اجتهاد در اندیشه امام (ره)، راه همزیستی
چکیده :نهضت آزادی با جریان انقلاب اسلامی همراهی داشت تا جایی که منجر به انتخاب مهندس مهدی بازرگان به عنوان نخست وزیر موقت انقلاب شد. اما پس از آن اختلاف نظرهایی بروز کرد و به تدریج شدت یافت. حضرت امام خمینی منتقد نهضت آزادی بودند و نهضت آزادی منتقد ایشان. دیدگاهها و مبانی ایشان در این خصوص روشن است. رویه امام نقد دیدگاهها و رویکردهای نهضت آزادی به ویژه درباره دفاع مقدس و در این حال، مراقبت از ظلم به آنها و زیادهروی دستگاههای ذیربط بود. گرچه آن زمان نیز مثل امروز کسانی بودند که به جای کلاه سر میآوردند و آن میکردند که دلشان یا گروهشان...
ابوالفضل فاتح
بسمه تعالی
این روزها یادکرد دکترابراهیم یزدی، عنوان مقالات متعددی شده و مخصوصا اخلاق سیاسی، ادب و صداقت و شکیبایی و نقادی و اصالت آن مرحوم مورد تقدیر قرار گرفته است. صرف نظر از دوستان و همفکران سابق ایشان، برخی از نویسندگان و تحسین کنندگان منتقدان پیشین ایشان بودهاند. در این اندیشهام، چرا رویکردها تغییر کردهاست؟
بخشی از این نوشته های تحسین و الفت آمیز، برخاسته از طبیعت و فرهنگ ما ایرانیان است که طبیعتا در زمان دشواری، بیماری و درگذشت به خیر و نیکی شهادت میدهیم و این البته حسنات و برکاتی دارد و چه بسا اگر چنین نکنیم مورد پرسش و طعن نیز باشد و البته مانعی ندارد در زمان حیات افراد نیز اگر از کاستیهایشان سخن میگوییم، هم از محاسن آنان سخن گفته شود و همه چیز به بعد از درگذشت افراد سپرده نشود.
اما نکته دوم به تغییر افراد و زمان باز می گردد:
برخی از منتقدان دیروز دکتر یزدی، امروز نظیر او و یا نزدیک به او میاندیشند و مشی نهضت آزادی را صائبتر میبینند و بدیهی است حق دارند تا اندیشه و راهی که امروز میپسندند، تکریم کنند و از همه یا بخشهایی از گذشته خود با ذکر دلیل بازگردند. این رویکرد، بیشتر شامل بخشهایی از اصلاح طلبان میشود.
برخی نیز بر این باورند که در برابر نهضت آزادی تندروی کردهاند و در حق آنان جفا شده و نباید تا آن حد، فضا سازی شده و یا با جو سیاسی حاکم، همراهی میکردند و نهضت آزادی را به چنان نسبت هایی متهم می ساختند، و اگر تا دیروز سکوت کردهاند، امروز قصد جبران دارند، که این نیز قابل درک است. این شاید مشمول بخشهایی از چپ و راست سنتی آن روز باشد.
برخی نیز انتقاد یا همراهیشان مبنای مهمی ندارد و تابع منافعشان است. آن روز انتقاد منفعت داشته و امروز همراهی. فضای سیاسی ایران مملو از چنین عناصری بوده و هست.
اما بخش چهارمی هم هستند، که دلیل دیگری دارند که قابل تامل است:
نهضت آزادی با جریان انقلاب اسلامی همراهی داشت تا جایی که منجر به انتخاب مهندس مهدی بازرگان به عنوان نخست وزیر موقت انقلاب شد. اما پس از آن اختلاف نظرهایی بروز کرد و به تدریج شدت یافت. حضرت امام خمینی منتقد نهضت آزادی بودند و نهضت آزادی منتقد ایشان. دیدگاهها و مبانی ایشان در این خصوص روشن است. رویه امام نقد دیدگاهها و رویکردهای نهضت آزادی به ویژه درباره دفاع مقدس و در این حال، مراقبت از ظلم به آنها و زیادهروی دستگاههای ذیربط بود. گرچه آن زمان نیز مثل امروز کسانی بودند که به جای کلاه سر میآوردند و آن میکردند که دلشان یا گروهشان میپسندید. فراموش نکنیم با همه هزینههای سیاسی انتقاد از شخصیتی چون امام خمینی (ره) و رویههای انقلاب، در جو سیاسی آن روز، نهضت آزادی و مرحوم مهندس مهدی بازرگان در نامههای علنی و خصوصی در بیان دیدگاههای سیاسی خود مسامحه نکردند و از صراحت دست نکشیدند و به نیرنگ دست نیازیدند و تا مرز پذیرش اتهامهای سنگین پیش رفتند. اما هیچ گاه دست به خشونت نبردند و از حد مخالف یا منتقد سیاسی فراتر نرفتند و این در حالیست که بسیاری مخالفان در چنان شرایطی لکنت یا خشونت پیشه میکنند.
امام خمینی نیز به عنوان بنیانگذار و رهبر انقلاب دیدگاههایشان را صادقانه و صریح بیان میکردند و از روشنگری ابایی نداشتند و در عین حال مخالف ظلم و تعدی به همه کسانی بودند که ایشان را بر نمیتافتند. ایشان خود را اصول دین نمیدانستند. چنان که در ماجرای ۹۹ تن شاهد بودیم و هیچکس اجازه نیافت به آنان تعدی کند. بعلاوه میدانیم هیچکدام از آن ۹۹ تن به دلیل مخالفت علنی با امام آن هم در شرایط جنگ از حقوق اجتماعی و سیاسی محروم نشدند، مورد بازخواست قضایی قرار نگرفتند و برای انتخابات رد صلاحیت نشدند.
در دوران امام خمینی با توجه به عظمت شخصیتی حضرت امام و ایمان مردم به صدق گفتار و تحلیل ایشان و با توجه به شرایط دفاع مقدس و وضعیت جبههها و اجماع و مشورت کارشناسان سطوح عالی آن روز کشور، رویکرد نهضت آزادی مورد اشکال و نقد قرار گرفت و بسیاری از آن نقدها از سوی خیل پیروان امام، آگاهانه یا در قالب پیروی بیچون و چرا پذیرفته شد. آن روز منتقدان نهضت آزادی شخصیتی چون امام خمینی و یاران درجه یک انقلاب بودند که در قدرت ایمان، وطن دوستی، پاکدستی، ثبات قدم، ایثار و استقامت و عمق بینش کم نظیر بودند. و باید پذیرفت نهضت آزادی با همه سوابقش و مبارزاتش در برابر عظمت امام خمینی و هزینههایی که آنان برای دفاع از دین و میهن پرداخته بودند، فروغ چندانی نداشت. اما امروز داستان به گونهای دیگر است. کجایند آن مردان بی ادعا؟ کجاست آن ایمان و وطن دوستی و ثبات و صفا و پاکدستی و یکرنگی و عمق بینش و ایثار و بیاعتنایی به دنیا و قدرت؟
باب اجتهاد در اندیشه امام باز است، و این گونه نیست که امام با همه دیدگاههای نهضت آزادی و در همه شرایط مخالف بود. شرایط و اداره جنگ اقتضائات خاصی داشت و البته در موضوع آمریکا، نظام سلطه جهانی و شیوه اداره کشور نیز شکافی عمیق خودنمایی میکرد. و این گونه نیست که امام اگر امروز در بین ما بودند لزوما در چیزی تجدید نظر نمیکردند و عینا کشور را چه در عرصه داخلی و چه در رابطه با دنیا و قدرتهای جهانی با شیوه زمان جنگ اداره میکردند.
امامی که ما میشناختیم مرد زمانه و البته استوار بر مبانی و اصول بودند. اما حقیقت اصلی تغییر رویکرد اخیر، از این باب نیست بلکه بسیاری از نخبگان وقتی لغزشهای این روزهای برخی سیاستمداران و معاملهگری برخی کارگزاران را مشاهده میکنند، و میبینند بسیاری از دستگاهها تبدیل به بنگاه خانوادگی و مال اندوزی و قدرت طلبی شده و برخی سیستمهای مدیریتی به سطح بنگاه مال اندوزی و قدرت پروری رفیقان تنزل کردهاست دیگر دیدگاه انتقادی سابق را به نهضت آزادی و سرشناسان آن نظیر دکتر ابراهیم یزدی ندارند و اینان را از بسیاری از مدعیان فعلی موجهتر و متدینتر میببنند.
آنها مخالف یا منتقد سیاسی بودند و با برخی سیاستهای کلان و شیوه اداره کشور مشکل داشتند، اما دستشان به دزدی و اختلاس و دین فروشی آلوده نبود. برای خود مبنایی داشتند و در سابقه خود نیز خدمات قابل توجهی به انقلاب کرده بودند و یک شبه بر سر سفره ی انقلاب ننشسته بودند. لذا تعجبی ندارد که کفه ترازو به سوی دیگری سنگینی کند. این نسبیت فضای سیاسی است.
به سهم خود برای آن مرحوم غفران الهی و برای بستگان و آشنایان و دوستداران ایشان صبر مسئلت دارم و امروز بیش از هر زمان و هر دلیل دیگری، به تعایش و همزیستی مردمان وطن، نخبگان و نحله های فکری و دست اندرکاران نظام باور دارم. معتقدم برای عزت اسلام و پیشرفت و تعالی میهن، همه باید بکوشیم و در گامی مهم همه باید بیاموزیم، حذف هر اندیشهی اصیل اما مخالف و منتقدی، فقدانی تلخ است و ضرورت دارد هاضمهها و سینهها را فراخ نموده و با همه تفاوتها در اندیشه و راهبرد، همه هموطنان با هم زندگی کنیم تا به شکوه و تعالی دست یابیم و البته حداقل تعایش، آن است که در طرد و حصر هم نکوشیم و دایره تنگ تحمل را وسیع سازیم، در اندوه هم شریک باشیم، انسانیت، وجدان و شرافت را ملاک قرار دهیم، لکنتها را برداریم، دست در دست هم به مهر دهیم و حرام خواری و اختلاس و رانت سیاسی را کمتر از حرام خواری و اختلاس اقتصادی ندانیم و قدرت را به رشوه ندهیم و به رشوه نگیریم و دروغ نگوییم و بهتان نزنیم و به منتقدان خود فرصت دفاع بدهیم و به تریبونهای یک سویه ننازیم که بیتردید هیچ بار کجی به منزل نمیرسد و هیچ تمدن متعالی بر این پایهها استوار نمیگردد.













