سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

گشتی در بازار تهران

چکیده :سوار تاکسی شدم، راننده می گفت این جور که قیمت دلار بالا می رود ما به خاک سیاه می نشینیم، پرسیدم رابط شغل شما با دلار نباید خیلی زیاد باشد، با خشم گفت خوب من هم در این بازار باید مرغ، گوشت و... بخرم، قیمتها با سرعت نور مدام بالا می روند ولی درآمد ما با سرعت لاک پشت، لامعصب قیمت لوازم یدکی ماشین نجومی بالا می برند، قید کار کردن را بزنم بهتر...


محمد آقازاده

دیروز سری به بازار ارز زدم، دلالها همه خسته، همه به تنگ آمده، هیچکس نمی دانست بخرد و یا بفروشد، دو ساعتی نرخها بالا می رفت و بعد کمی شل می کرد، نویسنده روزنامه رسالت که نوشت قیمت دلار به بیست و پنج هزار تومان می رسد حتی خیال تثبیت نرخ ارز را منتفی کرد چه برسد به پائین آمدنش، نمی دانم این روزنامه چرا این پالس منفی را به بازار فرستاد، پشت این گمانه زنی چه هدفی نهفته است، می خواهد بازار را ملتهب کند تا دولت را بیاندازد و یا به نفع دارندگان ارز عمل می کند تا آنها را به سودهای باد آورده برسد، این گونه خبرسازی ها تشویش اذهان عمومی است، ولی خیال این روزنامه راحت است کسی کاری به کارش ندارد.

دلالی می گفت اگر نمی ترسیم سرنخ مشتری هایمان را از دست بدهم دو و سه ماه می زدم سر به بیابان و لااقل اگر درآمدم را از دست می دهم خطر سکته را پس می زنم، آنهم دو بار تا پای مرگ پیش رفتم ، البته سکته بد نیست اگر کار آدم را یکسر کند.

چند روز پیش هم خیابان جمهوری رفتم با کاسب هایش هم کلام شدم، مثل دلالها آنها هم زود فهمیدند اهل معامله نیستم، آنها می گفتند مشتری نمی آید دق می‌کنیم پول کرایه مغازه و یا جوابگوی چک هایی که دست مردم داریم چطور بدهیم، اگر مشتری بیاید سکته می کنیم اگر کالایمان را بفروشیم چطور و با چه قیمت جایگزین برای فروخته شده ها بیابیم، عابری می گفت هر چه داشتم فروختم یک مغازه در اشرفی اصفهانی خریدم ماهی سی میلیون اجاره دادم، خودم می رفتم سفر و قید کار کردن را زدم، کم کم کار به جایی رسیده همان مغازه را هشت میلیون می خواهم اجاره بدهم مشتری پیدا نمی کنم، خودم هم دل و جرات کاسبی کردن را از دست داده ام.

سوار تاکسی شدم، راننده می گفت این جور که قیمت دلار بالا می رود ما به خاک سیاه می نشینیم، پرسیدم رابط شغل شما با دلار نباید خیلی زیاد باشد، با خشم گفت خوب من هم در این بازار باید مرغ، گوشت و… بخرم، قیمتها با سرعت نور مدام بالا می روند ولی درآمد ما با سرعت لاک پشت، لامعصب قیمت لوازم یدکی ماشین نجومی بالا می برند، قید کار کردن را بزنم بهتر است.

غروب دیروز با دختر جوانی حرف می زدم که سالی چند بار سفر خارجی می رود، خیلی عصبانی بود، می گفت پدرش گفته با نرخ ارز و قیمت بلیط هواپیما باید تعداد سفرهایت را کم کنی، واقعا آدم اعصاب اش خرد می شود، وقتی بهش گفتم جوانان تحصیل کرده با ماهی هفتصد تومان کار می کنند، جواب داد چه حوصله یی دارند، من که از این حوصله ها ندارم، یک جوان سیگاری می گفت روز به روز سیگارهای ارزان تر می خرم، فکر کنم باید بروم سراغ سیگار پیچ که دوستان به مسخره می گویند وینسون پیچ و بعدش نمی دانم چه باید کرد، خود من البته منتظر داغی هوا بشکند تا قید تاکسی و حتی مترو را بزنم و همه جا پیاده بروم، چون تنها چیزی است که دلار نمی تواند نرخش را افزایش بدهد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.