سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » علی رضاقلی و جامعه‌شناسیِ ایرانی...

علی رضاقلی و جامعه‌شناسیِ ایرانی

چکیده :رضاقلی تا حدی ذوالفنون است، برای درک ریشه‌های تاریخی توسعه‌نیافتگی ما مطالعات زیادی در سنت ایران، قبل و بعد از اسلام کرده است و به نظر او تاریخ‌دان، علاوه بر این که باید جامعه‌شناس باشد، باید به همه‌ی ابزارهای سنت هم مجهز باشد و از آن مهم‌تر، «روش» بشناسد. آشنایی او با سروش، او را به نحو عمیقی متوجه روش ساخت و آن‌طور که خودش می‌گوید خیزش و رویش کتاب «فلسفه‌ی علم‌الاجتماع» سروش، به اصرار و ابتکار او (و یکی دیگر از دوستانش) بوده است، و این، یعنی مسئله‌ی روش، چیزی است که در پژوهش‌های ما، خصوصا در مطالعات تاریخی، تقریبا به هیچ گرفته می‌شود و شاید یک ضعف بزرگ همه‌ی آن کوشش‌ها همین است؛ و البته ضعف دیگر، همه‌جانبه نبودن پژوهش‌های تاریخی است. با همین رویکرد، وی به آرای نهادگرایان جدید در اقتصاد علاقه‌مند می‌شود، آن‌ها را پی می‌گیرد و در نظریه‌ی داگلاس نورث، اقتصاددان بزرگ نهادگرا و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل، گمشده‌ی روش‌شناسی و مایه‌های تئوری‌پردازی‌اش را پیدا می‌کند؛ دیگر اینجا نورث مقتدای...


ابوالقاسم شهلایی‌مقدم

شب علی رضاقلی مانند سایر شب‌های بخارا، به همت علی دهباشی و این بار، با همکاری مؤسسه‌ی دین و اقتصاد برگزار شد. رضا قلی از جامعه‌شناسان تاریخ‌دان بسیار وطن‌دوست، ایران‌شناس و اسطوره شناس سرزمین ماست. از شاخص جامعه‌شناسانی است که دلش برای این سرزمین می‌تپد. محور پژوهش‌هایش ایران شناسی است، اما نه به سبک و سیاق دیگر ایران‌شناسان ایرانی و غربی، و نه به سبک باستان‌شناسان و پژوهشگران رسمی تاریخ، اسطوره‌شناسان یا محققان شعر و ادب فارسی؛ همه‌ی این‌ها تا حدی هست، اما فراتر از این‌ هاست و همین است که او را جالب‌تر و متمایز از دیگران می‌کند.

با وجود دو کتاب معروفی که از او منتشر شده و به ده‌ها چاپ رسیده؛ یعنی “جامعه‌شناسی نخبه‌کشی” و “جامعه‌شناسی خودکامگی” که خودش و دیگران، آن‌ها را پروژه‌ای ناتمام (و به نظر من شروع یک پروژه می‌دانند) شخصیتش و پژوهش‌هایش ناشناخته است؛ هزاران صفحه‌ی نوشته و نانوشته از تاریخ این مرز و بوم دارد اما به سبک و سیاق و با رویکرد خودش.

دغدغه‌ی اصلی رضاقلی، آن ‌طور که مقالات و سخنانش بیانگر است درک علل تاریخی توسعه نیافتگی ایران است از خلال خودتاریخ ایران، با درکی جامعه‌شناختی و سیاسی و اقتصادی در پرتو یک تئوری عام نهادگرایانه. رضاقلی در این جست‌و‌جوست که چه عوامل و علل فرهنگی، تاریخی، سیاسی، اجتماعی، اخلاقی، فقهی و اقتصادی در گذشت ما و در سرگذشت ما و در تاریخ ماست که ما را با گذشت بیش از صد سال از ورود در فضای دنیای مدرن، در یک لوپ عقب ماندگی و توسعه‌ستیز گرفتار ساخته است و چرا همواره و هر چه تلاش می‌کنیم به سمت توسعه گامی برنهیم باز باور و رفتار پیشامدرن و ضد توسعه، دست و پای ما را زنجیر کرده است. (برخی تعابیر از من است و عین اصطلاحات وی نیست)، چه چیزهایی در ادبیات ما، در سیاست‌ورزی تاریخی ما، در اخلاق آموخته به ما و آمیخته به ما و نیز در روابط اجتماعی ماست که یا ما را به پس می‌خواند یا از پیش رفتن باز می‌دارد؟

رضاقلی کل نظام آموزش عالی ما را در فرایند توسعه بی ثمر می‌داند. او، که به قول خودش و به گواه سابقه‌ی زیسته‌اش، همیشه از درس و مشق فراری بوده (ولو که در ایران و فرانسه به دانشگاه رفته) دانشگاه ما را مرکز پرورش تکنسین می‌داند: تکنسین مهندسی، تکنسین اقتصاد خرد یا کلان، تکنسین جامعه‌شناسی، تکنسین حقوق و غیره؛ اندیشه‌ورز، متفکر اجتماعی، مشکل شناس(تعبیر از من است) پرورش نمی‌دهد: هابرماس این را گفت، دورکیم آن نظر را دارد، مارکس چنین می‌اندیشید، رالز چنان معتقد بود، کینز این نظریه را داشت، آدام اسمیت فلان، ریکاردو بهمان ووو، خب ما چه؟ این‌ها کدامش به درد جامعه‌ی ما و کشور ما می‌خورد؟ کدام مسئله از مسائل ما را حل می‌کند و بزرگ‌ترین مشکل و ام‌المعضلات کشور ما، که توسعه نیافتگی است، چه نسبتی با این آرا و نظریات دارد؟ چه نسبتی با سنت ما دارد و چگونه این آرا و نظریات به حل این معضل و Problem اصلی ما کمک می‌کنند.

رضاقلی تا حدی ذوالفنون است، برای درک ریشه‌های تاریخی توسعه‌نیافتگی ما مطالعات زیادی در سنت ایران، قبل و بعد از اسلام کرده است و به نظر او تاریخ‌دان، علاوه بر این که باید جامعه‌شناس باشد، باید به همه‌ی ابزارهای سنت هم مجهز باشد و از آن مهم‌تر، «روش» بشناسد. آشنایی او با سروش، او را به نحو عمیقی متوجه روش ساخت و آن‌طور که خودش می‌گوید خیزش و رویش کتاب «فلسفه‌ی علم‌الاجتماع» سروش، به اصرار و ابتکار او (و یکی دیگر از دوستانش) بوده است، و این، یعنی مسئله‌ی روش، چیزی است که در پژوهش‌های ما، خصوصا در مطالعات تاریخی، تقریبا به هیچ گرفته می‌شود و شاید یک ضعف بزرگ همه‌ی آن کوشش‌ها همین است؛ و البته ضعف دیگر، همه‌جانبه نبودن پژوهش‌های تاریخی است. با همین رویکرد، وی به آرای نهادگرایان جدید در اقتصاد علاقه‌مند می‌شود، آن‌ها را پی می‌گیرد و در نظریه‌ی داگلاس نورث، اقتصاددان بزرگ نهادگرا و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل، گمشده‌ی روش‌شناسی و مایه‌های تئوری‌پردازی‌اش را پیدا می‌کند؛ دیگر اینجا نورث مقتدای اوست.

پرداختن بیش از این به آرا و تفکرات و رضاقلی در یک یادداشت، خصوصا پیرامون نظریه‌اش در باره‌ی منافع ملی، لزوم حفظ ثروت ایران در چارچوبی که به نام وطن تعریف شده، سابقه‌ی این تفکر در گذشتگان اسطوره‌ای و غیر اسطوره‌ای ما، به ویژه در اشعار فردوسی ( که با رویکرد نهادگرایی سه بار از آن فیش‌برداری کرده است) میسر نیست؛ فقط خواستم از شخصیت، کوشش‌ها و مطالعات چند جانبه و ذواضلاع وی یادی کنم. الحق، وجود چنین متفکران و پژوهش‌گرانی (که متأسفانه در حوزه‌ی غیر رسمی و خارج از تعاریف قدرت سیاسی ارج و قربی ندارند)، مایه‌ی امید ایران امروز است و نوری که می‌تابانند هر چند کم سو، چراغ راهی است برای هر کس که دل در گرو توسعه‌ی این مرز و بوم دارد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.