راهِ اصلاحگرایان” و “صنفِ اصلاحطلبان” ببین تفاوتِ ره از کجاست تا به کجا؟
چکیده :قبیلهای از این قبیل تفاوتها را میانِ "راهِ اصلاحگرایان" و "صنفِ اصلاحطلبان" میتوان برشمرد. مهم آن است که بدانیم پیمایندگانِ راهِ اصلاحگرایی، لزوماً در شمارِ احزاب(!) یا شوراهای عالی(!)ِ فریادزنندهیِ "لزوم انجامِ اصلاحات" نیستند. اصلاحگرایان ممکن است در هیچ "لیستِ امید"ی نیز نبوده باشند. اصلاحگرایان، ممکن است هیچگاه ابرازِ ارادتی "عارف"انه به هیچ شخصِ حقیقی و حقوقی نداشته و "سکوتهایِ اسرارآمیز" نیز پیشه نکرده باشند، امّا به "قانون و توابعش"، به گونهای همهجانبه پایبندند....
سعید رضادوست*
صنف را گروهی از افراد دانستهاند که در زمینهای خاص فعّالیّت میکنند. این افراد، میکوشند تا بیشترین سود و منفعت را برای همصنفانِ خویش به بار آورند. آنها دفتری دارند و فهرستی، که حساب و کتاب میکنند و عرفاً معیشتشان را از این طریق، کسب کرده و روزگار میگذرانند.
هر کدام از اعضایِ صنف، میتوانند شغلی متناسب با قواعدِ صنف، داشته باشند و “شغل”؛ آن کاری است که در ازایِ انجامش، دستمزدی دریافت میشود.
کافیست که هیچکدام از اعضا رفتاری به ضررِ صنف انجام نداده و خلافِ استراتژیِ حاکم گام برندارد. “تأمینِ معیشت” و “تضمینِ امنیّتِ حضور”، حرفِ اصلیست و رمزِ عملیّات. در چنین وضعیّتی، اعضایِ صنف میکوشند تا به هر دستاویزی، چنگ اندازند تا مگر بتوانند خود را از تندبادِ زمان و زمانه، ایمن نگاه دارند. اشتباه را توجیه میکنند و مصلحت را مقدّم بر حقیقت میشمارند و به تعبیرِ آن دانایِ قوم: “سقفِ معیشت را بر ستونِ شریعت بنا میسازند.”
امروز و در پیِ کنشِ شهروندان از پسِ دوبار “تَکرار”، نمایندگان و رئیسجمهور و کابینهای در مجلس شورای اسلامی و هیأت دولت حضور دارند که قرار بود مهمترین خواستهی جامعهی مدنی(خصوصاً) و عمومِ شهروندان را مبنی بر ایجاد جامعهای مبتنی بر “حکومتِ قانون، عدالت و انصاف” محقّق ساخته و در این راه گام بردارند.
از جمله گروههایی که موجبِ پرفروغتر شدنِ شعلهی امید در دلهای شهروندان شده و آنها را مجاب به مشارکتی گسترده در معرکهی انتخابات ساخت، اشخاصِ حقیقی و حقوقیای بودند که “اِعمالِ اصلاحات” را شرطِ ناگزیرِ “بهبودِ وضعِ موجود” معرّفی میکردند. امّا گذشتِ زمانه و شیوهی مواجههی این اشخاص با پدیدههای گوناگون و از جمله، قانون، نشان داد که ما در عمل با دو طیف که گاه صرفاً اشتراکِ لفظی دارند، مواجهیم:
۱. اشخاصی که “اصلاحگرایی” را یک “راه” دانسته و پیمودنِ آن را نیازمندِ ملزوماتی همچون تقدّمِ حقیقت بر مصلحت دانسته و با تمسّک به “لحظهی حسّاسِ کنونی”، دروازهی توجیهاتی منفعتگرایانه را نمیگشایند.
۲. اشخاصی که “اصلاحطلبی” را در حکمِ یک “صنف” تلقّی کرده و میزانِ پایبندی به ایدهها را بر اساسِ “حسابِ سود و زیانِ خویش” تنظیم ساخته و رعایتِ مصلحت را بر اِعمالِ حقیقتِ، اولی دانسته و دکانی دو نبش برایِ خویش در
راهِ کنشگریِ شهروندان گشودهاند.
باید تفکیک کردِ حسابِ “شاغلانِ اصلاحطلبی” را از “پیمایندگانِ راهِ اصلاحگرایی”:
۱. شاغلانِ اصلاحطلبی، سیاسیکاری میکنند و اصلاحگرایان، کارِ سیاسی.
۲. شاغلانِ اصلاحطلبی، مصلحتجو هستند و اصلاحگرایان، حقیقتخو.
۳. شاغلانِ اصلاحطلبی، در پیِ “قانونِ حکومت”اند و اصلاحگرایان، در
اندیشهی “حکومتِ قانون”.
۴. شاغلانِ اصلاحطلبی، تاکتیکِ “انتخابِ بین بد و بدتر” را بدل به استراتژی میکنند و اصلاحگرایان، راهبردِ “اجرایِ بدونِ تنازلِ قانون
اساسی” را نخستین گام به منظور عادیسازیِ شرایط میدانند.
۵. شاغلانِ اصلاحطلبی، از جمله مصداقهای “فرادستانِ فرومایه”اند و اصلاحگرایان، عموماً در طبقهی “فرودستانِ فرامایه” به سر میبرند.
قبیلهای از این قبیل تفاوتها را میانِ “راهِ اصلاحگرایان” و “صنفِ اصلاحطلبان” میتوان برشمرد. مهم آن است که بدانیم پیمایندگانِ راهِ اصلاحگرایی، لزوماً در شمارِ احزاب(!) یا شوراهای عالی(!)ِ فریادزنندهیِ “لزوم انجامِ اصلاحات” نیستند. اصلاحگرایان ممکن است در هیچ “لیستِ امید”ی نیز نبوده باشند.
اصلاحگرایان، ممکن است هیچگاه ابرازِ ارادتی “عارف”انه به هیچ شخصِ حقیقی و حقوقی نداشته و “سکوتهایِ اسرارآمیز” نیز پیشه نکرده باشند، امّا به “قانون و توابعش”، به گونهای همهجانبه پایبندند.
این مرزِ “اصلاحگرایان” با “صنفِ اصلاحطلبان” است. صنفی که از هماکنون به جای پافشاری بر اجرایِ درستِ قوانینِ رسمیِ کشور، در پیِ بهرهگیری از استثنائات و تفسیرهایِ توجیهی برای ادامهی “مکیدنِ منفعتِ خونِ مردمِ جنگ و جیرهبندی” است. صنفی که اصلاحطلبی را بدل به شغلِ خویش کرده. شغلی با تمامِ مزایا. به سخنِ آن شاعرِ کشورِ همسایه:
“هر که را شغلیست در عالم
شغلِ بعضیها مسلمانیست”
و اکنون شغلِ برخی نیز “اصلاحطلبی” است. نعوذ بالله من قضاء السّوء.
*پژوهشگر و فعّالِ حقوق شهروندی













