مردم چه میگویند/ تاریخ مصرف این شعارها ۸ سال پیش منقضی شد
چکیده : کسانی که هشت سال زندگی در دولت احمدینژاد را تجربه کردهاند میدانند پرداخت همان یارانه ۴۰ هزار تومانی چه تورمی با خود به همراه آورد حال اگر این رقم دو سه برار شود، نرخ فقر به فلاکت تبدیل خواهد شد. به نظر میرسد این تنها دستآویز تبلیغاتی دو کاندیدای ریاست جمهوری است که هیچ گاه دستی در دولت نداشتهاند. اما مردم تورم دو رقمی را زندگی کردند...
کلمه – نیما ارجمند:
«مردم میفهمند که حرفهای رئیسی و قالیباف همه شعار است و آنها حتی برنامه هم ندارند، از کجا میخواهند یارانه را سه برابر کنند یا ۲۵۰ هزار تومان کارانه بدهند.» این جمله عسگراولادی عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی است.
این همان چیزی است که این روزها در بیشتر محافل خانوادگی، کاری، مترو و تاکسی میتوانید از زبان مردم بشنوید.
کسانی که هشت سال زندگی در دولت احمدینژاد را تجربه کردهاند میدانند پرداخت همان یارانه ۴۰ هزار تومانی چه تورمی با خود به همراه آورد حال اگر این رقم دو سه برار شود، نرخ فقر به فلاکت تبدیل خواهد شد.
به نظر میرسد این تنها دستآویز تبلیغاتی دو کاندیدای ریاست جمهوری است که هیچ گاه دستی در دولت نداشتهاند. اما مردم تورم دو رقمی را زندگی کردند.
میگوید: «انگار این کاندیداها در این کشور زندگی نکردند. ما که دستمان تو کار نیست اما آنها باید بدانند که این کار چه ضربهای را به کشور میزند. یادمان نرفته هر روز که به در سوپر محل و گوشت فروشی می رفتیم باید تنمان میلرزید که چقدر روی قیمتها رفته است.»
اینها را کسی میگوید که به ظاهر کارمند است و در مترو با همکارش صحبت میکند.
آن دیگری میگوید: «ولی این شعارها شاید هنوز طرفدار داشته باشد. حتما هست که میگویند….»
بحث از حالت دو نفر خارج شده و مشارکت جمعی در آن دخیل شد.
ـ «بابا دیگه به خدا خریدار ندارد. چند سال چندغاز ریختند تو حسابهایمان عوضش خونمان را در شیشه کردند. بعدش هم دولت از کجا دارد که چنین پولی را بدهد.»
ـ «همین لاریجانی هم دیروز گفت مجلس اجازه این کار را نمیدهدحالا اینا مدام شعار بدهند»
-«همهشان دروغ می گویند اینها دلشان برای مردم نسوخته. آن یکی از مشهد بلند شده آمده. فقط خدا میداند چقدر مال و ثروت زیر دستش بوده و تو آستان قدس چه قدرتی داشته. ولی اینا از قدرت سیر نمیشوند. آنوقت میگویند ما می خواهیم خدمت کنیم. تو اگر اهل خدمت باشی همان مشهد هزارتا بدبخت و بیچاره و مستمند دارد به همانها رسیدگی کن.»
ـ «آن قالیباف را ندیدید؟ عین احمدینژاد حرف میزد. خدا شاهد است دلم میخواست شیشه تلویزیون را بشکنم از این همه دروغ. دقت کردید دوباره افتاده به درست کردن اسفالتهای خیابانها. تو این سالها یادش رفته بود حالا دم انتخابات ناگهان به فکر تهران افتاده است.»
ـ «قالیباف هر دست و پایی میخواهد بزند، مردم تهران پلاسکو را فراموش نکردهاند. هنوز داغ دل خانوادهها تازه است. من نمیدانم با چه رویی از خدمت و دزدی حرف میزند. شما برید توی بلوار فردوس ببینید تو خیابان به آن باریکی چند تا مرکز خرید در حال ساخت است. خب اینها برای چیه؟ فقط برای پر کردن جیبشان. تراکم را می فروشند اصلا هم فکر نمی کنند چه ترافیکی را به وجود میآورند.»
ـ «چرا بلوار فردوس را میگویید. انتهای همت را ببینید چقدر دارند ساختمان می سازند. آدم وحشت میکند از این همه اسکلتهای عظیم ساختمانی. خب اینا آب و برق و امکانات میخواهند و کلی ترافیک و بدبختی به ما اضافه میشود. از آن قسمت که رد میشوید اصلا هوا جریان ندارد. یک زمانی نمیشد آنجا از ماشین پیاده شد چون باد شما را با خودش میبرد. خب پس فردا همین باعث میشود آلودگی بماند. آن وقت میآید توی تلویزیون از این حرف میزند که دولت برای آلودگی کاری نکرده. خب تو چی کار کردی؟»
۱۲ سال پیش وعده یارانه و شعارهای عوامفریبی برای محمود احمدی نژاد نتیجه داد و او را بر صندلی ریاست جمهوری نشاند اما فقط چهار سال کافی بود تا مردم به این آگاهی برسند که این راه تنها کشور را به سراشیبی سقوط می کشاند. برای همین ۸۸ با چنان شوری برای تغییر، به میدان آمدند.
اگر اعتراضات ۸۸ را به آدمهای به قول تندروها، ونک به بالا نسبت دادند اما این بحث کوچک میان شهروند در قطاری شهری در جریان بود که به سوی ایستگاه آزادگان در حرکت بود.
باید تکرار کرد: « مردم میفهمند که حرفهای رئیسی و قالیباف همه شعار است و آنها حتی برنامه هم ندارند….»













