کارگران و دانشجویان را در آن خلوتگاه سرد بهارستان تنها نگذاشت
چکیده :وقتی شنید که قرار است کارگران این سرزمین، این فردوستان فراموش شده در فروچالههای مخوف سیاست و دنائت، میخواهند خشم نجیب و فریاد اصیل خود را به عرصه خیابان بیاورند، بیتاب...
مصطفی محبکیا
شوری در سر و آتشی در دل دارد که جوانی را شرمسار وجودش میکند… جوانان را توان پا به پایش دویدن نیست…
قلندر وار پای آرمانش ایستاده است…
پای خَلقش و دردهای خلقش پایمردی میکند…
سوسیالیسماش را اینگونه معنا بخشیده که بیش از همه به خود سخت بگیرد و در حریم خصوصی کممصرفترین و در ساحت اجتماعی پر هزینهترین(پرخطرترین) زندگی را برگزیند.
وقتی شنید که قرار است کارگران این سرزمین، این فردوستان فراموش شده در فروچالههای مخوف سیاست و دنائت، میخواهند خشم نجیب و فریاد اصیل خود را به عرصه خیابان بیاورند، بیتاب بود. از اینکه بیتفاوت باشد، از اینکه کناره بگیرد، از اینکه به حفاظت(محافظهکاری) کسوت روشنفکریاش دچار شود، از اینکه سبقه و کولهبارِ پُر و پیمان مبارزاتیاش وی را خود بسنده کند، سخت معذب و بیمناک بود …
دوست و آشنا را به مشورت میگرفت که چه کند؟ اما دست آخر همان کرد که از او انتظار میرفت. هفتاد ساله بود اما دچار هفتاد سالگی نشد.
کارگران و دانشجویان را در آن خلوتگاه سرد بهارستان تنها نگذاشت. گیوهی همیشگیاش را ورکشید و پا به خیابان گذارد. با آنکه میدانست باز هم هزینه و خطر و هیمنهی قدارهبندان حاکمیت در پیش است… رفت… که هستی محل رفتن است، چه آنها که ماندند خطرِ “بی خطر زیستن” و “بی صدا گندیدن” در کمین شان است …
عمو کیوان؛ جهان پر شرر کن…
کیوان صمیمی سردبیر مجله ایران فردا روز ۹۸/۲/۱۱ در تجمع کارگران در مقابل مجلس بمناسبت روز جهانی کارگر به همراه جمعی از کارگران و دانشجویان بازداشت شد.













