حصر هشت ساله و حذف قهرمانان
چکیده :میرحسین موسوی، حجه الاسلام مهدی کروبی، بانو زهرا رهنورد، زندانیان در بند و دیگرانی که هنوز در عزلت مانده اند، تنها امید ایرانیان هستند، برای این که می توان و می شود در این شور آباد هنوز گوارا بود ، هنوز خوب بود. باور بفرمائید حضرت آیت الله حراست از ایمان سخت تر است از غنی سازی اورانیوم، وقتی دین را در سانتریفیوژ دنیا کردهاید و جلوی همه عالم می چرخانید، باور بفرمائید هنوز اعتقاد داشتن به کسی و دل بستن به آرمان معجزه است، نه شبیه معجزه هزاره...
عباس مجنونی
برای شما می نویسم ای محصوران قهرمان
تصفیه تمام کاربه دستان دوران رهبری امام خمینی از اهداف استراتژیک جناح راست از زمان حیات ایشان بود که بعد از درگذشت بنیان گذار شدت گرفت.
در زمان حیات امام خمینی تدارک آن را دیدند و حتی چند بار خیز هم برداشتند اما ناکام ماندند. از جمله برای جلوگیری از نخست وزیر شدن میرحسین موسوی که با تشر امام خمینی ماست ها را کیسه کردند و عقب نشستند.
پس از فوت بنیان گذار همه کسانی که با ایشان نزدیک یا مورد اعتماد او بوده اند باید به شکلی حذف می شدند که در این زمینه حتی رحم به پسر ایشان حجه الاسلام احمد خمینی هم نکردند ، آیت الله هاشمی رفسنجانی هم قربانی همین طرح و نقشه شد.
میر حسین در مناظره اش با معجزه هزاره سوم (احمدی نژاد) می گفت دولتش توانسته بود در همان وقتی که آتش جنگ، پنج استان ایران رامی سوزاند و نفت ایران تحریم شده و به زیر ۱۰ دلار سقوط کرده بود ، رزق و روزی مردم را به دستشان برساند. با این حال در همان دوران هم دشمن بسیار داشت، محافظه کاران روحانی و مکلاهای مؤتلفه اسلامی ، مجلس را علیه اش شوراندند و نامه ۹۹ نفر از نمایندگان مجلس به دست امام خمینی رسید که عزل نخست وزیر را می خواستند.
آیت الله خامنه ای، رئیس جمهور وقت، میرحسین را نمی خواست. دولت کار خود می کرد و بنابر قانون اساسی، چندان اختیاری با رئیس جمهور نبود و میر حسین هم گویا در اداره دولت، گفته های ارشادی امام جمعه تهران را به گوش نمی گرفت. آیت الله خامنه ای گفته بود که آن نامه را ۱۰۰ نفر به ولی فقیه نوشته اند و او نفر صدم است. هر چه بود باز هم نخست وزیر ماند و از جنگ و بمباران و شلمچه و خوزستان گذشت. درگذشت بنیان گذار دهه شصت را با خود برد و قانون اساسی اصلاح شده، قدرت را به رهبر تازه رسیده داد و جائی برای آخرین نخست وزیر نماند.
تقریباً ده سال پیش، معجزه هزاره سوم (محمود احمدی نژاد)، رئیس دولت کودتا، با تقلب در صندوق های رأی به دور دوم انتخابات راه پیدا کرد و با شعار مبارزه با فساد اقتصادی و پول نفت بر سر سفره های مردم تعدادی رأی از زحمتکشان و قشرهای کارگری جامعه گرفت. چهار سال ریاست جمهوری احمدی نژاد این مزیت را داشت که با پایان یافتنش اگرچه هنوز هم مردم نمی دانستند چه می خواهند اما تقریباً همه مطمئن بودند، احمدی نژاد را نمی خواهند و با این که به خوبی حدس می زدند در انتخابات دوره بعد هم مانند دوره گذشته – تقلب خواهد شد و از نمایش رأیشان به عنوان رأی به نظام سوء استفاده می شود، تصمیم گرفتند چنان «نه» بزرگی به حاکمیت بگویند که حتی با چند میلیون رأی تقلبی هم قابل پوشاندن نباشد.
انتخابات برگزار شد و کاندیدای مخالف احمدی نژاد که پس از بیست سال به صحنه بازگشته بود، با اختلاف رأی بالا پیروز شد همه در انتظار اعلام رسمی پیروزی میر حسین موسوی بودند تا این که یک نفر در خیابان آذربایجان تصمیم گرفت به قوانین بازی که خودش وضع کرده، پایبند نباشد و تقلب انتخاباتی دوره های گذشته را تبدیل به انتخابات یک سره فرمایشی کرد. احمدی نژاد پیروز اعلام شد؛ بخش هائی از مردم اعتراض کردند؛ نظام سرکوب شدیدی کرد و چند صد نفر معترض هم کشته شدند و کلمه فتنه گر متولد شد با این حال بخش بزرگ جامعه ترجیح داد کماکان ساکت بماند و منتظر باشد تا دیگران هزینه تغییرات در ایران را بپردازند.
اصطلاح فتنه که از کودتای انتخاباتی ۸۸ آن را آیت الله خامنه ای باب کرد، بهانهای شد برای تشدید این تصفیه که بدنبال آن میر حسین موسوی و شیخ مهدی کروبی به همین دلیل به حبس و حصر رفتند. همچنان که آیت الله منتظری ۶ سال حصر خانگی شد و یا آیت الله صانعی که زمان امام خمینی دادستان کل کشور بود ، یا جناب موسوی خوئینی ها و آیت الله بیات زنجانی و دیگران طرد حکومتی شدند تا رسیدیم به کودتای ۸۸ و زندانی شدن بسیاری از فرهیختگان ، اندیشمندان ، روزنامه نگاران .
این اصل ماجراست و کودتای ۸۸ نیز اصولاً با همین انگیزه انجام شد. وحشت از بازگشت میرحسین موسوی که آنان این بازگشت را به معنی بازگشت دوباره مسئولان و کاربدستان دوران رهبری امام خمینی می دیدند کار را به تقلب ناشیانه و آشکار و سرانجام کودتا علیه رأی مردم و بسیج نیروهای نظامی و انتظامی به خیابانها کشاندند.
آنان می دانستند که کاربلدان دوران بنیان گذار انقلاب دارای نیروهائی در میان روحانیت ، فرماندهان نظامی ،خانواده های شهدا و بدنه سپاه پاسداران هستند که مدعی انقلابند و هم بیشترین اقبال و پشتیبانی و طرفدار را نیز دارند.
تنور فتنه را به همین دلیل همچنان داغ نگه میدارند چرا که پشت نقاب همین اصطلاح ادامه این تصفیه نهفته است. تصفیه ای که از نظر واپس گراترین بخش جناح راست حکومتی تمام نشده و تا برنامه این تصفیه به پایان نرسد نیز نمیخواهند تمام شود، تصفیهای که اگر فرصت و شرایطش را داشته باشند پرهیزی از تبدیل آن به رویدادهائی خونین نیز ندارند. جریانی که در زمان امام خمینی ( حجتیه ، مؤتلفه ،حقانی ) منزوی شده بود و در لایههای زیرین و درجه دوم و سوم حکومتی قرار داشت اکنون که به قدرت و ثروت رسیده می خواهد موقعیت خود را به هر قیمتی، ولو خونریزی و جنگ داخلی و تجزیه کشور، حفظ کند.
برای این تصفیه در زمان حیات بنیان گذار نیز کوشش هایی کردند اما موفق نشدند. اتهام زنی به وزرای دولت شهید رجائی و میر حسین موسوی، دستگیری برخی از آنان، مخالفت با نخست وزیری مجدد موسوی یا جبهه بندی احمد آذری قمی در مجلس و راه اندازی روزنامه “رسالت” بعنوان بُلند گوی خود، گامهایی در این سَمت بود که در آن زمان بدلیل مقاومت بنیان گذار ناکام ماند.
آیت الله خامنهای پس از روی کار آمدن ، سیاست وداع با امام خمینی و دوران وی را در پیش گرفت و در گام اول سیاست تصفیه نرم کارگزاران دوران ایشان را آغاز کرد که عمدتاً از طریق شوری نگهبان و نظارت استصوابی آن را پیش برد. هرچند در دولتهای آیت الله هاشمی و حجه الاسلام سید محمد خاتمی همچنان بخشی از این کارگزاران حفظ شدند اما با روی کار آمدن دولت معجزه هزاره سوم (احمدی نژاد) که قدرت یک پارچه بدست رویش کردههای دوران رهبری آیت الله خامنهای افتاد. رویش کردههائی که نشان دادند پاسداری از “انقلاب” را در دزدی و غارت و چپاول و فساد می فهمند.
آنان که اکنون بیش از همه سنگ فتنه و ولایت آیت الله خامنه ای را به سینه می زنند یا مطرودان و کنار گذاشته شدگان دوران بنیان گذار هستند، یا مقامهای درجه سه و چهار آن دوران یا تازه رویش کردههائی امثال مصباح یزدی و رهبران مؤتلفه اسلامی، حجتیه ای ها .
به این ترتیب، در پشت ادامه حصر میر حسین موسوی و حاج شیخ مهدی کروبی و بانو دکتر زهرا رهنورد مخالفت با شخصیتهای سالم و پاکدست برای گرفتن این یا آن پست و مقام هدفی بزرگتر پنهان است: تصفیه ایران از هر آنچه رنگ و بوی و نام و نشان و وابستگی به انقلاب ۵۷ داشته باشد.
بعضی نفرات هستند که مثل نیلوفر می پیچنند بر همه زمان و مکان آدم، و دیگر می مانی زمانی که نبود را هم یادت می آید یا نه.
میرحسین موسوی، حجه الاسلام مهدی کروبی، بانو زهرا رهنورد، زندانیان در بند و دیگرانی که هنوز در عزلت مانده اند، تنها امید ایرانیان هستند، برای این که می توان و می شود در این شور آباد هنوز گوارا بود ، هنوز خوب بود. باور بفرمائید حضرت آیت الله حراست از ایمان سخت تر است از غنی سازی اورانیوم، وقتی دین را در سانتریفیوژ دنیا کردهاید و جلوی همه عالم می چرخانید، باور بفرمائید هنوز اعتقاد داشتن به کسی و دل بستن به آرمان معجزه است، نه شبیه معجزه هزاره سوم.
میر حسین موسوی را همچنان محصور نگاه داشته اند، اما وی از حصر پیامی با این مضمون صادر کرد:پایان ایدئولوژیها دیر یا زود فرامیرسد و آنچه جاودان است آزادی اندیشه انسان است .
یاد و راهت برای همیشه تاریخ جاودانه باشد میر حسین عزیز موسوی.













