سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

یلدا در یک نگاه ساده

چکیده :مدتی است با خود می اندیشم که چرا قرن ها است ما ایرانیان، سیاه ترین زمان ممتدی را که تحت حکومت سرما است جشن می گیریم؟ و در آن حضوری همدلانه و شاید شادمانه داریم؟ همانند پدران و مادران مان که کرسیهایشان را گرم و مرتب و مجلسی می کردند، ما هم شعله شومینه و آتش بخاری هایمان را بیشتر می کنیم و در گرمادهی به اطاق هایمان کم نمی...


الناز پروانه زاد

در ادبیات فارسی، شب آبستن سحر است، زاینده ی مفهوم، و پوشاننده بودنی ها در پرده ی قطور خود است. هم خود معنا دارد و هم خبری از چیزی، اتفاقی و یا نوعی حیات می دهد؛ و در این میان، برای یلدا بسیار گفته و نوشته و سروده اند.

مدتی است با خود می اندیشم که چرا قرن ها است ما ایرانیان، سیاه ترین زمان ممتدی را که تحت حکومت سرما است جشن می گیریم؟ و در آن حضوری همدلانه و شاید شادمانه داریم؟ همانند پدران و مادران مان که کرسیهایشان را گرم و مرتب و مجلسی می کردند، ما هم شعله شومینه و آتش بخاری هایمان را بیشتر می کنیم و در گرمادهی به اطاق هایمان کم نمی گذاریم.

از قناد و بقال و میوه فروش چیزهایی می خریم که تنقلات باشند. سرگرمی بیافرینند و دور از چشم محتسب، سری گرم کنند.

دلنوشته هایمان را تقدیم می کنیم به بارش برف و چک چک باران و قامت بلورین یخ هایی که از سقف ایوان قندیل بسته اند. انگار هزارگانی است که از آنجا آویخته و زینت خانه هایمان در زمستان شده اند.

اما ما را چه باک، که در شفافیت تندیس شان ترانه می سراییم و تصنیف می خوانیم. لب هایمان به ترنم سرما می لرزد و صدای خشک بهم خوردن دندان ها اخوان را می ترساند!

علیه جمود و فسردگی متحد می شویم؛

در این سیاه ترین زمانِ همه سردی های دیرپا، مهمان آن دیگری می شویم…،

و چون کبوترانی ره گم کرده، هم را زیر پر و بال هم می گیریم.

در یلدا خنده هست، گلایه هست، گلاب و گریه و ترانه هست.

در یلدا تجربه طولانی زیستن برای دیدن نور و خودنمایی دوباره هست.

در یلدا قطر دیوار، مقدس است.

و گرمای مهمانی، بستگی دارد به بستگی پنجره ها.

در یلدا زبانه قفل ها زبان آور است.

شعله های آتش قصه می گویند:

از زرتشت و سرود اوستا

از سفر موسی در سینا

از صلیب و از عیسی

از سنگ و پیشانی محمد.

در شب یلدا، پدر بزرگ تاریخ حماسه می خواند.

فال از شاهنامه می گیرد، و اشک های ما را

بدرقه ی بی قراری همه نسل ها می کند.

از یلدا بسیار گفته و نوشته اند. مدتی است که با خود زمزمه می کنم: چرا حافظه ما ایرانیان، یلدا را به ادب، جاودانه کرده است. و خود، به خود می گویم:

یلدا، همان ناله ای است که با نوا می آید.

سیه پوش و زیرک و در خفا می آید.

و شادی بظاهر غافلانه ما،

که آدم بزرگ هایی بسیار عجیبیم

اعتراضی است که همدلانه فریاد می شود.

فریادی است که از دانه دانه ی تخمه ها چکیده می شود.

در بغض من، در سکوت تو، در نگاه ما خاموش می ماند.

و یلدا خاموشی همه نالیدن هایی است که برای زنده ماندن،

برای عبور از صحرای غرور، ناگهان، بیصدا می شوند…، به محاق می روند.

تا در مخزن الاسرار حافظ رمز گشایی شوند:

صحبت حکام، ظلمت شب یلدا است نور زخورشید جو بو که برآید

مدتی است که با خود فکر می کنم آیا یلدا کنشی است در رسیدنبه بهار یا واکنشی است به طول سرما تا مغز استخوان؟، تا بن دندان؟، یا راهی است برای نفوذ به قلعه سرمایان؟؛ آنانی که میلیون ها سلام را بی پاسخ می گذارند تا اسطوره ی زمستان را ملکه جشن ما سازند.

هرچه هست، در کلاس یلدا نقطه انجماد زیر صفر نیست، زیر خط فقر است؛ جایی که هرگز منجمد نمی شود و در بستری از بی همه چیزی جریان دارد.

یلدای ما ایرانیان، زمانی است برای فوران عشق، از قعر سیاه ترین زمان طولانی که برای سرما ثبت شده است.

زمانی است برای هم را یافتن..، در تاریکی!

برای نجوای منتظران خورشید، قاریان گرما، کسانی که به تلاوت نور قیام می کنند.

برای عاشقی در نقطه گریز از مرکز …،

برای گرم شدن در کنار دگر….،

برای گرما بخشی به دیگری…،

همچو قلبم که به تنم گرما می دهد، من دلم را گرم می کنم تا به تن ها- به تنهایان، به مهمانان یلدا گرما دهد.

و ما ایرانیان، این همه را به بهانه حضور در سردترین زمان سال آفریدیم. در دل سیه ترین آشفتگیِ هدفمند، در کالبد سرمای یلدا، بر مسند قدرت یخ…،

تا زمانی که نوروز از راه می رسد، هنوز زنده باشیم،

و این بار در آغوش طبیعت،

در ناز آزادی، که از نسیم آزاد می وزد.

در نغمه ی مرغان مهاجر،

و در هیاهوی پرستوهای مسافر،

از زیباترین خاطراتمان قصه سازیم.

امشب، در سیه ترین سرمای دیرپا، یلدا را جشن می گیریم تا به نسل خود تحمل بیاموزیم.

قرن ها است که در یلدا، لحظاتی خوش ساختیم تا بستگی پنجره ها هوا را سنگین نکند…، بماند؛ که چیزی باشد شبیه امنیت، در این هیاهوی استخوان سوز.

جشن یلدا، شاید شکرانه ای باشد در تحمل زمستانی سرد و طولانی، جشنی که ایستادگی انجماد را می شکند و به عاشقان رویش، نوید نوروز می دهد.

در آغاز زمستانی دیگر؛ ۱۳۹۷


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.