سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » خود و دیگری سازی، میراث خطرناک ناسیونالیسم...

خود و دیگری سازی، میراث خطرناک ناسیونالیسم

چکیده :با اینکه ناسیونالیسم پهلوی وارداتی است. ارکان خلاقانۀ بومی سازی از جمله پرهیز از خشونت در کشاکش های بین المللی دقیقا در آن لحاظ شده است. با اینکه خود و دیگری ساز است، در دورن قومیت های بسیار متنوع سرزمین های ایرانی، زمینه کشاکش های خونین را فراهم نکرده است. ناسیونالیسم پهلوی بهره برداری حاکمیت برای مشروعیت از گذشته و هویت فرهنگی همچنین برساختنِ هویت مدرن فنآورانه است اما برخی خصوصیات حس ملی از جمله پرهیز از کشاکش های خشونت بارِ بین المللی در آن مشهود است. این احتمالا راهکار کنشگرانی است که از ذات خشن ناسیونالیسم وارداتی آگاهی داشته...


عمران گاراژیان*

واکنش ها به تصمیم و بازی رسانه ای ریئس جمهور ایالات متحده امریکا، در ایران، هر روز فراگیر و فراگیر تر می‌شود. طیف های بسیار مختلف و متنوعی از دارندگان و ندارگان تریبون و تخصص با استفاده از امکان شبکه های اجتماعی و مجازی، اعلام و اظهار نظر می کنند. پرشس اساسی این است: آیا احدی نمونه های تاریخی در همین گذشته نزدیک را بررسی نموده است؟ آیا واکنش ها بهره ای از اطلاعات تاریخی و فرهنگی برده اند؟ فراتر از این، آیا خرد فردی یا جمعی هست که نتایج احتمالی این واکنش ها را ارزیابی نموده باشد!

رویکردهای دونالد ترامپ اضافه برآنکه تحت تاثیر سیاست‌های جنگ طلبانۀ حزب جمهوری خواه است، به نظر می‌رسد از ناسیونالیسم سطحی و عوام گرایانه نیز بهره می برد. این همان رویکردی است که کشاکش های چندین و چند دهه ای بین سفید پوستان نژادپرست و سرخ پوستان را در امریکا شمالی سازماندهی می کرد. این همان رویکردی است که سیاهان را به بردگی کشید و میراث آن امروزه در برخی موزه های فرامدرن امریکای شمالی می توان دید. ناسیونالیسم همان رویکردی است که در افروختن جنگ های جهانی اول و دوم نقش داشت. مرزهای سیاسی و ملی را بر کل جهان و البته خاورمیانه تحمیل نمود. و در ناسیونالیسم اصولا “خود” و “دیگری سازی” آن هم به شکل ملی و با اتکا براحساسات انبوهِ توده های مردم، و به شکلی منطقه ای و نژادی شده آن را خطرناک می کند. ناسیونالیسم، سازماندهی احساسات و توان ملی و منسجم کنندۀ احساسات ملی است و عموما بوسیله دولت ها و حاکمیت ها این سازماندهی انجام می شود.

آیزیا برلین فیلسوف سیاسی از نظریه پردازانی است که به تفکیک اولیه بین حس ملی و ناسیونالیسم قائل است. او در گفتگویی در سال ۱۹۷۲ و همچنین به شکلی در مقدمه کتاب آزادی و خیانت به آزادی این موضوع را در بافت اجتماعی و در بستر تاریخی چنین شرح می دهد: حس ملی براساس شباهت ها و همانندی هایی مانند، میراث مشترک، زبان و فرهنگ و تاریخ مشترک اصولا براساس مشترکات شکل می گیرد. چنانچه این حس مورد حمله و در معرض هجوم قرار گیرد، بصورت ناسیونالیسم پدیدار می شود. حس ملی خشن نیست، ناسیونالیسم است که زمینه این را دارد که به خشونت روی آورد.

ناسیونالیسم به شکل های مختلف در بوم ها و فرهنگ های متفاوت، خصوصا در دو سدۀ گذشته ظاهر شده است. ناسیونالیسم گرچه مرز ساز و سازماندۀ مردم بصورت ملت واحد است اما مبنای اصلی آن به نظر می رسد، خود و دیگری سازی نیست، بلکه سازماندهی سلسله مراتبی براساس مشترکات است. به نظر می رسد در ایران حس ملی در اکثر دوره های تاریخی عموما بطور موثر در سازماندهی حاکمیت ها، نقش موثری داشته است. برای مثال اشکانیان گرچه در آغاز حاکمیت شان، گاه خود را دوستدار فرهنگ هلنی معرفی می نموده اند، اما در نهایت با اتکا به حس ملیِ ایرانیان، توانایی بیرون راندن جانشینان اسکندر مقدونی از بخش های عمده ای از سرزمین های خاورمیانه را یافتند. همچنین ساسانیان مشخصا با اتکا به حس ملی و سازماندهی حس ملی و دینی ( زردشتی گری / مزدیسنایی) بطور توائم، حاکمیت ساسانی را مستقر نمودند. در دوره ساسانی است که با نشانه های اولیه ای از خود و دیگری سازی بصورت واژگان “ایران” و “انیران” مواجه می شویم. به نظر می رسد، همین ترکیب با اتکا بر حس ملی و دینی توائم در دوره صفوی در حاکمیت های ایران مجدد ظهور و بروز یافت. صفویان نیز در سازماندهی حس ملی و مذهبی و ترکیب کاربردی از آن در قرون پسا اسلامیِ ایران پیشرو بودند.

در سرزمین های دارای فرهنگ و پیشینه ایرانی، دورۀ قاجار دورۀ واقعی گذار است. گذار از سازماندهی سنتی به شکل هایی از مدرنیسم وارداتی. با این وجود شاهان قاجاری برای مثال با اجرای نقش برجسته هایی گاه نزدیک نقش برجسته های دوران های تاریخی. همچنین با به صحنه درآوردن و مشروعیت جُستن از علمای دین، ترکیب بروز شده ای از خوانش صفویان را پیگیری می نموده اند. جدا کردن بخش هایی از سرزمین های ایرانی در دوره قاجاری بیش از پیش زمینه تقویت حس ملی را در ایرانیان فراهم نمود. همچنین انقلاب مشروطه مشخصا، تحولی پیشرو، هم افق با تحولات جهانی قلمداد می شود. تحولی که در سطوح بالای جامعه ایران ناسیونالیسم نوگرا از نظر فنآوری و ناسیونالیسم آزادی بخش از نظر سازماندهی سیاسی را پیگیری می کرد.

ناسیونالیسم قاجاری به نظر منشاء های چندگانه ای داشته است. سرزمین های ایرانی جدا شده از این سرزمین اصلی، یکی از منشاء های آن بود. در عین حال خوانش های بومی شده ای از ناسیونالیسم در اواخر قاجاریه شکل گرفته بود. از این نظر آنچه در دوره قاجار و بوسیله گروه هایی از مردم پیگیری می شد را ناسیونالیسم می خوانم که از راهکارهای خشن، مانند ترور به عنوان راهکار عملی، بهره می برد. تجربه قاجاری طی جنگ جهانی اول حس ملی در ایران را تقویت کرده بود. ناسیونالیسم آزادی بخش تدریجا در اوایل پهلوی به ناسیونالیسم حاکمیتی بدل شد. به نظر می رسد انجمن آثار ملی که قبل از پهلوی اول اما بوسیله رضاخان تشکیل شده بود، در سازماندهی و تبدیل حس ملی و ناسیونالیسم آزادی بخش به ناسیونالیسم حاکمیتی نقش محوری داشت. ناسیونالیسم حاکمیتی پهلوی اول ابتدا برتاریخ و خصوصا شخصیت های ادبی- تاریخی اتکا می کرد. احتمالا این رویکرد را از کنشگران مشروطه و فعالان دوران قاجاری مصادره کرده بود.

ناسیونالیسم پهلوی اول به معنی واقعی، پی ریزی ناسیونالیسم حاکمیتی با ورود مدرنیسم از بالایی یکسان ساز از یک سو و برساختن هویت ملی در زمینه های فرهنگی – تاریخی از سوی دیگر بود. آثار باستانی که غارت آن از دوره قاجار دغدغه کنشگران ملی گرا شده بود، در دوره پهلوی اول بصورت باستان شناسی حاکمیتی سازماندهی شد. در نهایت انجمن آثار ملی و دربار رویکرد باستان گرایی را فراتر از باستان شناسی مد نظر قرار داده بودند. اضافه بر هویت فرهنگی – تاریخی، هویت متکی بر فناوری مدرن نیز در دوره پهلوی شکل گرفت. دستآورد اساسی ناسیونالیسم حاکمیتی پهلوی، بی طرفی ایران در جنگ دوم جهانی بود. با آنکه ناسیونالیسم قرن بیستم به نهایت خشن بود. خوانش ایرانی آن به نظر می رسد، کمتر به خشونت در مقیاس بین المللی متوسل می شد. حداقل در مقیاس بین المللی بی طرفی در جنگ جهانی شاهدی براین مدعاست.

با اینکه ناسیونالیسم پهلوی وارداتی است. ارکان خلاقانۀ بومی سازی از جمله پرهیز از خشونت در کشاکش های بین المللی دقیقا در آن لحاظ شده است. با اینکه خود و دیگری ساز است، در دورن قومیت های بسیار متنوع سرزمین های ایرانی، زمینه کشاکش های خونین را فراهم نکرده است. ناسیونالیسم پهلوی بهره برداری حاکمیت برای مشروعیت از گذشته و هویت فرهنگی همچنین برساختنِ هویت مدرن فنآورانه است اما برخی خصوصیات حس ملی از جمله پرهیز از کشاکش های خشونت بارِ بین المللی در آن مشهود است. این احتمالا راهکار کنشگرانی است که از ذات خشن ناسیونالیسم وارداتی آگاهی داشته اند!

اکنون، حال که خشونت عریانِ ناسیونالیسم سطحی و عوام گرایانه با همراهی جنگ طلبی جمهوری خواهانه در دولت ایالات متحده امریکا همآیند شده است. اکنون که خود و دیگری سازی به عنوان میراث خطرناک ناسیونالیسم رخنمون شده است. بیش از هر زمانی آگاهی و آگاهی بخشیِ توان حس ملی و کنش مردمی برای پرهیز از خشونت است. اکنون زمان کوبیدن بر طبل جنگ از طریق واکنش های چشم و گوش بسته نیست. حداقل زمان شنیدن صدهای خاموش شدۀ مردم است. مردمی که قربانی اصلی خشونت و کشاکش های بین حاکمیت های ناسیونالیست و ایده الوژیست هستند. اکنون بجای بهره برداری از میراث ناسیونالیسمِ یکسان ساز، زمان بهره برداری از حس ملی متکثر در اشکال فرهنگی آن است. اکنون معنی وحدت همراهی با واکنش های خطرناک در مقابل میراث خطرناک ناسیونالیسم نیست. این روزها اگر میراثی بکار می آید ” عدم خشونت ” است. واکنش های خود و دیگری سازانه، افتادن در ورطۀ جنگ است. و این یعنی تکرار مکررِ بازی در زمینِ میراث خطرناک ناسیونالیسم و خود و دیگری سازی های آن.

پژوهشگر علوم انسانی و اجتماعی*


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.