عمر فساد و ستم دگر به سر آید
چکیده :ظلمت اما، نه آن معمار سبز میرحسین را میخواست، نه مدیریت مدبرانه و پاکدستانهاش را، نه تحمل صدای خفه نشدنی حقجوی مهدی فرزند احمد را داشت که بی واهمه و محاسبه تیرگیهارا فریاد بزند و نه تاب رهنوردی را داشت که برای حق و ازادی از سنگر فرهنگ و سیاست بایستد و برای چوبه دار اماده...
کلمه_گروه سیاسی: در مشتهای ما خاک سبزی بود که از باران امیدمان سبز شده بود. در کف خیابان حیاتی بود که بازیافته بودیم و در فردا روشنایی بود که می جستیم.
سرد بود و زمستان بود و شهر داغدار فرزندانش و رای ربوده اش و ما بنا نداشتیم که همچون همراه سبزمان تسلیم صحنه ارایی خطرناک باشیم.
صحنه را چیده بودند و بازیگرانش بازی بدی را شروع کرده بودند.
فریاد اینکه دولت آینده دولت رمالی و دروغ نخواهد بود به ما یاد آور شده بود که اگر رمالی و دروغ و فساد باقی بماند آن جمع به زور نشسته بر سفره انقلاب و نه کمر بسته به خدمت، دولت نخواهد بود.
درسهای راهپیمایی چندین هزار ساله ملت ما به مسیر سبزی راه گشوده بود که در آن مردم ولینعمت بودند و انتخابشان محترم و به بزرگیشان کسی نمیبایست فخر بفروشد، حقمان را حستجو میکردیم.
زمستان بود، بهمن خونین جاویدان و ما بنا را بر آن گذاشته بودیم که تا ابد یاد شهیدان را زنده نگهداریم.
قدمهایمان محکم بود و هم قدمهایمان پنجره هایی از حق، قانون، پاکدستی، به ما گشوده بودند. و از آن پنجره ایران عزیز ما چنین آغشته به تباهی و فقر و ظلمت نبود. از ما حرکت بود و از خدا برکت
ظلمت اما، نه آن معمار سبز میرحسین را میخواست، نه مدیریت مدبرانه و پاکدستانهاش را، نه تحمل صدای خفه نشدنی حقجوی مهدی فرزند احمد را داشت که بی واهمه و محاسبه تیرگیهارا فریاد بزند و نه تاب رهنوردی را داشت که برای حق و ازادی از سنگر فرهنگ و سیاست بایستد و برای چوبه دار اماده باشد.
بین ما و آنها عهدی و بین آنها و ظلمت حاکم فاصله ای بعید بود. پرده ها راکشیدند، خانه هایشان را که مانند خانه های همه ما قرار بود قبله هایی رو به هم باشد میله زدند، تیره کردند، ارتباطشان را قطع کردند و مست از پیروزی در صحن مجلس اعدامشان را خواستار شدند، پرده ها را بر پنجره های امیدمان میکشیدند تا در ظلمت شبهای تار جیبهای پر شده از حرامشان را پرتر کنند، تا صدای غل و زنجیرها بر دستهای ازادگان را نشنویم که.. که یادمان برود اینده روشن است، فقر و مکنت حق ایرانیان نیست، که ماجراجویی با سرنوشت میلیونها هموطن حقشان نیست، که ازادی را نخواهیم، که اکر هوای ازاد هم خواستیم به بیراهه برویم، چه برنامه های مخوفی! چه نقشه های کشیده شده ایی.
اما ما راهپیمایان راهی هزاران ساله ایم. خاطرهمان پر از راههای رفته است و پیش پایمان راههای نرفته بسیار و روشنای ابادی و استقلال و آزادی ایران.
نه بیگانه را به امید فردایمان راه است تا متولی و رییس داشته هایمان باشد نه ستمگران قدرت طلب را جایی که قانون را و دین را و کرامت و شرف را پوستین وارونه ای برتن کنند.
ما دلهایمان با حصر شدگان، زندانیان و خون پاک شهیدان حق و ازادی و دفاع از استقلال و ملیت پیوندی محکم دارد.
هوشیاریم و اگرچه با قامتی شلاق خورده از ستم ایستاده ایم و باهم و کنار هم تکرار میکنیم:
هرچه مجاهد ز بند و حبس درآید
عمر فساد و ستم دگر به سر آید













