با دغا و دغل در این لباس پناه گرفته ای!
چکیده :تعجبی نیست که تاریخ طبری و ابن مخلب را اطلاعی نداشته باشی و به علما اهانت کنید، تعجبی هم نیست که چون کم می آورید و ضعف در استدلال دارید به قدرت پناهنده شده و بسرعت؛ پناهیان! می شوید به دامن شورای نگهبان! که می گوئید « شورای نگهبان بیدار باشد»! تعجب از این است که چرا با شما و چون شما از جمله احمدی نژاد و آخوندهایی که تابلوی «استخر فرح، انتظارت» را بر سر می کنند برخوردی نمی...
به نام خدا
پناهیان در توییتر نوشت:
“آن ذهن بیماری که مذاکره با صدام را با مذاکره با امریکا مقایسه میکند، همان کسی است که از مقاومت عزتمندانه امام حسین ع درس مذاکره میگیرد. نمیدانم مردم را نادان تصور میکند یا خودش عقلش را از دست داده است. شورای نگهبان بیدار باشد، مجلس که خواب است.
کسانی که رفتار ضد مقاومت خود را در زمان امام عقلانی میدانستند و امام بساطشان را جمع کرد، امروز با سیاستهای سازشکارانه خود دارایی مردم را به باد فنا دادند. این دولتی است که روی امید تمرکز کرده است تا آن را از بین ببرد.
خلاصۀ نقش سیاستمداران در دفاع مقدس: با سیاستهای سازشکارانه زمینۀ تحمیل جنگ را پدید آوردند و با سیاستهای سازشکارانه از نتیجهگیری کامل جلوگیری کردند و اول به امام دروغ گفتند نمیشود و نمیتوانیم و بعد به امام جام زهر دادند.
سیاستمداران بد تنها جانورانی هستند که میتوانند دستاوردهای مقاومت در عرصههای نظامی را به نام خود به ثبت برسانند به آن افتخار کنند در حالی که در دوران مقاومت از پشت به آنها خنجر زدهاند و در لحظههای حساس موشکهای آنها را مسخره کردهاند.”
حیف از آن انقلاب و امامش و یارانش و حیف از این مردم که با همه سختی ها وفادارند و امیدوارانه به آینده می نگرند که چون این پناه گرفته در شیطان، طوق نفس اماره بر گردن، گریبان چاک می کند و هرز می گوید و دل خشنود که سخن گفته اما بی خبر از اینکه شیطان هم دیگر در کار فریب او نیست که او خود دوان دوان و با شتاب از پی اش ره می سپارد.
گویا سخت برآشفته اند که از مرز دلواپسی های دروغین هم عبور کرده و به طامات افتاده و خرد را به یکسو وانهاده، از بحث و استدلال گذر کرده اند و با حماقت هم بستر شده و جهالت خود را دانش فرض کرده!، بر استوانه های فقه و عالمان دین و روشنگران اسلام عزیز، در نهایت بی شرمی تاختن آورده اند.
گیریم امام حسین (ع) مذاکره هم نکرده باشد؛ مگر مقاومت عزتمندانه امام با مذاکره منافاتی دارد؟ و حال آنکه امام همه تلاشش را کرد تا جنگی در نگیرد و خونی ریخته نشود، مذاکره هم کرد تا حجت را تمام کند، تا امروز کسی نتواند خرده گیرد و یا نقصی و خدشه ای بر آن حماسه عظیم وارد سازد.
برای خرده گرفتن از رئیس جمهور منتخب؛ تحریف تاریخ و سوءاستفاده از احساسات مذهبی عین لامذهب کردن مردم و رواج بی دینی و بی اعتمادی از اسلام در جامعه است، روحانی اشکال و خطا و حتی تخلفهایی دارد اما این ناجوانمردی در حق دین و مردم است که مکارم اخلاق رها شود و بگویی «عقلش را از دست داده»! آیا آنسوی این افترا را نمی فهمید که به بزرگان دین و علمای اعلام و فقیهان بزرگی چون شیخ مفید و سید مرتضی و شیخ طوسی و علامه حلی و …. اهانت می کنید.
مگر این عالمان بزرگ شیعه هم رئیس جمهور امروز روحانی هستند که برای ضربه زدن به او، با بی دانشی و تسلط بر تاریخ، آنها را در تیررس بی دانشی خود و بهتان قرار می دهید که در حماسه حسینی گفته اند امام نه تنها از مذاکره رویگردان نبود بلکه با عمرسعد به مذاکره نشست.
«از بزرگترین علمای شیعه شیخ مفید است که در کتاب الارشاد خود نوشته است هزار نفر با عمرسعد روز سوم نزد امام آمدند حسین (ع) و عمرسعد نمایندهای را فرستاد و امام (ع) گفتند «این نامههای مردم شهر شماست و من به خاطر دعوت آنها آمدهام. اگر مردم نمیخواهند و یا پشیمان شدهاند برمی گردم.» همین مطلب حتی نسبت به قبل از برخورد با عمرسعد هم هست. که حضرت به حربن یزید هم همین پیشنهاد را دادند که ما برمی گردیم. اما حر گفت: «من اجازه ندارم شما را رها کنم.» امام حسین (ع) که دید سپاه عمر پیوسته در حال افزایش هستند و خود را برای جنگ آماده میکنند پیام به عمر سعد دادند که میخواهم تو را ببینم؛ شب با یکدیگر گفتگوی طولانی و مفصل به صورت نجوا داشتند. عمر سعد و امام برگشتند و عمر به عبیدالله نامه نوشت که محتوای این نامه با نامهای که در تاریخ طبری و روندی که در آنجا ذکر شده، یکسان است…. سید مرتضی در کتاب الشافی و شیخ طوسی هم در تلخیص کتاب الشافی مینویسند پس از اینکه وضع کوفه دگرگون شد حضرت تمایل پیدا کرد که بازگردد و مسیر را ادامه ندهد اما عموزادهها آمدند و گفتند باید ادامه دهیم. سپس سپاهیان حر آمدند و گفتند باید فرمان عبید را بپذیری. وقتی حضرت دید راهی برای برگشت نیست و نمیتواند آزادانه به کوفه برود فرمودند: «به طریق شام حرکت میکنیم و نزد یزید میرویم.» چراکه امام میدانست یزید انعطاف پذیرتر از عبیدالله است و راحتتر میتواند با او کنار بیاید اما عبیدالله عمر را فرستاد. حضرت به عمر گفت: «یا قبول کنید برگردم همانجا که بودم، یا ببینم یزید خودش چه میگوید و یا من را به یکی از نقاط مرزی تبعید کنید» سروش محلاتی
تعجبی نیست که تاریخ طبری و ابن مخلب را اطلاعی نداشته باشی و به علما اهانت کنید، تعجبی هم نیست که چون کم می آورید و ضعف در استدلال دارید به قدرت پناهنده شده و بسرعت؛ پناهیان! می شوید به دامن شورای نگهبان! که می گوئید « شورای نگهبان بیدار باشد»! تعجب از این است که چرا با شما و چون شما از جمله احمدی نژاد و آخوندهایی که تابلوی «استخر فرح، انتظارت» را بر سر می کنند برخوردی نمی شود؟
تاریخ هزار و چهارصدسال پیش را تحریف می کنید چون از ناآگاهی دیگران بهره می برید؛ اما تاریخ این چهل سال انقلاب راحت الحلقوم نیست؛ گلوگیرتان می شود که هستند آگاهانی که خود در ایجاد آن کوشیده و مبارزه کرده اند؛ می دانند امام بساط چه کسانی را جمع کرد، آن ۹۹ نفر و ماجرا را همه می دانند، می دانند که چه کسانی توانایی اداره یک نانوایی را هم نداشتند! دروغگویان به امام و دروغگویان امروز را بخوبی می شناسند، رنج بیهوده و سعی بی فایده! دارید.
دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد
علم چندان که بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست نادانی
نه محقق بود نه دانشمند
چارپاپیی برو کتابی چند
آن تهی مغز را چه علم و خبر
که بر او هیزم است یا دفتر
تو را نه می توان سیاستمدار دانست و نه فقیه و نه آخوند!
کسی موشک را مسخره نمی کند؛ عبری نوشتن بر موشک در لحظه های حساس، شرط عقل نبود، که دشمن را برآشوبانند.
جز سلامی که دستور قرآن است به شما چه می توان گفت؟ سلام بر شما!
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
آه اگر از پی امروز بود فردایی













