آینهی زنگار زدوده
چکیده : من مسکن مهر تخریب شده را به چشم دیدم. شبیه بود به لوکیشن فیلمهای آخرالزمانی. این اما یک سوی مساله است. در خلال خبرهای مسکن مهر کسی انگار به یاد نسپرده که بیمارستان یکی دو سال ساختِ سر پل چطور عین قوطیِ حلبی ای در هم شکسته بود. به چشم دیدم که مردانِ جنگ دیده چطور با هول و ولا خود را به درون ساختمان نیمه مخروب رساندند تا لوازم دیالیز را بیرون کشند. از یادها رفته که بیمارستان اسلام آباد در شهری که تقریبا تخریب دیگری نداشته چطور فروریخته است... حال آنکه این بیمارستان تنها یک سال پیش افتتاح شده ...
لیلا پاپلی یزدی:
کم فاجعه ی طبیعی ندیده ام. منی که سالهاست دغدغه ام و کارِ روزمره ام در رابطه با فاجعه است، از بم که سیزده سال است همواره دغدغه ام است تا کشمیر پاکستان. اینقدر می دانم که وسعت فاجعه ی طبیعی در سر پل ذهاب بسیار کمتر از بمی است که زلزله در آن دوازده ثانیه چهل هزار مردم را در آنی بلعید. فاجعه در زلزله ی اخیر بیش از آنکه طبیعی باشد فرهنگی است و قطعا بحرانهای پس از این هم در منطقه همینطور. در بازگشت از منطقه، وقتی درِ تلگرام را باز کردم ناگاه با صدها خبر در بابِ مسکنِ مهر مواجه شدم که گیجم کرد. من مسکن مهر تخریب شده را به چشم دیدم. شبیه بود به لوکیشن فیلمهای آخرالزمانی. خانوادهی مهربانی آنجا همکلاممان شدند. با هم نانی خوردیم. … این اما یک سوی مساله است. در خلال خبرهای مسکن مهر کسی انگار به یاد نسپرده که بیمارستان یکی دو سال ساختِ سر پل چطور عین قوطیِ حلبی ای در هم شکسته بود. به چشم دیدم که مردانِ جنگ دیده چطور با هول و ولا خود را به درون ساختمان نیمه مخروب رساندند تا لوازم دیالیز را بیرون کشند. از یادها رفته که بیمارستان اسلام آباد در شهری که تقریبا تخریب دیگری نداشته چطور فروریخته است… حال آنکه این بیمارستان تنها یک سال پیش افتتاح شده.
پروپاگاندای مسکنِ مهر، تبلیغاتی است پوششی برای پاک کردن صورت مساله ی وضعیت هولناکِ “تخصص زدایی” که گرچه در دولت دهم تسریع شد امروز به اوج رسیده است. در بم هم من و همکارانم شاهد دهها ساختمان نیمه مدرن ویرانه بودیم. ساختمانهایی که گاه تزییناتشان شامل لوستر و شیشه و نما بیش از خشتهای سنگین خانههای سنتی قربانی گرفته بود. آنجا در مقر یونسکو و در جلسات متعدد، دست کم مای متخصص این فرصت را داشتیم که فرضیهها و مشاهدات را بگوییم. اینجا… اما وضع چیز دیگری است. تقریبا تمام ساختمانهای نیمه مدرن سر پل ذهاب دیگر قابل سکونت نیستند. این ساختمانها همگی قدمتی بعد از جنگ دارند. یعنی طی کمتر از سی سال گذشته ساخته شدهاند. از این میان ساختمانهای اداری، بیمارستانها و حتی مراکز آموزشی که طی دههی گذشته ساخته شدهاند وضع بدتری دارند. بحران این است که در میانه ی تخصص زدایی و در هم ریختگی مای متخصص هم جایی برای ابراز فرضیه ها نداریم و پروپاگاندای مسکن مهر پیش می تازد بی اینکه پرسش شود بقیه قربانیان کجا بوده اند؟ بی اینکه سوال شود که چطور بیمارستان که باید از ضد زلزله ترین ساختمانهای شهر باشد روی سر مردم آوار شده است؟.
در این روزها که تجربه داران عرصه ی بحران از احتمال شیوع بیماری های عفونی و موضوعات دیگر که بحرانهای دومند به خود می لرزند عرصه ای باز شده است برای فریادهایی که اصل مطلب را که مردم که متخصصان را در خود می بلعد.
“سر پل ذهاب” همان جایی است که هر دولتمرد امروز و دیروزی پیِ تطهیر خویش است. بی اینکه در نظر گرفته شود در مملکتی که متخصصان و مردمش فراموش شده اند که انگار نیازی به تجربه داران نیست چنین پدیده ی هولناکی رویدادی معمول است. کرمانشاه و زلزله اش آینه ی زنگار گرفته را زنگار زدود. این تصویر معوج تصویر ماست. همه اش یک تصویر است. نه مسکن مهرش بر بقیه اش برتری دارد نه بقیه بر مسکن مهرش.













