سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

ایران و قضیه ایران‌دوستی

چکیده :آمار ندارم امّا ابراز نظرها در شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهد که فارس و ترک و کرد و بلوچ از مسلمان و کلیمی و بهائی و ارمنی و آسوری یا حتی دین-ناباوران اغلب چنینند. اقلیتی هم در میان همین دسته‌ها متأسفانه هست –پُرصدا و پُرکینه امّا کم‌وزن– که غیر از اینند. در عوض، غیر ایرانیان ِ فرهنگ‌دوست و بل انساندوست هم همیشه هستند که دوستان و دوستداران ایرانند. چنانکه دهخدا ریچارد فرای را ایراندوست لقب داده بود، و اکنون نیز صاحبان چنان دغدغه‌های فرهنگی و انسانی حیّ و حاضرند– هر چند کمند در...


حسین کمالی

دوستی در راستی است. هر کس این را نداند و نفهمد از دوست داشتن و دوست‌داشته شدن بی‌بهره می‌ماند. مثل همه دوستیها، ایراندوستی هم فقط به ادّعا نیست: به راستی در گفتار و درستی کردار آشکار می‌شود. کمترین گواه عاشق صادق این است که در دل و به دست و زبان بقای محبوب را بخواهد نه تخریب و نابودیش را!

بعضیها ایران را اصلاً و اصولاً دوست ندارند. مَثـَل ِ چنار و کدوبن که ناصر خسرو هزار سال پیشتر سروده بود بی‌شباهت نیست به ایران‌ستیزی آنها که خیره بر دلارهای نفتی و پشتگرم به ناوها و بمب‌افکنها طعنه در ایران می‌زنند و خنده می‌کنند که ما از تو به صد سال کمترک برتر شدیم، آخر تو چنین کاهل و بی‌حاصلی چرا؟!

آنها که ایران را حقیقهً دوست دارند، دوست داشتنشان کم و زیاد دارد و قوّت و ضعف: نظراً و عملاً. این قدر امّا روشن است که هر دلی که به اندازه سرسوزنی مهر ایران را بپرورد یا همسنگ دانه خردلی امیدوار فردای بهتر برای ایران و ایرانیان باشد، تا بتواند نمی‌گذارد که نادوستان و بدخواهان با فریب ِ دوست‌نمایی این کشور را به کام ویرانی ببرند.

کسانی که امروز در ایران هستند و نیز اکثریت ایرانیان بیرون مرز نگران سلامت ایرانند.

آمار ندارم امّا ابراز نظرها در شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهد که فارس و ترک و کرد و بلوچ از مسلمان و کلیمی و بهائی و ارمنی و آسوری یا حتی دین-ناباوران اغلب چنینند. اقلیتی هم در میان همین دسته‌ها متأسفانه هست –پُرصدا و پُرکینه امّا کم‌وزن– که غیر از اینند. در عوض، غیر ایرانیان ِ فرهنگ‌دوست و بل انساندوست هم همیشه هستند که دوستان و دوستداران ایرانند. چنانکه دهخدا ریچارد فرای را ایراندوست لقب داده بود، و اکنون نیز صاحبان چنان دغدغه‌های فرهنگی و انسانی حیّ و حاضرند– هر چند کمند در شمارش.

این پرسش را که «ایران را چرا باید دوست داشت؟» محمد علی فروغی، نزدیک به نود سال پیش از این در اندخت. در آن هنگام که ایران ِ نو همچون فقنوس از خاکستر سر بر می‌آورد، آن دولتمرد و رجل فرهنگی نوشته بود:

این ایام بسیاری از اصول و نوامیس که در نظر مردم همواره مسلّم و مقدّس بود از مسلّم بودن و قدس افتاده است یا لااقل مثل سابق محل اتفاق نیست.

نکته آن روز، امروز هم پابرجاست. به دنبال فروغی، سایر نیک‌اندیشان ایراندوست نیز به همین پرسش اندیشیده اند، از جمله شادروانان زنده‌نام احسان یارشاطر، و پرویز ناتل خانلری. شایسته است که ما هم بیندیشیم. خانلری در آن نامه ماندگار که به پسرش نوشت تا مهر ایران را به او – و به ما – بیاموزد، شصت سال پیش افسوس می خورد که “دوران ما عصر “جنگ” و فساد است” و هشدار می داد که:

کسانی هستند که جز در اندیشه انباشتن کیسه خود نیستند. دیگران نیز از ایشان سرمشق میگیرند و پیروی می‌کنند. اگر وضع چنین بماند لازم نیست که حادثه‌ای عظیم ریشه وجود مارا بر کند. ما خود به آغوش فنا می‌شتابیم.

آن خطر همچنان به همان قوّت یا بیشتر باقی است. سیاهی جهل و ستم و فساد ِ فراگیر جامعه ایران را سخت آلوده است. سایه تجاوز نظامی بر خاک میهن افتاده است. جریانهای متضادّ بیم و امید، خشم و خویشتنداری، و داوریهای شتابزده و ارزیابیهای سنجشگرانه موج می‌زند.

با این همه مشکلات بالفعل و تهدیدهای بالقوّه چه بر سر ایران می آید؟ مقتضای ایراندوستی امروز چیست؟ آیا پاسخی فراتر از نصیحت و راه حلی بیرون کلیشه‌پردازی برای اینها هست؟

نویسنده فقید، علی اکبر درویشیان، زمانی گفته بود: “یک منشاء و مأخذ وطن‌پرستی، وطن‌پرستی کسی است که وطن و ابناء وطن خود را لایق مهر و قابل محبت می‌داند، از جهت قدر و منزلتی که در واقع دارند.”

فروغی نیز درباره این نوع پیوند هموطنان با یکدیگر می‌گفت: “این نوع محبت است که به قول معروف بنای آن خالی از خلل است.”

آری، نشانه ایراندوستی، راستی ورزیدن در تأمین امنیت و سعادت مردم ایران است، و لازمه این امر ایستادگی از چند جنبه و در چند جناح است: از جمله مطالبه صریح و مجدّانه و بدون مجامله از حاکمان برای استیفای حقوق همه (آری همه) مردم ایران؛ کوشش مستقیم در رفع تبعیض؛ دست رد زدن به تبلیغات و سایر دشمنیهای بدخواهان و اجیرشدگانشان.

حکومتها می آید و می رود از پی هم. آنچه می ماند ایران است. و “ایران” معنایی دارد والاتر از قیمومت سلسله‌ها، سرسپردگی به افسر کیان یا تاج پهلوی یا تسلیم به ولایت فقیه، و نیز فراتر از ترجیح یک مکتب اندیشگی بر دیگری. ماندگاری و سعادت ایران امّا بسته به ماندگاری سعادت مردم ایران است.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.