بخوان به نامِ گلِ سرخ…
چکیده :امروزه و در ساحتِ زمامداریِ جامعهیِ مدرن، ممکنترین مطلوبِ مردمان، استقرارِ حکومت قانون و تحقّقِ ایدهیِ حکمرانی خوب است و فرآیندِ دموکراتیکِ صندوق رای نیز نزدیکترین راهِ رسیدن به این مطلوب. حال اگر حکمرانان، " اکنون به اختیار" سوی این مقصد، حرکت نکنند، نباید تردید داشت که " به عاقبت" مردم و عشق ایشان به آن "خیرِ بزرگ"، گریبانِ حکمرانان را گرفته و آنها را کشانکشان بدان "مقصدِ عالی" خواهد...
سعید رضادوست*
نیمهیِ دوم سال ۱۳۸۳ بود و آغاز ترم سومِ دانشگاه. دانشکدهیِ حقوق دانشگاه شهید بهشتی در آن سالها با مدیریّت مثالزدنیِ دکتر افتخارجهرمی، نقشی پررنگ در ساحتِ حقوقیِ ایران ایفا میکرد. بارور ساختنِ نهالِ دانش و بینشِ “حقوقِ بشر” نیز در این دوره و با کوشش خستگیناپذیرِ استادانی پایمرد، محقّق شده بود. ما هفت نفر بودیم و دعوت شده به برنامهای ویژه که به میزبانیِ نهاد ریاست جمهوری در راستایِ تبیین وظایفِ “هیات نظارت بر اجرای قانون اساسی” فراهم آمده بود. مرکز همایشهای بینالمللی جمهوری اسلامی ایران، که به «سالن اجلاس سران کشورهای اسلامی» نیز معروف است، در واقعهای بزرگ، شاهد همنشینیِ رئیسجمهورِ وقت؛ سیّد محمّد خاتمی و استادانی نامآور همچون دکتر امیرناصر کاتوزیان، دکتر اردشیر امیرارجمند و فعّالانِ رسانهای و دانشجویی بود.
ابتدا جناب رئیسجمهور به سخنرانی پرداخت و پس از تبیینِ مفهومِ جامعهی مدنی از منظرِ خویش، به نقدِ “لیبرال-دموکراسی” پوپری پرداخت و رایِ خویش را نیز در اینباره اعلام کرد. (و مگر میتوان کلاهِ احترام برای چنان رئیسجمهورِ دانشکاری از سر برنداشت؟! گو اینکه منتقدِ نظر و حتّی عملش باشی)
پس از او، دکتر امیرناصرِ کاتوزیان؛ آن یگانهیِ علم و عمل، سخنانش را آغازید. نگرانی برای ایران و آزادی و آزادگی در لحنِ آن استادِ کمنظیر موج میزد. در فرازی از سخنانش به مادهی ۲۲۴ قانونِ مدنی اشاره کرد که: “الفاظِ عقود، محمولاند بر معانیِ عرفیّه”. یعنی آنکه معنای هر کلمه و جمله را باید با توجّه به قرینههایِ لفظی و معنوی دریافت. و ادامه داد که معنایِ آزادی در شعارهایِ انقلابیون ۵۷ که فریادِ “استقلال و آزادی” را سر داده بودند، چیزی جز رهایی از بندِ ستمگری و زندان و زجر و شکنجه و محدودیّتهایِ بیمورد و مواردی از این دست نبوده است. بیگمان مرادِ انقلابیون از “آزادی”، رهاییِ نفس از شهوت که مورد نظرِ عرفِ عرفاست، نبوده و قرائنِ آن روزگار به خوبی نشان میدهد که چگونه باید شعارِ آن روزهایِ زمستانی را تعبیر و تفسیر کرد.
در دانشِ حقوق؛ از تکنیکی بهره میگیریم با عنوان “الغایِ خصوصیّت”. بر اساسِ این تکنیک، مخاطب میتواند با درکِ دلیلِ وضعِ یک حکم و قاعده، آن حکم را به سایرِ مواردِ مشابه که در ظاهر ارتباطی با حکمِ مزبور ندارند، نیز تسرّی دهد. در واقع مخاطب نباید برای موضوعی که بر مبنایِ چنان حکم و قاعدهای محقّق شده، خصوصیّتی قائل شود.
مولانا در بیتی لطیف میگوید:
به عاقبت، غمِ عشقام کشان کشان ببرَد
همان بِه است که اکنون به اختیار روَم…
پیرِ بلخ بر این باور است که روزی عشق، گریبانش را خواهد گرفت و او را کشانکشان به مقصودی که مطلوبِ معشوق باشد، میبرد، پس بهتر است که اکنون و به اختیار و طوع و رغبت، این امر توسط خودش انجام پذیرد. زیرا که از این موضوع، گریز و گزیری نیست.
اکنون میخواهم از این بیت، الغایِ خصوصیّت کرده و حکمِ مندرج در آن را به موردی متشابه، تعمیم دهم.
امروزه و در ساحتِ زمامداریِ جامعهیِ مدرن، ممکنترین مطلوبِ مردمان، استقرارِ حکومت قانون و تحقّقِ ایدهیِ حکمرانی خوب است و فرآیندِ دموکراتیکِ صندوق رای نیز نزدیکترین راهِ رسیدن به این مطلوب. حال اگر حکمرانان، ” اکنون به اختیار” سوی این مقصد، حرکت نکنند، نباید تردید داشت که ” به عاقبت” مردم و عشق ایشان به آن “خیرِ بزرگ”، گریبانِ حکمرانان را گرفته و آنها را کشانکشان بدان “مقصدِ عالی” خواهد برد.
مردم، معنایِ عرفیّهی شعارهایشان را فراموش نخواهند کرد. آنان به استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی رای دادهاند. “نه یک کلمه کم، نه یک کلمه بیش”.
*پژوهشگر و فعّال حقوق شهروندی
منبع: امتداد













