روایتی دیگر از شکنجه در کهریزک؛ این بار امیر جوادی فر و محمد کامرانی
چکیده :روز آخر بود داشتیم از جهنم کهریزک به زندان اوین منتقل میشدیم، امیر حالش از چند روز پیش خیلی وخیم تر شده بود و در آن آفتاب سوزان تیر ماه در کنج سایه ای در حیاط نشسته بود. در همان لحظه (سرهنگ کمجانی رئیس بازداشتگاه کهریزک) به جرم اینکه امیر در سایه نشسته بود و در زیر آفتاب سوزان نبود شروع کرد با پوتین بر سر و صورت و دنده های شکسته اش چند ضربه ای زد که امیر از شدت درد پوتین مجبور شد از سایه بیرون بیاد و با طنی بی جان کنار ما...
کلمه -مسعود علیزاده
امیر جوادی فر و محمد کامرانی هم در بازداشتگاه کهریزک شکنجه شدند و در آخر زیر شکنجه جانشان را مظلومانه از دست دادند.
امیر جوادیفر متولد ۲۳ شهریور ۱۳۶۳ در شهر رشت به دنیا آمد ، وی دانشجوی رشتهٔ مدیریت صنعتی دانشگاه آزاد قزوین بود که در جریان تظاهرات جنبش سبز در ۱۸ تیر ۱۳۸۸ دستگیر و در بازداشتگاه کهریزک تحت شکنجه کشته شد.
امیر پیش از دستگیری از ناحیهٔ دست و بینی مجروح شده بود و یک شب در بیمارستان فیروزگر بستری شد و روز بعد با پای خودش تحویل پلیس پیشگیری داده شد که به کهریزک منتقل و در آنجا شکنجه شد تا درگذشت.
“نحوه شکنجه و در گذشت امیر جوادی فر”
امیر روزهای خیلی سختی را در بازداشتگاه کهریزک سپری کرد. وقتی وارد کهریزک شد گردنش، فکش و دنده هایش خرد شده بود و بینایی یکی از چشم هایش را بر اثر ضرب شتم مامورین از دست داده بود و همش به فکر این بود که چرا یکی از چشمانش نمیبیند. چند روز گذشت و چشمانش بخاطر شرایط غیر بهداشتی بازداشتگاه کهریزک به شدت عفونت کرده بود.
یک بار در کنار دست شویی وقتی امیر می خواست آب بخوره دیدمش و بهم گفت “نمیدونم چرا چشم سمت چپم نمیبینه ؟” گفتن واقعیت برایم سخت بود و نتوانستم بگویم بینایی یکی از چشم هایت را از دست داده ای، در آن لحظه تنها کاری که از دستم بر آمد دل داری بود.
امیر همیشه با صدای بلند ناله میکرد و از مادرش کمک میخواست که “مادرم! چرا یکی از چشم هایم نمی بیند چشم هایم را به من باز گردان.” بعد از اینکه از زندان اوین آزاد شدم متوجه شدم مادر امیر پنج سال پیش از دستگیری امیر بر اسر سرطان فوت کرده بود و داغ مادرش بر دلش مانده بود و در آخرین روزهای زندگیش همش از مادرش کمک می خواست و در آخر هم به سوی مادرش شتافت.
روز آخر بود داشتیم از جهنم کهریزک به زندان اوین منتقل میشدیم، امیر حالش از چند روز پیش خیلی وخیم تر شده بود و در آن آفتاب سوزان تیر ماه در کنج سایه ای در حیاط نشسته بود. در همان لحظه (سرهنگ کمجانی رئیس بازداشتگاه کهریزک) به جرم اینکه امیر در سایه نشسته بود و در زیر آفتاب سوزان نبود شروع کرد با پوتین بر سر و صورت و دنده های شکسته اش چند ضربه ای زد که امیر از شدت درد پوتین مجبور شد از سایه بیرون بیاد و با طنی بی جان کنار ما بشیند.
قبل از اینکه سوار اتوبوس بشیم دست های پلاستیکی به دستمان زدند، انقدر محکم بستند که دست همگی خون مرده شده بود و دست بعضی ها را پاره کرده بود. راننده اتوبوس و مامورین نیروی انتظامی از بوی گند ما همگی ماسک زدند.
هوای داخل اتوبوس خیلی گرم بود و هر چی التماس کردیم پنجره ها را باز کنند این کار رو نکردند، نامرد ها جلوی ما آب خنک میخوردند ولی یک قطره آب هم به ما نمی دادند. چند تا سرباز در اتوبوس ما بود که باتوم بر دست داشتند و هر کسی ناله میکرد با باتوم پذیرایی میکردند.
امیر در راه کهریزک به اوین در اتوبوس حالش خیلی بد شده بود و خیلی هم تشنه بود و لب هایش از تشنگی خشک شده بود، دوستانم به مامورین التماس کردند که تو رو خدا به او آب بدهند ولی دریغ از یک قطره آب. امیر با لب های تشنه مرتب خون بالا می آورد،تنفس کم کم برای امیر سخت میشد. یکی از دوستانم به امیر تنفس مصنوعی داد ولی هیچ کاری از دستش بر نیامد. وقتش بود که امیر در اوج مظلومیت از این دنیا برود و به سوی مادرش بشتابد. امیر جان ما رو ببخش که نتوانستیم برایت کاری انجام دهیم و تو در اخر مظلومانه از این دنیا رفتی و داغت را بر دل پدر, برادر و مادرت گذاشتی …
محمد کامرانی جوان ۱۸ سالهای بود که در جریان ناآرامیهای پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال ۱۳۸۸ در جریان تظاهرات جنبش سبز در ۱۸ تیر ۱۳۸۸ در نزدیکی میدان ولیعصر تهران دستگیر شد و به بازداشتگاه کهریزک انتقال یافت.
او پس از انتقال به زندان اوین تهران، به دلیل جراحتهای وارده به بیمارستان لقمان منتقل شد. سپس به بیمارستان مهر منتقل شد که به دلیل شدت جراحات، در روز پنجشنبه ۲۵ تیرماه درگذشت. پیکر او شنبه ۲۷ تیر در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.
در روز ۱۸ تیر ۸۸ نیروهای ضد شورش در جای جای خیابان انقلاب حوالی کوی دانشگاه مستقر شدهاند. مأموران ضد شورش نیز برای پراکنده کردن ازدحام جمعیتی که در پیادهروها و خیابان اصلی تجمع کردهاند، به سمت آنها گاز اشکآور شلیک میکنند. چند موتورسوار با لباسهای شخصی از موتورها پیاده شده و به میان مردم آمدهاند. باتومهاشان روی تن راهپیماییکنندگان و عابران پیاده فرود میآید و جمعی از آنها را نیز کشانکشان سوارخودروی ون بزرگی میکنند و با خود میبرند محمد کامرانی یکی از آنهاست.
بعدها از زبان (علی کامرانی) پدر محمد شنیدم که آن روزها فرزند او در کدام خیابان و چگونه بازداشت شد.خیابان ولیصر سرِ خیابان دمشق. با دوستش رفته بود مدرسه شهید مطهری، چون ایشان آنجا درس میخواند. داشتند میرفتند مدرسهشان .من هم همه درد دلم برای همین است که آن کسی که بچه مرا گرفت آن لباس شخصی که بچه مرا گرفت و آن کسی که بچه مرا فرستاد به آنجایی که نباید میفرستاد، من از شما آن لباس شخصی که بچه مرا گرفت را معرفی کنید. در واقع برای چی؟ به چه جرمی؟ گناهش چیست؟ اگر نمیتواند از حقوق شهروندیاش استفاده کند خب باید اعلام کنند حکومت نظامی است کسی بیرون نیاید. ولی بچه من که دنبال کار روزمره و دنبال درس و مشق و مدرسهاش بود را برای چه گرفتید!!!…
نحوه شکنجه مرحوم محمد کامرانی
محمد کامرانی مثل همه ی ماها در جهنم کهریزک تا دم مرگ بی رحمانه شکنجه شد، جایی که به گفته خود مامورین اونجا خدا هم در اینجا آتن نمیدهد. بعد از انتقال ما از کهریزک به زندان اوین به همراه ما وارد قرطینه یک زندان اوین شد، البته با تن زخمی و بی جان.
حدود یک ساعتی از ورودمان به اوین نگذشته بود که محمد کامرانی در اتاق ما حالش خیلی بد شد و همش با سر به لبههای تخت زندان میخورد.
🔹چند تا از دوستانم محمد را بغل کردند و به جلوی درب قرنطینه یک زندان اوین بردند و محمد را به بیمارستان انتقال دادند. من و دوستانم که در قرنطینه یک بودیم فکر میکردیم محمد حالش به زودی زود خوب میشه ولی بعد از چند روز متوجه شدیم که محمد کامرانی جان خود را در بیمارستان مظلومانه از دست داده است. شنیدن این خبر برای ما خیلی درناک بود و از اینکه نتونستیم برای زنده ماندنش کاری انجام بدهیم خیلی ناراحت بودیم.
🔹روزها در اوین طولانی بود و همش به این فکر بودیم چند نفر از ما جانشان را بخاطر شکنجه های کهریزک از دست داده اند ؟
🔹به گفته پدر محمد کامرانی همان روزی که از کهریزک به زندان اوین منتقل شدیم برگه آزادی محمد را گرفته بودند و اگر محمد در آن روز حالش بد نشده بود در همان روز از زندان اوین آزاد میشد و امروز در کنار خانواده اش بود.
🔹راستی انگار چند روزی هم به آزمون کنکور محمد نمانده بود . بعداً خبر قبولیش را شنیدم، نه به کنکور نرسید، شنیدم در آزمون دیگری پذیرفته شد.
🔹بعد از آزادی از زندان اوین از پدر محمد کامرانی (علی کامرانی) شنیدم که وقتی وارد بیمارستان شده بودند پیکر بی جان محمد را دیدند که با قفل و زنجیر به تخت بیمارستان بسته بودند و لبان محمد از تشنگی خشک شده بود. محمد مثل همه ماها در جهنم کهریزک شکنجه شد و بخاطر شکنجه های زیاد در آن بازداشتگاه و خون ریزی داخلی جان خود رو را مظلومانه از دست داد و من هرگز آن روز که محمد در اتاق ما حالش بد شد رو فراموش نخواهم کرد و همیشه به عنوان یک قهرمان از اون یاد خواهم کرد.













