سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » سیل به مثابه صحنه تئاتر درجامعه نمایشی...

سیل به مثابه صحنه تئاتر درجامعه نمایشی

چکیده :همزمان با سیل ویرانگری که بخش های زیادی از کشور را درنوردید جنبه دیگری ازآسیب های اجتماعی و اخلاقی جامعه ما هویدا شد:"جنبه نمایشی" از رفتارهایی که بروز آن را در حوزه جامعه شناسی، نشانگان "جامعه نمایشی " می‌دانند. مسئولی که میان شکاف زمین ایستاده است و دوربین تلویزوین مشغول ثبت تصویر اوست. مسئولانی یا مجریان تلویزیونی که تا کمر در آب رفته اند و چهره های مشهوری که در حالتی نمایشی درصدد القای تلاش و حضور در بطن بحرانند. اما چه چیزی سبب می شود که یک جامعه تبدیل به "جامعه نمایشی"...


سهند ایرانمهر

همزمان با سیل ویرانگری که بخش های زیادی از کشور را درنوردید جنبه دیگری ازآسیب های اجتماعی و اخلاقی جامعه ما هویدا شد:”جنبه نمایشی” از رفتارهایی که بروز آن را در حوزه جامعه شناسی، نشانگان “جامعه نمایشی ” می‌دانند. مسئولی که میان شکاف زمین ایستاده است و دوربین تلویزوین مشغول ثبت تصویر اوست. مسئولانی یا مجریان تلویزیونی که تا کمر در آب رفته اند و چهره های مشهوری که در حالتی نمایشی درصدد القای تلاش و حضور در بطن بحرانند. اما چه چیزی سبب می شود که یک جامعه تبدیل به “جامعه نمایشی” شود؟

دیدگاهی وجود دارد که معتقد است هرگاه فاصله میان ارزش و جایگاه یک شی در یک برهه با جایگاه و ارزشش در برهه دیگر زیاد شود، یا هرگاه که یک شخص یا شی از کاربرد و تاثیر واقعی خود دور بیفتد آن شیء یا شخص یا مفهوم از حالت “بودن” به حالت “باشندگی” تغیر وضعیت می دهد. برای مثال یک کوزه آب مادامیکه کارکرد واقعی خود را دارد، مورد استفاده است و تمیّز و تمایز ندارد. آن کوزه، هست و بودن واقعی اش در استفاده مستمر از آن معنا می یابد همان کوزه در دوران کنونی به عنوان وسیله ای برای حفظ یا شرب آب مورد استفاده نیست بلکه در تاقچه ها به عنوان شی تزیینی و نوستالژیک مورد استفاده قرار می گیرد. این کوزه در دنیای امروز، به ظاهر ارج و قرب بیشتری یافته است اما اگر هویت آن در کاربری اصلی اش باشد باید گفت دیگر ارزشی ندارد چون برای شرب آب مورد استفاده قرار نمی گیرد.

قرآنی که آموزه هایش در عمل اجرا می شود همچون قرآن زمان پیامبر بر استخوان شتر یا بر پلاسینه ها نوشته می شود، مسجد محل عبادت واقعی نیز با نخل و خشت بنا می شد اما آنگاه که همین قرآن و مسجد از کاربرد واقعی اش دور می افتد زمانه قران های مطلا و مساجد خوش آب ورنگ فرا می رسد. مولوی این مثال را اینگونه بیان می‌کند:

در صحابه کم بدی حافظ کسی
گرچه شوقی بود جانشان را بسی
زانک چون مغزش در آگند و رسید
پوستها شد بس رقیق و واکفید
قشر جوز و فستق و بادام هم
مغز چون آگندشان شد پوست کم

همچنانکه در صدر اسلام حافظ قرآن کم بود و قرآن در اعمال متجلی بود چنانکه لعاب و پوست گردو و پسته وقتی مغزدار باشد، نازک می‌شود، اکنون نیز می توان گفت مسئولی که واقعا مسئول است نیازی به نمایش و پوسته ندارد، عملش، زمانش و زندگی اش مدافع اوست اما آنگاه که از کارکرد و تاثیر و کارآمدی خالی شد حالا نیاز به لعاب و رنگ و فیگور دارد چون از مغز عمل خالی است.

نگاه دیگر به نمایشی بودن جامعه نگاه مارکس است. مارکس معتقد است که وقتی همه چیز شکل کالا می گیرد و در نظام سرمایه ای، میزان خریداری و کالا بودگی جایگزین ارزش واقعی می شود و در این میان “درست بودن” به حاشیه می رود و “اقبال” اهمیت می یابد، “آگاهی کاذب” جولان میدهد و نمایشی بودن به اصل ثابت رفتاری تبدیل می شود.

تحلیل دیگر در برآمدن جامعه نمایشی از آن “اروین گافمن” است. او معتقد است که میان اجراهای تئاتری و انواع کنش ها و تعاملات روزمره تشابه و جود دارد. گافمن در تحلیل جامعه نمایشی به نمای شخص اشاره می نماید وی نمای شخص را به قیافه و منش تقسیم می کند. قیافه شامل ان چیزهایی می شود که منزلت اجتماعی نمایش گر را به حضار نشان می دهد( برای مثال، کت و شلوار گل آلود یک مسئول). منش، به بینندگان یادآور می شود که چه نوع نقشی را باید از یک نمایش گر در یک موقعیت معین انتظار داشته باشند(برای مثال، قدم زدن در میان سیلاب به عنوان حضور در بطن بحران).

گافمن معتقد است که کنشگران این شیوه نمایشی همچون بازیگران منتظر فرصتی مناسب همانند سالن تئاتر هستند تا نمایش خود را اجرا کنند. انها پیش از نمایش، فیگورها را مرور کرده اند و یقینا رفتارهای مشابهی در جلوی صحنه و پشت پرده نمایش ندارند.

گافمن معتقد است که مناطق شبیه پشت صحنه یک تئاتر، یا فعالیت های مربوط به فیلم برداری در زمانی است که دوربین خاموش است. فرد نمایشگر در پشت صحنه، خودش می شود اما جلوی صحنه وضعیت دیگری است . بازیگر به روی سن می رود که به بیننده القاء کند او هم جزیی از واقعیت ملموس پیش روی بیننده است اما در حقیقت او و بیننده باهم تفاوت دارند. بیننده پشت پرده ندارد، پلان رفتاری ندارد و برای عرضه تصویری مطلوب به تئاتر نیامده است اما نمایشگر اینگونه نیست. گافمن نظریه خود را بر اساس نظریه کنش متقابل قالب بندی کرده است و معتقد است جامعه، مشحون از این رفتارهای نمایشی است با این حال نمایشی بودن وقتی غلبه بیشتری دارد که یک جامعه بر ارزش‌هایی پایفشاری و بدان افتخار می‌کند که خود، درعمل، باوری به اثر بخشی یا حتا درست بودن آن ندارد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.