سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » محسن امین‌زاده: وزارت امور خارجه، نظامیان و شورای‌عالی امنیت ملی به جایگاه‌‌های...

محسن امین‌زاده: وزارت امور خارجه، نظامیان و شورای‌عالی امنیت ملی به جایگاه‌‌های درست خود برگردند

چکیده :آنچه اکنون بخشی از سیاست خارجی ایران را به ‌شکلی فلج کرده و کشور را از مزیت‌‌ها و منافع یک دیپلماسی قدرتمند و موفق محروم کرده؛ خارج بودن بخشی از حوزه سیاست خارجی ایران از حوزه دیپلماسی و وزارت امور خارجه است. این مشکل بیشتر از آنکه نیاز به تغییر مبنایی داشته باشد، نیاز به تغییر روش‌ها دارد.‌‌ باید وزارت امور خارجه و نظامیان و شورای‌عالی امنیت ملی به جایگاه‌‌های درست خود برگردند...


محسن امین زاده، معاون وزیر امور خارجه در دولت سید محمد خاتمی در گفت و گو با صدا، در ارتباط با سیاست خارجی جمهوری اسلامی و رابطه با آمریکا نکاتی را مطرح کرد.

مشروح این گفت و گو را باهم می خوانیم:

۱٫به‌عنوان مقدمه بحث، تصویر و توصیفی که از موقعیت کنونی سیاست خارجی ایران‌ می‌توان ارائه داد،‌ چه‌ می‌دانید؟ و چرا و به کدامین دلیل، سیاست خارجی موجود را نیازمند بازسازی‌ می‌دانید؟

برای ترسیم سیاست خارجی ایران در شرایط کنونی ناگزیریم به چند عامل بنیادین ایجاد کننده وضعیت کنونی سیاست خارجی ایران توجه کنیم‌. مهمترین عامل موثر، تصمیم دولت ایران در سال ۱۳۸۴ برای کناره گیری از مذاکرات هسته‌ای و کمک به ارجاع پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل بود. توجه داشته باشیم که در آن سال پرونده ایران را آمریکا و اسرائیل به شورای امنیت نبردند. روسیه، چین، انگلیس و فرانسه هرکدام به تنهایی قادر بودند از ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل ممانعت کنند. شیوه عمل دولت ایران و سیاست خارجی غلط دولت ایران باعث شد که پرونده ایران با موافقت و اجماع همه کشورهای موثر جهان به شورای امنیت سازمان ملل متحد ارجاع شود. همان زمان هم بدیهی بود که ارجاع پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت به منزله تقدیم سرنوشت آتی پرونده هسته‌ای ایران به دولت آمریکاست و آمریکا با حق وتوی خود برای همیشه‌ می‌تواند ایران را در مخمصه بسیار بزرگ شورای امنیت گرفتار نگه دارد. برخی کشورهای اروپایی و چین و روسیه هم تلاش کردند این توجه را به ایران بدهند؛ اما دولت ایران به این توصیه‌‌ها نیز توجه نکرد. ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل بزرگترین اشتباه تاریخ سیاست خارجی و اجماع جهانی برای این ارجاع، بزرگترین شکست دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران محسوب‌ می‌شود.‌‌ با ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت تنها تحریم‌‌های شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران، توسط همه کشورهای جهان علیه ایران اجرایی نشد؛ بلکه آمریکا همه قوانین فرامرزی بایگانی‌شده خود برای تحریم ایران را نیز برای اولین بار ذیل تحریم‌‌های شورای امنیت سازمان ملل اجرایی کرد. برای اولین بار شرکت های متخلف را با جرایم بسیار سنگین مالی مجازات کرد و همه کشورها از آن تبعیت کردند. امکانات تکنولوژیک مدرن بانکی آمریکا نیز به آمریکا امکان داد که موثرترین تحریم‌‌ها علیه ایران را تجربه و با موفقیت اعمال کند. این تحریم‌‌ها ضربات بنیادینی به اقتصاد ایران وارد کرد.

عامل دوم موفقیت بزرگ دولت یازدهم در امضای توافق برجام است. برجام بزرگترین پیروزی تکنیکی تاریخ دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران محسوب‌ می‌شود. این توافق پرونده ایران را از شورای امنیت سازمان ملل متحد خارج کرد و اجماع جهانی علیه ایران را شکست. مخالفان برجام در آمریکا معتقد بودند که خروج پرونده ایران از شورای امنیت برای همیشه آمریکا را از به‌کارگیری اجماع جهانی برای تحریم ایران محروم‌ می‌کند و ایجاد اجماع جهانی دوباره علیه ایران ممکن نخواهد بود. همان وجهی که اهمیت برجام را برای آینده ایران ترسیم‌ می‌کند.‌‌

عامل سوم تصمیم دولت ترامپ برای خروج از برجام و انتخاب انزوا در برابر اجماع جهانی و تحریم ایران به‌تنهایی و با استفاده از توان و فشار و تهدید اقتصادی آمریکاست. تصمیمی که با تلاش بی‌وقفه اسرائیل و عربستان سعودی و افراطی‌ترین مخالفان ایران در آمریکا تحقق یافت. این تصمیم هیچ کشور دیگری را از اجماع جهانی حمایت از برجام جدا نکرد، اما آمریکا عملا در ادامه تجربه مجازات سنگین کمپانی‌‌های بزرگ همکار ایران، ذیل مصوبات شورای امنیت علیه ایران در دوران پیش از برجام، تاکنون موفق شده کمپانی‌‌های طرف همکاری با ایران را منفعل و غالب آنها را از کار کردن با ایران منصرف کند.‌‌

عامل چهارم موقعیت ممتاز ایران در منطقه در مبارزه با تروریسم داعش است که اسرائیل و عربستان سعودی با تمام توان سعی در تخریب آن داشته و دارند. اتهام دخالت خطرناک ایران در کشورهای منطقه، چارچوب این اقدام تخریبی علیه ایران است. تلاش‌‌های این کشورها علیه ایران‌‌ در این زمینه با شکست تروریسم داعش در منطقه به اوج خود رسیده است. تلاش‌‌هایی که تاکنون دولت تندرو آمریکا را کاملا و کشورهای اروپایی را در بیان با خود همراه کرده است. موفقیت بزرگی برای مخالفان ایران در منطقه که به عقیده من، تا پیش از شکست کامل تروریسم داعش در منطقه قابل تحقق نبود.

با چنین توصیفی سیاست خارجی ایران در صحنه بین‌المللی با توافق برجام تا حد زیادی بازسازی شده و ایران در دو سال اخیر به وضعیت بسیار مناسب‌تری نسبت به یک دهه پیش از آن بازگشته است. اما به عقیده من، سیاست خارجی منطقه‌ای ایران گرفتار مشکل بزرگی است که بیش از توانایی دشمنان، به عملکرد‌‌های غلط ایران مربوط است و نیاز به تغییر و نوسازی دارد.

۲٫بازسازی سیاست خارجی ایران بیشتر به نوسازی ساختاری دستگاه بروکراتیک (وزارت امور خارجه و سفارتخانه‌‌ها) باز‌ می‌گردد و یا آنکه نیازمند تغییر مبنایی در نگاه حکومت به حوزه روابط بین‌الملل است؟

قبول دارم که دستگاه اجرایی سیاست خارجی ایران به میزان بزرگی ابعاد مسائل مبتلابه سیاست خارجی ایران کارآمد نیست. به جز وزیر امور خارجه که با فاصله زیاد در موقعیت بسیار ممتازی قرار دارد و توانایی‌‌های بی‌نظیری به‌ویژه در مناسبات و مذاکرات چندجانبه دارد و چند استثناء‌ انگشت‌شمار در میان مدیران عالی وزارت امورخارجه، این وزارتخانه از نیروهای توانای کافی برخوردار نیست و جای مدیران شجاع، خلاق و تاثیرگذار مورد نیاز چنین دیپلماسی گسترده و پیچیده‌ای را، کارمندانی گرفته‌اندکه برای پیشبرد امور جاری اداری مناسبند. عبارت «تغییر نگاه مبنایی» نیز عبارت دقیقی برای ترسیم مشکل نیست. مسلما سیاست خارجی ایران نیاز به تغییرات مبنایی در نگاه به روابط بین الملل دارد. اما پیش از این نیز بدون تغییر مبنایی در نگاه حکومت نسبت به روابط بین‌الملل، تصمیمات مهم، بدیع و موثر زیادی اتخاذ شده است. تصمیماتی که همواره به وزارت خارجه محدود نبوده و نهایتا توسط مقامات عالی کشور اتخاذ یا تایید شده است. سیاست‌‌های ایران در قبال حملات آمریکا به افغانستان و عراق در دوران دولت‌‌های آقای خاتمی و تصمیمات مهمی همچون مذاکرات هسته‌ای با کشورهای ۵+۱ و نهایتا امضای برجام از جمله این موارد است. آنچه اکنون بخشی از سیاست خارجی ایران را به ‌شکلی فلج کرده و کشور را از مزیت‌‌ها و منافع یک دیپلماسی قدرتمند و موفق محروم کرده؛ خارج بودن بخشی از حوزه سیاست خارجی ایران از حوزه دیپلماسی و وزارت امور خارجه است. این مشکل بیشتر از آنکه نیاز به تغییر مبنایی داشته باشد، نیاز به تغییر روش‌ها دارد.‌‌ باید وزارت امور خارجه و نظامیان و شورای‌عالی امنیت ملی به جایگاه‌‌های درست خود برگردند و در همکاری مشترک و هماهنگ، تحولات منطقه‌ای را در چارچوب دیپلماسی حرفه‌ای تحت مدیریت وزارت خارجه دنبال کنند. از ابتدای دولت اول احمدی‌نژاد یعنی سال‌‌های ۸۴ و ۸۵ سیاست خارجی منطقه‌ای ایران تحویل سپاه قدس شد. عملکرد وزارت خارجه و شورای‌عالی امنیت ملی در دولت احمدی‌نژاد آنقدر بد بود که دخالت سپاه آن را بدتر نمی‌کرد. در دولت دکتر روحانی، مکرر به دکتر ظریف و دکتر روحانی توصیه کردند که هرچه سریع‌تر جایگاه وزارت امور خارجه را بازسازی کنند و اموری را که رسما یا عرفا از وزارت خارجه خارج شده، به این وزارتخانه بازگردانند؛ اما عملا دولت اولویت خود را سیاست خارجی چندجانبه و حل بحران هسته‌ای قرار داد و هنگامی که درصدد بازسازی سیاست خارجی منطقه‌ای برآمد، با مقاومت‌‌های بسیار شدیدی مواجه شد و البته در این شرایط خیلی از فرصت‌‌های بزرگ سیاست خارجی منطقه‌ای برای منافع ملی کشور، در این کشمکش از بین رفت‌. در این رابطه باید تصریح کنم که موضع من کم‌توجهی به کارهای بزرگ سپاه قدس در مقابله با تروریسم در منطقه نیست. موضع من، نقد اشتباهات بزرگی در عملکرد نیروهای مسلح در دخالت در سیاست خارجی است که باعث شد که کشور حتی از بخش بزرگی از‌‌ منافع مقابله نظامیان ایرانی با تروریسم هم محروم بماند.‌‌

۳٫در سال‌‌های اخیر و به‌ویژه در مقطع مذاکرات برجام و پس از آن، دو مفهوم «دیپلماتیک» بودن و «انقلابی» بودن، به‌نوعی برابر هم تعریف شد و به نظر‌ می‌رسید که حتی در مواردی چون برجام که کلیت نظام سیاسی در جهت عادی‌سازی روابط با جهان و به‌ویژه غرب گام برداشته، همچنان از نظر ذهنی و ایدئولوژیک، با آن در تعارض است. تعارضی که به نظر‌ می‌رسد در عمل هم اثر خود را گذاشت و مانع از تبدیل الگوی برجام به یک راهبرد در سیاست خارجی ایران و استفاده از آن در جهت حل مسائل منطقه‌ای و بین‌المللی ایران شد. ارزیابی شما از ریشه‌‌های این تعارض نظری و تبعات ساختاری آن بر سیاست خارجی ایران چیست و آیا اصولا امکان عبور از این دوگانه وجود دارد؟

مفهوم «انقلابی» مفهوم شایسته‌ای برای ترسیم ماجراجویان داخلی نیست. مسلما حمله به سفارتخانه‌‌های عربستان سعودی و انگلیس برای ایران خسارت‌بار بوده است. اگر اشغال سفارت آمریکا در تهران حرکتی متعلق دوران انقلاب بود و حداقل منجر به اجماع ملی و کاهش شدید کشمکش‌‌های داخلی در ایران پس از انقلاب شد و اگر اقدامی متعلق به دوران جنگ سرد بود و در چارچوب شرایط دوران جنگ سرد قابل‌فهم بود، حمله به این دو سفارتخانه موجب تحقیر ملی شد، نشانه بی‌اعتباری امنیت و ثبات در کشور و فقدان صلاحیت تامین امنیت دیپلمات‌‌های بیگانه توسط دولت قدرتمند ایران بود. و البته خدمت بزرگی به اهداف و مقاصد اسرائیل و سعودی نیز بود. حداقل رهبران تندروی عربستان سعودی به بهانه این رفتار ناشایست ماجراجویان ایرانی، دست به اقدامات بی‌سابقه‌ای در کنار اسرائیل علیه ایران زدند. همسان دانستن این ماجراجویی‌‌های ناشایست با رفتار انقلابی، توهین بزرگی به انقلابی بودن و انقلاب است. عملکرد درست و مسئولانه اگر توسط کارگزاران دولت و وزارت خارجه انجام شود و منجر به افزایش اقتدار نظام و توسعه ملی شود، عملکردی انقلابی است و اگر عملکرد نادرست و غیرمسئولانه یک نهاد دارای عنوان انقلابی نیز منجر به کاهش اقتدار نظام و فرصت توسعه ملی شود، غیرانقلابی و حتی ضدانقلابی است. داشتن برچسب انقلابی هم چیزی از بدی عملکرد و نتایج سوء آن نمی‌کاهد.

تجربه‌‌های تلخ تاریخی ایران در مناسبات با استعمارگرانی چون انگلیس و روسیه و آمریکا نوعی “توهم توطئه” نسبت به هر نوع کنش بیگانگان و تعامل با بیگانگان را در ایران پررنگ کرده است. اما این طرز نگاه به صورت افراطی خود‌ می‌تواند خساراتی در حد توطئه داشته باشد. مذاکره‌هراسی و دیپلماسی‌ستیزی و‌‌ خردستیزی در زمینه مسائل بین‌المللی برای یک دولت مستقر قدرتمند مفهومی ندارد و چنین دولتی باید با دقت و مراقبت نسبت به مقاصد بیگانگان، از ابزار دیپلماسی و مذاکره نیز برای حفظ و ارتقاء قدرت خود بهره بگیرد. بخصوص پس از پایان جنگ سرد،‌‌ شاکله دو ابرقدرت سرنوشت ساز برای همه جهان، تغییر کرده و نقش دیپلماسی موفق و خردمندانه دولت‌‌های متوسط و کوچک نیز بسیار اهمیت پیدا کرده است. در دوران جنگ سرد، موازنه قدرت میان دو ابرقدرت‌‌ ایران را با داشتن سیاست خارجی غیرموثر و شعاری نیز تا حد زیادی از آسیب مصون نگاه‌ می‌داشت، اما پس از پایان جنگ سرد نقش بازیگران متوسطی مانند ایران در جهان افزایش یافت و در چنین شرایطی، دیپلماسی ارزش و تاثیر بسیار عمیق‌تر از گذشته برای ایران پیدا کرد‌. بخصوص که با فروپاشی اتحاد شوروی، ایران به یکی از پرهمسایه‌ترین کشورهای جهان در بحران‌خیزترین منطقه جهان بدل شده است.

تا زمانی که کارکرد‌‌ بسیار موثر دیپلماسی برای کنترل تهدیدات و ایجاد فرصت برای کشور در مقابل کشورهای قدرتمند تجربه نشده بود، تردید نسبت به اهمیت نقش دیپلماسی شاید قابل توجیه بود؛ اما با تجربیاتی که در مواجهه با آمریکا در بحران‌‌هایی چون حمله آمریکا با افغانستان و عراق تجربه شد، انتظار آن بود که دیپلماسی جایگاه درست خود را به دست آورد و در کنار قدرت نظامی کشور نقش کلیدی حرفه‌ای خود را برای خنثی‌سازی تهدیدات و تقویت امنیت ملی و توسعه ملی ایفا کند. این نقش‌ می‌توانست مانع وقوع بحران ارجاع پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت شود.‌ می‌توانست مانع شکل‌گیری و تحقق بزرگترین اجماع جهانی برای تحریم ایران شود. در مرحله بعد، برجام تدبیر مهم دیپلماسی برای رها کردن ایران از چنگ آمریکا در شورای امنیت و بهم‌زدن اجماع جهانی علیه ایران بود. پس از برجام نیز شرایط خیلی مناسب‌تری برای دیپلماسی کشور فراهم شد. وضعیت منطقه نیز فرصت نمایش اقتدار سیاسی – نظامی جدیدی را برای ایران فراهم کرد. اما برای بهره‌گیری درست از این شرایط در داخل کشور اجماع ایجاد نشد و به‌شکلی از ادامه روند درست سیاست خارجی ممانعت شد. به باور من، در کنار اقدامات نظامی ایران علیه تروریسم در منطقه ،‌دیپلماسی منطقه‌ای ایران‌ می‌توانست ایران را بسیار قدرتمندتر کند و نسبت به اقداماتی مشابه آنچه ترامپ و تندروهای آمریکایی علیه ایران انجام‌ می‌دهند؛ کشور را مصون کند. شاید در دولت احمدی‌نژاد خروج دیپلماسی منطقه‌ای ایران از وزارت خارجه و انتقال به‌‌ سپاه قدس، به دلیل ضعف مفرط مدیریت سیاست خارجی و شورای‌عالی امنیت ملی، تا حدی توجیه کارکردی داشت؛ اما پس از احمدی‌نژاد تداوم این وضع نادرست و خسارت‌بار بود.‌‌ تجربه‌‌های گذشته حاکی از آن است که در بحرانی‌ترین شرایط در مواجهه با تهدیدات خارجی، امکان تعامل میان همه نیروها از جمله نیروهای سیاسی و نظامی بیشتر‌ می‌شود. ماجراجویی کمرنگ‌ می‌شود و تهدیدات بیگانه نیاز به خردگرایی در اداره امور را افزایش‌ می‌دهد. اما تکرار تجربه فرصت‌سوزی تا رسیدن به بحرانی‌ترین وضعیت و سپس تلاش برای تعامل و همکاری در وضعیت به اصطلاح “اکل میته”، هیچ توجیهی ندارد. دیپلماسی قدرتمند و موفق قادر است که در شرایط متعارف فرصت‌‌های بزرگی برای کشور ایجاد کند و تهدیدات را از پایه و پیش از وقوع خنثی کند. در مورد علت این شیوه عمل نظامیان و تخریب فرصت‌‌ها، دو احتمال مبتنی بر تمایل نظامیان به کسب قدرت همه جانبه با استفاده از شرایط بحرانی و تاثیرپذیری ماجراجویان از بیگانگانی که از ماجراجویی آنان نفع‌ می‌برند، مطرح‌ می‌شود. من بخصوص به تئوری توطئه اعتقادی ندارم و باور دارم که این خسارات بیش از هر علت دیگری ناشی از اشتباه‌های خودمان است.

۴٫آقای دکتر حجاریان، اخیرا در مقاله‌ای در هفته‌نامه « صدا» از تاثیر سیاست داخلی بر سیاست خارجی منطقه‌ای ایران نوشتند و آن را با تعبیر «صدور حاکمیت دوگانه» صورت‌بندی کردند. تحلیل شما از وضعیت سیاست خارجی منطقه‌ای ایران چیست؟ تا چه حد سیاست منطقه‌ای موجود متاثر از صورت‌بندی حاکم بر سیاست داخلی است؟

تحلیل درستی است. عملا سیاست خارجی ایران در منطقه از یک حاکمیت دوگانه رنج‌ می‌برد. نظامیان کار دیپلماسی را در ذیل تدابیر نظامی خود دنبال‌ می‌کنند و تصور‌ می‌کنند که موفقیت‌‌های بزرگ نظامی آنان در مبارزه با تروریسم صلاحیت کافی را برای دخالت در دیپلماسی نیز به آنان داده است، در حالیکه اشتباه بزرگی‌ می‌کنند. نیروهای توانمند و متخصص در دیپلماسی قادر بودند فرصت‌‌های بزرگ ناشی از مبارزه آنان با تروریسم داعش را به فرصت‌‌های بزرگ تری برای کشور بدل کنند. آنان عمده این فرصت‌‌ها را عملا با شیوه عمل خود هدر دادند و حتی تخریب کردند.

۵٫شما در مباحث اخیر خود، اشاراتی به مسئله پایان نسبی کار داعش و افول این سازمان تروریستی و تاثیر آن بر موقعیت ایران داشتید. لطفا این بحث را مقداری تبیین کنید. آیا معتقدید سقوط داعش بر خلاف تصور به نفع ایران نشد؟ چرا؟ برای تغییر این وضعیت و بهره بردن از هزینه‌‌هایی که برای مقابله با داعش پرداخت کردیم، چه باید کرد؟

مسلما سقوط داعش به نفع امنیت ملی و منافع ملی ایران بوده است. اگر هیچ کشوری در جهان با ایران همراهی نمی‌کرد، ایران باید به‌تنهایی با داعش مبارزه‌ می‌کرد و اجازه نمی‌داد که غرب ایران منزلگاه حاکمیتی رسما تروریست شود. سپاه قدس کار بزرگی انجام داده و موفقیت باارزشی در سرکوب داعش داشته است. انتقادهای مهمی در مورد شیوه اقدامات نظامی و کمک این نیروها به جنایتکاران دولت اسد وجود دارد که من با بخشی از آن انتقادها همراه هستم.  از جمله: اتهامات علیه رژیم اسد در مورد استفاده از سلاح شیمیایی و کشتن مردم بیگناه با بمب های شیمیایی اتهاماتی تکان دهنده و غیر قابل انکار است. طبعا با نهایت تاسف این اتهامات دامن متحدان اسد را هم می گیرد و این بدنامی بزرگی برای نظامیان ایران است. ایران همواره به عنوان قربانی بزرگ سلاح های شیمیایی و منادی مبارزه با سلاح های شیمیایی در سطح جهان مطرح بوده است. اما در اینجا فرض بحث من کنار گذاشتن این اشتباهات بعضا بزرگ نظامی در ذیل موفقیت بزرگ نظامی سپاه قدس در سرکوب تروریسم داعش برای تشریح ابعاد اشتباهات بزرگ دیپلماتیک در بحران سوریه است.

اما اشتباه بزرگ و راهبردی نظامیان تک‌روی و همراهی نکردن با سامان دیپلماسی کشور در روند اقدامات بسیار حساس سوریه بوده است. من قبلا هم گفته‌ام. برای روشن شدن مشکل کافی است که وضعیت ایران را در افغانستان و عراق و سوریه مقایسه کنید. ایران در‌‌ جنگ آمریکا با طالبان و القاعده در افغانستان و در جنگ آمریکا با صدام در عراق، فرصت‌‌های مهمی در جهت ارتقاء امنیت ملی و قدرت ملی خود به دست آورد و نقش مهمی در مدیریت آینده این کشورها ایفا کرد؛ درحالیکه حتی یک نفر ایرانی در تحولات پس از یازده سپتامبر سال ۲۰۰۱ در افغانستان و عراق کشته نشد. نظامیان ایران با اقتدار سیاست‌‌های امنیتی کشور را دنبال کردند و در کنار وزارت خارجه و سایر نهادها به نتایجی سازگار با امنیت ملی و منافع ملی کشور دست یافتند. تمامی کشورهای متحد آمریکا از استرالیا تا کانادا در جنگ افغانستان و عراق‌‌ هزاران کشته دادند، اما ایران هیچ نیروی انسانی را از دست نداد و درعین‌حال، به اهداف مورد نظر خود رسید. نقش موثر نظامیان ایران نه‌تنها مورد اعتراض هیچ کشوری نبود بلکه گاه تحسین هم‌ می‌شد و این وضع تا حد زیادی حتی در دوران سیاست خارجی ناکارآمد دولت احمدی‌نژاد و پس از آن هم در این کشورها تداوم یافت. این وضعیت را با سوریه مقایسه کنید. در سوریه ایران نقش بسیار بزرگی در مبارزه با تروریسم را دوش گرفت و هزینه‌‌های بسیار بالایی برای این نقش‌آفرینی پرداخت کرد.‌‌ ایران به‌تنهایی به جای تمامی کشورهای جهان در عراق و سوریه با تهدید بین‌المللی تروریسم داعش مبارزه کرده و پیروز شده است. هیچ کشوری، جز تعداد اندکی نظامیان روس، هیچ جنازه‌ای از جنگ با داعش به کشور خود نبرده است‌. حتی کشته و زخمی‌‌های افغان و عراقی و لبنانی نیز به حساب ایران گذاشته شده است. یعنی فقط ایران خسارت انسانی و مالی سنگین داده است. سپاه قدس به‌عنوان تنها نیروی موثر روی زمین، نه‌تنها بدون کمک کشورهای دیگر جهان فقط با حمایت‌‌های هوایی روسیه، تهدید داعش را از منطقه برطرف کرده؛ بلکه تهدید بزرگ داعش نسبت به کشورهای اروپایی و سایر کشورهای جهان را نیز از بین برده است. چرا در قبال چنین کار بزرگی، جامعه جهانی از ایران تقدیر نکرده و نمی‌کند؟ چرا ایران به خاطر این مبارزه موفق با تروریسم به مداخله‌گری در کشورهای منطقه متهم‌ می‌شود؟ چرا اروپاییان که از خطر سیل آوارگان و تروریست‌‌ها به کشورهایشان به‌شدت وحشت کرده بودند، حالا پس از سقوط داعش و کاهش شدید این تهدیدات،‌‌ با اسرائیل و سعودی همزبانی‌ می‌کنند؟ مسلما هزینه مالی سعودی و تلاش بی‌وقفه اسرائیل موثر است، اما اینها در سال ۲۰۰۱ نیز با تمام توان تلاش‌ می‌کردند که تهدید ایران را عمده کنند. هیچ تفاوت مهم دیگری در تطبیق شرایط، به اندازه غیبت نقش دیپلماسی قدرتمند ایران بارز نیست. نظامیان بطور طبیعی صلاحیت تخصصی مدیریت دیپلماسی این تحولات را نداشته و عملا فرصت تعامل با جامعه جهانی را در این زمینه از دست داده اند. من تردید ندارم که در یک همکاری قدرتمند سیاسی، نظامی، دیپلماتیک، نه‌تنها سپاه قدس به همه اهداف خود‌ می‌رسید و مشکلات بین‌المللی ایران تا حد زیادی حل‌ می‌شد، بلکه اسرائیل و سعودی توسط همین کشورهای غربی منزوی و منفعل‌ می‌شدند و قادر به اقدام علیه ایران نبودند. در این همکاری نه تنها برجام تثبیت‌ می‌شد، بلکه نهادهای مکمل آن برای توسعه ملی ایران هم ایجاد‌ می‌شد. ایران باید در خلال مبارزه با تروریسم، نتایج جهانی این مبارزه را با جامعه جهانی به تعامل‌ می‌گذاشت و در قبال نقش کلیدی ایران در مبارزه با تروریسم بین‌المللی،‌‌ تضمین مصونیت ایران را از تهدیدات بین‌المللی کسب‌ می‌کرد.

به دلیل عملکرد نادرست ایران،‌‌ عملا در صحنه دیپلماسی جهانی، ایران قهرمان مبارزه با تروریسم بین‌المللی در منطقه، حتی در میان کشورهای بهره‌مند از مبارزه ایران با تروریسم داعش، به‌عنوان کشور ماجراجوی منطقه ترسیم‌ می‌شود. در صحنه سیاستگذاری‌‌های راهبردی برای آینده منطقه نیز، ایران حداکثر بازیگری منفعل در سایه دیپلماسی قدرتمند روسیه به‌عنوان بازیگر درجه دو و زیر چتر روسیه تعریف‌ می‌شود. کار بزرگ نظامیان ایران در مبارزه با تروریسم داعش، هرگز شایسته چنین سرنوشتی و چنین جایگاهی نبوده است.

۶٫برخی صاحبنظران یکی از دلایل تضعیف برجام را حل نشدن مسایل منطقه‌ای ایران قبل از ورود به فاز مذاکره و تلاش برای حل مسایل با غرب (دست‌کم در موضوع هسته‌ای)‌ می‌دانند که در نهایت هم به فشارهای لابی عربستان و اسراییل در جهت خروج آمریکا از برجام انجامید؛ به نظر شما، دستگاه سیاست خارجی ایران و وزارت امورخارجه از منظر اولویت‌بندی تهدیدهای بیرونی، دچار خطای استراتژیک شد؟

تلقی وزارت امور خارجه در اولویت دادن به بحث هسته‌ای درست بوده است. در سال ۱۳۹۲ مهمترین بحران سیاست خارجی ایران، پرونده فعال هسته‌ای ایران در شورای امنیت سازمان ملل بود. ایران باید برای خروج از تله شورای امنیت راه‌حلی پیدا‌ می‌کرد و تلاش دیپلماتیک ایران با اولویت دادن به تحقق توافق برجام درست بود؛ اما وزارت خارجه دچار یک اشتباه مهم شد. مدیریت جدید وزارت خارجه از سال ۱۳۹۲ تا سال ۱۳۹۵ به بازپس‌گیری حوزه‌‌های تسخیرشده وظایف و ماموریت‌‌های این وزارتخانه توسط دیگران در دوره احمدی‌نژاد، نپرداخت و ترجیح داد که تعیین تکلیف این موضوع را به بعد از تعیین تکلیف بحران هسته‌ای موکول کند. اشتباه بزرگی که باعث شد وزارت خارجه بزرگترین ابزار تعامل با جامعه جهانی را از دست بدهد و سیاست خارجی منطقه ایران بجای فرصت به تهدید بدل شود و نهایتا به بحرانی شدن اجرای برجام پس از سقوط داعش منجر شود. به باور من، یکی از دلایل مهم همراهی دولت آمریکا با ایران در بحران هسته‌ای، در دوره اوباما، تحلیل راهبردی این دولت نسبت به تهدید تروریسم داعش در منطقه خاورمیانه بود‌.دولت آمریکا بر این باور بود که بازیگر اصلی مقابله با این تروریسم ایران است و ترجیح داد‌‌ که مناسبات جامعه بین‌المللی با ایران را از حالت بحرانی خارج کند. اقدامی که کاملا در خلاف منافع متحدین آمریکا در منطقه یعنی اسرائیل و سعودی بود. اسرائیل و سعودی هر دو مدافع تداوم بحران سوریه و استقرار یک قدرت تروریستی افراطی با اولویت تهدید امنیت ایران، عراق، سوریه و لبنان در منطقه بودند و برای این موضوع‌‌ تلاش‌‌ها و هزینه‌‌های هنگفت‌ می‌کردند.‌‌ تلاش‌‌هایی که با امنیت ملی اروپائیان و سایر متحدان آمریکا در جهان سازگاری نداشت. تمام اینها به روشنی نشان‌ می‌دهد که ایران فرصت مهمی برای یک دیپلماسی قدرتمند منطقه‌ای‌‌ و بسیار کارآمد را در سطح جهان از دست داده و البته بخش‌‌های کوچکی از این فرصت همچنان باقی است و اگر نظامیان از مدیریت دیپلماسی منطقه خارج شوند و به جایگاه درست خود برگردند، همچنان امکان بهره‌گیری از اندک فرصت باقیمانده از دیپلماسی منطقه‌ای در شرایط کنونی، وجود دارد.

۷٫یعنی شما معتقدید که ایران باید برسر مبارزه با تروریسم و استحکام کامل بخشیدن به برجام معامله‌ می‌کرد؟

بله‌. ایران باید دیپلماسی موازی قدرتمندی در تحولات منطقه‌ای را به موازارت مذاکرات هسته‌ای دنبال‌ می‌کرد و امتیازات مهمی از جامعه بین‌المللی به‌ویژه اروپا و آمریکا برای مبارزه با تروریسم در منطقه‌ می‌گرفت. این امتیازات حداقل‌ می‌توانست تثبیت برجام و تثبیت موقعیت اقتصادی ایران پس از برجام باشد. توجه داشته باشید که حتی ترامپ با همه مواضع تندی که علیه ایران و توافق هسته‌ای در مبارزات انتخاباتی داشت، به کرات تاکید کرده بود که بر سر مبارزه با تروریسم با روسیه و ایران و دولت سوریه هم‌نظر است. ایران تنها کشوری در میان این سه بود که از این امتیاز مهم برای حل مسائل خود هیچ بهره ای نگرفت و این در حالی است که ایران بیشترین هزینه را داده بود و بدون ایران تلاش‌‌های دو کشور دیگر به هیچ سرانجامی در مبارزه با تروریسم داعش نمی‌رسید. برای درک کارآمدی چنین سیاستی،‌‌ فقط توجه داشته باشید که ترامپ بارها سقوط داعش در سوریه و عراق را به حساب تدابیر بسیار موفق دولت خودش گذاشته است.

۸٫به سایر کشورهای مهم خاورمیانه بپردازیم. در مورد عراق، ارزیابی شما از برگزاری انتخابات اخیر و تاثیر تشکیل دولت جدید این کشور بر موقعیت ایران چیست؟ آیا عراق همچنان به ایران نزدیک می‌ماند و یا درحال همسویی با عربستان است و یا آنکه همچون دوره صدام، ممکن است قطب جدید قدرت در منطقه و جهان عرب تبدیل شود؟

ایران و عراق منافع مشترک زیادی دارند. عراق متحد ایران است و متحد ایران باقی خواهد ماند. اقلیت مخالف این مناسبات در عراق، تاثیر زیادی برای تخریب این مناسبات ندارند. به نظر من، با چشم انداز کنونی، هر دولتی در عراق دوست ایران باقی خواهد ماند و ایران فرصت خواهد داشت که پیوندهای خود را با این کشور هر روز بیشتر استحکام بخشد. موقعیت کنونی حاصل تحولات بزرگ دو دهه پیش در منطقه است و کمک‌‌های نظامی ایران و دیپلماسی موفق ایران در دولت آقای خاتمی، بنیان محکمی برای این شرایط مطلوب ایجاد کرده است. تنها مشکل ایران در عراق نیز جایگزینی نقش پررنگ نظامیان ایران با وزارت خارجه و دیپلماسی است. تداوم این وضع در عراق نیز‌ می‌تواند مخرب باشد. روابط تاثیرگذار ایران در عراق بخشی از قدرت منطقه‌ای و دیپلماسی بین‌المللی ایران است و باید مانند سوریه به جایگاه درست یک دیپلماسی همه‌جانبه و ملی بازگردد.

۹٫نظرتان درباره رییس‌جمهور جدید عراق چیست؟ آیا در دسته‌بندی‌های درونی این کشور، به طیف مخالف حضور ایران گرایش ندارد؟

بدون در نظر گرفتن اختلاف نظرهای طبیعی که ممکن است بر سر مسائل کوچک و بزرگ ایجاد شود، روابط همه رهبران عراقی از جمله رهبران کرد عراقی، شامل روسای جمهور منتخب عراق و از جمله آقای برهم صالح با ایران روابط خوبی بوده و هست. مهمتر از آن، باور غالب در افکار عمومی این است که ایران و آمریکا هر دو با رئیس جمهور شدن آقای برهم صالح و نخست وزیر شدن آقای عادل عبدالمهدی موافق بوده اند و موافقت آنان در ایجاد اجماع سیاسی در عراق موثر بوده است. موافقت ایران نیز تاثیرگذارتر تلقی می شود. این وضعیت به لحاظ هنجارهای قابل قبول برای تحولات یک کشور مستقل، نشانه نفوذ و تاثیرگذاری منطقه ای جدی ایران است. هیچ نشانه چشمگیری حاکی از آسیب پذیر شدن موقعیت ایران در عراق نیست. روابط خوب عراق با ایران پس از صدام، همواره برای امنیت ملی عراق و اقتصاد عراق بسیار اهمیت داشته است. همچنانکه برای امنیت و اقتصاد ایران نیز بسیار اهمیت دارد. وجود اختلاف نظرها و اختلاف سلیقه ها میان رهبران سیاسی یک کشور و تنوع تعلقات خاطر آنان امری طبیعی است . سیاست خارجی خردمندانه ایران نسبت به کشور دوست همسایه خود، بیش از تاثیرگذاری روی تحولات بزرگ و کوچک داخلی آن کشور، کمک به ثبات و امنیت کشور دوست همسایه است. کمکی که نیاز ثبات و امنیت ملی ایران نیز هست. چیزی که در سیاست خارجی ایران نسبت به عراق به رغم فراز و نشیب هایش تا حد زیادی مصداق دارد.

۱۰٫ درباره عربستان، آیا اصولا با توجه به مجموعه اقدامات تشکیلاتی، رسانه‌ای، مالی و… سعودی‌ها علیه ایران، امکان و بستری برای حل مسایل بین دو طرف وجود دارد؟ چگونه و از کجا باید آغاز کرد؟

متاسفانه تجربه نشان داده که اگر مناسبات ایران با جامعه بین‌المللی دچار آسیب شود،‌‌ آن دسته از کشورهای منطقه که از قدرت گرفتن ایران خشنود نیستند، به دنبال فرصت طلبی می‌روند و از هر اقدام تخریبی علیه ایران دریغ نمی‌کنند. همان کاری که در گذشته، در دوران جنگ، در کمک به گروه‌‌های معارض با دولت ایران، در کنش‌‌های بین‌المللی علیه ایران انجام داده‌اند و امروز نیز‌‌ در تبلیغات رسانه‌ای علیه ایران، در لابی‌‌های سیاسی علیه ایران در کشورهای موثر جهان به‌ویژه آمریکا و اروپا، و در کمک به هر جریان مخالف ایران از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کنند و هزینه‌‌های گزافی هم بابت اقدامات خود می‌پردازند. هر میزان که ایران را آسیب‌پذیرتر تصور کنند، در این زمینه پرتحرک‌تر می‌شوند. متقابلا اگر مناسبات بین‌المللی ایران با کشورهای خارج از منطقه خوب باشد، نقش این کشورها کاملا فرعی می‌شود و مفاالفان فعال علیه ایران در این کشورها در لاک خود فرو می‌روند. ضمن آنکه قویا با تعامل با این کشورهای فعال علیه ایران به‌ویژه سعودی و امارات در منطقه موافقم، اما باور دارم که تا زمانی که ایران بحران خیلی جدی بین‌المللی داشته باشد، تعامل صرف با این دولت‌‌ها چندان کارساز نخواهد بود.‌‌

اما از جنبه خیلی مهم دیگری نیز باید به موضوع توجه شود. بحران جنگ یمن در همسایگی عربستان سعودی گرفتاری بزرگ و بحران مهمی برای امنیت ملی عربستان سعودی است. مرزهای طویل دو کشور و آسیب پذیری های سرزمینی سعودی از تهاجم از سوی یمن، اهمیت صلح در یمن و سازگاری دولت یمن با دولت سعودی را برای این کشور دو چندان کرده است. ایران متحد بخشی از نیروهای قدرتمند یمن است که عربستان سعودی حاکمیت و اقتدار آنها را خلاف منافع خود تلقی می کند. عربستان سعودی گرفتار جنگی طولانی و فرسایشی در یمن شده و برخلاف تصوراتش اکنون مشخص شده که به آسانی قادر به رهایی از این جنگ و سرکوب نیروهای مخالفش در یمن نیست. طبعا با پیروزی های نسبی متحدان ایران در یمن، نقش ایران نیز در سرنوشت حاکمیت یمن و آینده این کشور بسیار تاثیرگذار شده است. این نقش می تواند در بازسازی مناسبات ایران و عربستان سعودی و در بازسازی وجهه ایران در سطح جهان بسیار موثر باشد، اما بحران یمن نیز گرفتار مشکل مشابه سوریه است. یعنی نظامیان موفق در کمک به متحدان ایران در این کشور، دل از دخالت همه جانبه در همه امور نظامی و غیر نظامی در یمن نمی کنند و کار دیپلماسی را به دیپلمات های خردمند واگذار نمی کنند. برای بهره برداری از فرصت مهم نقش ایران در سرنوشت یمن و در عین حال برای تدبیر در پایان دادن به جنگ یمن و برقراری صلح میان مردم ستمدیده این کشور، ضرورت دارد که کار دیپلماسی به جایگاه درست خود برگردد و نهاد مسئول دیپلماسی کشور با کمک شورای عالی امنیت ملی و استراتژیست های نظامی، برای اهداف مهم مذکور در یمن تلاش کند. بی تردید نقش موثر و سازنده ایران در مدیریت دیپلماتیک بحران یمن تاثیر عمیقی روی روابط نسبتا خصمانه کنونی عربستان سعودی با ایران خواهد داشت و در عین حال ایران می تواند با مدیریت حل بحران یمن، از فرصت ها و امتیازات راهبردی ارتقاء نقش کلیدی ایران در مدیریت تحولات جهانی و بحران های منطقه ای، نیز بهره مند شود.

۱۱٫ ایران در سال‌‌های اخیر، رسما از روسیه بعنوان متحد استراتژیک خود نام می‌برد و متقابلا بخشی از منتقدان، روس‌‌ها را غیرقابل اعتمادتر از آمریکا و اروپا‌ می‌دانند. نظر شما از روابط کنونی ایران و روسیه به‌ویژه در موضوعات حساسی چون داعش، سوریه و برجام چیست؟

به کار بردن عبارت «متحد استراتژیک» اصولا در مورد روسیه غلط است‌. روسیه نیز چنین باوری ندارد. روسیه از دوران تاسیس پس از فروپاشی شوروی، بیشتر از آنکه متحد ایران باشد؛ رقیب منطقه‌ای ایران بوده و هست. در بازار نفت. در بازار گاز‌. در مدیریت تحولات منطقه‌. در آسیای میانه و قفقاز. در عراق. در افغانستان‌. در دریای خزر.‌‌ حتی در خاورمیانه عربی، در همه این حوزه‌‌ها روسیه رقیب ایران است. در مقاطعی که همکاری دو کشور به شکل بارزی به نفع روسیه باشد، امکان همکاری خوبی فراهم‌ می‌شود و درغیراین‌صورت، روابط دو کشور گاه حتی به رقابت‌‌های نامناسب و دور از انتظار از سوی روسیه هم کشیده‌ می‌شود. همچنانکه احتمال دارد در بازار نفت و در همکاری روسیه با آمریکا برای کنترل قیمت نفت و کمک غیرمستقیم به تحریم نفتی آمریکا علیه ایران،‌‌ به چنین وضعیتی کشیده شود. کارنامه اتحاد شوروی و روسیه در مناسبات تاریخی با ایران بد است. متاسفانه تاریخ نشان‌ می‌دهد که اختلافات میان دو کشور هرگز بدون دخالت خارجی حل نشده است.‌‌ پس از انقلاب اسلامی، به‌رغم انتظارات زیادی که از اتحاد شوروی‌ می‌رفت، شوروی از شرایط ایران سود جست و افغانستان را اشغال کرد. در جنگ ایران و‌‌ عراق تمامی کمک‌‌های ممکن را به دولت صدام کرد. عمده سلاح‌‌های صدام روسی و بخشی فرانسوی بود و روسیه مدرن‌ترین سلاح‌‌های خود را در سال‌‌های آخر جنگ به صدام داد. پس از فروپاشی شوروی، پیمان پنهان روسیه و آمریکا برای ندادن سلاح به ایران (پیمان «گرـ چرنومردین») که مدتها بعد توسط آمریکا فاش شد، برای ایران تکان‌دهنده بود. در تقسیم زیر بستر دریای خزر، روسیه زیرکانه منافع مورد نظر خود را به دست آورد و ایران را به‌کلی تنها گذاشت. امروز روسیه با تمام توان مصمم است که به هر شیوه‌ای مانع ورود گاز ایران به بازار اروپا شود. مشتاق است که بازار گاز ترکیه را تصاحب کرده و ایران را از این بازار بیرون کند.‌‌ از گرفتن سهمیه ایران در بازار جهانی نفت استقبال‌ می‌کند. از حذف ایران در مدیریت مناسبات سیاسی منطقه‌ای استقبال‌ می‌کند. از گسترش نفوذ اقتصادی ایران در آسیای میانه و قفقاز ناخشنود می‌شود و در این زمینه حتی ترکیه را به ایران ترجیح‌ می‌دهد. و موارد خیلی بیشتری از رقابت‌‌های دو کشور‌ می‌توان نام برد که نشان از فقدان اشتراک منافع مستحکم دو کشور در مسائل سیاسی و اقتصادی راهبردی دارد.

آقای پوتین اخیرا برای اولین بار از روابط راهبردی دو کشور نام برده که با مفهوم اتحاد استراتژیک دو کشور متفاوت است و به تعبیری توصیف‌کننده همکاری‌‌های جاری دو کشور بخصوص در سوریه است که منافع راهبردی مهمی برای روسیه دارد.

در بحران سوریه، ایران به روسیه کمک کرده که نه‌تنها از انزوایی دیرپا خارج شود، بلکه به بازیگر قدرتمندی در خاورمیانه بدل شود. در غیاب دیپلماسی موثر و قدرتمند ایران، روسیه نقش کلیدی سیاسی ـ راهبردی در بحران سوریه پیدا کرد و به‌رغم تداوم بحران مناسباتش با غرب بر سر اشغال شبه‌جزیره کریمه، از این موقعیت برای بهبود و ارتقاء روابط خود با غرب بسیار سود برد. با این همه باید همکاری‌‌های دو کشور با جدیت کامل به صورت برد ـ برد دنبال شود و البته ایران باید به شکلی عمل کند که روسیه طبق سنت گذشته در نقطه برد، ایران را دور نزند. به‌هرحال، روابط ایران و روسیه برای دو کشور اهمیت زیادی دارد و ایران باید همواره روابط حسنه خود با روسیه را با رعایت مراقبت‌‌های مذکور حفظ کند.

غیرقابل اعتمادتر بودن روسیه از آمریکا و اروپا نیز عبارت دقیقی نیست. ما و روسیه همسایه هستیم و به روابط با یکدیگر نیاز داریم، اما اروپا و آمریکا چنین نیازی به روابط با ایران احساس نمی‌کنند. نیاز متقابل ایران و روسیه پیوندهای خوبی برای همکاری میان دو کشور ایجاد کرده است. به‌خصوص در شرایط کنونی که روسیه مناسباتش با غرب تیره است و روابط ایران برای این کشور فرصت‌ساز بوده است و تا اطلاع ثانوی روسیه به روابطش با ایران به‌خصوص در تحولات خاورمیانه به‌عنوان روابطی با منافع راهبردی برای روسیه نگاه می کند.‌‌

۱۲٫نظرتان درباره باور بخشی از منتقدان که تجربه «نگاه به شرق» را شکست خورده‌ می‌پندارند، چیست؟

مفهوم «نگاه به شرق» در ادبیات سیاسی جاری ایران مفهوم مغالطه‌آمیز و گمراه‌کننده‌ای است. این مفهوم اگر در دوران جنگ سرد معنی داشته است، امروز معنی و مفهومی ندارد. در دوران جنگ سرد دو اردوگاه با منافع کاملا متمایز با یکدیگر هماوردی‌ می‌کردند. در آن ساختار نگاه به یک طرف به منزله دور شدن نسبی یا کامل از طرف مقابل بود و مفهوم نگاه به شرق یا نگاه به غرب‌ می‌توانست معنی‌دار باشد. امروز چنین مناسباتی در عالم وجود ندارد. مناسبات شرق و غرب عالم در هم تنیده است. امروز چین در شرق جغرافیایی به جایگاه قدرتمندترین اقتصاد جهان برای خود‌ می‌اندیشد. بزرگترین شریک تجاری آمریکاست و بدون بازار عظیم آمریکا قادر به حفظ روند توسعه سریع خود نیست. روسیه سودای تصاحب کامل بازار انرژی اروپا و تاثیرگذاری در بازار انرژی آمریکا را دارد و مشتاق آن است که شریک اقتصادی بزرگ آنان باشد. در چنین وضعیتی، روابط خوب اقتصادی ایران با چین و روسیه مستلزم داشتن روابط خوب ایران با غرب نیز هست و این دو کشور به هیچ قیمتی حاضر نیستند در وضعیت روابط بحرانی ایران و غرب، روابط خوب خودشان با غرب را به خاطر روابط با ایران بحرانی کنند. برعکس، در بهترین شرایط روابط ایران با اروپا و حتی آمریکا نیز، هیچ دولت خردمندی در ایران نمی‌تواند مزایای کار اقتصادی با چین و هند و روسیه را نادیده بگیرد و طبعا همواره درصدد انتخاب بهترین فرصت‌‌ها در شرق یا غرب عالم‌‌ خواهد بود. همه اینها نشان‌ می‌دهد که مفهوم «نگاه به غرب» و «نگاه به شرق» به‌عنوان‌‌ دو راهبرد متفاوت بی‌معنی است. یعنی حتی منافع چین و روسیه و هند ایجاب‌ می‌کند که ایران روابط خوب سیاسی با غرب و روابط خیلی خوب سیاسی و اقتصادی با این کشورها داشته باشد.‌‌ برای ترجمان این وضعیت‌ می‌توان گفت که “نگاه همه‌جانبه ایران به همه فرصت‌‌های همکاری‌‌های سیاسی و اقتصادی در کل عالم در همه شرایط”،‌‌ درست‌ترین نگاه در دنیای امروز است و طبیعی است که اگر ایران امروز در روابط با کشورهای غربی دچار بحران شود، مجبور است روی روابط با کشورهای شرقی بیشتر تکیه کند و البته بدیهی است که کشورهای دوست چین و هند و روسیه نیز به خود حق‌ می‌دهند که از این محدودیت بزرگ ایران، حداکثر سود را ببرند و برای کار اقتصادی با ایران، شروط دشوارتر و سودهای سرشارتری نسبت به شرایط عادی از ایران مطالبه کنند. چنانکه نشانه‌‌های اولیه حکایت از آن دارد که اگر چین و هند با گرفتن امتیاز از آمریکا با این کشور همراه نشوند و توقف مناسبات اقتصادی خود با ایران را به آمریکا نفروشند، برای‌‌ مناسبات اقتصادی با ایران، حداقل روی دریافت مستقیم و غیرمستقیم ۲۰ یا ۳۰ درصد سود بیشتر از شرایط متعارف از ایران، حساب باز کرده‌اند.‌‌ شاید بهتر باشد بجای عبارات گمراه‌کننده، به رویکردهای لاعلاج ایران در این وضعیت، عنوان: «یافتن ممکن‌ترین و کم‌خسارت‌ترین انتخاب‌‌ها در شرایط اجبار» بدهیم.

۱۳٫ سرگئی لاوروف، وزیر امورخارجه روسیه، در مصاحبه مطبوعاتی خود در مجمع عمومی سازمان ملل، آمادگی این کشور را برای میانجیگری و برقراری گفتگو میان ایران و اسراییل اعلام کرد. پیش از این هم، روس‌ها اعلام کرده بودند از طرف ایران پیشنهادهایی را برای عقب‌نشینی نیروهای نظامی در سوریه به اسراییل ارایه کرده بودند که ظاهرا رد شد. تحلیل شما از ورود روس‌ها به این حوزه از روابط خارجی ایران که به‌‌نوعی ممنوعه تلقی می‌شود، چیست؟ در سطح کلان‌تر، روابط نزدیک پوتین و نتانیاهو و درعین‌حال، پوتین و ایران چه چشم‌اندازی را تصویر می‌کند؟ آیا روس‌ها، از ایران بعنوان ابزاری برای معاملات و همکاری با اسراییل در منطقه استفاده نخواهند کرد؟

یکی از منافع کشور میانجی در دیپلماسی این است که رسما روابط صمیمی خود با دو طرف دعوا را حفظ‌ می‌کند و به این روابط دوگانه نیز افتخار‌ می‌کند. اظهارات آقای لاوروف یک کرشمه دیپلماتیک برای توجیه روابط بسیار خوب و روبه‌رشد روسیه با اسرائیل است. از جزئیات موضوع اطلاع ندارم؛ ولی روسیه کاملا علاقه‌مند به مدیریت غیرمستقیم مناسبات ایران و اسرائیل در سوریه و لبنان نیز هست و در این زمینه بدون کار علنی و تبلیغاتی و بدون ایجاد حساسیت، اقداماتی را دنبال‌ می‌کند. حتی با ارتباط فعالی که روسیه با ایران و اسرائیل دارد، بعید نیست که نوعی تعامل غیرمستقیم را با‌‌ ابتکار خودش مجسم کند و این تعامل تجسمی را به اسرائیلی‌‌ها بفروشد. هر موفقیت کوچک روسیه در این زمینه کمک بزرگی به جاه‌طلبی‌‌های روسیه برای نقش‌آفرینی مجدد و ماندگار در خاورمیانه عربی است. من تردید ندارم که روسیه بسیار علاقه‌مند است که میانجی گفتگوی ایران و رئیس‌جمهور فعلی‌اش یعنی ترامپ هم بشود. این میانجیگری‌ می‌تواند بخشی از مشکلات روسیه در افکار عمومی و حاکمیت آمریکا را کاهش دهد و اهمیت روسیه در تحولات منطقه خاورمیانه و اوراسیا را بیش از گذشته در جهان به رخ بکشد. روسیه اگر با دیپلماسی حساب‌شده‌ای موفق شود میانجی خوبی در منطقه باشد و یا حتی ظاهری از این میانجگیری غیرمستقیم را به دیگران بباوراند، حتما از آن برای معامله و همکاری با اسرائیل و آمریکا در منطقه استفاده خواهد کرد. این حداقل دستمزد دیپلماسی موفق روسیه در مقابل دیپلماسی تقریبا تعطیل‌شده ایران در تعاملات جهانی بر سر مسائل منطقه خاورمیانه است.

۱۴٫ از اردیبهشت ماه امسال و با خروج آمریکا از برجام، سیاست خارجی و در ادامه وضعیت اقتصادی و اجتماعی و حتی امنیتی کشور به‌شدت تضعیف شده است. تحلیل شما از مجموعه عملکرد دستگاه سیاست خارجی ایران در قبال ترامپ چیست؟ آیا ایران با خروج آمریکا از برجام غافلگیر و آچمز شد؟ سیاست خارجی ایران پس از خروج ترامپ تا چه حد منطقی و موثر عمل کرده است؟‌‌

به جز اشتباه سرنوشت‌ساز ناکارآمدی دیپلماسی منطقه‌ای که به دلیل عدم یکپارچگی سیاست خارجی روی داده و‌‌ عملا ایران را از فرصت‌‌های بزرگی از جمله امتیازخواهی از آمریکا از موضع برابر، محروم کرده؛ از جهات دیگر عملکرد سیاست خارجی ایران از جمله در قبال عملکرد ترامپ خوب بوده است. یکپارچگی جامعه جهانی در کنار ایران و در مقابل آمریکا بسیار حائز اهمیت است‌. پدیده‌ای بی‌نظیر در سیاست بین‌المللی است و‌ می‌تواند منجر به تحولات بزرگی در مناسبات بین‌المللی شود. پافشاری رهبران آمریکا و شکل‌گیری یک جریان بسیار افراطی با شاخصه‌‌های ناسیونالیزم افراطی در این حاکمیت نیز پدیده‌ای است که توجه جامعه جهانی را به خود جلب کرده است. همه اینها تهدیدات مهمی برای سازوکارهای دنیای مدرن است. فرصت‌‌های مهمی نیز برای ایران ایجاد‌ می‌کند. ایران برای اولین بار شرایط تعامل با جامعه جهانی با ویژگی‌‌های کاملا متفاوت را پیدا کرده است. در کنار این تحولات مهم آنچه که تا حد زیادی غافلگیرکننده بوده، ناتوانی واقعی کشورهای جهان در مواجهه با تحریم‌‌های آمریکاست. عملا چیزی که به صورت یک شوک توجه همه جوامع را به خود جلب کرده، این است که کشورهای جهان به‌شدت در مقابل اقتدار دلار و اقتدار بانکی پولی و بانکی آمریکا در جهان آسیب‌پذیر هستند و در مقابل فشارهای آمریکا به کمپانی‌‌های جهان، ابزار کشورهای دیگر از جمله اروپا برای خنثی کردن تهدیدات اقتصادی آمریکا ناچیز است. این وضعیت هم کار ایران را بسیار دشوار کرده و هم فرصت تجربیات جدیدی را برای دور زدن تحریم‌‌های آمریکا فراهم کرده است. به باور من، سیاست خارجی ایران در مواجهه با این تحولات خردمندانه، منطقی و تاثیرگذار است؛ اما مجموعه کنش‌‌های خارجی در قیاس با بزرگی بحرانی که ایران و جهان حامی ایران با آن مواجه است، کافی نیست. ایران نیاز به خردورزی‌‌های بسیار بیشتری دارد. ایران باید بتواند اجماع جهانی را به فرصت برای خود بدل کند و باید بتواند پنجره‌‌هایی با کمک کشورهای دیگر جهان به روی اقتصاد ایران بگشاید. سازوکار این دیپلماسی اقتصادی بین‌المللی ضروری در این شرایط در وزارت امور خارجه و در کل کشور فراهم نیست. باید فراهم شود. تجربه مهم و موفق شکایت به دیوان لاهه نیز حاکی از ظرفیت های کمتر شناخته شده دیپلماتیک ایران است.

۱۵٫ شما رای دیوان لاهه به نفع ایران را تا چه میزان مهم می دانید؟

رای صادره توسط دیوان عالی بین الملل لاهه به نفع ایران، پیروزی بسیار مهم بین المللی برای ایران بود. متاسفانه این پیروزی مهم در ایران به ویژه در صدا و سیما تقریبا سانسور شد. رای دیوان عالی به لحاظ وجوه شکلی و حقوقی، از پیروزی مشهور و افتخارآمیز ایران در لاهه در ماجرای اختلاف نفتی ایران و انگلیس در دوران نخست وزیری دکتر مصدق نیز شاید اهمیت تکنیکی بیشتری داشته باشد. در آن اختلاف نفتی، دیوان با تلاش موفق ایران، رای به عدم صلاحیت خود برای رسیدگی به شکایت انگلیس داد و در این اختلاف، دیوان برخلاف خواسته آمریکا، نه تنها به صلاحیت خود رای داد، بلکه وارد محتوای شکایت شد و رای موقت خود را علیه دولت آمریکا صادر کرد و این کشور را ملزم به انجام بخشی از خواسته های ایران کرد. این رای تا همینجا ضربه بزرگی به دیپلماسی دولت آمریکا علیه ایران وارد کرده است و باعث ارتقاء وجاهت بین المللی و حقانیت ایران در مقابل آمریکا شده است. اظهارات درباره ضمانت اجرایی حکم هم دقیق نیست. این رای برای طرفین لازم الاجراست. البته مجبور کردن کشوری به اجرای یک حکم بین المللی، به خاطر مناسبات مبتنی بر قدرت در این صحنه، مقتضیات خودش را دارد. اگر آمریکا رای را اجرا نکند ایران می تواند به شورای امنیت سازمان ملل شکایت کند و اگرمناسبات دولت های عضو شورای امنیت و بخصوص اعضای دائمی با ایران و آمریکا به آنان اجازه بدهد، آنان نیز می توانند به استناد این رای، آمریکا را ملزم به اجرا بکنند و اگر آمریکا سرپیچی کند اقدام علیه او را تصویب کنند. همه اینها نشانه وجود حداکثر ضمانت اجرایی یک مصوبه و رای بین المللی علیه یک کشور، در رای دیوان لاهه است. طبعا متصور نیست که کشورهای دیگر با همه ملاحظاتشان، آمریکا را برای فرار از اجرای این حکم صادره مجازات کنند، اما آمریکا بطور طبیعی به دلیل مناسبات بین المللی اش و به دلیل مقتضیات افکار عمومی در جهان، باید به این رای تن بدهد و اگر تن ندهد باید هزینه سنگین منزلتی و اعتباری بپردازد. برای ایران نیز ارزش معنوی این رای، بیش از ارزش اجرایی آن است. کشورهای دیگر نیز در همراهی با ایران پس از این رای، می توانند با اطمینان بیشتری عمل کنند. درباره زمان امضای پیمان و عدم تمایل ایران به اجرای رای دیوان در دوران انقلاب و جنگ سرد نیز نکاتی مطرح می شود که غالبا درست است، اما هیچکدام از آن نکات، چیزی از ارزش این رای و این موفقیت نمی کاهد و تا زمانی که دو کشور به پیمان میان خود پایان ندهند، به صورت برابر حق دارند که از مزایای حقوقی و اعتباری آن پیمان به نفع خود بهره بگیرند. اینها بخشی از ظرفیت های کمتر بکارگرفته شده ایران در یک دیپلماسی قدرتمند و فعال جهانی است. اعلام خارج شدن آمریکا از پیمان نیز واکنش انفعالی دولت آمریکا بود. از زمان اعلام رسمی خروج آمریکا از پیمان ، حداقل یکسال اعتبار پیمان باقی می ماند و تصمیم خروج آمریکا نیزچیزی از اعتبار این رای صادره و سایر آرای صادره دیوان در این مدت نمی کاهد.

۱۶٫ به سازوکارهای دیپلماسی اقتصادی اشاره کردید. مخالفان دولت روحانی به‌ویژه پس از تحریم‌های ترامپ تاکید دارند که برجام نتوانست مشکلات اقتصاد ایران را حل کند. در هفته‌های اخیر و در جریان بررسی و تصویب لایحه CFT، همان بحث‌ها به شکلی دیگر تکرار شد. اولا ارزیابی شما از این مواضع مخالفان دولت روحانی و دیپلماسی آن چیست؟ ثانیا، نسبت توافقی چون برجام و یا پیوستن به FATF با حل مسایل اقتصادی چیست؟

طلبکاران برجام را درک می کنم. بهرحال مسکوت گذاشتن اشتباهات بزرگ گذشته و قطع کردن رابطه خسارات امروز و اشتباهات دیروز را می توان یک شگرد سیاسی غیر اخلاقی تلقی کرد، اما مخالفان پیوستن به همکاری های ضد فساد مالی جهانی در چارچوب FATF را واقعا با به رسمیت شناختن رویه های غیر اخلاقی آنان هم درک نمی کنم.

اگر به همت دولت اصولگرا پرونده هسته ای ایران در سال ۱۳۸۴ با اجماع جهانی به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع نمی شد و با تظاهر به اصطلاح انقلابی آنان، سرنوشت آتی پرونده هسته ای ایران دو دستی تحویل دولت آمریکا در شورای امنیت سازمان ملل نمی شد، ایران می توانست بدون آنکه تحریم شود و بدون آنکه فرصت های هسته ای خود را از دست بدهد، سال ها مذاکرات هسته ای را ادامه دهد و نهایتا هم به نتایج مورد قبول خودش برسد و به غیر آن تن ندهد. نه اجماع بی نظیر جهانی علیه ایران ایجاد می شد. نه پرونده هسته ای ایران درتله وتوی آمریکا در شورای امنیت گرفتار می شد و نه موفق ترین تحریم های تاریخ با اجماع همه جهان علیه ایران اعمال می شد و نه در آن دوره تحریم به رویه دولت آمریکا بدل می شد. و اگر قرار بود که به شیوه اصولگرایان با بحران هسته ایران با بی خردی و هو و جنجال مقابله شود و توافق برجام امضا نشود، افراطیون دولت ترامپ می توانستند ذیل اجماع جهانی مشروع، در شورای امنیت سازمان ملل، علیه متهم نقض فصل هفت منشور ملل متحد، چنان بلایی برسر اقتصاد و امنیت ایران بیاورند که ترسیم آن هم خوفناک است. اقداماتی که تخطی از آن برای هر کشور مخالفی جرم تلقی می شد و به آمریکا حق می داد که با ادعای اجرای تصمیمات شورای امنیت سازمان ملل به هر شکلی آنان و ایران را مجازات کند. مهمترین وظیفه برجام خارج کردن پرونده ایران از تله وتوی آمریکا در شورای امنیت و شکستن اجماع جهانی علیه ایران بوده و این وظیفه با موفقیت کامل محقق شده و تحریم اجماعی جهانی علیه ایران بکلی منتقی شده است. و اگر سنگ اندازی اصولگرایان در مقابل تلاش دولت برای استفاده از فرصت های برجام نبود، همکاری های اقتصادی و مالی و بانکی با جامعه جهانی با سرعت خیلی بیشتری رویه می شد و در مرحله بعد، مزاحمت های دولت ترامپ نمی توانست بسیاری از آنها را متوقف کند. یکی از این سنگ اندازی ها دعوای عجیب و غریب کنونی بر سر FATF بود.

در مورد FATF وقتی از تمامی کشورهای جهان فقط ایران و کره شمالی به آن نپوسته اند، مجادله برسر نپیوستن به آن بدون هیچ منطق دیگری هم نهایت بی خردی است. کره شمالی کشوری است که تمامی فرصت های توسعه ای خود را نابود کرده و با در اختیار گرفتن چند بمب، کشورش را به یکی از ده کشور فقیرترین جهان بدل کرده است. ( در مدت مشابه، کشور رقبش کره جنوبی، یکی از ده کشور ثروتمندترین جهان شده است.) کشوری که مرگ و میر های انبوه از گرسنگی و فقر و سرما رویه ای کاملا متداول است و در تقریبا تمامی حوزه های اقتصاد و صنعت غیر نظامی و کشاورزی و معیشت، دانش و تکنولوژی و توسعه بیش از ۴۵ سال است که تقریا بطور کامل از متوقف است. زندگی بخور و نمیر مردمش نیز کاملا وصل به مراودات مرزی با چین است که اگر قطع شود غالبا تلف می شوند.

امروز نپیوستن به FATF مثل این است که چون درج مشخصات افراد درگذرنامه ضروری است و ممکن است هویت برخی مسافران محرمانه فاش شود، ما به جای هر تدبیر دیگر از پیمان های کنسولی عالم خارج شویم و ترددهای کشور را به سفرهای قاچاق بدون گذرنامه محدود کنیم. این تصورات اگر برای رهبران کره شمالی قابل تامل است، برای صاحبان حق رای و تدبیر در کشور بزرگ و قدرتمندی مثل ایران واقعا مایه شرمساری است.

بدیهی است که کمک های پنهانی دولت ها به دوستانشان در جهان از راه حساب بانکی انجام نمی شود که با پیوستن به  FATF ناممکن شود. رساندن پول و کمک به مردم یا گروه ها و یا دولت کشورهای عضو  FATFهم از طریق بانکی، طبعا به پیوستن یا نپیوستن ایران ربطی ندارد و به دلیل عضویت آن دولت ها، رعایت مقررات FATF برای کمک کننده الزامی خواهد بود. قاچاقچیان هم طبعا اموال خود را از طریق بانک ارسال نمی کنند و پول ها را معمولا در گونی و پالت جابجا می کنند. اشخاص حقیقی و حقوقی هم که نامشان خصمانه و یا غیر خصمانه در لیست های سیاه قرار گرفته است، با تصویب یا عدم تصویب FATF، قادر به فعالیت های بانکی بین المللی نخواهد بود. اصلا با نپیوستن به FATF چیزی از مراودات  بین المللی بانکی باقی نخواهد ماند که درباره مضرات و منافعش صحبت شود. یعنی عدم تصویب FTAF فرصتی برای تداوم اینگونه اقدامات نخواهد کرد، ولی کل کشور و طبعا ۹۹ درصد مناسباتش را که از این امور جدا و بری است، دچار بحران بزرگی خواهد کرد.

من متحیرم که این همه جنجال یک جناح سیاسی افراطی برای حمایت از چه چیز یا چه کسانی است؟ قوانین “ضد پول شویی و ضد فساد مالی و ضد قاچاق و ضد تروریسم”، به صورت عادی هم مثل مقررات مثلا حمایت از “حقوق کودکان بی سرپرست” در همه جای عالم ارزش و وجاهت و اعتبار دارد، چرا این شخصیت های سیاسی سینه سپرکرده از رد قانون ضد فساد حمایت می کنند. آیا واقعا باید این شایعات را باور کرد که علتش حمایت از صاحبان حساب های بانکی جعلی و نیابتی و شرکت ها و موسسات غیر شفاف در داخل کشور است؟ آیا برای سرمایه گذاری ها و مبادله کنندگان اموال و ثروت اندوزان پنهان کار و با نام های مجعول مشکل ایجاد می شود؟ آیا از مجرمین اقتصادی و بدهکاران و فراریان از پرداخت مالیات و سایر حقوق دولت ها حمایت می کنند؟ واقعا برایم قابل فهم نیست. جا دارد که مطالعاتی درباره هویت و خاستگاه و پشت صحنه این جریان های ضد FATF انجام شود. شاید نتایج آن، زوایای تاریکی از بحران های غیرقابل توجیه کشور و اقتصاد کشور را روشن کند.

اما صرف نظر از اینها، مقررات بانکی نو که از جمله در FATFهم نمود پیدا می کند، در دوران تحریم ایران خیلی پیشرفت کرده است. با سرعتی بیشتر از سرعت تحول در ارتباطات الکترونیک و فضای مجازی که در یک دهه به وقوع پیوسته است. در این مدت تدریجا و بطور طبیعی اجرای این مقررات نو در دنیا محقق شده است و روند عادی داشته است. اما، در ایران در دوره تحریم سروکاری با اجرای این مقررات نبوده، چون مراودات بکلی مختل بوده است و در نتیجه تصویب و اجرای این مقررات معوق مانده و انباشته شده و حالا به یک مسئله سیاسی بغرنج بدل شده است. امروز همه اینها مقررات ساده، عادی، قطعی و حالا ابتدایی همکاری های بانکی در جهان است. مثل مقررات ساده امروز کار در فضای مجازی که نسبت به مقررات ساده ۱۰ سال قبل عالم و ایران، از زمین تا آسمان متفاوت است و ده سال قبل اصلا اجرای آن هم قابل تصور نبوده است. در این شرایط، هیچکس، چه بخواهد و چه نخواهد، نمی تواند از این مقررات ابتدایی مناسبات بانکی و پولی جهان فاصله بگیرد. اگر قرار باشد که ایران با دنیا مراوده اقتصادی و بانکی داشته باشد. کالا بفروشد و کالا بخرد، پول ارسال کند و پول دریافت کند، سرمایه گذاری کند و سرمایه گذار بپذیرد، بدون شک باید بطور کامل به این مقررات بپیوندد و برای ملاحظات و استثنائات و اقدامات ویژه کشور که به صورتی بی پروا و بی دقت ابراز می شود، تدابیر نوی با درک شرایط جدید اتخاذ شود. همچنان که مثلا کشورها برای بالا بردن امنیت شبکه های خود دائما رویه های جدید کشف و اجرا می کنند. پافشاری در نفی FATF عریان ترین شیوه تظاهر به قانون ستیزی و حمایت از خلافکاری و فساد های مالی و تبهکاری است. این شیوه عمل و اظهار نظر شایسته هیچ مرجعی در ایران نیست.

۱۷٫ نظر شما درباره مذاکره با آمریکا در شرایط کنونی و با توجه به آمادگی ترامپ برای مذاکرات بدون پیش شرط چیست؟

طبعا دیپلماسی و مذاکره، ابزارهای مهم قدرتمندی برای کشورهای قدرتمند جهان بوده و هست. ایران تا زمانی که در موضع آسیب پذیرتری قرار داشت مجبور بود که واکنش های خود در مواجهه با تهدیدات را ، در فضاهای دیگری مانند فضای عمومی متجلی کند. مجبور بود که برای واکنش نسبت به عملکردهای نادرست آمریکا با دعوت از مردم و برگزاری تظاهرات مردمی واکنش نشان دهد. اما سالهاست که کشور از این مرحله عبور کرده و امکان بهره مندی از همه ابزار های قدرتی از جمله مذاکره حریف را دارد. در چنین شرایطی دیپلماسی و مذاکره نیز ابزار مهم و موثری برای حفظ قدرت و ارتقاء قدرت کشور است. تمامی کشورهای قدرتمند جهان در مواجهه با کشورهای مخالف و رقیب و دشمن خود هرگز از ابزار مذاکره فاصله نگرفته اند و هرگز تصور نکرده اند که مذاکره موقعیت آنان را تضعیف می کند یا عقب نشینی و باج دادن به رقیب و دشمن است. بزرگترین و مهمترین مذاکرات دوران جنگ سرد، مذاکرات دو دشمن قدرتمند، آمریکا و اتحاد شوروی بود. تجربه های جمهوری اسلامی ایران در مذاکره با آمریکا هم نشان می دهد که مذاکره از موضع قدرت و بی نیازی، فرصت ساز است و می تواند خنثی کننده تهدیدات باشد. موضع برابر در مذاکره نیز الزما به معنی برابری در همه توانایی ها نیست، مثلا ایران در مسئله مبارزه با تروریسم برای مذاکره با جامعه جهانی موقعیت مستحکم و مقتدری دارد و از غالب طرف های مذاکره در این صحنه، موقعیت برتری دارد.

این توضیحات به معنای تاکید صرف روی مذاکره با ترامپ نیست، بلکه به ضرورت طراحی و اجرای راهبردی برای مذاکره با آمریکا معطوف است. رفتار و عملکرد ترامپ و شیوه بازی او با موضوع مذاکره، با رویه ایران که همواره از مذاکره نابرابر فاصله گرفته سازگاری ندارد و به همین دلیل برخی از صاحب نظران طرفدار مذاکره نیز، نسبت به مذاکره با ترامپ بخصوص در این مقطع تردید دارند و آنرا چاره ساز نمی دانند. در عین حال حتی اگر مذاکره با ترامپ در این مقطع عملی نباشد، ضرورت دارد که ایران سیاست مذاکره ای جامع و گسترده ای را از جمله با آمریکائیان برنامه ریزی کند. در شرایط حاضر، حتی اگر ایران با دولت ترامپ وارد مذاکره نشود، باید با تمامی منتقدان ترامپ مذاکره کند. باید برای گفتگو با همه آنها که حتی در اردوگاه ترامپ متفاوت می اندیشند، راه پیدا کند. باید با تمامی کشورهای دوست آمریکا که در کنار ایران قرار گرفته اند و منتقد خروج آمریکا از برجام هستند به صورت فعال گفتگو کند. ایران باید سرمایه گذاری بزرگی در زمینه دیپلماسی عمومی بکند. بخشی از موفقیت اسرائیل و سعودی در همراه کردن حتی میانه روهای دولت ترامپ با خود برای مواجهه با ایران، مدیون دیپلماسی عمومی موفق و فعالیت های افکار عمومی و رسانه ای این دولت ها از جمله در داخل آمریکا است. ایران نیازمند یک لابی قدرتمند برای گفتگو با حوزه های تاثیر گذار در آمریکاست. به عقیده من ایرانیان مقیم آمریکا و بطور کلی ایرانیان مقیم خارج می توانند نقش موثری در این زمینه ایفا کنند. همه اینها نیازمند یک راهبرد مورد تفاهم ملی برای مواجهه با بحران و یک برنامه ریزی یکپارچه و هماهنگ برای بهره گیری از همه فرصت ها برای پیشبرد اهداف مورد نظر کشور در جهت خنثی کردن تهدیدات و پیشبرد توسعه ملی و ارتقاء اقتدار ملی است . تاکید می کنم موفقیت چنین راهبردی نیازمند اجماع مسئولان عالی کشور برسر آن است.

۱۸٫ برخی صاحبنظران همچون آقایان زیدآبادی و باوند، نگاهی منفی به رایزنی‌‌ها و دل بستن به پیشنهادهای دموکرات‌ها و چهره‌‌هایی چون جان کری در شرایط کنونی دارند و موکول کردن مذاکره به انتخابات کنگره و یا انتخابات ۲۰۲۰ را موجب تضعیف بیشتر موقعیت ایران‌ می‌دانند. نظر شما دراین‌باره چیست؟

از دو جهت برداشت آنان درست است. نفس مذاکره با ایران برای شخص ترامپ به لحاظ نمایشی اهمیت زیادی دارد و اگر ایران روی این نیاز ترامپ به مذاکره با ایران برنامه‌ریزی کند،‌ می‌تواند امتیازات متفاوتی از مذاکره حتی محدود با آمریکا بدست آورد. این امتیازات را فقط ترامپ‌ می‌پردازد و در شرایط کنونی بیش از هر زمان دیگری امتیاز خواهد داد. اگر ایران با ملاحظات داخلی و پرستیژی مواجه نبود، طبعا استفاده از این فرصت، چیزی از موقعیت و منزلت ایران نمی‌کاست.‌‌ درعین‌حال، به نظر‌ می‌رسد که با لحاظ ملاحظات داخلی و منزلتی، استفاده از این شرایط منتفی است. از جهت دیگری نیز حق با آنان است. هیچ تحول قابل‌انتظار داخلی در آمریکا، بدون تحولی چشمگیر در افکار عمومی آمریکا، باعث تغییر چشمگیر سیاست‌‌های آمریکا علیه ایران نخواهد شد. دموکرات‌‌ها حتی اگر پیروز انتخابات باشند، در کنگره نمی‌توانند جهت حرکت‌‌های کنونی آمریکا علیه ایران را وارونه کنند. کاهش قدرت جمهوریخواهان افراطی، تنها‌ می‌تواند روند فزاینده این اقدامات علیه ایران را کند و یا متوقف کند؛ ولی منجر به خنثی کردن اقدامات کنونی آمریکا علیه ایران حداقل در کوتاه‌مدت نخواهد شد و درهرحال، ایران مجبور خواهد بود که با بحران بزرگ تحریم فراگیر آمریکا مواجه شود. این واقعیت‌‌ها البته چیزی از اهمیت ارتباط فعال با همه منتقدان سیاست‌‌های ترامپ نمی‌کاهد. ایران باید با نگاهی راهبردی به تغییر دیدگاه ایجادشده توسط افراطیون امریکایی، اسرائیلی، سعودی و مجاهدین خلق نسبت به ایران در سطح نخبگان و افکارعمومی آمریکا توجه جدی داشته باشد. برای این ضرورت راهبردی، ارتباط با دموکرات‌‌ها و جمهوریخواهان غیرافراطی آمریکا نیز در هر زمان، اهمیت زیادی دارد.

۱۹٫ سخنرانی آقای روحانی در سازمان ملل با تحلیل‌‌ها و بازخوردهای زیادی مواجه شد. اغلب از آن استقبال کردند؛ اما برخی هم با توجه به شرایط بحرانی اقتصاد ایران، آن را ناکافی و درحد سخنرانی‌های روشنفکرانه دانستند. ارزیابی شما از نقاط ضعف و قوت این سخنرانی و مقایسه آن با سخنان و حملات ترامپ به ایران چیست؟

سخنرانی آقای روحانی در سازمان ملل سخنرانی بسیار خوبی بود. این سخنرانی را با سخنرانی‌‌های آقای احمدی‌نژاد مقایسه کنید تا ارزش خیلی بیشتری برای این سخنرانی و نقش دکتر روحانی به‌عنوان رئیس جمهور کشورمان قائل شوید. در قیاس با سخنان ترامپ هم سخنرانی دکتر روحانی برتری‌‌های چشمگیری داشت. اما در کنار این مسئله، یک واقعیت تلخ وجود دارد. ترامپ پس از سخنرانی‌‌ها و اقدامات نسنجیده‌اش، باز هم رئیس‌جمهور آمریکا است و قادر است با ثروت و نفوذ و اقتدار آمریکا، مواضع نسنجیده‌اش را عملی کند و دکتر روحانی پس از این سخنرانی همچنان رئیس‌جمهور ایران است که به‌رغم سخنان فاخرش، قادر به نقش‌آفرینی جهانی و حتی حل مشکلات بزرگ ایجادشده توسط آمریکا علیه ایران نیست. نه‌تنها دولت دکتر روحانی، بلکه مجموع دولت‌‌های قدرتمند حاضر در جلسه شورای امنیت سازمان ملل، با همه قدرت مشترکی که دارند، با هم نیز قادر نیستند تصمیمات و اقدامات نادرست رئیس‌جمهور آمریکا را خنثی کنند. از این منظر، دل بستن به تاثیر اشتباهات رئیس‌جمهور آمریکا در کوتاه‌مدت، اشتباه بزرگی است. از ابتدای جنگ ویتنام شخصیت های آمریکایی مهمی از جمله فرمانده عالی ارتش آمریکا با ورود آمریکا به این جنگ مخالف بودند، اما آمریکا وارد باتلاق جنگ ویتنام شد و تغییر راهبرد غلط آمریکا و تصمیم به خروج آمریکا از جنگ ویتنام ۲۰ سال به درازا کشید. روسای جمهور مهمی مثل آیزنهاور و کندی در تصمیمات آمریکا در رابطه با ویتنام نقش کلیدی ایفا کردند. آنان اشتباهات بزرگی مرتکب شدند، اما قدرت و ثروت آمریکا هزینه اشتباهات آنان را پرداخت و خم به ابروی دولت آمریکا نیامد و کسی بابت اشتباهات و جنایات ۲۰ ساله آمریکا در ویتنام مواخذه و محاکمه نشد. باید توجه داشته باشیم که برخلاف آمریکا، هزینه هر اشتباه کوچک و بزرگ رهبران کشوری مثل ایران ، برای مردم و دولت ایران بسیار گران تمام‌ می‌شود. درعین‌حال، تنها شدن رئیس‌جمهور آمریکا در سازمان ملل و شورای امنیت سازمان ملل، نه بر سر یک موضوع بلکه برسر مجموعه‌ای از تصمیمات دولت آمریکا،‌‌ برای آمریکا یک شکست و درعین‌حال، یک تغییر خط مشی اساسی محسوب‌ می‌شود. تاکنون دولت آمریکا مترصد بوده که حتی با پرداخت هزینه، نقش جهانی آمریکا را به رخ بکشد و ارتقاء دهد. اولین بار است که رئیس‌جمهور این کشور در سطح جهان تا این حد منزوی‌ می‌شود‌‌ و همچنان در جهت انزوای بیشتر گام بر‌می‌دارد. کناره گیری یا برکناری خانم هیلی نماینده افراطی آمریکا در سازمان ملل نیز که ظاهرا نقش موثری در برنامه های ترامپ در مجمع عمومی و شورای امنیت سازمان ملل داشته، بازتاب دهنده عمق مشکل و نگرانی دولتمردان آمریکا نسبت به این وضعیت است. ‌‌ این نقطه عطف فقط مربوط به سیاست خارجی آمریکا نیست، بلکه مربوط به کنش بین‌المللی همه کشورهای دیگر جهان است. چنین وضعیتی سایر کشورهای قدرتمند جهان را به سوی تدابیر جدیدی در صحنه بین‌المللی سوق‌ می‌دهد و این تحول‌ می‌تواند فرصت بزرگی برای دیپلماسی کشورهای مستقل‌تر به‌ویژه ایران نیز باشد. پدیده جدیدی در روابط بین‌المللی در حال رخ دادن است که بهره‌گیری درست از آن برای دیپلماسی ایران کار بسیار دشواری است، ولی دست‌یافتنی به نظر‌ می‌رسد.‌‌

۲۰٫ اروپایی‌ها در جریان اجلاس سازمان ملل حمایت جدی خود را از ایران و برجام اعلام کردند. آیا این حمایت‌ها، نتیجه عملی هم خواهد داشت و واقعا اروپا می‌تواند برای مقابله با تحریم‌های آمریکا کاری از پیش ببرد؟

فکر‌ می‌کنم تا حدی پاسخ به این پرسش را دادم. ارزش سمبلیک حمایت‌‌های جدی اروپا از برجام و ایران بسیار زیاد است، اما نتیجه آن هنوز محدود و مبهم است. واقعیت این است که این پدیده همانقدر که برای ایران جدید است، برای اروپا هم جدید است. اروپا شاید هرگز در تاریخ مناسبات اقتصادی‌اش به صورت واقعی و رسمی درصدد دور زدن تحریم‌‌های آمریکا برنیامده و البته هرگز کنترل مراودات اقتصادی اروپا تا این حد برای آمریکا ممکن و آسان نبوده است. در تجربه کنونی، میزان وابستگی مراودات اقتصادی اروپا به دلار آمریکا و تصمیمات دولت آمریکا به مسئله جدیدی در اروپا بدل شده است. اروپا با این مسئله مواجه شده که با ابزار کنونی بانکداری و تجارتش قادر نیست اقدام مهم و موثری خلاف نظر آمریکا در حوزه اقتصاد انجام دهد. پیوندهای متقابل شرکت‌‌های اروپایی و آمریکایی همواره یک فرصت برای اروپا تلقی شده و برای اولین بار است که این پیوندها سد راه تصمیمات راهبردی اروپا شده است. اینجا تنها اختلاف نظر میان اروپا و آمریکا مطرح نیست؛ بیش از آن، اروپائیان به طرز چشمگیری تحقیر شده‌اند و برای اولین بار به صورت واقعی با آسیب‌پذیری شدید اقتصادی خود در برابر تصمیمات آمریکا مواجه شده‌اند. با اهمیتی مشابه، چین چشم‌انداز متفاوتی نسبت به میزان تسلط آمریکا بر روابط بانکی و تجاری چین پیدا کرده است. همه این کشورها باید راهی برای حل این مشکل پیدا کنند، اما بعید است که به راه‌حل موثر سریعی دست یابند. در دهه هفتاد شمسی اروپایی‌‌ها برای کار با ایران بدون کنترل‌‌های آمریکا، در موارد زیادی از شیوه مبادلات پایاپای میان بانکی استفاده کرده‌اند. آنان درصدد فعال کردن مجدد این روش هستند، اما دو جنبه مهم یعنی اعمال مجازات‌‌های سنگین مالی شرکت‌‌های چندملیتی طرف همکاری با ایران توسط آمریکا و قدرت تکنولوژیک خیلی بیشتر آمریکا برای کنترل مداوم مراودات تجاری اروپا، کار را نسبت به آن دوره خیلی مشکل‌تر کرده است. درعین‌حال، به نظر‌ می‌رسد که این روش به‌هرحال اجرا خواهد شد و بخشی از مشکلات تجاری ایران و اروپا را حل خواهد کرد. درکنار این تجربه ضرورت دارد که تلاش‌‌های خلاقانه و تبادل‌نظرهای گسترده میان متخصصان مختلف برای یافتن راه‌حل‌‌های جدید و عملی‌تر و موثرتر بانکی و مالی جستجو شود. ایران باید از کشمکش‌‌های داخلی فاصله بگیرد و در مدیریت این تلاش‌‌های بین‌المللی با کمک همه متخصصان ایرانی و غیرایرانی نقشی ایفا کند. در کنار بحران بزرگ پیش‌روی ایران، فرصت‌‌های مهمی هم فراهم شده است. استفاده از این فرصت‌‌های مهم نیاز به اجماع ملی و همکاری ملی و بکارگیری همه توان تخصصی و تجربی ایرانیان در سطح ایران و جهان دارد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.