فاضل میبدی: نخبگان و سیاستمداران نگذارند جهان در قرن بیستویکم در آتش نابخردی بسوزد
چکیده : فرهنگیان، نخبگان و سیاستمداران غیر حکومتی آمریکا و اروپا و دیگر کشورهای جهان که خطر ترامپیسم را درک میکنند، باید این خطر را برای جهان جدی ببینند و نگذارند تا جهان در قرن بیست و یکم شاهد هیتلری دیگر باشد و انسانها در آتش نابخردی امثال ترامپ بسوزند...
کلمه – محمدتقی فاضل میبدی
در میان ابیات شاهنامه، فردوسی آن جا که میخواهد سیاستمداران بیخرد را توصیف کند، میگوید:
چنین گفت با شاه بوذرجمهر / که یکسر شگفت است کار سپهر
یکی مرد بینم با دستگاه / کلاهش رسیده بابر سیاه
که او دست چپ را نداند ز راست / زبخشش فزونی نداند نه کاست
داستان رئیس جمهور جدید امریکا همان داستان مرد خیالی بودذرجمهر است که کلاه سیاست او به ابر سیاه رسیده و در اعمال قدرت فزونی و کاست و دست چپ را از راست نداند.
الکسی دو توکویل(۱۸۰-۱۸۵۹)، نویسنده فرانسوی که در سال ۱۸۳۱ از طرف دولت متبوع خود یعنی فرانسه مأموریت یافت تا دربارهی وضع اجتماعی و نهادهای سیاسی کشور امریکا بررسی و تحقیق نماید، بعد از مراجعت وی از ماموریش در امریکا که همراه همکار و دوست بسیار نزدیکش، گوستاو دو بومون، انجام گرفته بود، گزارش خود را با عنوان کتابی ”دموکراسی در آمریکا “ در دو جلد انتشار داد.
شاید یکی از خواندنیترین کتابها در مورد تاریخ و نقد دموکراسی در امریکا باشد. مرحوم رحمتالله مقدم مراغهای این کتاب را با نثری زیبا به فارسی بر گردانیده است. توکویل بر این باور است که در کنار مزایای بسیار مهم دموکراسی، آمریکا از فقدان همبستگی که تنها عاملی است که میتواند سنت تاریخی نیرومندی به وجود آورد، در رنج است.
اگر اصل برابری مورد احترام و حمایت وجدان بیدار نهادها قرار نگیرد، ممکن است که از دموکراسیها، وحشتناکترین استبدادها پدید آید. توکویل چنین نتیجه میگیرد که در رشد آینده دموکراسی و در تاریخ تمدن وظیفه مهمی به عهده آمریکاییها و روسها خواهد بود، به شرط آنکه آنها بتوانند دلایل کمال مطلوب مقامی را که در برابر ملت خود و در برابر بشریت اشغال خواهند کرد به روشنی درک کنند.
این جامعه شناس هوشمند فرانسوی معتقد بود که آمریکا در مقایسه با دیگر اشرافسالاریهای اخلاقی، کشوری است که پول در آوردن محوریترین اصل اخلاقی برایش است و افراد غیراشرافی با نخبگان تفاوتی ندارند و سختکوشی و پول، اذهان تمامی مردم را به خود مشغول کرده است. در نگاه او آمریکا کشوری است که در آن فردگرایی و سرمایهداری ریشههای عمیقی دواندهاند.
به نظر میرسد که مبنای اخلاق سیاسی جناب ترامپ و اتباعش چیزی جز پول در آوردن به هر قیمت – یرای خود یا ملت امریکا – نباشد. روشن است که در این را ه حقوق بشر و دموکراسی نمیتواند معنا پیدا کند. هیئت حاکمه آمریکا در روزهای نخست نشستن بر سریر قدرت، به کاری دست زد که در تاریخ امریکا سابقه نداشته است. افرادی که بر اساس قوانین آمریکا جزو شهروندان ان کشور محسوب میشدند یا با گرفتن ویزا از طریق مجاری قانونی، برای دیدن اقوام خود عازم آن کشور بودند، ممنوع الورود کرد و یا هزاران دانشجو از چند کشور که بیشتر آنان ایرانی بودند، از تحصیل بازداشتن، به گفته حقوقدانان آن سر زمین، چیزی جز زیر پا نهادن قانون وشرمندگی برای امریکا نبوده است و از لحاظ حقوق انسانی، به گفته غالب نهادهای حقوق بشری، چیزی جز حقکشی تلقی نمیتواند باشد.
میتوان گفت کاخ سفید فعلی آمریکا با دستورات جدیدش تیر خلاص بر ”رویاهای “ مار تین لوترکینگ آن مرد بزرگ تاریخ آمریکا زد. او که می گفت: «رویای من این است که روزی این کشور به پا میخیزد و به معنای واقعی اعتقادات خود جان میبخشد. ما این حقیقت را که همه انسانها برابر خلق شدهاند آشکار و بدیهی میدانیم» به نظر میرسد دولتمردان فعلی امریکا – که با کمتر از سی درصد رای مردم به قدرت رسیدند – ،در قرن بیست و یکم اصل ضد بشری نژادپرستی را جزو اعتقادات خود میدانند و این دموکراسی نیمبند در این چرخه سیاست ابزاری برای به قدرت رسیدن بیش نبوده است. همان نگاهی که هیتلر در قرن بیستم برای آلمان داشت و دنیا را به خاک و خون کشید.
کشورهای بزرگ دنیا بالاخص ممالک اروپا، باید خطر ترامپیسم را جدی بگیرند و سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری نگذارند این سیاستهای نابخردانه و خطرناک ادامه یابد.
الفبای نخست سیاست ترامپیستها این است که باید در برابر مسلمانان به عنوان مبارزه با داعش ایستاد، همه میدانند خاستگاه داعش اسلام نیست و اگر هست، آن نوع اسلامی است که بیشتر در نگاه وهابی گری و طالبانسیم وجو دارد و خاستگاه آن عربستان میباشد و این کشور جزو چند کشوری نبود که اتباعش حق ورود به امریکا را نداشته باشند.
تا کنون از ایران به عنوان یک کشورمسلمان حتی یک نفر به داعش نپیوسته است و اسلام ایرانی همان اسلام رحمانیت و صلح و همزیستی با ادیان و مذاهب و همه آدمیان است. سیاستمداری که بخواهد با داعش بجنگد، اما خاستگاه و خط فکری داعش و یا تروریسم را درست نشناخته باشد، خود ترویج و تشویق تروریسم خواهد بود و یا این که دولتمردان فعلی آمریکا مانند جورج بوش در پی این هستند تا آتش جنگی دیگر را در منطقه خاور میانه شعلهور سازند، غافل از این که این جنگ دیگر تنها دامن منطقه را نخواهد سوخت.
در این جا توجه به چند نکته لازم است:
۱- فرهنگیان، نخبگان و سیاستمداران غیر حکومتی آمریکا و اروپا و دیگر کشورهای جهان که خطر ترامپیسم را درک میکنند، باید این خطر را برای جهان جدی ببینند و نگذارند تا جهان در قرن بیست و یکم شاهد هیتلری دیگر باشد و انسانها در آتش نابخردی امثال ترامپ بسوزند.
۲- دولتهای منطقه خاورمیانه، به ویژه کشورهای اسلامی باید اختلافات خود را تا آن جا که میتوانند کنار گذارند و منافع مسلمین را در نظر بگیرند و با سیاستهای فعلی آمریکا، با درایت و با حفظ احترام به همه ادیان و به دور از هر گونه خشونت بر خورد نمایند. چرا که خشونت، خشونت میآورد و نگذارند کسانی اسلام را در برابر مسیحیت قرار دهند که شاید حیله برخی صهیونیستها چنین باشد.
۳- مقامات محترم امنیتی و قضایی ایران تسهیلاتی برای مراجعت ایرانیان مقیم امریکا که ممکن است با مشکلاتی مواجه گردند و یا ایرانیانی که راهی برای ورود آنان در امریکا نیست در نظر بگیرند و از پارهای کارهایی که به زعم مسولان خطا شمرده میشود، چشمپوشی نمایند تا به میهن خود باز گردند و عزت ایرانی در جهان ملکوک نگردد.
امام حسین فرمودند : إِنَّ أَعفَى النّاسِ مَن عَفا عِندَ قُدرَتِهِ؛ با گذشتترین مردم کسى است که در زمان قدرت داشتن، گذشت کند.













