چرا چراغی روشن نمیکنید؟
چکیده :سال جدید از راه میرسد و آن سه آذر اهورائی همچنان در حصرند. نهمین بهار بر آنها چگونه میگذرد؟ کاری که حاکمان باید برای اصلاح امور میکردند و نکردند آنان بر عهده گرفتند. آنان در گوشه دل مردم چراغی را روشن نگه داشتهاند که وفای به عهد هنوز نمرده است. آیا میخواهیم در نقش تاریخی آنان سهم بر عهده بگیریم؟ ما هم چراغی روشن کنیم. منتظر حاکمان ننشینیم. شبکه قدرت بیش از حد آلوده به فساد و جهل ایدئولوژیک شده است. چه برای حاکمیت و چه برای کنشگران راهی جز بازگشت به مردم و دفاع از حقوق آنان باقی نمانده است، بلکه هیچ راهی جز بازگشت به مردم وجود ندارد، حتی برای خود مردم. «خانههای خود را قبله قرار دهیم؛ یعنی اگر تا پیش از این هر دو ماه یک بار همدیگر را ملاقات میکردیم اینک هفتهای دوبار گرد هم جمع شویم.» تا چه شود؟ تا در میان سیاهی چون شمع یک دایره از روابط اعتمادآمیز...
سید علیرضا بهشتی شیرازی
بسم الله الرحمن الرحیم
سال جدید از راه می رسد و بنا به سنت شایسته است وقتی به یکدیگر می رسیم آن را مبارک بخوانیم و «صد سال به این سال ها» بگوییم، حال آنکه کمتر کسی به سال پیش رو چنان امیدی دارد که صد بار تکرارش را آرزو کند. آیا سال ۹۸ بهتر از ۹۷ خواهد بود؟ اجمالا بعید می دانیم. و این به خاطر روند امور است. آیا سال ۹۷ بهتر بود یا ۹۶؟ قطعا ۹۶. آیا سال ۹۷ بهتر بود یا ۸۷؟ قطعا ۸۷. و این از هر لحاظی است که تصور کنید و بدان اهتمام داشته باشید؛ از نظر اقتصادی، از نظر سیاسی، از نظر فرهنگی، از نظر روابط خارجی، از نظر شیوع فساد، از نظر توجه جامعه به معنویت، از نظر امید، از نظر .... وضعیت پیوسته دارد تیرهتر میشود. حال آنکه خداوند سرپرست مومنان است، آنها را از تاریکیها به سمت نور می برد. آیا حکومتی که مدعی ولایت الهی است نباید شمهای از این ویژگی را به منصه ظهور برساند؟ آیا آب نباید تشنگی را بر طرف کند یا نان لازم نیست گرسنگی را تسکین دهد؟ آنچه جمهوری اسلامی را تضعیف می کند پایمردی عزیزان محصور ملت یا صراحت لهجه قدیانیها نیست، بلکه حرکت از روشنایی به سمت تاریکیهاست. برای تقویت نظام چرا چراغی روشن نمیکنید؟
سال جدید از راه میرسد و آن سه آذر اهورائی همچنان در حصرند. نهمین بهار بر آنها چگونه میگذرد؟ کاری که حاکمان باید برای اصلاح امور میکردند و نکردند آنان بر عهده گرفتند. آنان در گوشه دل مردم چراغی را روشن نگه داشتهاند که وفای به عهد هنوز نمرده است. آیا میخواهیم در نقش تاریخی آنان سهم بر عهده بگیریم؟ ما هم چراغی روشن کنیم. منتظر حاکمان ننشینیم. شبکه قدرت بیش از حد آلوده به فساد و جهل ایدئولوژیک شده است. چه برای حاکمیت و چه برای کنشگران راهی جز بازگشت به مردم و دفاع از حقوق آنان باقی نمانده است، بلکه هیچ راهی جز بازگشت به مردم وجود ندارد، حتی برای خود مردم. «خانههای خود را قبله قرار دهیم؛ یعنی اگر تا پیش از این هر دو ماه یک بار همدیگر را ملاقات میکردیم اینک هفتهای دوبار گرد هم جمع شویم.» تا چه شود؟ تا در میان سیاهی چون شمع یک دایره از روابط اعتمادآمیز بسازیم.
و این دایرهها را کوچک نشماریم، زیرا ما بسیاریم. همین آبی که هنوز از گلویمان پائین میرود دستاورد این دایرههای نورانی است. در نگاهی خوشبینانه فسادی که در کشور میبینیم به آلودگیهایی بر پوست میوه شباهت دارد. ما در نهایت آنها را میشوییم و اصل میوه را به مصرف میرسانیم. در نگاهی بدبینانه میوه لکه برداشته است. این بار بخشهای فاسد را دورمیریزیم و باقیمانده را، هرچند نه با رغبت، تناول میکنیم. اما اگر میوه کاملا فاسد شود هیچ بخشی از آن به ما حیات و نشاط نخواهد بخشید. آیا زندگی در جامعه هنوز بر زندگی بیرون از آن ارجحیت دارد؟ پس معلوم است هنوز چیزهایی سالم در آن تولید میشود که به حیات ما یاری میرساند. و آن شما هستید. به نان سفرهتان توجه کنید. کشاورز با وعده آبهای خیالی آن را پرورش نمیدهد. او به جای عرق ریختن، سر مزرعهاش کلاه نمیگذارد و هنگام درو به قاطعیت قاضی مرتضویها متوسل نمیشود. او شما هستید. به کاسبی که مایحتاجتان را فراهم میکند بنگرید. او در قفسههایش دروغ نمیچیند و در ازای کالایش تملق نمیپذیرید. در دکان کوچک او دکلهای نفتی گم نمیشوند و در صدا و سیمایش اثری از بیاحترامی نیست. او شما هستید. هر فایدهای که در جامعه میبینید از همین دایرههای کوچک نورانی تولید میشود.
آیا میخواهیم به آن سه وجدان بیدار ملت یاری برسانیم. به حکم وجدانهایمان عمل کنیم. به وعدههایمان متعهد بمانیم؛ از وعدهای که به یک کودک میدهیم تا عهدی که خداوند از دانشمندان گرفته است تا در مقابل پرخوری ستمکار و گرسنگی ستمدیده ساکت نشینند. این روزها از هر کس که نام میبری احتیاطاً باید عنوان دکتر را هم بیاوری. اما همانقدر که در کشور دانشمند بسیار شده است وفا به عهد خداوند با دانشمندان مهجور به نظر میرسد. نیروهای دلسوز باید در هر قدم و ندا و نوائی سوز واقعی دل خود را در مورد سرنوشت دلخراش مستضعفان بیان کنند – مخصوصاً در سالی که پیش رو داریم. و الا چگونه مقدس است وزیری که برای گرفتن رای اعتماد در مجلس به جای رفتن به سمت معلمان، کارگران، دانشجویان و مردم به ملاقات دلالان ثروت میرود. (وزیر! کدام وزیر؟ همان وزیری که دوست ماست.)
وقتشناس باشیم؛ از به موقع حاضر شدن در هر قراری تا به موقع پرداختن هر دینی. کشوری که در آن شان مقامات بر اساس میزان تاخیرشان در جلسات معلوم شود روی آبادانی نخواهد دید. همین گونه است کشوری که در آن نپرداختن حقوق کارگران اولین ابزار زراندوزان باشد. فکر آن باشیم که یک خانواده وقتی نمیداند آیا ماه بعد هم سر سفرهاش نان خواهد داشت یا نه دیگر به چه چیز میتواند اعتماد کند. به فکر فررندانی باشیم که باید فردا را با چنین خاطراتی از امروز بسازند. به صحنه تکاندهنده مرگ کودکی بیندیشیم که در اهواز خود را دار زد. ای کسانی که دستتان میرسد، اینها علائم یک بیماری بدخیم است.
روزهایی سخت در پیش داریم. در همان دایرهای که شمعمان میتابد – از وسیعترین پهنهها تا همسایگان و نزدیکان – از محرومان غافل نشویم.
چو غنچه گرچه فروبستگی است کار جهان / تو همچو باد بهاری گرهگشا میباش
وفا کنیم و ملامت کشیم. ما هم هشت سال پای عهدمان بایستیم. این است چیزی که آن سه امید از ما انتظار دارند













