سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

نه درمان دلی نه درد دینی

چکیده : راه و روشی که این جماعت در پیش گرفته اند یعنی اعتقاد نداشتن و بحساب نیاوردن رای مردم و هر چه می گویند در واقع تلاشی است تا مردم را از میدان خارج کنند. آنچه را فراموش کرده اند اصل دین و دل مردم است که نه درد آن را دارند و نه درمان این در سر. و آیا نمی دانند که چه آتشی در خرمن باورها و ایمان مردم می افروزند که بی ملاحظه هم در مزرعه دین و هم در مزرعه انقلاب چخماق بدست به راه افتاده و یکه تازی می کنند؟ ...


علیرضا کفایی:

به نام خدا

در ماجرای جدید ولایت و حکومت نه درمان دلی است و نه درد دینی، این ماجرا هم نوعی ماجراجویی است، کسانی هم که بر آشفته شدند و به عتاب روحانی آمدند؛ درد دیگری دارند که عمده آن به انتخابات بر می گردد، عده ای رای مردم را نمی پسندند و به هر دری می زنند تا رخنه ای در این رای صادقانه نمایند، یا حلالش نمی دانند یا سیاهش می خوانند و چون خللی نمی یابند و یا نمی توانند تخلف و تقلبی اثبات کنند به هر بهانه ای بر روحانی می تازند تا عرصه بر او تنگ شود، و در این قصه جدید هم به خیال خود طعمه ای یافته اند شیرین تر از قند و هر نسبتی که در صدر اسلام بر مشرکین و کفار زده می شد؛ بر او روا داشتند.

پیش از این هم این قوم ماجراهای دیگری داشته اند، حکایت بهشت و دوزخ را زمانی در بوق و کرنا کردند و می گفتند وظیفه حکومت این است که مردم را باید به بهشت برد ولو به زور؛ و پس از انتخابات هم به یاد داریم که ناس را و توده مردم را خطر جدی اعلام کردند و یکی از این عالیجنابان گفت: ” …. والله یعصمک من الناس ‌ای پیغمبر، خدا تو را از ناس حفظ می‌کند؛ موضوع خطر و سوژه خطر را «ناس» معین می‌کند و سوژه خطر توده است؛ ناس یعنی توده مردم؛ خدا به پیغمبر می‌گوید از مردم بترس،از یهود نترس، از مسیحیت نترس، از شرک و بت‌پرستی نترس، از تمام تهاجمات و حملات جبهه‌های خارجی کفر و نفاق علیه اسلام نترس، اما از ناس بترس، از توده مردم؛ “والله یعصمک من الناس” خطر توی توده است. درعین‌حال خدا دشمنان ما را به‌عنوان خطر به پیغمبر معرفی نمی‌کند، خطر توده را معرفی می‌کند… خدا تو را از خطر توده حفظ می‌کند؛ یعنی خطر توده است….” و امروز هم سخنی از رئیس جمهور را در مورد ولایت و حکومت مستمسک قرار داده و مواضع عجیب و غریبی می گیرند.

راه و روشی که این جماعت در پیش گرفته اند یعنی اعتقاد نداشتن و بحساب نیاوردن رای مردم و هر چه می گویند در واقع تلاشی است تا مردم را از میدان خارج کنند. آنچه را فراموش کرده اند اصل دین و دل مردم است که نه درد آن را دارند و نه درمان این در سر. و آیا نمی دانند که چه آتشی در خرمن باورها و ایمان مردم می افروزند که بی ملاحظه هم در مزرعه دین و هم در مزرعه انقلاب چخماق بدست به راه افتاده و یکه تازی می کنند؟

آنچنان سخن می گویند که انگار از دل جنت پیام آورده اند و جز آنها کسی تفقهی در دین خدا ندارد، یقین به رستگاری خود دارند و تصور می کنند که کنه کائنات و راز هر دوعالم بر آنها مکشوف است و در دل بهشت برین جای گرفته اند و دیگران باید بر آنها اقتدا کنند. شاید در دوران پارینه سنگی هم به این چنین تفکراتی بر نخوریم که در دنیای امروز با این همه آرا و اندیشه های سترگ در باره آزادی و دموکراسی و مردمسالاری و حق انتخاب و …… این به اصطلاح عالمان نظر می دهند.

امر بر این قوم مشتبه شده که خود را مانند پیامبر ” مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَىٰ وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى” می یابند و گستاخانه فرمان می رانند و غیر از خود را متهم به شرک و خروج می کنند و از قرآن و سنت دلیل می تراشند تا به هر شکلی شده نظر خود را تحمیل کنند.

دین را انحصاری خود می دانند و توقع دارند همه زیر نگین آنها باشند که اگر غیر از این بود چون آقای مصباح بر می آشوبند و مانند آن کلام پرخاشگرانه تهی از معرفت را به آقای روحانی بگوید: «تو دینت را کجا آورده ای؟ فیضیه یا انگلیس؟» اگر حتی سمت و سویی که آقای مصباح در هشت سال احمدی نژاد داشت را بحساب نیاوریم که البته آن حکایت درسهای بزرگی برای ملت ایران دارد؛ همین کنایه کافی است تا عمق اندیشه دینی این گروه از فقیهان فاش شود.

ماجرا روشن است، این حضرات مسلمانند و با قرآن مانوس بوده و هستند و دوران طلبگی را تا فقاهت طی کرده و حتماً قرآن کریم را بارها و بارها خوانده و تفسیر کرده اند و با این حال در وقت موضعگیری سیاسی مطلب دیگری می گویند و چه زیبا و عمیق گفت سنایی بزرگ: عروس حضرت قرآن نقاب آن‌گه براندازد / که دار الملک ایمان را مجرد بیند از غوغا!

و معلوم است که ماجرا بر سر دین نیست، حکایت قدیمی انحصار طلبی و اقتدارگرایی است و چون خود را خارج از دایره رای و نظر مردم می بنند، همه را به خروج از دین متهم می کنند و امیدی هم ندارند که روزی مورد توجه مردم قرار گیرند، فلذا از بیخ و بن همه چیز را انکار کرده و اسلام عزیز و اصل انقلاب را در ابهام قرار می دهند.

بهترین پاسخ به این جماعت سخنان دکتر روحانی است که گفت: “امام خمینی قبل از انقلاب هم ولایت داشت، اما اقامه حکومت با حضور و خواست مردم محقق شد.” و این پاسخی است به آقای مصباح که قبل از انقلاب این ولایت را نپذیرفت و شواهدی بر آن وجود دارد و اکنون دم از ولایت می زند.!

و یا در پاسخ به خبرگان و فقیهانی که تشکیک کرده اند گفت: “ابلاغ ولایت امیرالمومنین (ع) نص الهی و نصب نبوی بود، اما علی (ع) همان هنگام نتوانست حکومت تشکیل دهد.

حضرت امیرالمومنین (ع) می فرماید که تشکیل حکومت حضور حاضر و وجود ناصر می خواهد،نه تنها حضور که نصرت و فداکاری هم می خواهد.

مگر امیر المومنین(ع) تنها در ۵ سال آخر عمر خود بر مردم امامت و ولایت داشت؟ اصل ولایت الهیه و امامت حضرت علی(ع) نصب الهی و نص نبوی است، اما در عین حال امیر المومنین(ع) به دلیل شرایط جامعه پس از پیامبر در جامعه حاکم نبود و نتوانست آنطور که پیامبر و خودش می خواهد تولی امور را در دست بگیرد و حکومت اسلامی را ایجاد کند و ۲۵ سال طول کشید تا زمینه در جامعه آماده و مردم خواستند تا حکومت به دست امام بیفتد.

امام حسن(ع) نیز ناچار شد، حکومتی را که به واسطه بیعت مردم تشکیل شده بود، بخاطر شرایط جامعه ادامه ندهد و سایر ائمه هدی (ع) نیز با وجود آنکه ولایت و امامت داشتند نتوانستند آنطور که باید در جامعه حکومت تشکیل دهند.”

تذکر این نکته لازم است که فقیهان نباید مباحث کلامی و جدلی خود را به متن جامعه آورده و اذهان را مشوش کنند و یا با اصرار بر نظر خود به دموکراسی و مردمسالاری بتازند و نوعی رخوت و یاس در مردم ایجاد نمایند. چگونه است که نزدیک به چهل سال از عمر انقلاب می گذرد هنوز نتوانسته اند به نتیجه منطقی برسند و در یک موضوع حکومتی نظر واحدی وجود ندارد و برخی بر خلاف قانون اساسی، تعبیر و تفسیرهای خاص خود را ارائه می دهند. تکلیف ملت چیست؟ جوانی که امروز با این مباحث مواجه می شود چه سوالاتی در ذهنش ایجاد می گردد؟

اما در مورد حکومت و ولایت و مبحث انتخاب، اشاراتی می شود به نظر فقیه عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری رضوان الله تعالی علیه که امید است کفایت کند و بدور از حب و بغض نگریسته شود:

«کلام امیرالمؤمنین علیه السلام بر صحت و مشروعیت انتخاب

چنانچه در نهج البلاغه آمده پس از کشته شدن عثمان هنگامی که مردم برای بیعت با امیرالمؤمنین (ع) هجوم آوردند، آن حضرت می‎فرماید:

“مرا واگذارید و شخص دیگری را برای این مسؤولیت انتخاب کنید… و بدانید اگر من دعوت شما را اجابت کنم، بر اساس آنچه خودم می‎دانم برشما حکومت می‎کنم و به گفته این و آن و سرزنش افراد گوش نمی دهم، ولی اگر مرا واگذارید من نیز همانند یکی از شما هستم، و شاید من شنواترین و مطیع ترین شما باشم نسبت به کسی که حکومت خویش را به وی بسپارید، و من وزیر و مشاور شما باشم برای شما بهتر است تا امیر شما باشم

نظیر این روایت در تاریخ طبری و کامل ابن اثیر نیز آمده است

از این روایت استفاده می‎شود که حکومت از امور مربوط به مسلمانان است و مسؤولیت تعیین حاکم به دست آنان می‎باشد.

ممکن است گفته شود: کلمات امام (ع) در اینجا در مقام جدل، و در مقابل کسانی بوده که نصب آن حضرت را مورد انکار قرار می‎داده اند نه اینکه می‎خواسته ولایت خویش را با انتخاب تثبیت کند

در پاسخ باید گفت: بلی این معنی صحیح است و امام (ع) در مقام جدل بوده، ولی نه جدل به امر باطل و خلاف واقع، بلکه چنانچه پیش از این گفته شد: نص همواره بر انتخاب مقدم است ولکن چون آنان تسلیم نصب آن حضرت نبوده اند، امام (ع) مسأله انتخاب را که در رتبه بعدی قرار دارد مطرح فرموده؛ و ان شاء الله پس از این در بحث بیعت توضیح آن خواهد آمد.

کلام امیرالمؤمنین (ع) بر ضرورت علنی بودن بیعت

طبری در تاریخ خود به سند خویش از محمد بن حنفیه روایت نموده که گفت:

“من پس از کشته شدن عثمان در کنار پدرم بودم. آن حضرت به منزل وارد شد و اصحاب رسول الله (ص) اطراف وی اجتماع نمودند و گفتند: این مرد (عثمان) کشته شد و مردم مجبور هستند که امام و رهبری داشته باشند و ما امروز کسی را سزاوارتر از تو برای این امر نمی یابیم، نه کسی سابقه تو را دارد و نه کسی از تو به رسول خدا(ص) نزدیکتر است. حضرت فرمود: “این کار را انجام ندهید، من وزیر شما باشم بهتر از این است که امیر باشم” گفتند: نه، به خدا سوگند ما دست برنخواهیم داشت تا با تو بیعت کنیم. حضرت فرمود: “پس (مراسم بیعت) در مسجد باشد؛ چرا که بیعت من مخفی نیست و جز با رضایت مسلمانان عملی نمی باشد

در اینجا، امام (ع) برای رضایت و نظر مسلمانان اعتبار قائل شده و ولایت را از نظر آنان ناشی دانسته است.

کلام امیرالمؤمنین (ع) به هنگام بیعت با آن حضرت در مسجد مدینه

در کتاب کامل ابن اثیر پس از ذکر آنچه از وی نقل شده آمده است:

“چون روز بیعت فرا رسید- و آن روز جمعه بود- مردم در مسجد گرد آمدند و علی (ع) بر منبر بالا رفت و در حالی که مسجد پر از جمعیت و همه سراپا گوش بودند فرمود: ای مردم، این امر [حکومت ] امر شماست. هیچ کس بجز کسی که شما او را امیر خود گردانید حق امارت بر شما را ندارد، ما دیروز هنگامی از هم جدا شدیم که من قبول ولایت را ناخوشایند داشتم، ولی شما این را نپذیرفتید، آگاه باشید که من کسی جز کلیددار شما نیستم، و نمی توانم حتی یک درهم را به ناروا از بیت المال برگیرم

تعیین والی با مشورت مهاجرین و انصار

در نهج البلاغه به نقل از امیرالمؤمنین (ع) آمده است که فرمود:

“شورا با شرکت مهاجرین و انصار صورت می‎پذیرد، اگر آنان بر شخصی وحدت نظر پیدا کرده و او را امام خویش قرار دادند این مورد رضایت خداوند است؛ اگر کسی به وسیله طعن و یا بدعت از جرگه آنان خارج گردید و بر امام خود خروج نمود، آن را به راهی که از آن خارج گردیده باز گردانید، و اگر امتناع کرد به خاطر پیروی از غیر راه مؤمنان با او بجنگید؛ و خداوند او را به راهی که خود انتخاب کرده است واگذار خواهد کرد

اهمیت دادن به نظر مردم در نامه امیرالمؤمنین (ع) به شیعیان خویش

در نامه امیرالمؤمنین (ع) به شیعیان خویش آمده است:

“پیامبرخدا به من مطلبی را بیان نمود، فرمود: ای پسر ابی طالب، ولایت بر امت من از آن توست، اگر با رضا و رغبت تو را به ولایت خویش برگزیدند و با رضایت بر خلافت تو اجتماع نمودند، ولایت آنان را به عهده بگیرد؛ و اگر بر خلافت تو اختلاف کردند، آنان را به آنچه در آن هستند واگذار

از این کلام استفاده می‎گردد که اگرچه طبق اعتقاد ما خلافت برای امیرالمؤمنین (ع) با نصب ثابت بود و روایت نیز بر آن دلالت دارد، ولکن نظر مردم در قبول ولایت در صحت ولایت مؤثر است؛ و این امر، امر مردم است و در طول نص و در رتبه متأخر از آن دارای اعتبار می‎باشد؛ و این مطلبی است شایان تأمل.

کلام پیامبراکرم (ص) در ارتباط با انتخاب علی (ع)

در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید از پیامبراکرم (ص) روایت شده که فرمود:

“اگر علی را به ولایت بگمارید، او را هدایت یافته ای هدایتگر می‎یابید

در اینجا پیامبراکرم (ص) تعیین والی را به مردم نسبت داده اند.

عنایت بر انتخاب مردم در کلام امام حسن (ع) به معاویه

در نامه امام حسن (ع) به معاویه آمده است:

“آنگاه که علی (ع) از دنیا رفت… مسلمانان خلافت را به من سپردند… لذا از ادامه حرکت باطل خویش دست بردار و در بیعت من که مردم در آن وارد شده اند وارد شود؛ زیرا تو نیک می‎دانی که من نسبت به این امر(خلافت) از تو سزاوارترم

از این روایت نیز استفاده می‎گردد که تعیین والی حق مسلمانان است؛ و اعتراض

بدین معنی که این کلام در مقام جدل است، پاسخ آن پیش از این گذشت و پس از این نیز خواهد آمد.

انتخاب به وسیله شورا در صلحنامه امام حسن (ع) با معاویه

در صلحنامه امام حسن (ع) با معاویه آمده است:

“آن حضرت (امام حسن (ع” با معاویه مصالحه نمود که امور ولایت مسلمانان به وی (معاویه) واگذار گردد، بر این شرط که با مسلمانان بر اساس کتاب خداوند و سنت پیامبراکرم (ص) و سیره خلفای صالح عمل کند. و معاویه بن ابی سفیان نمی تواند برای پس از خویش کسی را مشخص کند؛ بلکه باید امر (حکومت مسلمانان) پس از وی با مشورت مسلمانان مشخص شود

از این حدیث نیز استفاده می‎شود، که اگر به هر دلیل نتوان به نص عمل نمود نوبت به شورا و آراء مسلمانان می‎رسد؛ و این مطلبی است در خور توجه.

سقوط حکومت در اثر انتخاب ناشایست مردم

ما بارها به طرق مختلف از پیامبراکرم (ص) روایت نمودیم که آن حضرت فرمود:

“هرگز امتی مردی را به رهبری انتخاب نمی کند که در بین آنان شخصی بهتر از او باشد، مگر اینکه حکومت آنان به سقوط کشیده خواهد شد؛ تا اینکه انتخاب ناشایست خود را جبران کنند

از این روایت نیز استفاده می‎گردد که امر خلافت، امر امت و تعیین والی به دست مردم است.

غصب خلافت در حکومت بدون مشورت مردم

کتاب عیون از امام رضا(ع) به سند وی از پیامبراکرم (ص) روایت نموده که فرمود:

در این روایت از “اضافه امر” به “امت” استفاده می‎شود که اختیار تعیین امام به دست مردم است؛ و در اینجا نکته ای است شایان تأمل.

نهی شدن مردم از سپردن حکومت به زنان

چنانچه پیش از این گذشت صحیح بخاری و دیگر کتابها از پیامبراکرم (ص) روایت نموده اند که فرمود:

“هرگز رستگار نخواهند شد مردمی که زنی را به حکومت خویش برگزینند

دلالت این روایت نظیردلالت روایتی است که پیش از این گذشت.

نهاده شدن تکلیف تعیین امام بر عهده مردم

در کتاب سلیم از امیرالمؤمنین (ع) روایت شده که فرمود:

“آنچه در حکم خدا و حکم اسلام پس از مرگ یا کشته شدن امامشان بر مسلمانان واجب است… این است که عملی انجام ندهند و دست به کاری نزنند و دست یا پا جلو نگذارند و کاری را شروع نکنند، پیش از آنکه برای خویش پیشوای پاکدامن، آگاه، باتقوا، آشنا به قضا و سنت، که کار آنان را سروسامان دهد انتخاب کنند

از این حدیث وجوب اختیار و انتخاب مردم و اینکه این اختیار و انتخاب، منشاء اثر است استفاده می‎شود ولکن در رتبه ای پس از اختیار خداوند؛ پس شرایطی که

“امام منصوب” در جامعه نیست نظیر عصر غیبت، انتخاب مردم همان چیزی است که امامت با آن منعقد می‎شود. بجاست به همه حدیث در این باب مراجعه شود.

نقش مردم در نامه بزرگان کوفه به امام حسین (ع) و پاسخ آن حضرت به آنان

در نامه بزرگان کوفه خدمت سیدالشهداء امام حسین (ع) و پاسخ آن حضرت به آنان نیز سخن از امرمردم و انتخاب مردم به میان آمده. در نامه مردم کوفه آمده است:

“اما بعد، ستایش خدای را که دشمنان ستمگر جبار تو را درهم شکست، آنان که به ناروا بر این امت حکومت یافتند، آنان که حکومت را ربوده و منابع مالی جامعه و بیت المال را غصب، و بدون رضایت امت بر مردم حکمرانی نمودند.”

و در پاسخ آن حضرت به آنان آمده است:

“و من برادر و پسر عمو و شخص مورد اعتماد از اهل بیتم مسلم بن عقیل را به سوی شما می‎فرستم، اگر وی به من نوشت که آراء عمومی شما و نظر افراد با درایت و فضیلت شما همان است که فرستادگان شما گفته و در نامه های خود نوشته اید، من بسرعت به طرف شما خواهم آمد

در اینجا بزرگان کوفه که در بین آنان اشخاصی همانند حبیب بن مظاهر بودند، امامت را امر امت دانسته و رضایت مردم را در آن، شرط دانسته اند. و امام (ع) نیز در پاسخ آنان، رأی عموم مردم و افراد بافضیلت و درایت، یعنی اهل حل و عقد (خبرگان) را که به طور طبیعی رضایت و رأی مردم را به دنبال دارد ملاک حرکت خویش و پذیرش حکومت آنان قرار داده اند.

قبول امامت افراد عادل فریضه ای الهی بر مردم

در کتاب دعائم از امام جعفرصادق (ع) روایت شده که فرمود:

“ولایت افراد عادل که خداوند بر ولایت و حکومت آنان و قبول مسؤولیت از سوی آنان و کار برای آنان دستور فرموده، فریضه ای است از سوی خداوند

این روایت ظهور در این دارد که تعیین مسؤولیت ولایت از سوی امت فریضه ای

است الهی، پس تعیین آن توسط مردم قهرا صحیح و نافذ است.

دستور پیامبراکرم (ص) به انتخاب فرمانده در جنگ موته

تاریخ یعقوبی در نقل جریان جنگ موته از برخی افراد که در جنگ شرکت داشتند مطلبی دارد که خلاصه آن این است که پیامبرخدا(ص) فرمود:

“فرمانده لشکر، زیدبن حارثه است، اگر کشته شد جعفربن ابی طالب است، اگر کشته شد عبدالله بن رواحه است، اگر وی نیز کشته شد مسلمانان هر کس را خواستند به فرماندهی خود انتخاب کنند

در اینجا پیامبراکرم (ص) انتخاب امیر پس از عبدالله بن رواحه را به خود مسلمانان واگذار کرده است. از این عمل حضرت استفاده می‎شود که چنین شیوه ای صحیح است و امارت با همه احکام و لوازم آن که یکی از آنها لزوم تسلیم و اطاعت است با این شیوه منعقد می‎گردد.

ضرورت تعیین رهبر حتی در بین سه نفر

در سنن ابی داود به سند خویش از ابی سعید خدری روایت شده که پیامبرخدا(ص) فرمود:

“اگر سه نفر خواستند به مسافرتی بروند، یک نفر را از بین خود به فرماندهی انتخاب کنند

و باز به سند خویش از ابی هریره از پیامبراکرم (ص) نظیر این روایت را نقل کرده است. و در مسند احمد از عبدالله بن عمرو از پیامبراکرم (ص) روایت نموده که فرمود:

“هرگز بر سه نفر که در زمین فلاتی زندگی می‎کنند روا نیست مگر اینکه از میان خویش یکی را به امارت برگزینند.

از این روایت نیز استفاده می‎شود که اجتماع بشری جز به وسیله امیر و فرمانده به صلاح و نظم نمی گراید؛ و نیز استفاده می‎شود که در صورت نبودن نصب، مردم شایستگی چنین انتخابی را دارا هستند.

نقش مردم در معاهده پیامبر(ص) با اهل مقنا

در معاهده پیامبراکرم (ص) با اهل مقنا آمده است:

“… و اینکه فرمانده ای بر شما حاکم نباشد مگر از میان خود شما یا یکی از اهل پیامبرخدا، والسلام

ظاهر این سخن این است که آنان می‎توانند از بین خویش یک نفر را به رهبری برگزینند.

و موارد دیگری از این قبیل که با بررسی و تتبع در روایات می‎توان بدان دست یافت. البته این نکته را باید یادآور شد که غرض ما استدلال به یک یک این روایات متفرقه نیست تا در سند یا دلالت آنها مناقشه شود؛

بلکه مقصود این است که از خلال مجموع این اخبار که به صدور برخی از آنها اجمالا اطمینان داریم به دست آید که انتخاب امت نیز یک راه عقلایی برای انعقاد امامت و ولایت است، و شارع مقدس نیز آن را امضاء فرموده است. پس طریق، منحصربه نصب از مقام بالاتر نیست؛ اگرچه رتبه نصب بر انتخاب مقدم است و با وجود آن مجالی برای انتخاب باقی نمی ماند.

فحوای فتاوای فقها در انتخاب قاضی تحکیم و مفتی و قاضی در صورت تعدد

دلیل دیگر جواز انتخاب، فحوای فتاوایی است که در صورت تعدد مفتی و قاضی و امام جماعت، فقها به جواز و صحت انتخاب یکی از آنها فتوا داده اند، و نیز در قاضی تحکیم اجازه فرموده اند دو طرف دعوی شخصی را با رضایت خود برای قضاوت انتخاب کنند [که هنگامی که در این موارد بتوان با انتخاب، فرد مورد نظر را مشخص نمود به طریق اولی در مورد رهبر جامعه که مردم نیاز بیشتری به آن دارند باید این انتخاب جایز باشد] مگر اینکه گفته شود: انتخاب در اینجا پس از تحقق نصب عام و تحقق مشروعیت آن است.

آیات و روایات بیعت

از جمله دیگر دلایل جواز انتخاب، آیات و روایات بیعت است که تعداد آن نیز نسبتا زیاد می‎باشد و از ظاهر آنها استفاده می‎شود که یکی از راههای انشاء و انعقاد ولایت، بیعت است؛ که با توجه به اینکه مسأله بیعت یک مسأله مهم و مورد توجه در قرآن و روایات است باید در یک بحث مستقل به بحث و بررسی آن پرداخت، که اکنون ما در فصل آینده به بررسی آن می‎پردازیم. »


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.