سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

شب قدر

چکیده :انسان آن ظرفیت را دارد که به درجه ای از شناخت برسد و به معنویتی دست یابد که روح الامین را بخواند چنانکه پیامبر صل الله علیه و آله به مقامی نائل آمد تا جبرئیل شایستگی یافت که کلام الله را به او برساند و در شب قدر این اتفاق رخ داد تا حضرت باری شب قدر را معنی کرده باشد و هم قدر و مرتبه پیامبر را نشان دهد و این مقام آدمیت است که هم آگاهی می طلبد و هم مجاهدت و...


علیرضا کفایی

شب قدر نزد هر کس مبتنی است بر قدر و مرتبه ای که بنا بر ظرف وجودی اش و قدرت معنوی که به اختیار و سعی خود توانسته فراهم آورد و با این میزان برای هر کس شخصی و خاص است.

هر کس حظی و بهره ای از آن میبرد که مرتبه انسانی اوست و با طاعتها و عبادتها و از روی نیازها و مجاهدتها طی طریق نموده است و فاصله خود را با خالق قریب و یا بعید کرده و تلاش می کند تا نزدیکتر شود و یا اسیر اماره گشته و از معبود دورتر میشود.

طی مرحله بدون شناخت و آگاهی حاصل نمی گردد لذا هر کس در شب قدر با صرف الفاظ و اوراد مرتبه نمی یابد الا اینکه به نوعی از آگاهی بر هستی؛ خالق و خود رسیده باشد.

انسان آن ظرفیت را دارد که به درجه ای از شناخت برسد و به معنویتی دست یابد که روح الامین را بخواند چنانکه پیامبر صل الله علیه و آله به مقامی نائل آمد تا جبرئیل شایستگی یافت که کلام الله را به او برساند و در شب قدر این اتفاق رخ داد تا حضرت باری شب قدر را معنی کرده باشد و هم قدر و مرتبه پیامبر را نشان دهد و این مقام آدمیت است که هم آگاهی می طلبد و هم مجاهدت و معنویت.

«شب قدر شبی است که سالک در آن به تجلی خاصی اختصاص یابد به نحوی که قدر و مرتبه ٔ خود را نسبت به محبوب خود بشناسد و این آغاز رسیدن سالک است به مقام عین الجمع.»

در این شب است که سرنوشت و تقدیر یکساله به رغم توانایی و قدرت معنوی و بر اساس شناختی که آدمی یافته رقم میخورد، مقام وحدت و جمع و اخلاص و عافیت و آماده میشود تا از خدایی شدن سفر به سوی خلق کند و دستگیر خلائق گرد تا همگان را به خالق متصل نماید.

سفر از خود به خود پس از آن از خود به خدا، آنگه از خدا به خلق برای رساندن خلق به خدا، این سفر را نمی توان بی همرهی خضر کرد چون که ظلمات است و خطر گمراهی و انانیت و غلبه شیطان است.

اینجاست که آن اوراد و الفاظ که اینک بر اساس آگاهی خوانده میشوند بکار می آیند و راه را هموار می کنند که باید این نطق که خود حجاب است ترک گرد الا به زبان دل و از روی آگاهی و در این سیر می بایست دعا خواند و طلب تدبر و شناخت باری تعالی و هستی را نمود و عافیت خواست و خویش را فراموش کرد و جمله جان شد و بر مرتبه خود بیش از پیش افزود تا که لایق جانان شد. تا از لیله القبر وجود نازله عبور کرده و به لیله القدر عاشقان و عارفان رسید.

🔹حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو
آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده
آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو
تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی
چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
اندیشه‌ات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد
ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو
قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دل‌های ما
مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را
کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو
گوید سلیمان مر تو را بشنو لسان الطیر را
دامی و مرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه شو
گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه
ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو
تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی
تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو
شکرانه دادی عشق را از تحفه‌ها و مال‌ها
هل مال را خود را بده شکرانه شو شکرانه شو
یک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدی
یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو
ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر
نطق زبان را ترک کن بی‌چانه شو بی‌چانه شو


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.