نیاز مبرم به برخاستن یک «صدای ملی»
چکیده :صدایی که بگوید تجربه تاریخی به او آموخته که «روش» هم به همان اندازه «هدف» اهمیت دارد. بگوید از طریق حداکثر مسالمت و عدم خشونت و با حداکثر فراگیری جامعه اهدافش را دنبال می کند؛ بدنبال قطبی سازی های بحران ساز در میان مردم نیست، برایش استقلال، همبستگی اجتماعی و کیان ملی و میهنی نیز ارزشهایی آرمانی هستند، صدایی که بگوید نمی خواهد نردبان قدرت هیچ شخص و گرایش تمامیت خواهی باشد و مارگزیده ای است که از ریسمان سیاه و سفید برخی جاه طلبان ایرانی و سلطه جویان خارجی بیمناک...
رضا علیجانی
آینده جمهوری اسلامی در درون یک مثلث قابل تحلیل است: حکومت ایران- قدرتهای خارجی- مردم و نیروهای مدنی و سیاسی. سناریوی ترجیحی آقای خامنه ای این است که نه در سیاست خارجی و نه داخلی تغییر چندانی ندهد. البته حاضر است در پشت صحنه (و اگر مجبور باشد در روی صحنه) امتیازاتی به خارجی ها بدهد تا بتواند تحریم ها را پشت سر بگذارد اما «هنوز» حاضر نیست امتیاز مهمی که خللی در سیاستهای مشروعیت بخش قدرتش محسوب شود، واگذار کند.
آمریکا همان برخوردی را با ایران می کند که در گذشته با شوروی کرده بود. آنها شوروی را غولی با پاهای چوبی می دانستند که از طریق همان پاهای چوبی (اقتصادش) آن را نابود کردند.
روسیه و چین و ترکیه و… که روابط یا منافع اقتصادی درایران دارند از یکسو تلاش می کنند با تحریم های آمریکا مواجه نشوند و از طرفی منافع اقتصادی شان را از دست ندهند. کارشناسان معتقدند در چین تعداد زیادی شرکتهای کوچک و متوسط وجود دارند که ارتباط اقتصادی چندانی با آمریکا ندارند و می توانند با ایران همکاری کنند.
ایران تجربه سالها دور زدن تحریمها را دارد. توانایی اش هم از داعش کمتر نیست که چند سال نفت مناطق اشغالی اش را می فروخت. حاکمان ایران نیز بدون هیچ تعهد ملی حاضرند در صورت نیاز نفت خود را روی دریاهای آزاد حتی نصف قیمت بفروشند.
رفتار آینده مردم ایران که روز به روز بیشتر به زیر خط فقر رانده می شوند و در میان دو سنگ آسیاب سیاست های آقای خامنه ای و دونالد ترامپ در حال له شدن اند، تعیین کننده ترین عامل در رابطه با چشم انداز آتی جمهوری اسلامی است.
اعتراضات مختلف مردمی اگر شدت بیشتری پیدا کند و به خصوص اگر بخشهایی از طبقه متوسط نیز بدان بپیوندند، می تواند هم حکومت را وادار به عقب نشینی و تغییر در برخی سیاستهای بنیادی اش کند و هم در صورت تقابل گسترده تر، دچار فروپاشی سازد.
اپوزیسیون ترامپیست اینک دل به فشار تحریم ها برای هم اعتراضات داخلی منجر به سرنگونی حکومت دارند و هم بخشهای قابل توجهی از آن به مداخلات مثلث آمریکا و اسرائیل و عربستان برای تغییر حکومت ایران به هر طریق ممکن.
این بخش از نیروهای سیاسی به شدت دچار نزدیک بینی سیاسی شده اند. جدا از اینکه مدتهاست مرز پرنسیب های ملی را در نوردیده و با تایید تحریم های اقتصادی در ایجاد درد و رنج برای مردم ایران سهیم شده اند. این البته از نقش اصلی و اولیه آقای خامنه ای چیزی نمی کاهد.
جمهوری اسلامی به هر سمتی حرکت کند و اقشار مردم هر عکس العملی نشان دهند؛ رخدادهای چند ماهه اخیر بیش از پیش این نیاز را به یک امر حیاتی تبدیل کرده که فعالان سیاسی و مدنی میهن دوست و مردم گرا باید به صورت یک ارکستر هماهنگ «حداقل» یک «صدای ملی» را بلند کنند؛ صدایی در برابر حکومت و مستقل از صداهایی که آینده روشنی را برای کشور ما رقم نخواهند زد. تمامی کسانی که به یک «دموکراسی ملی» باور دارند باید بگویند چه می خواهند و از چه طریق می خواهند.
صدایی که بگوید دنبال جدایی دین و دولت و حذف همه مقامات مادام العمرو غیرپاسخگو (اعم از ولایت و سلطنت و جمهوریت بی محتوا) ست؛ خواهان آزادی و عدالت و رفاه و امنیت است، دنبال رفع تبعیض در همه جا و از همه کس است، خواهان همزیستی مسالمت آمیز همه افکار و عقاید و اقوام و مذاهب و … در داخل و صلح با منطقه و جهان است.
صدایی که بگوید تجربه تاریخی به او آموخته که «روش» هم به همان اندازه «هدف» اهمیت دارد. بگوید از طریق حداکثر مسالمت و عدم خشونت و با حداکثر فراگیری جامعه اهدافش را دنبال می کند؛ بدنبال قطبی سازی های بحران ساز در میان مردم نیست، برایش استقلال، همبستگی اجتماعی و کیان ملی و میهنی نیز ارزشهایی آرمانی هستند، صدایی که بگوید نمی خواهد نردبان قدرت هیچ شخص و گرایش تمامیت خواهی باشد و مارگزیده ای است که از ریسمان سیاه و سفید برخی جاه طلبان ایرانی و سلطه جویان خارجی بیمناک است.
صدایی که مستقل از صدای ویرانگر و ایران بر باد ده حکومت تمامیت خواه و کسانی باشد که نمی خواهند از مبانی و موانع ساختاری آن فراروند و مستقل از اپوزیسیون ترامپیستی است که برای رسیدن به هدفش هرابزاری را ولو به قیمت له شدن مردم زیر فشارهای گوناگون و نابودی زیرساخت های اقتصادی و اجتماعی ایران می پذیرد.
این صدا به دنبال «اصلاح جمهوریت و حذف ولایت» در یک فرایند ملی و تدریجی و با اتکاء به نیروی اجتماعی به عنوان مبنای اصلی و متحدان همسو (ولو ناپیگر و ضعیف) در میان ساختار قدرت به صورت شرط تسهیل گراست. تجربه گذار به دموکراسی با مدل های گوناگون به خصوص در بلوک شرق درس های گرانبهایی برای تحول خواهانی این چنین و صدای ملی ای که باید بلند کنند در خود دارد.













