سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

ندبه‌های دلتنگی!

چکیده :بعدا که از قدرت کناری رفت، بازهم او بود که شب خواب نداشت از غم زندانیان. امشب نزدیک سحر ۱۱ رمضان است طی یک هفته گذشته اخبار غمباری از بازداشتهای سیاسی، احکام سنگین زندان و برخوردهای ناشایست با زندانیان می شنویم. بیش از یکسال از بازداشت فعالان محیط زیست می گذرد. دراویش زندانی از همه بی پناه ترند. در شهرستانها چه کسی زندان سیاسی است، چه می...


مجتبی لطفی:

قبل از اینکه ۲۹ آذر ۸۸ فرا برسد یک عالم دینی و یک مرجع تقلید را سراغ دارم که دغدغه خاطر زندانیان را داشت. او از سالها قبل از انقلاب سنگ صبور زندانیان بود و خانواده آنان فارغ از هر ایده و عقیده. انقلاب که شد تا می توانست از خیل زندانیان کم می کرد.

بعدا که از قدرت کناری رفت، بازهم او بود که شب خواب نداشت از غم زندانیان. امشب نزدیک سحر ۱۱ رمضان است طی یک هفته گذشته اخبار غمباری از بازداشتهای سیاسی، احکام سنگین زندان و برخوردهای ناشایست با زندانیان می شنویم. بیش از یکسال از بازداشت فعالان محیط زیست می گذرد. دراویش زندانی از همه بی پناه ترند. در شهرستانها چه کسی زندان سیاسی است، چه می دانیم!

انگار همه قفل شدیم روی تحریم لعنتی و شماره تلفن ترامپ! روی کمبود شکر، روغن و… دلار و مسکن و سکه هم برای از ما بهتران. اما یادمان رفته از زندانی سلول انفرادی، بی ملاقاتی، … خانواده بدون افطاری یک زندانی.

یه روزی ممد جواد اکبرین اومد دفتر، دفتر آقا [ مرحوم آیت‌الله منتظری ] گفت فلانی یه دانشجو زندانی شده، باباش مرده، نان آور خونه هم بود، مستأجرند، صاب خونه گفته اگر کرایه بازم عقب بیفته اثاث تو کوچه! ممد جواد گفت امیدم به اینجاس. رفتم اتاق آقا. گفتم. کشوی میز رو کشید. چیزی نداشت. بلند شد و رفت اتاق بغل. گرفته و کدر شد. غم تو چهره! فلانی! چه کنم الان! دستم خالیه. بگو شرمنده!

به ممدجواد که گفتم. خجالت کشید. گفت نه بابا به خدا انتظاری نبود مگه طلبکاریم که آقا اظهار شرمندگی کنند؟
. فردا روزی کمی دیر رسیدم دفتر. همه گفتند آقا سراغ تو رو می گیره! رفتم. دم در وایساده بود. منتظر. با دسته پول: کجایی؟ همیشه دیر میای؟ بگیر، بده به اکبرین، بگو بازم ببخشید، دیروز دستم تنگ بود. دیشب بد خواب شدم. فقط زود برسون.

وقتی ممدجواد رو خبر کردم و اومد. به دیوار تکیه داد. همین طوری سر خورد و روی زمین نشست. اشگ چشماشو خیس کرد، با دست اشاره کرد: ای بابا! این خیلی آقاست./ سه نقطه


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.