برای مردی کهنسال و کهندرد در روستای کوییک
چکیده :پدر شهر هنوز بوی باروت می دهد! پدر یادت هست روزهای جنگ؟ پدر یادت هست پناهمان از انسان و آتشبارش، اغوش کوه ها بود؟ پدر آن روزهای بی پناهی را یادت هست؟ پدر اوارگی ها را یادت هست؟ پدر حالا که کمر کوه ها زیر بار مصیب تا گشته و اینگونه زمین ما را به گورستانی ابدی فرا می خواند دیگر به کجا پناه ببرم؟ پدر اینبار تنها دل خوشم به تو، مبادا که...
کلمه – آزاده شعبانی:
پدر، برای دست گیری نیامدم که اینگونه از صمیم دل برایم دعا میکنی که گرفتار بلا نشوم، پدر دست های عاجز من کجا و دستگیری از دستان رنجور شما کجا؟
امروز آمدم تا از لابه لای پینه های دستانت، تاریخ انسان را به زبانی دیگر بشنوم.
امدم تا در اینه ی زنگار گرفته ی چشمانت، کوه ها را به محکمه بنشانم.
پدر مگرنه اینکه کرد از صلابت کوه ها معنا می گیرد؟
مگرنه اینکه در رنج دوران و کشاکش روزهای سخت، پشتت به کوه های سرزمینم گرم بود.
پدر بگذار در محکمه ی دیدگان داغدارت، کوه ها را به محکمه بنشانم.
بگذار تا بدانم این کوه ها بار چه مصیبتی را تاب نیاوردند که چنین سینه ی غمبار خویش را چاک زدند؟ و دخترانی که ناز رنج و بیماری کهن سالی ات را می کشیدند به کام زمین فرو برد.
پدر مگر به باد دخیل بسته ایم که اینگونه ویرانی از پی ویرانی، مستجاب می شود؟
پدر فقط آه کارگری که شبیخون مرگ، لبخندش را به تاراج برده است در کوه ها کارگر می شود.
مبادا دگربار آه بکشی…
پدر شهر هنوز بوی باروت می دهد!
پدر یادت هست روزهای جنگ؟
پدر یادت هست پناهمان از انسان و آتشبارش، اغوش کوه ها بود؟
پدر آن روزهای بی پناهی را یادت هست؟ پدر اوارگی ها را یادت هست؟
پدر حالا که کمر کوه ها زیر بار مصیب تا گشته و اینگونه زمین ما را به گورستانی ابدی فرا می خواند دیگر به کجا پناه ببرم؟
پدر اینبار تنها دل خوشم به تو،
به تو که از کوه ها استوارتری،
به تو که زیر بار هیچ مصیبتی کمرت تا نشد، تنها چهره ات داغدیده تر و دستانت رنجور تر از همیشه است.
پدر تنها به تو تکیه کرده ام.
مبادا که بشکنی….
دوم آذر ۹۶/ روستای کوییک در مسیر مواصلاتی کرمانشاه_ روانسر که مربوط به دوران عصر مس قدیم در ۴ هزار سال پیش است.













