کوروش نام آشنای ایرانیان
چکیده :کوروش با آن ادب و بزرگی و انسانیتی که تاریخ از او نشان میدهد؛ خواه یا ناخواه جای را بر آنانکه اصالتی ندارند و یا به مکر و فریب قدرت یافتهاند تنگ میکند و هر چه این نام آشنای ایرانی را محدودتر کنند بزرگی او پردههای نیرنگ را بیشتر کنار زده و حقیقت را عیانتر میکند که او در عین اینکه پادشاهی بزرگ و با عظمت بود اما بر آزادی انسانها و ادب و صلح و دوستی و نیکی و نیکوکاری بیشتر شهره بود تا پادشاهی و همین است که او را بزرگ می کند و اسطوره می...
علیرضا کفایی
به نام خدا
تاریخ ملل را که بررسی کنیم شخصیتها و نام آورانی را مشاهده خواهیم کرد که مردمان آن جوامع به آنها افتخار کرده و علاوه بر ذکر تاریخ زندگی و مرگ آنان؛ داستانسراییهای مبالغه آمیز از شخصیتشان کرده و اسطوره سازی میکنند.
آنچه که نزد مردم در دورانها و قرون، از پس آسیب و گزندهای فراوان و دگرگونیهایی که بر اثر انقلاب و تحولات اجتماعی همچنان حضور دارد و در برخی موارد هویت جمعی را نیز تحت الشعاع قرار میدهد هر چند شاخ و برگهای زیادی هم به خود گرفته باشد این حقیقت را میرساند که حتماً در درون این همه نقل و قولها و تاریخ مکتوب و شفاهی واقعیتی نهفته است.
نحوه مواجهه جوامع و حکومتها و سردمداران با این اسطورهها و یا شخصیتهای حقیقی و واقعی بسیار مهم است و میتواند در وحدت ملی و هویت سازی و خویشتن سازی ملتها نقش بسزایی ایفا کند.
برای مثال ژاندارک دختری ۱۷ ساله که پس از شنیدن نداها و نشانههایی! خود را ماموری از طرف خدا برای نجات مردم کشورش مییابد و از ولیعهد فرانسه ارتشی میخواهد، تا سرزمینهای اشغالی توسط انگلیسیها را آزاد کند.
ابتدا به خواستههای او توجهی نمیشود ولی بعد از اینکه او رهبری سپاه را به عهده میگیرد، باعث پیروزیهای بزرگی میشود و مناطق مهمی را از اشغال در میآورد. ولیعهد بعد از قرار گرفتن کشورش در وضعیت قدرت، تاجگذاری میکند و پس از آن دیگر به ژاندارک برای تسخیر سایر نقاط از جمله پاریس کمکی نمیکند. توسط شاه و اطرافیانش به ژاندارک خیانت میشود و او پس از انتقال به انگلیس و محاکمه توسط دادگاههای کلیسایی، در سن ۱۹ سالگی به جرم ارتداد در آتش سوزانده میشود،
۲۵ سال بعد از سوزاندن ژاندارک دادگاهی تشکیل میشود و بر بیگناه او رای میدهد. ۴۷۰ سال بعد به او عنوان نیکوکار میدهند و ۵۰۰ سال بعد او را قدیس مینامند.
این داستان درست باشد یا نه؛ ژاندارک حقیقت داشته باشد یا نه، قدیس باشد یا نه، و بیانهای تاریخی تا چه حد به واقعیت نزدیک باشند و یا فقط اسطوره سازی است؛ در هر حال آنچه اکنون مهم است تلقی مردم فرانسه پس از قرنهاست که به ژاندارک افتخار کرده و با وی همسان سازی میکنند، مجسمه از او میسازند، فیلمهای متعدد و با نگارشها و اقوال مختلف تهیه و نمایش میدهند، ژاندارک میشود یکی از عوامل وحدت و افتخار ملی.
کوروش کبیر در ایران از باستان تا به امروز و چنانکه مشهود است تا قرون و نسلهای بعد و بعدتر در میان ایرانیان حضور خود را دیکته کرده و به نوعی هویتی ایرانی به مردم این سرزمین و حتی بخشی از هند و فارسی زبانان و آریایی تباران میدهد.
کوروش از ژاندارک و یا هر اسطوره ای که در میان ملل دیگر؛ تاریخی دارد و یا تاریخ ساختهاند، برتر و تاریخ واقعیتر و سرآمدتری دارد، جهد بیهوده است که عدهای میخواهند کوروش را از مردم ایران بگیرند و یا نام نیک او را آلوده و یا تاریخ او را کتمان کنند. میتوان از ادب و بزرگی و افتخارات او برای غرور ملی مردم سود برد و هویت جمعی را با فضایل اخلاقی و راست کرداری و پاکدستی او شکل داد.
«کوروش هخامنشی(۵۵۰ ـ ۵۳۰ پ.م) پس از ورود به شهر باستانی بابل، برای آزادی ملتهای گوناگون از اسارت صبابلیان، فرمانی صادر کرد که بر پایه آن ۴۰ هزار نفر از بند اسارت آزاد شدند و به سرزمینهای خود بازگشتند. این منشور ۴۵ سطری، که به اعلامیه کوروش و منشور آزادی نامبردار است، شرحی از ورود بدون خونریزی کوروش به شهر بابل و معرفی مقام و منصب کوروش است. کوروش در دو جا از منشور خود تکرار میکند که او و ارتش ایران، به صورتی آشتیجویانه وارد بابل شدهاند.
به دنبال آن بر چند نکته پافشاری میکند که از دید تاریخی اهمیت بسیار دارد. او میگوید: «من برای همه انسانها آزادی پرستش خدایانشان را برقرار کردم و فرمان دادم که هیچ کس حق ندارد به این دلیل مورد بدرفتاری قرار بگیرد. من فرمان دادم که هیچ خانهای ویران نشود. من صلح و آسایش را برای تمام انسانها تضمین کردم».
از زمان نگارش این فرمان تا به امروز بیش از ۲۵۰۰ سال میگذرد. این منشور بارها توسط دانشمندان غربی ترجمه شده است. نخستین ترجمه آن به زبان انگلیسی توسط «راولینسون» انجام گرفت (۱۸۸۰ م). سپس کسانی همانند «ویسباخ» (۱۸۹۰ م)، «ریختر» (۱۹۵۲ م)، «اوپنهایم» (۱۹۵۵ م) و نیز «لوکوک» (۱۹۹۰ م) به ترجمه آن اقدام کردهاند.در ایران این منشور برای نخستینبار توسط دکتر عبدالمجید ارفعی، استاد فرهنگ و زبانهای خاور نزدیک باستان، به فارسی ترجمه شده است. او به پیشنهاد بنیاد فرهنگ ایران به انگلستان میرود تا عکسی از متن استوانه که در موزه بریتانیا نگهداری میشود، تهیه کند. همزمان با تهیه عکسها یک نسخه کپی از استوانه را تهیه میکند و با بازگشت به ایران دست به کار ترجمه آن میزند. او ابتدا قطعات را شکلنویسی و سپس با زیباسازی شکلها به چاپ آن اقدام میکند.» باستانی پاریزی
گزنفون که کتابی مفصل درباره کوروش به رشته تحریر در آورده است درباره محبوبیت این پادشاه مینویسد: مهر کورش آن چنان ژرف در دل مردمان نشسته بود، که هرتیره از مردمان میپنداشت که اگر نیکوترین و پربهاترین کالاها، گیاهان، جانوران و یا هنرهای مردمان سرزمین خویش را از بهر وی گسیل ندارد، لغزشی گران کرده است. «کوروش علاوه بر مقام حکومتی و سلطنتی خود یک جنبه اخلاقی و روحانی نیز یافته است که در میان همه حکمرانان عالم منحصر به فرد است و آن موهبتی خدایی است که کمتر نصیب اهل سیاست و به قول شیخ ابواسحق شیرازی «ظلمه» میشود.
کوروش، سرمشق اخلاق و نمونه یک انسان آزاد و نماینده یک حقیقت روحانی و خدایی یعنی وسیله نجات بندگانش از بردگی و اسارت بود. کوروش با رفتاری که در برابر اقوام مغلوب داشت و با فداکاری و انسانیتی که برای نجات قوم اسیر یهود نمود تا بدانجا رسید که این قوم او را برگزیده خداوند و مسیح موعود شمردند و این نکته نه تنها در کتب یهود، بل آنطور که مرحوم ابوالکلام آزاد ثابت کرده است در کتاب آسمانی مسلمانان یعنی قرآن نیز تلویحاً بدان اشارت شده است.
مرحوم ابوالکلام با توجه به اسناد و مدارک موجود خیلی به مقصود نزدیک شده و تقریباً اثبات کرده است که ذوالقرنین مذکور در قرآن، همان کوروش کبیر است البته این تحقیقات شاید صددرصد کافی و رسا به مقصود نباشد و خیلی از دانشمندان در نتیجهگیری از آن تأمل داشته باشند، اما اگر متوجه شویم که هنوز هم مسئله ذوالقرنین در قرآن جزء غوامض و مسائل حل نشده است و اگر توجه کنیم که هیچکدام از شخصیتهایی که ذوالقرنین دانسته شدهاند از لحاظ خصوصیات نزدیکتر از کوروش به این شخصیت روحانی و سیاسی نیستند، ارزش تحقیق مرحوم ابوالکلام را خصوصاً از نظر ملیت و ایرانی بودن درک میکنیم.» باستانی پاریزی
مرحوم علامه طباطبایی اگر چه نه بطور مطلق ولی تا حد زیادی به اشاره قرآن کریم به ذوالقرنین معتقد است که منظور شاید کوروش کبیر باشد.
آنچه از قرآن دربارهی ذوالقرنین فهمیده میشود از نظر علامه طباطبایی «قرآن کریم متعرض اسم او و تاریخ زندگى و ولادت و نسب و سایر مشخصاتش نشده.
البته این رسم قرآن کریم در همه موارد است که در هیچ یک از قصص گذشتگان به جزئیات نمىپردازد. در خصوص ذو القرنین هم اکتفاء به ذکر سفرهاى سهگانه او کرده، اول رحلتش به مغرب تا آنجا که به محل فرو رفتن خورشید رسیده و دیده است که آفتاب در” عَیْنٍ حَمِئَهٍ” و یا” حامیه” فرو میرود، و در آن محل به قومى برخورده است. و رحلت دومش از مغرب به طرف مشرق بوده، تا آنجا که به محل طلوع خورشید رسیده، و در آنجا به قومى برخورده که خداوند میان آنان و آفتاب ساتر و حاجبى قرار نداده.
و رحلت سومش تا به موضع بین السدین بوده، و در آنجا به مردمى برخورده که به هیچ وجه حرف و کلام نمىفهمیدند و چون از شر یاجوج و ماجوج شکایت کردند، و پیشنهاد کردند که هزینهاى در اختیارش بگذارند و او بر ایشان دیوارى بکشد، تا مانع نفوذ یاجوج و ماجوج در بلاد آنان باشد. او نیز پذیرفته و وعده داده سدى بسازد که ما فوق آنچه آنها آرزویش را مىکنند بوده باشد، ولى از قبول هزینه خوددارى کرده است و تنها از ایشان نیروى انسانى خواسته است. آن گاه از همه خصوصیات بناى سد تنها اشارهاى به رجال و قطعههاى آهن و دمهاى کوره و قطر نموده است.
این آن چیزى است که قرآن کریم از این داستان آورده، و از آنچه آورده چند خصوصیت و جهت جوهرى داستان استفاده مىشود:
اول اینکه صاحب این داستان قبل از اینکه داستانش در قرآن نازل شود بلکه حتى در زمان زندگىاش ذو القرنین نامیده مىشده، و این نکته از سیاق داستان یعنى جمله” یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ” و” قُلْنا یا ذَا الْقَرْنَیْنِ” و” قالُوا یا ذَا الْقَرْنَیْنِ” به خوبى استفاده مىشود، (از جمله اول برمىآید که در عصر رسول خدا (ص) قبل از نزول این قصه چنین اسمى بر سر زبانها بوده، که از آن جناب داستانش را پرسیدهاند. و از دو جمله بعدى به خوبى معلوم مىشود که اسمش همین بوده که با آن خطابش کردهاند).
خصوصیت دوم اینکه او مردى مؤمن به خدا و روز جزاء و متدین به دین حق بوده که بنا بر نقل قرآن کریم گفته است:” هذا رَحْمَهٌ مِنْ رَبِّی فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاءَ وَ کانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا” و نیز گفته:” أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلى رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذاباً نُکْراً وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً …” گذشته از اینکه آیه” قُلْنا یا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْناً” که خداوند اختیار تام به او مىدهد، خود شاهد بر مزید کرامت و مقام دینى او مىباشد، و مىفهماند که او به وحى و یا الهام و یا به وسیله پیغمبرى از پیغمبران تایید مىشده، و او را کمک مىکرده.
خصوصیت سوم اینکه او از کسانى بوده که خداوند خیر دنیا و آخرت را برایش جمع کرده بود. اما خیر دنیا، براى اینکه سلطنتى به او داده بود که توانست با آن به مغرب و مشرق آفتاب برود، و هیچ چیز جلوگیرش نشود بلکه تمامى اسباب مسخر و زبون او باشند. و اما آخرت، براى اینکه او بسط عدالت و اقامه حق در بشر نموده به صلح و عفو و رفق و کرامت نفس و گستردن خیر و دفع شر در میان بشر سلوک کرد، که همه اینها از آیه” إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَ آتَیْناهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَباً” استفاده مىشود. علاوه بر آنچه که از سیاق داستان بر مىآید که چگونه خداوند نیروى جسمانى و روحانى به او ارزانى داشته است.
جهت چهارم اینکه به جماعتى ستمکار در مغرب برخورد و آنان را عذاب نمود.
جهت پنجم اینکه سدى که بنا کرده در غیر مغرب و مشرق آفتاب بوده، چون بعد از آنکه به مشرق آفتاب رسیده پیروى سببى کرده تا به میان دو کوه رسیده است، و از مشخصات سد او علاوه بر اینکه گفتیم در مشرق و مغرب عالم نبوده این است که میان دو کوه ساخته شده، و این دو کوه را که چون دو دیوار بودهاند به صورت یک دیوار ممتد در آورده است. و در سدى که ساخته پارههاى آهن و قطر به کار رفته، و قطعا در تنگنایى بوده که آن تنگنا رابط میان دو قسمت مسکونى زمین بوده است.
(ترجمه المیزان، ج۱۳، صص ۵۲۲ – ۵۲۳)
نظر علامه دربارهی ادعای مولانا ابو الکلام آزاد
بعضى دیگر گفتهاند: ذو القرنین همان کورش یکى از ملوک هخامنشى در فارس است که در سالهاى” ۵۳۹- ۵۶۰ ق م” مىزیسته و همو بوده که امپراطورى ایرانى را تاسیس و میان دو مملکت فارس و ماد را جمع نمود. بابل را مسخر کرد و به یهود اجازه مراجعت از بابل به اورشلیم را صادر کرد، و در بناى هیکل کمکها کرد و مصر را به تسخیر خود درآورد، آن گاه به سوى یونان حرکت نموده بر مردم آنجا نیز مسلط شد و به طرف مغرب رهسپار گردیده آن گاه رو به سوى مشرق نهاد و تا اقصى نقطه مشرق پیش رفت.
این قول را یکى از علماى نزدیک به عصر ما [سر احمد خان هندی] ذکر کرده و یکى از محققین هند [مولانا ابوالکلام آزاد] در ایضاح و تقریب آن سخت کوشیده است. اجمال مطلب اینکه:
«آنچه قرآن از وصف ذو القرنین آورده با این پادشاه عظیم تطبیق مىشود، زیرا اگر ذو القرنین مذکور در قرآن مردى مؤمن به خدا و به دین توحید بوده کورش نیز بوده، و اگر او پادشاهى عادل و رعیتپرور و داراى سیره رفق و رأفت و احسان بوده این نیز بوده و اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردى سیاستمدار بوده این نیز بوده و اگر خدا به او از هر چیزى سببى داده به این نیز داده، و اگر میان دین و عقل و فضائل اخلاقى وعده و عده و ثروت و شوکت و انقیاد اسباب براى او جمع کرده براى این نیز جمع کرده بود.
و همانطور که قرآن کریم فرموده کورش نیز سفرى به سوى مغرب کرده حتى بر لیدیا و پیرامون آن نیز مستولى شده و بار دیگر به سوى مشرق سفر کرده تا به مطلع آفتاب برسید، و در آنجا مردمى دید صحرانشین و وحشى که در بیابانها زندگى مىکردند. و نیز همین کورش سدى بنا کرده که به طورى که شواهد نشان مىدهد سد بنا شده در تنگه داریال میان کوههاى قفقاز و نزدیکیهاى شهر تفلیس است. این اجمال آن چیزى است که مولانا ابو الکلام آزاد گفته است که اینک تفصیل آن از نظر شما خواننده مىگذرد…»
(ترجمه المیزان، ج۱۳، صص ۵۳۶ – ۵۳۷)
مرحوم علامهی طباطبایی (ره) پس از نقل تفصیل ادعای ابوالکلام آزاد سخنان وی را با سایر ادعاهای مطرح شده دربارهی ذوالقرنین در میزان تطبیق آنها با آیات قرآن مقایسه کرده، چنین نتیجه میگیرد که ادعای ابوالکلام آزاد نیز خالی از اشکال نیست اما به هر حال ادعای او بیش از ادعای دیگران منطبق با آیات قرآن است. علامه در این رابطه مینویسد:
«این بود خلاصهاى از کلام ابو الکلام، که هر چند بعضى از جوانبش خالى از اعتراضاتى نیست، لیکن از هر گفتار دیگرى انطباقش با آیات قرآنى روشنتر و قابل قبولتر است.»
(ترجمه المیزان، ج۱۳، ص: ۵۴۱)
در هر حال کوروش کبیر نام آشنای ایرانیان از دیرباز بوده و نمیتوان هویتی که مردم نسل به نسل متعلق به خود میدانند و به آن میبالند را انکار نمود و حق این مردم است که تاریخ خود را که موجب افتخارشان است و یکی از عوامل غرور ملی و جمعی و وحدت و همبستگیاشان شمرده میشود از آنان ستاند و یا برای مرور تاریخ و یادآوری روز کوروش بزرگ محدودیت برای آنها بوجود آورد و بهتر آنست که چون علامه طباطبایی واقع بین بوده و بر اساس مستندات تاریخی و با الهام از تاکیدات قرانی از یک امر ملی که تائید دینی را نیز با خود دارد با ملتی که میخواهند احساس ایرانی خود را با دین و مذهب پیوند دهند و بر آن تاکید دارند همگام شده و نمایشی از دین تا این حد محدود کننده و متهجرانه ارائه ندهیم و تصور نکنیم که اگر کوروش را بزرگ دانستیم دین تضعیف میگردد یا جای کسی تنگ می شود، بلکه دین فراختر و دوست داشتنیتر و خداییتر میشود.
کوروش با آن ادب و بزرگی و انسانیتی که تاریخ از او نشان میدهد؛ خواه یا ناخواه جای را بر آنانکه اصالتی ندارند و یا به مکر و فریب قدرت یافتهاند تنگ میکند و هر چه این نام آشنای ایرانی را محدودتر کنند بزرگی او پردههای نیرنگ را بیشتر کنار زده و حقیقت را عیانتر میکند که او در عین اینکه پادشاهی بزرگ و با عظمت بود اما بر آزادی انسانها و ادب و صلح و دوستی و نیکی و نیکوکاری بیشتر شهره بود تا پادشاهی و همین است که او را بزرگ می کند و اسطوره می سازد.













