سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » ما را به خاطر بیاور! ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم...

ما را به خاطر بیاور! ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم

چکیده :ما را به خاطر بیاور، پیش از آن که عاشق شویم سینه بر خاک سوده مُردیم، در آن شب شوم، در آن شبی که الله اکبر گویان، نام مبارک زهرا را بر زبان آوردند و به خوابگاه دانشجویان حمله کردند، همان شب که علی گویان دانشجو را زیر مشت و لگد گرفتند، همان شب که سینه عزت ابراهیم نژاد را شکافتند، همان شب که زخمی بر دل دانشگاه گذاشتند، جای آن زخمها هیچ گاه خوب...


کلمه – رضا پیرنیا

ما را به خاطر بیاور!

ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم.
شور
عشق درسینه داشتیم و

پیش از آن که عاشق شویم سینه بر خاک سوده مُردیم.*

مارا به خاطر بیاور، که جوان بودیم، پر از شور زندگی، پر از آرمان، ما را به خاطر بیاور که نه سودای انقلاب در سر داشتیم و نه تغییر رژیم، ما جوان بودیم با آرمانی به نام اصلاحات، پر از شور بودیم، میخواستیم تمام بار انقلاب را بر دوش کشیم، سلاح ما قلم بود، سنگر ما دانشگاه، در روزنامه‌ها مشغول به کار بودیم، چیز زیادی نمی‌خواستیم، فقط کمی اصلاح، کمی گوش دادن به حرف ما، کمی عمل کردن به خواست ما، همراهی کردن، همدلی کردن، همراه شدن با نسلی که اصلاح نظام و بازگشت به آرمانهای انقلابش را طلب میکرد.

ما را به خاطر بیاور، پیش از آن که عاشق شویم سینه بر خاک سوده مُردیم، در آن شب شوم، در آن شبی که الله اکبر گویان، نام مبارک زهرا را بر زبان آوردند و به خوابگاه دانشجویان حمله کردند، همان شب که علی گویان دانشجو را زیر مشت و لگد گرفتند، همان شب که سینه عزت ابراهیم نژاد را شکافتند، همان شب که زخمی بر دل دانشگاه گذاشتند، جای آن زخم هیچ گاه خوب نشد.

ما را به خاطر بیاور، ده سال پس از آن شب، همان شبی که بیست و دوساله ماندیم، بازهم کوی دانشگاه، بازهم شب، بازهم ما که بیست و دو ساله بودیم، با رویایی در سر، مایی که باز سنگری جز دانشگاه و سلاحی جز قلم نداشتیم، بازهم شمایی که زهرا گویان زخمی بر تن ما گذاشتید که این زخم هم هیچ گاه خوب نمی شود.

مارا به خاطر بسپارید، مایی که جوان بودیم، با رویایی درسر، ماییکه نه از تغییر رژیم گفتیم و نه چیزی بیش از کمی اصلاح از شما خواستیم، ما را در یاد بسپارید، ما از همت ها و باکری ها گفتیم، ما از نخست وزیر امام گفتیم، ما از سالهای جنگ گفتیم، ما از انقلاب و اصلاح نظام برآمده از خون صدها شهید گفتیم، مارا به خاطر بسپارید، ما فرزندان همین انقلاب و نظامیم که کوی دانشگاه را برسرمان خراب کردید، که زخممان زدید، که بیگانه خواندیدمان، که مارا کوچاندین از سر زمین مادری، شاید کمتر مانند ما اینچنین با زخم هایی عمیق بر برتن هنوز آن رویاها و آرزوها را باورمند بر زبان آورد با شما سخن بگوید.

* قطعه شعری از شهید عزت ابراهیم نژاد


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.