سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

گر انگشت سلیمانی نباشد

چکیده :نفهمیده و ندانسته که «بی دیده ره قلندری نتوان رفت؛ دزدیده به کوی مدبری نتوان رفت» خطایی که وی می کند نه از سهو است و نه عمد؛ بیماری وهمیات است که بر جان مستولی شده و نمی داند «در مطبخ کائنات تار ابلیس است» و اگر از تربت حسین می خواهد سود برد نمی‌تواند بدون حظی از کمال و عرفان و سیر و سلوکی که تعیینات را در هم شکند و تجلیات ذاتیه حاصل آید در خلوت خلوتیان ملکوت و جوانمردان طریقت بنشیند و دعوی عرفان نماید در حالی که نسیمی از جهت عنایت حضرت حق و تجلی جمال الهی و نفس رحمانی بر او نوزیده...


علیرضا کفایی

در بحبوحه حادثه سیل، حجت الاسلام سپهر رئیس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی به نیت متوقف کردن سیل از تربت کربلا! استفاده کرده و در رود کارون «مهر» انداخت تا به زعم خودش از سیل جلوگیری کند.

در مورد آقای سپهر و مسئولیتهایی که داشته و کارهایی که انجام داده سخن بسیار است و قصد پرداختن به آنها نیست؛ ضمن اینکه لزومی ندارد، اعتراض و انتقاد هم زیر سوال می رود و شأنیتی در امور سیاسی و اجتماعی در ایشان نیست که مورد اعتراض واقع شود. اما این حرکت اخیر ایشان «انداختن مهر نماز به کارون» نوعی از توهم حاد و خود مقدس پنداری و خود بزرگ بینی را به نمایش گذاشت و داستانی شد که انگار وی خود را در حدی می بیند تا پا جای پای عرفای بزرگ چون بایزید و ابوسعید ابوالخیر و ابن عربی و امثالهم نهد اما ظاهراً امر بر وی مشتبه شده است که در طریق عرفان، همه چیز حتی خود فرد فقط ابزارند و اساس وصول به حق جل و علا است.

نفهمیده و ندانسته که «بی دیده ره قلندری نتوان رفت؛ دزدیده به کوی مدبری نتوان رفت» خطایی که وی می کند نه از سهو است و نه عمد؛ بیماری وهمیات است که بر جان مستولی شده و نمی داند «در مطبخ کائنات تار ابلیس است» و اگر از تربت حسین می خواهد سود برد نمی‌تواند بدون حظی از کمال و عرفان و سیر و سلوکی که تعیینات را در هم شکند و تجلیات ذاتیه حاصل آید در خلوت خلوتیان ملکوت و جوانمردان طریقت بنشیند و دعوی عرفان نماید در حالی که نسیمی از جهت عنایت حضرت حق و تجلی جمال الهی و نفس رحمانی بر او نوزیده باشد.

این چه خبطی است که سپهر و برخی چون او می کنند و سپهر عرفان را به مضحکه می کشند؟ مگر امام حسین نعوذابالله مسخره این جماعت است که به توهم خود به ساحتش بی احترامی نمایند و دین خدا را نزد برخی به سخره گیرند.

تلمیحات و اشاراتی لسان الغیب در مورد حضرت سلیمان دارد که درس آموز است؛ سلیمان انگشتری داشت که روی نگین آن اسم اعظم نقش بود و بادها و انس و جان را به فرمان داشت، دیو بر او حسد ورزید و انگشتر را ربود و خود را در هیبت سلیمان درآورد تا بلکه بتواند بر همه چیز فرمان براند اما بخاطر دیو سیرتی نتوانست خلق و خوی و عرفان سلیمان را داشته باشد و خلایق از وی روی برگردانده و گریزان شدند؛ دیو هم از روی حسادت و کینه انگشتر را به دریا انداخت تا اینکه انگشتر در درون ماهی یافت شد و به سلیمان رسید، حافظ علیه الرحمه به زیبایی سرود: « اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش؛ که به تلبیس و حیل دیو، سلیمان نشود» اگر ذات و سیرت نیکو در نهاد آدمی نباشد، هزاران انگشتر هم سودی ندارد.

گر انگشت سلیمانی نباشد
چه خاصیت دهد نقش نگینی

نقش نگین بدون انگشت سلیمانی ارزش و اعتباری ندارد، زهد ریاکارانه خاصیت ندارد و چه بسا فتنه انگیز و بر بلا بیفزاید.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.