سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

ریش تراشی که عروجعلی دزدید

چکیده :مجلس ششم هم هر چه زد، به در بسته بود و آخر سر با یک تحصن پر حاشیه در زمانی که دیگر بدنه اجتماعی حمایت چندانی از آنها نمی کرد، همه چیز را به قضاوت تاریخ حواله کرد. اما پس از ۱۸ تیر جنبش دانشجویی از همان اندک توفیق ها هم محروم بود. ایجاد تشکلهای موازی با انجمنهای اسلامی دانشگاهها، برخوردهای شدید و مستمر مدیران اصلاحاتی دانشگاهها با فعالین دانشجویی، سیاست توسعه ی کمّی و انفجاری تعداد دانشجو، به مرور جنبش دانشجویی را به حاشیه...


غلامرضافولادوند

در تحلیل و قضاوت تاریخِ متراکمِ از حوادث قرن اخیر ایران، همیشه پرسش اساسیِ “تعیین مبدا ارزیابی و قضاوت در مورد جریانها و به ویژه اشخاص”، مطرح بوده است. ۱۸ تیر می تواند نقطه ی آغازین تحلیل شرایط امروز اجتماعی و سیاسی ایران قرار بگیرد.

نوستالژی ۱۸ تیر اگر چه هنوز هم برای نسل تماما سوخته از جوانان ۲۰ سال پیش، جذاب است، اما سمبل خطاهای راهبردی و درک متوهمانه ی شرایط توسط دست اندرکاران اصلاحات است. تعطیلی روزنامه سلام، آغازگر ماجرای ۱۸ تیر بود. اما بدون تعطیلی سلام هم دیر یا زود این تقابلِ بخش امنیتی حاکمیت با بخش پیشروی جبهه دوم خرداد اتفاق می افتاد. آری آن صلح مسلح دیری نمی پایید.

دفتر تحکیم وحدت از یک تشکل کاملا حکومتی، به اصلیترین منتقد حاکمیت بدل شده بود. به رغم نوستالوژی یاد شده، ۱۸ تیر ۷۸ فرصتی غیرقابل باور برای جریان اصلاحات ایجاد کرد.

۱۸تیر، دوم خردادی ها برای اولین بار متوجه شدند که معنای حرفها و شعارهایشان با چه معانیِ عملی و امنیتی پیچیده ای مترادف خواهد بود.

خاتمی در همان روزهایی که صدا و سیما صحنه افتادن عمامه موسوی لاری در کوی دانشکاه را به عنوان قابل ارائه ترین بخش ماجرا برای پخش انتخاب می کرد، گفت : تعدادی از بازداشت شدگان اصلا دانشجو نیستند، بعدتر کل حوادث را انتقام از دولت خود به خاطر افشای قتلهای زنجیره ای دانست. اصلا هم مشخص نکرد منظورش از این اقدام انتقامی، حمله به کوی بوده یا بروز اعتراضات در سطح شهر؟! با این همه، شدتِ تاثیر و بازتاب حادثه کوی به حدی بود که اعتماد به نفس طرف امنیتی دعوا را برای چند ماه پایین آورد.

سلام تعطیل شد، اما پس از ۱۸ تیر بی سابقه ترین فضای مطبوعاتی پس از سال ۶۰، در ایران ایجاد شد. جریان اصلاحات، این بار متوهم از پیروزی باد آورده و ناشی از مظلوم نمایی، صرفا مشغول زمینه چینی برای فتح مجلس ششم بود. مجلسی که قرار بود هاشمی رفسنجانی رئیس آن باشد. اصلاحات متوهمانه به بمباران هاشمی پرداخت، بخشهایی از حاکمیت که هاشمی همگنی آن را به هم می زد، این هدیه را پذیرفت.

نتیجه انتخابات حکم آغاز افول ستاره هاشمی در سپهر سیاسی را رقم زد. افولی که چند سال بعد به شکست در انتخابات ۸۴ انجامید. انتخاباتی که در آن هاشمی با معین و مخصوصا مهرعلی زاده باید رقابت می کرد! طرد هاشمی حکم ابدی متنافر بودن خواسته های دو طرف را صادر کرد.

بلافاصله بعد از تحقیر هاشمی که آرزوی بخشی از حاکمیت بود، در مدت سه ماه همه چیز تمام شد. ترور حجاریان، کنفرانس برلین، تعطیلی فله ای مطبوعات و خلاص.
خاتمی مجددا با رای بالایی انتخاب شد. انفعال بیش از حد دولت در مسائل داخلی به “عبور و مرور از خاتمی” ختم شد و به آنجا رسید که آذر ۸۳ خاتمی در جمع دانشجویان گفت که از پیروانش طلبکار است.

مجلس ششم هم هر چه زد، به در بسته بود و آخر سر با یک تحصن پر حاشیه در زمانی که دیگر بدنه اجتماعی حمایت چندانی از آنها نمی کرد، همه چیز را به قضاوت تاریخ حواله کرد. اما پس از ۱۸ تیر جنبش دانشجویی از همان اندک توفیق ها هم محروم بود. ایجاد تشکلهای موازی با انجمنهای اسلامی دانشگاهها، برخوردهای شدید و مستمر مدیران اصلاحاتی دانشگاهها با فعالین دانشجویی، سیاست توسعه ی کمّی و انفجاری تعداد دانشجو، به مرور جنبش دانشجویی را به حاشیه راند.

روزی که طیفِ شیرازِ دفتر تحکیم، در انتخابات ۸۴ از احمدی نژاد حمایت و طیف علامه انتخابات را تحریم کرد، کسی تصور نمی کرد که نبود این جنس از نیروی اجتماعی در سیزده سال بعد، جامعه را با چنین بحرانها و بازار مکاره ای مواجه سازد.

جنبشی که اگرچه اصالت آرمانهایش را از جریانات سیاسی نه چندان بالغ وام می گرفت و در رفتاری سهم خواهانه در سال های ابتدایی جریان دوم خرداد، به ارسال و الصاق برخی از فعالینش در نهادهای انتخابی اقدام کرد، اما معقولترین مطالبه گری های جامعه را شکل می داد.

ریش تراشی که عروجعلی ببرزاده دزدید، بالاخره تمام ریشه های ارتباط موثر بین مردم و حاکمیت را می تراشد.

تخریب و حذف جنبش دانشجویی متاسفانه مطالبه گری و خواسته ها و اعتراضات امروز جامعه را به سمت و سویی سوق داده است که امکان هر نوع موج سواری را به منحط ترین نیروهای خارج نشین داده. متاسفانه گسترش شبکه های اجتماعی، نتوانسته به درستی بار نبود جریان دانشجویی مطالبه گر را به دوش بکشد و عملا سوق دادن بخشهای بزرگی از جامعه را به سمت و سوی انتخاب ساده ترین راه حل هایی _که متاسفانه پر هزینه ترین ها هم خواهد بود_ سوق می دهد.

آری دانشجو را راحت می شود حذف کرد، چون نجیب است. هر کس که نجیب است بیش ازحد تحملت می کند و کسی که بیش از حد تحملت کند، بی غیرتت میکند.آخر سر بی غیرتها می بازند و می بازانند.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.