیل به آزادی، عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی و مطمئن از پیروزی به یاری حضرت حق، چرا که جز احقاق حق ملت چیزی نخواسته ایم. فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض. اما کف به کناری رود و از بین رود، اما ‏آنچه به مردم سود مى‏رساند در زمین مى‏مانَد.»


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.