سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نگاه متفاوت شهید بهشتی و مقام رهبری به مقوله‌ی قانون...

نگاه متفاوت شهید بهشتی و مقام رهبری به مقوله‌ی قانون

چکیده : مسئولان ذی‌ربط کشور مدعی هستند که اولاً آنچه فرهیختگان سلیم‌النفس ما انجام دادند، بر اساس قانون رسمی جمهوری اسلامی ایران «جرم» یکم/ چند روز پیش در خبرها خواندیم که بانو دکتر صدیقه وسمقی نیز در پی بازگشت به وطن، دادگاهی و راهی زندان اوین شد. ظرف دو دهه‌ی گذشته صدها انسان فرهیخته و اندیشمند، تنها به جرم انتقاد و اعتراض به عملکرد برخی ارکان نظام، پشت میله‌های زندان قرار گرفتند ...


یکم/ چند روز پیش در خبرها خواندیم که بانو دکتر صدیقه وسمقی نیز در پی بازگشت به وطن، دادگاهی و راهی زندان اوین شد. ظرف دو دهه‌ی گذشته صدها انسان فرهیخته و اندیشمند، تنها به جرم انتقاد و اعتراض به عملکرد برخی ارکان نظام، پشت میله‌های زندان قرار گرفتند. اینها نه قتل کرده بودند، نه تجاوز، نه دزدی، نه جاسوسی، نه اختلاس و نه تقلب! بالعکس! انسان‌هایی بسیار سلیم‌النفس هستند که تنها گناهشان، انتقاد و اعتراض به عملکرد بعضی ارکان نظام بود! همان انتقاد و اعتراضی که مصداق بارز «امر به معروف» و «نهی از منکر» است؛ و امام علی (ع) آن همه توصیه کرد در بیان آن لکنت زبان نداشته باشیم؛ و امام حسین (ع) جان خود و اصحابش را پای احیاء آن گذاشت.

دوم/ مسئولان ذی‌ربط کشور مدعی هستند که اولاً آنچه فرهیختگان سلیم‌النفس ما انجام دادند، بر اساس قانون رسمی جمهوری اسلامی ایران «جرم» یکم/ چند روز پیش در خبرها خواندیم که بانو دکتر صدیقه وسمقی نیز در پی بازگشت به وطن، دادگاهی و راهی زندان اوین شد. ظرف دو دهه‌ی گذشته صدها انسان فرهیخته و اندیشمند، تنها به جرم انتقاد و اعتراض به عملکرد برخی ارکان نظام، پشت میله‌های زندان قرار گرفتند. اینها نه قتل کرده بودند، نه تجاوز، نه دزدی، نه جاسوسی، نه اختلاس و نه تقلب! بالعکس! انسان‌هایی بسیار سلیم‌النفس هستند که تنها گناهشان، انتقاد و اعتراض به عملکرد بعضی ارکان نظام بود! همان انتقاد و اعتراضی که مصداق بارز «امر به معروف» و «نهی از منکر» است؛ و امام علی (ع) آن همه توصیه کرد در بیان آن لکنت زبان نداشته باشیم؛ و امام حسین (ع) جان خود و اصحابش را پای احیاء آن گذاشت.

دوم/ مسئولان ذی‌ربط کشور مدعی هستند که اولاً آنچه فرهیختگان سلیم‌النفس ما انجام دادند، بر اساس قانون رسمی جمهوری اسلامی ایران «جرم» محسوب است! ثانیاً همان قانون تعیین تکلیف کرده است که مرتکبین این جرائم باید به مجازات‌هایی چون زندان، محرومیت، تبعید و حصر محکوم شوند! نهایتاً نیز چنین نتیجه می‌گیرند که ما مسئولان ذی‌ربط، مأمور اجرای قانون هستیم و لذا معذور. توصیه‌ی مؤکد و پیوسته‌ی مقام رهبری نیز به مسئولان ذی‌ربط کشور طی دو دهه‌ی گذشته، اجرای «مُرِّ قانون» و توجه به این نکته بوده که «اگر قانون ملاکِ عمل در جامعه قرار گیرد، عدالت تحقق می‌یابد».

سوم/ بی‌شک اگر قانون رسمی کشور ما نصِ قرآن یا دیگر متون معتبر دینی بود، صورت مسئله شکلی دیگر داشت. چنین وضعی اما امروز حاکم نیست. قانون رسمی کشور ما نیز مثل هر جای دیگر، حاصل فهم تعدادی قانونگذار است که نه عصمت از گناه دارند نه عصمت از خطا! چنین قانونی به راحتی می‌تواند به خطا آلوده شود و به جای دفاع از حق، خدمت به نظام و جریان حاکم را هدف قرار دهد! چنین قانونی آیا حتماً ضامن عدالت است و آیا می‌تواند فصل‌الخطاب میان نظام و منتقدین واقع شود؟ مقام رهبری می‌گوید مُرِّ قانون را اجرا کنید تا عدالت در جامعه تحقق یابد! شهید بهشتی اما نگرش دیگری داشت. خاطره‌ی لطیف حجت‌الاسلام جواد رضایی محلاتی عمق نگاه انسانی آن بزرگوار را به قانون بیان می‌کند:

چهارم/ هنگام دیدار از زندان شهربانی قدیم ورامین، «کلید را آوردند و قفل و زنجیر درب را باز کردند. آقای بهشتی وارد بند زندان شدند و همه‌ی زندانی‌ها یک صلوات بلند فرستاند. همه، جوان بودند اونجا. زمانِ نفاق بود و مسائلِ آن موقع. جواب سلام و صلوات زندانیان را که دادند، فوری خطاب به من جمله‌ای فرمودند؛ جمله‌ای که خیلی بنظر من زیباست و برای امروز و دیروز حکیمانه است. فرمودند: آقای رضایی! شما که ورامین هستید، ماهی یا هفته‌ای چند دفعه می‌آیید سری بزنید به این عزیزان ما و ببینید علت زندانی شدن اینها چی هست؟ شاید در قانون‌گذاری و کارهای ما مشکلاتی هست و اینها سبب می‌شود که این افراد در این سن جوانی در زندان باشند»!

پنجم/ امروز، دوم آبان، سالروز ولادت شهید بهشتی است. سی‌وشش سال تمام است که بابت نبود شهید بهشتی تأسف می‌خوریم. براستی اگر معجزه‌ای رخ می‌داد و شهید بهشتی امروز به میان ما باز می‌گشت، با شنیدن خبر زندانی شدن بانو دکتر صدیقه وسمقی و امثال او چه می‌گفت؟ نیز در مورد این قانونِ حاکم که صدها فرهیخته‌ی سلیم‌النفس ما را طی دو دهه‌ی گذشته روانه‌ی زندان کرد، چه قضاوتی داشت؟ آیا همچنان بر اجرای مُرِّ این قانون اصرار می‌ورزید و آن را موجب تحقق عدالت در جامعه می‌دانست!؟ یا بزرگوارانه می‌گفت: شاید در قانون‌گذاری ما مشکلاتی هست که سبب می‌شود این افراد فرهیخته‌ی سلیم‌النفس به زندان بیفتند!؟ پاسخ این سؤال را به وجدان‌هایمان واگذار کنیم …
محسوب است! ثانیاً همان قانون تعیین تکلیف کرده است که مرتکبین این جرائم باید به مجازات‌هایی چون زندان، محرومیت، تبعید و حصر محکوم شوند! نهایتاً نیز چنین نتیجه می‌گیرند که ما مسئولان ذی‌ربط، مأمور اجرای قانون هستیم و لذا معذور. توصیه‌ی مؤکد و پیوسته‌ی مقام رهبری نیز به مسئولان ذی‌ربط کشور طی دو دهه‌ی گذشته، اجرای «مُرِّ قانون» و توجه به این نکته بوده که «اگر قانون ملاکِ عمل در جامعه قرار گیرد، عدالت تحقق می‌یابد».

سوم/ بی‌شک اگر قانون رسمی کشور ما نصِ قرآن یا دیگر متون معتبر دینی بود، صورت مسئله شکلی دیگر داشت. چنین وضعی اما امروز حاکم نیست. قانون رسمی کشور ما نیز مثل هر جای دیگر، حاصل فهم تعدادی قانونگذار است که نه عصمت از گناه دارند نه عصمت از خطا! چنین قانونی به راحتی می‌تواند به خطا آلوده شود و به جای دفاع از حق، خدمت به نظام و جریان حاکم را هدف قرار دهد! چنین قانونی آیا حتماً ضامن عدالت است و آیا می‌تواند فصل‌الخطاب میان نظام و منتقدین واقع شود؟ مقام رهبری می‌گوید مُرِّ قانون را اجرا کنید تا عدالت در جامعه تحقق یابد! شهید بهشتی اما نگرش دیگری داشت. خاطره‌ی لطیف حجت‌الاسلام جواد رضایی محلاتی عمق نگاه انسانی آن بزرگوار را به قانون بیان می‌کند:

چهارم/ هنگام دیدار از زندان شهربانی قدیم ورامین، «کلید را آوردند و قفل و زنجیر درب را باز کردند. آقای بهشتی وارد بند زندان شدند و همه‌ی زندانی‌ها یک صلوات بلند فرستاند. همه، جوان بودند اونجا. زمانِ نفاق بود و مسائلِ آن موقع. جواب سلام و صلوات زندانیان را که دادند، فوری خطاب به من جمله‌ای فرمودند؛ جمله‌ای که خیلی بنظر من زیباست و برای امروز و دیروز حکیمانه است. فرمودند: آقای رضایی! شما که ورامین هستید، ماهی یا هفته‌ای چند دفعه می‌آیید سری بزنید به این عزیزان ما و ببینید علت زندانی شدن اینها چی هست؟ شاید در قانون‌گذاری و کارهای ما مشکلاتی هست و اینها سبب می‌شود که این افراد در این سن جوانی در زندان باشند»!

پنجم/ امروز، دوم آبان، سالروز ولادت شهید بهشتی است. سی‌وشش سال تمام است که بابت نبود شهید بهشتی تأسف می‌خوریم. براستی اگر معجزه‌ای رخ می‌داد و شهید بهشتی امروز به میان ما باز می‌گشت، با شنیدن خبر زندانی شدن بانو دکتر صدیقه وسمقی و امثال او چه می‌گفت؟ نیز در مورد این قانونِ حاکم که صدها فرهیخته‌ی سلیم‌النفس ما را طی دو دهه‌ی گذشته روانه‌ی زندان کرد، چه قضاوتی داشت؟ آیا همچنان بر اجرای مُرِّ این قانون اصرار می‌ورزید و آن را موجب تحقق عدالت در جامعه می‌دانست!؟ یا بزرگوارانه می‌گفت: شاید در قانون‌گذاری ما مشکلاتی هست که سبب می‌شود این افراد فرهیخته‌ی سلیم‌النفس به زندان بیفتند!؟ پاسخ این سؤال را به وجدان‌هایمان واگذار کنیم …


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.