فلسفه اجتماعی حج: خنثیسازی نسبی تفرقهاندازی ها
چکیده :این که میبینید علی علیه السلام اینقدر در وصیّتش به امام مجتبی علیهالسلام و فرزندان و خاندان خود تأکید میکند: الله الله به یاد خدا باشید و از خدا پروا داشته باشید، در زمان حج خانهی خداوندتان، کنار این خانه را خالی نگذارید وگرنه دیگران آن را پر میکنند، برای این است که حجّ هر قدر هم ضعیف شود، سنگری بزرگ است. این سنگر بزرگ را به هیچ عنوان نمیشود خالی...
شهید آیت الله دکتر بهشتی
این مطلب را مکرّر در اینجا و غیر اینجا گفته ام که مراسم حجّ که امروز در جامعه ی اسلامی برگزار میشود، تا حدود هشتاد و بعضی اوقات نود درصد از حجّی که اسلام خواسته، دور است، ولی همان ده- بیست درصد باقی مانده ، آن قدر اهمیّت دارد که من تاکنون در هیچ شرایطی نتوانستهام فکر کنم که ما از حجّ صرف نظر کنیم. ممکن است بهطور موقت و در شرایط اجتماعی خاصّ، یک، دو یا سه سال مصلحت اسلام ایجاب کند که حجّ به عللی تحریم شود، اما هرگز تضعیف شود. اما اگر کار به جایی برسد که اساس حجّ تضعیف شود، آن وقت باید خیلی بیشتر فکر کرد. چون آنچه من در آنجا با چشم میدیدم و لمس میکردم و آنچه با بررسی تاریخ به صورت یک واقعیّت تاریخی لمس کردهام این است که اگر مراسم حجّ نبود، تاکنون همین مقدار مناسبات نیمه حسنهای که میان مردم مسلمان جهان باقی مانده است، را هم دشمنان داخلی و خارجی نابود کرده بودند. ایجاد فرقههای گوناگون در داخل امّت اسلام مصیبتی بس بزرگ بوده و هست، به این معنا که در داخل امّت اسلام هر گروهی میتواند به سراغ فهمی که خودشان از اسلام دارند بروند.
شیعه حق دارد شیعه باشد. شیعه میگوید فهم من از اسلام این است و هرگز نباید شیعه مجبور شود دنباله رو سُنی باشد. خود سُنی مگر یک گروه است؟ گروههای بزرگش چهار تاست، گروههای کوچکش که خیلی است. در فقه حنفی، شافعی، حنبلی و مالکی و در اصول عقاید و بینش کلی اسلامی، اشعری و معتزلی دارد. شافعی نمیتواند حنفی را مجبور کند و بگوید حتماً دنبالهرو من باش! حنفی هم نمیتواند شافعی را مجبور کند که دنبالهرو من باش! هر گروهی میتوانند بگویند ما میخواهیم آزادانه فکر کنیم و هر چیزی را که منطق ما پذیرفت، به آن عمل کنیم.
اما آنچه حرام است این است که شافعی و حنفی بگویند چون تو شافعی هستی و من حنفی هستم، ما با هم برادر دینی نیستیم. شیعه و سُنی به همدیگر بگوید چون تو سنی هستی و من شیعه هستم، دیگر برادر دینی نیستیم. تعبیر زننده ی اسلامکُشی که در میان ما، حتّی از زبان عدّهای از اهل علم، دیده میشود، سگ سنی، واقعاً نمیدانم از کجا آمده است. بحث ما در ناصبی و دشمن اهل بیت بودن نیست. آن حساب دیگری دارد. امروزه در جامعه ی چند صد میلیونی اسلام، ناصبی در خیلی جاها اصلاً پیدا نمیکنید. اگر در بعضی بلاد سنی نشین هم پیدا کنید، خود سُنیها هم از آنها بدشان میآید. پس بحث بر سر ناصبی و دشمن اهل بیت بودن نیست. بحث سر یک سُنی ساده است. حتّی بسیاری از اینها محبّ اهل بیت هستند. به تحقیق، در دایرهای که من و بعضی از دوستان از نزدیک دیدهایم، اکثریت آنها از دوستان اهل بیت هستند.
آقای سید مرتضی عسکری از سفر مصرشان نقل میکردند که من در مصر صحبت میکردم. آن آقایی که با من صحبت میکرد میگفت خیال میکنید فقط شما دوستدار اهل بیت هستید؟ ما هم دوستدار اهل بیت هستیم. شما نگاه کنید در مصر اینقدر که اسم علی و حسن و حسین هست نمیتوانید اسم عثمان یا عمر یا حتی ابوبکر پیدا کنید! اگر شما حسن یا حسین اسم میگذارید، ما یکی از اسمهای جاریمان حسنین است. من هم برای دوستان نقل کردم که یک بار که در هامبورگ با چند تا از ترکهای ترکیه که خیلی هم خشن و حنفی مذهب هستند صحبت میکردم و میخواستم از فرصت دیدار با آنها استفاده کنم، برای اینکه بذر محبت اهل بیت را در دل آنها بیافشانم، خواستم دو حدیث برای آنها نقل کنم. دیدم انگار چهرههایشان یک جور دیگر شد و به من یک جور دیگر نگاه میکنند. خیال کردم که خیلی از مرحله دور هستند. با خود گفتم لابد من از بدجایی شروع کردم و باید دو قدم عقبتر میرفتم. من که ترکی نمیدانم. دوست ترکی بود که من به آلمانی حرف میزدم او ترجمه میکرد و بالعکس. یک مطلب آزمایشی گفتم ببنیم مطلب از چه قرار است. دیدم نه تنها از جلو شروع نکردم و نباید عقبتر میرفتم، از عقب شروع کردم و باید جلوتر میرفتم. آنها گفتند به حوجه بگو که مگر خیال میکند ما دوستدار اهل بیت نیستیم که این حرفها را به ما میزند؟ ما دوستدار اهل بیت هستیم. گفتند مگر میشود مسلمانی دوستدار اهل بیت نباشد؟ بنابراین، قصه، قصه ی ناصبیها نیست، قصه، قصه ی برادر مسلمان است، نه ناصبی. یک شیعه با هیچ آهنگی حق ندارد هیچگونه موضعگیری داشته باشد که برادری دینی و بههم پیوستگی سیاسی و اجتماعی و دینی او با یک برادر مسلمان سُنی متزلزل شود.
بنده گمان میکنم اگر مراسم حجّ نبود، با این توطئههایی که علیه هم بستگی مسلمانان شده است، تاکنون فاتحه ی همه ی آن پیوندهای وحدت آوری که پیغمبر اکرم صلوت الله و سلامه علیه و مسلمانان صدر اسلام با خون جگر و با بذل جان و مال ایجاد کردهاند، از بین میرفت.
مولا علی علیهالسلام برای حفظ این هم بستگی بیست و پنج سال سکوت کرد و زندگیای همراه با خونِ دل خوردن داشت. امام مجتبی علیهالسلام با پذیرفتن قرارداد نامطلوبی که شرایط سیاسی آن زمان بر آن حضرت تحمیل کرد، به خاطر حمایت از این هم بستگی، از ادامه ی جنگ خودداری کرد. ائمه ما سلام الله علیهم اجمعین، از امام سجاد تا امام عسکری علیهالسلام، همه در راه آن تحمل رنجها را بر خود هموار کردند، وگرنه، همهی اینها تا حالا به باد فنا رفته بود.
تنها چیزی که الآن برای ما باقی مانده چیست؟ درست است که در ذهن برخی از اهل سنت این شبهات را به وجود آوردهاند که که شیعهها اصلاً پیامبر خدا را قبول ندارند و میگویند جبرئیل اشتباه کرد و قرار بود به خانه ی علی بیاید، ولی اشتباهاً درِ خانهی پیغمبر را زد؛ درست است که در ذهن برخی از شیعهها این را فرو کردهاند که سُنیها همهشان دشمن علی هستند در حالی که اکثریتشان به علی علیهالسلام و ائمه احترام میگذارند؛ درست است که این تبلیغات شوم اثر خودش را کرده است، ولی باز هم بالاخره سالی یک بار بیست، سی، چهل، پنجاه یا صد هزار شیعه، و دویست، سیصد، پانصد، هفتصد یا هشتصد هزار سُنی از کشورهای مختلف دور هم جمع میشوند و کمی در حال همدیگر دقت کنند، قدری حوصله به خرج دهند و از احوال هم جویا شوند، میفهمند تمام این حرفها دروغ است. سالی یک بار لااقل فرصت دروغ آزمایی، هنوز برای جامعه ی مسلمانان باقی مانده است.
اگر ما از همین یک فرصت درست استفاده نمیکنیم، این یک حساب دیگری است. ولی اگر همین یک فایده ی حج را حساب کنیم، فایده ی بسیار بزرگی است. خیلی اهمیت دارد. به همین علت من شخصاً به حساب همین یک امتیاز بزرگ، همواره معتقد هستم که باید مراسم حجّ باشکوه هر چه بیشتر، همه ساله برگزار شود.
این که میبینید علی علیه السلام اینقدر در وصیّتش به امام مجتبی علیهالسلام و فرزندان و خاندان خود تأکید میکند: الله الله به یاد خدا باشید و از خدا پروا داشته باشید، در زمان حج خانهی خداوندتان، کنار این خانه را خالی نگذارید وگرنه دیگران آن را پر میکنند، برای این است که حجّ هر قدر هم ضعیف شود، سنگری بزرگ است. این سنگر بزرگ را به هیچ عنوان نمیشود خالی کرد.
استفادهای که ما از حجّ میکنیم، شاید ده الی بیست درصد، برحسب سالها و شرایط مختلف و حجّاج مختلف، به حجّ اسلام نزدیک باشد. باید تلاش کرد که هشتاد تا نود درصد از دست رفته را به جایش برگردانیم، اما با ترک حجّ، گمان نمیکنم این کار میسّر شود.
کتاب حج از دیدگاه قرآن













