سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مصائب مذاکره بین ایران و آمریکا؛ سنگ‌هایی که از چاه بیرون نمی‌آید!...

مصائب مذاکره بین ایران و آمریکا؛ سنگ‌هایی که از چاه بیرون نمی‌آید!

چکیده :در زمستان ۹۱ آنقدر وضعیت وخیم است و سایه جنگ روی کشور افتاده که اتاق فکر مجمع تشخیص مصلحت دست به کار می شود و باز هم روحانی به حرف می آید. او که تا پیش از این متهم به اهمال کاری و برخوردهای غیر انقلابی در نشست سعد آباد بوده، می گوید «۱۲ سال است که کشور را در سخت ترین شرایط قرار داده اند حتی دوستان ما هم به این تحریم ها پیوسته اند و حالا وقت آن رسیده که از فصل هفتم منشور سازمان ملل خارج شویم!» به نظر می رسد نسیم عقل گرایی در حال وزیدن باشد، هر چند سنگ بنای عقلانیت در سیاست را میرحسین موسوی در انتخابات ۸۸ گذاشت و سیاست مداران را از ماجراجویی در سیاست برحذر داشت. اما آن روزها بین به اصطلاح انقلابیون حرف های او خریدار زیادی نداشت، هر چند او پرتگاه ها را در خشت خام دیده بود....


کلمه-مرتضی طالقانی:

«در مسیری که سنگلاخ است نباید دوید.» این را حسن روحانی می گوید درست در آذر ۱۳۸۵ که او دیگر مسئولیت پرونده هسته ای ایران را بر عهده ندارد و هوای رابطه ایران با آمریکا مانند هوای آن روزهای تهران به شدت سرد است. او ادامه می دهد: «اگر با دیپلماسی کارمان جلو نرود احتمال وقوع همه چیز وجود دارد.» درست در همان روزها محمود احمدی نژاد بازی دیگری را شروع کرده است. یک روز تصمیم می گیرد بودجه آژانس بین المللی انرژی اتمی را تامین کند و روز بعد برای رهبران جهان نامه می نویسد، نامه هایی البته یک طرفه و بدون پاسخ. احمدی نژاد مدتی بعد سیاست نامه نگاری را هم تعطیل می کند و در چهارم آذر ۱۳۸۷ می گوید: «آنقدر قطعنامه بدهند تا قطعنامه دانشان پاره شود!» جمله ای که در محافل مختلف اجتماعی تنها نقل طنز می شود و ایران بازیگری منزوی درصحنه سیاست بین الملل لقب می گیرد. حتی رفقای روس هم رای هایشان را به ضرر ایران در صندوق شورای امنیت سازمان ملل می ریزند و متحد استراتژیک برای چندین و چندمین بار پشت ایران را در محافل بین المللی خالی می کند.

از کیک و انجیل تا نیشگون های سیاسی

حالا همه می دانستند که باز هم سنگ بزرگی در چاه افتاده است و قطعنامه ها تنها یک کاغذ پاره بی ارزش نیست، چاه رابطه ایران با غرب و به ویژه آمریکا پر از سنگ های تنش زا شده است، روحانی اتاق شورای عالی امنیت ملی را تحویل داده و حالا در گوشه مرکز استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت کنار یار قدیمی هاشمی می نشیند و سرنوشت انقلابیون را تماشا می کند، او می بیند که از آغازین روز تسخیر سفارت آمریکا تا ماجرای کیک و انجیل مک فارلین تا رویای ایرانی ها برای ورود به بازی ریگان و کارتر بازی سخت و پرهزینه ای بوده و مسیر پر از سنگ و راه طولانی است، بسیاری سنگ ها در چاهی افتاده که دیگر امکان خروج آن از کشور گرفته شده است، قطعنامه ها دیگر به تعبیر علی لاریجانی «نیشگون کوچک نیست.» بلکه ایران مسیر عراق را در پیش گرفته و حالا درحال اجرای برنامه نفت در برابر غذا است. نیشگون ها، کاغذ پاره ها و بیانیه های بی اهمیت یک مهلت یک ماهه برای ایران بود تا کلیه برنامه های هسته ای اش را به تعلیق در آورد.

وقتی روحانی به حرف آمد

روابط آمریکا با انقلابیون ایران همواره پر تنش بوده است، حتی روزهایی که در ایران خاتمی با گفتگوی تمدن ها روی کار است بوش پسر ایرانیان را محور شرارت می خواند، هر چند قبل تر از آن در یک کمدی تراژیک خاتمی را از دست دادن عرفی دیپلماتیک با کلینتون منع کرده باشند!

اما در زمستان ۹۱ آنقدر وضعیت وخیم است و سایه جنگ روی کشور افتاده که اتاق فکر مجمع تشخیص مصلحت دست به کار می شود و باز هم روحانی به حرف می آید. او که تا پیش از این متهم به اهمال کاری و برخوردهای غیر انقلابی در نشست سعد آباد بوده، می گوید «۱۲ سال است که کشور را در سخت ترین شرایط قرار داده اند حتی دوستان ما هم به این تحریم ها پیوسته اند و حالا وقت آن رسیده که از فصل هفتم منشور سازمان ملل خارج شویم!» به نظر می رسد نسیم عقل گرایی در حال وزیدن باشد، هر چند سنگ بنای عقلانیت در سیاست را میرحسین موسوی در انتخابات ۸۸ گذاشت و سیاست مداران را از ماجراجویی در سیاست برحذر داشت. اما آن روزها بین به اصطلاح انقلابیون حرف های او خریدار زیادی نداشت، هر چند او پرتگاه ها را در خشت خام دیده بود.

مذاکره بر خلاف شیوه چریک ها

انقلابی ها در تهران تصمیم گرفتند به طور مستقیم با آمریکایی ها مذاکره کنند، دیپلماسی و عقلانیت قرار است جای روش های چریکی را بگیرد، اما همواره شرط های عجیب و متفاوت برای این دیالوگ وجود دارد، درست شبیه روزهای بحران تسخیر سفارت که یکی از نمایندگان وقت در مجلس پیشنهاد داده بود که تلویزیون و رادیوی آمریکا روزانه سه ساعت در اختیار انقلابی ها و جمهوری اسلامی باشد تا ایران بتواند بدون سانسور با مردم امریکا حرف بزند.

در روزهای اصلاحات کانال اروپا (انگلستان فرانسه و آلمان) پیک گفتگو بین ایران و آمریکا بود، البته قبل تر نیز سنت مذاکره ایران و آمریکا از سوی یک طرف سوم صورت می گرفت. در قضیه گروگان گیری صادق طباطبایی می نویسد «من با سفیر آلمان در تهران تماس گرفتم و از او خواستم با گشنر وزیر خارجه آلمان تماس بگیرد و پیغام ما را به آمریکایی ها برساند!»

سنت مذاکره از طریق کشور ثانی حالا داشت رخت می بست و انقلابی ها می خواستند مستقیم با خود آمریکا مذاکره کنند تا اینکه روز ۲۹ تیر ۱۳۹۲ با تلاش ها و مذاکراتی نسبتا طولانی از هتل کوبورگ وین دود سفید بلند شد و به تعبیر روحانی سایه جنگ از سر کشور رخت بربست.

ازغرب زدگی آل احمد تا ورود ترامپ

اما حتی با برجام هم قرار نبود دیوار بی اعتمادی بین ایران و آمریکا برداشته شود و هر روز سنگ های بیشتری به چاه رابطه انداخته می شد انگار این سنت ایران و امریکایی هاست که بهم اعتمادی نداشته باشند، حتی محمد رضا پهلوی هم هیچ گاه به آمریکایی ها اعتماد نداشت و در کتاب معروفش می نویسد که کارتر باعث پایان سلطنت او بود و از آن سو آمریکایی ها ایران را متهم می کردند که هیچ گاه احترام متقابل برای طرفش قائل نیست.

حالا حمید رسایی نماینده وقت تهران برجام را سند فروش عزت ایران می دانست و آن سو ترامپ نامزد جنجالی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، اوباما را متهم به مماشات می کرد. توپ خانه  تندروهای هر دو طرف به شدت فعال بود جایی که سرمقاله یکی از روزنامه های کشور با استعاره از کتاب غرب زدگی ال احمد نوشت: «ظریف سرتا پا غربی است.»

این ماجرای به شدت پیچیده و پر تنش با آمدن ترامپ به کاخ سفید روزهایی سخت تری نیز خواهد داشت، حالا کار به جایی رسیده که علی رضا زاکانی می نویسد: «در این روزهای پر تنش عقلانیت لازم است.»

سنگ هایی که از چاه بیرون نمی آید

به نظر می رسد هیچ گاه قرار نیست رفتار استانداردی میان ایران و آمریکا شکل بگیرد و هرازگاهی کسی پیدا می شود که می آید و میز بازی را بهم می زند. دانشجویان خط امام، بوش پسر، احمدی نژاد یا ترامپ و بسیاری دیگر که نمی خواهند زیربار رفتارهای عاقلانه بروند. از آن سو کسان دیگری هم در کنار این میز نشسته اند که بارها و بارها با شجاعت و سلام و صلوات خواسته اند سنگ های بحران زا را از این چاه خارج کنند. ولی با مانع بزرگ کسانی روبرو می شوند که بحران می آفرینند و مدتی نان آن را می خورند، حالا ۳۸ سال است عده ای پشت میز مذاکره می نشینند و بازی بهم می خورد و در نهایت مردم دو کشور در کوچه بن بست ایران و امریکا گرفتار شده اند. تا باز سیاستمداران بعد از مدتی هر دو درمانده مجبور شوند پای میز مذاکره بنشینند و کاغذ ها را امضا کنند، الجزایر، مسقط یا وین هنوز مکان میز بعدی مذاکره معلوم نیست. حتی مشخص نیست غوغاسالاران حاکم بر کاخ سفید به مذاکره و معامله تن بدهند یا باید باز هم سال ها صبر کرد.

این سرنوشت محتوم و تکراری و مصائب مذاکره است. البته جای شکرش باقی است که هنوز این مذاکرات یک سری عناصر تکراری هم دارد، بهزاد نبوی(بیانیه الجزایر) یا ظریف، روحانی، اوباما ها و جان کری ها هنوز جای خالی برای خاطرات شیرین مذاکره باقی گذاشته اند.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.