جواد امام: فرماندهان جنگ از هرزهزبانیها و تهمتپراکنیهای سعید قاسمی مبرا هستند
چکیده : این «بچه تهرون» یکی دیگر از افتخاراتاش این است که اصلا بعد از عملیات والفجر ۴ در منطقه حضور جدی نداشته است. درست وقتی لشگر به تهران آمد که برای عملیات خیبر آماده شود اینها بنای ناسازگاری را گذاشتند و با طرح مسائل مدیریتی و اینکه ما چرا در لشگر پستهای بالا نداریم و باید در تصمیمگیریها نقش ما پررنگتر باشد با حاج همت بنای دعوا گذاشتند و در عملیات خیبر اصلا دیگر با همت کار نکردند...
جواد امام، از رزمندگان دوران دفاع مقدس در یادداشتی در واکنش به سخنان و توهینهای آشکار سعید قاسمی به آیتالله هاشمی از عملکرد وی در دوران جنگ و پس از آن نوشته و تصریح کرده است که اکثر فرماندهان فداکار دفاع مقدس، و خیل عظیم ایثارگران و جاماندگان از قافله شهدا فارغ از نوع نگاه سیاسی خود، هرگز موافق این تهمتزنیها و دروغپراکنیها نیستند.
به گزارش کلمه، جواد امام در یادداشت خود نوشته است: قریب به اتفاق فرماندهان نظامی خدوم و جان بر کف کشورمان، نه تنها با این نگاه مخالفند، بلکه دخالت در سیاست و ورود به بازیهای سیاسی را هم مجاز نمیدانند و هرگز باورهای سیاسی خود را در بوق و کرنا نمیکنند؛ از همین رو تلاش میشود صرفا صدای معدود افرادی مانند سعید قاسمی صدای واحد فرماندهان جنگ معرفی شود. در حالیکه دامان خیل عظیمی از جامعه زحمتکش عرصه دفاع مقدس از این آلودگی و هرزهزبانی مبرا است. بیتردید نوشته شدن افکار و گفتههای امثال سعید قاسمی به پای فرماندهان نظامی خصوصا جان بر کفان دفاع مقدس، جفای بزرگی در حق فرماندهان و رزمندگان بیادعا و فداکار کشور و نوعی تخریب چهره آنان به شمار میرود.
یادداشت جواد امام را به گزارش کلمه با هم میخوانیم:
الان هم که مشغول نوشتن شدهام، باز مطمئن نیستم که باید جواب اظهارات سخیف، وقیحانه و پریشانگوییهای آقای سعید قاسمی را بدهم یا خیر. اما پیغام همسر یکی از فرماندهان شهید سپاه در جنگ باعث شد جوابی به آقای سعید قاسمی تهیه کنم.
سلام علیکم…. روزگارتان بخیر… بیشترین گناه وقاحت های سعید قاسمی به گردن فرماندههای بازمانده از جنگ است که در قبال این همه وقاحت هیچ اقدامی نمیکنند… (متن پیغام یکی از همسران شهید)
احتمالا دسته گل جدید آقای قاسمی را دیده یا شنیدهاید. ایشان در آخرین تراوشات مالیخولیاییشان به پیکر بیجان آیتاالله هاشمی رفسنجانی تاختهاند، کاری که باید سی سال پیش نه با جنازه بلکه با خود دشمن میکردند، امروز به جبران مافات با پیکر رییس فقید مجمع تشخیص مصلحت نظام کردهاند.
این رزمنده سابق و ننگ امروز رزمندگان، عباراتی را گفتهاند که من از آن نیز شرم و حیا دارم؛ حال، ایشان چگونه توانستهاند این حرفها را بزنند، خود داند.
از امام الرئوف، علی ابن موسی الرضا(ع) نقل است که فرمودهاند: «اذا لَم تَستَحی فَافعَلْ ما شِئتَ!» اگر هیچ شرم و حیا نداری، دیگر هر چه دلت خواست عمل کن! (ستدرک، ج ۸، ص ۴۶۶)
آقای سعید قاسمی نیز مدتی است هرچه دلش میخواهد، میگوید و عمل میکند. شرم و حیا که نباشد:
در وسط معرکه و گیرودار جنگ، «بچه تهرون» بودن، مهمتر از دفاع و ایثار برای وطن میشود. سعید قاسمی در زمان جنگ هم در زمره همان دستهای به شمار میرفت که خواهان ادامه جنگ به هر قیمتی بودند و چه بسا با تصمیم امام (ره) در خصوص پایان جنگ هم مخالف بودند. با این حال، در اینجا تنها به خاطرهای از رضا رییسی، رزمنده و نویسنده دفاع مقدس اشاره میکنم که بعد از دیدار با او در سال ۷۲ برای تحقیق در مورد شهید همت نوشته بودکه سعید قاسمی “همه را متهم میکرد که به میراثخواری و تبانی و فساد افتادهاند و به شهدا خیانت میکنند.” اما نکته قابل تامل اینکه قاسمی اذعان کرده بود شهید همت را تنها گذاشته، آن هم به یک دلیل کودکانه: “خداییش همت رو ما به کشتن دادیم. چون قبل از عملیات پشتش رو خالی کردیم. ما بروبچههای خبره اطلاعات و عملیات لشکر بودیم و یکییکی کنار کشیدیم. همت مجبور شد بره سراغ بچههای تازهکار. اونام که وارد نبودن. تا رفتن برای شناسایی خیبر همون اول کار توی هور یکی دو تاشون اسیر شدن و عملیات لو رفت.” سعید قاسمی علت تنها گذاشتن همت را هم اینطور توضیح داده بود: “راستش لشکر حضرت رسول مال ما بچههای تهرون بود. لشکر معروف بود به لشکر داشا. همه بچههای قدر تهرون. ما هم کلههامون باد داشت. یه وقتا میگفتیم زور داره یه بچه شهرستانی بیاد بشه فرمانده لشکر داشا. آخه همت طفلک بچه شهرضا و اون طرفا بود”.
شاید جرم آیتاالله هاشمی هم این بود که بچه بهرمان بود و مثل ایشان «بچه تهرون» نبود.
البته برخلاف این سعید خان که لوطیگری را با لاتی اشتباه گرفته و همه امتیازات منفیاش رابه ارث برده، و رکورددار بیشرمی و بیحیائی شده است! بچههای تهرون مرام و معرفت هم دارند بچههای تهرون برای شایستگیها هم جایگاه و احترام قائلند. ولیکن ایشان!!!
این «بچه تهرون» یکی دیگر از افتخاراتاش این است که اصلا بعد از عملیات والفجر ۴ در منطقه حضور جدی نداشته است. درست وقتی لشگر به تهران آمد که برای عملیات خیبر آماده شود اینها بنای ناسازگاری را گذاشتند و با طرح مسائل مدیریتی و اینکه ما چرا در لشگر پستهای بالا نداریم و باید در تصمیمگیریها نقش ما پررنگتر باشد با حاج همت بنای دعوا گذاشتند و در عملیات خیبر اصلا دیگر با همت کار نکردند. بعدها هم در عملیاتهای مختلف به صورت توریستی شب عملیات میآمدند.
همان زمان، ایشان با جمع کردن یکسری بچههای همخط خودش و با منحرف کردن ذهن اونها یک تیم تشکیل داده بودند و در سپاه تهران به اتفاق اکبر گنجی و… بصورت علاف حضور داشتند و هر روز روی پله ورودی ساختمان فرماندهی سپاه تهران مینشستند و با شوخیها و متلکهای خودشون مدیریت رو زیر سوال میبردند! که بعدها به “امت پله” معروف شده بودند… همینها اولین جرقه داستان سپاه تهران را درست کردند و یکسری دیگر با زیر سوال بردن فرماندهی آن داستان را به دعواهای سپاه تهران و توهینهای مداوم به محسن رضائی تبدیل کردند تا آنجائیکه امام (ره) مداخله کردند و پیام دادند.
خدا رحمت کند شهیدان حسن بهمنی و کاظم رستگار راعلرغم اینکه نسبت به فرماندهی حرف داشتند اما بعد از پیام امام مردانه بصورت بسیجی آمدند و در عملیات بدر با یکی از گردانهای لشگر ۲۷ در عملیات شرکت کردند و شهید شدند. نماد فرماندهان دوران دفاع مقدس و مظهر ایثار و رشادت اینان بودند شهید همت بودکه چه خون دلهایی که از دست این به اصطلاح بچه “تهرون” ولی بیمرام و بیمعرفت که نخورد!
اما آقاسعید قاسمی، با پیام امام در آن زمان هم آن رفتار را کردند که با پیام رهبری بعد از فوت آیتاالله هاشمی، دارند.
«اختلاف نظرها و اجتهادهای متفاوت در برهههایی از این دوران طولانی هرگز نتوانست پیوند رفاقتی را که سرآغاز آن در بینالحرمین کربلای معلی بود به کلی بگسلد و وسوسهی خناسانی که در سالهای اخیر باشدت و جدیت در پی بهرهبرداری از این تفاوتهای نظری بودند، نتوانست در محبت شخصی عمیق او نسبت به این حقیر خلل وارد آورد.» (بخشی از پیام رهبری به مناسبت فوت آیت االله هاشمی رفسنجانی)
شاید بگویید، زمان جنگ ایشان، بچهسالتر بود و عقلش نارستر، اما همین آقا سعید چند سال قبل نیز در افطاری ماه رمضان در حسینیه شهید همت (در میدان شهدا) با طرح همان مسائل فرماندهی «بچه تهرونی»ها ، آبروی عزیز جعفری، فرمانده فعلی سپاه پاسداران را جلوی همه برد و مدعی بود مگر تو تهرون یک آدم نیست که شما فرمانده لشگر از شهرستان میارید برای لشگر ۲۷ ! (آن زمان حسین همدانی فرمانده لشگر بود.)
ایشان ظاهرا فکر میکند رفتارهای نفسانی در دوران جنگ و پس از آن فراموش میشود و کسی از ایشان نمیپرسد که چرا اینقدر ادعا میکنی و سینه چاک میکنی ولی آن زمان میدان دفاع را خالی کردی!؟
۲٫ یک بار دیگر آن حدیث نورانی را مرور کنیم: «اگر هیچ شرم و حیا نداری، دیگر هر چه دلت خواست عمل کن!» سخنرانی آقای قاسمی را در ماجراهای ۸۸ یادتان هست؟ بله، آن زمان هم هر چه دوست داشته بود، گفته بود و معترضان را مستحق تجاوز دانسته بود. چه میتوان گفت در برابر این همه بیشرمی؟ تهدید به عمل شنیع تجاوز نشاندهنده شخصیت اخلاقی و اعتقادی او است نه صفت والای ایثارگری که به هیچ وجه شایسته آن نیست.
۳٫ شرم که نباشد، دروغ میگویی، یاوه میبافی، قول به تراشیدن ریش میدهی، اما انگار نه انگار که مرد است و قولش. از دیگر فرمایشات ایشان بود که «اگر فائزه هاشمی نصف روز زندان برود، ریشم را میتراشم» البته نرمافزارهای جدید به داد ایشان رسید و برخی فتوشاپی قولش را عملی کردند.
۴٫ در مورد سوابق این فرد، گفتنی بسیار است؛ نگارنده از حمایتهایی که تاکنون نامبرده با عناوین مختلف از آن برخوردار شده و مصداق عینی رانت به شمار میرود، آگاه است با این حال، قصد باز کردن آنها در این مجال را ندارد.
در پایان باید تاکید کنم اظهارات سخیف “سردار”!! سعید قاسمی که متاسفانه خود را مدعی ارزشمداری، قیمومت نظام و انقلاب و اسلام میداند درباره آیتاالله هاشمی به هیچ وجه بیانگر دیدگاه و نظر فرماندهان دوران جنگ تحمیلی نیست.
«طیف خالدبن ولید را بایستی بهتر بشناسیم خالدبن ولید فرزندولیدابن مغیره از سران قریش بود و همچون دیگر بنی امیه جاهطلب و خویی خشن و ستیزهجو داشت از کسانی بود که خود را از سرداران پیامبر(ص) و علی (ع) جا زد و نماد خشونت و جنگطلبی بود و بر عکس پیامبر و علی که نماد صلح و آشتی و آرامش بودند او زبانش زبان شمشیر و امربه معروفش با طعم شلاق بود!!!»
هرزهزبانی و بیحیائی تاکجا
هزار تاسف از تصویری که در جامعه از رفتار این شخص و امثال او از رزمندگان بیادعای جنگ القا شده و بعضا کسانی که این قشر را از نزدیک نمیشناسند و یا جوانانی که دوران دفاع مقدس را درک نکردهاند فکر میکنند این عیبجوی هرزهزبان، “سربار” ایثارگران با اخلاق واقعا این خیل عظیم را نمایندگی میکند و نماد ایثار است!
در واقع اکثر فرماندهان فداکار دفاع مقدس، و خیل عظیم ایثارگران و جاماندگان از قافله شهدا فارغ از نوع نگاه سیاسی خود، هرگز موافق این تهمتزنیها و دروغپراکنیها نیستند. امثال سعید خان قاسمی، همان گونه که اصل انقلاب، جمهوری اسلامی و ارزشهای اسلامی را در سالهای اخیر مصادره و صرفا نگاه خود را “صراطالمستقیم” تبلیغ کردهاند، تلاش فراوانی هم به خرج دادهاند تا نگاه سیاسی خود را نگاه غالب فرماندهان جنگ وانمود کنند. این ادعا، لاف گزافی بیش نیست. واقعیت آن است که قریب به اتفاق فرماندهان نظامی خدوم و جان بر کف کشورمان، نه تنها با این نگاه مخالفند، بلکه دخالت در سیاست و ورود به بازیهای سیاسی را هم مجاز نمیدانند و هرگز باورهای سیاسی خود را در بوق و کرنا نمیکنند؛ از همین رو تلاش میشود صرفا صدای معدود افرادی مانند سعید قاسمی صدای واحد فرماندهان جنگ معرفی شود. در حالیکه دامان خیل عظیمی از جامعه زحمتکش عرصه دفاع مقدس از این آلودگی و هرزهزبانی مبرا است. بیتردید نوشته شدن افکار و گفتههای امثال سعید قاسمی به پای فرماندهان نظامی خصوصا جان بر کفان دفاع مقدس، جفای بزرگی در حق فرماندهان و رزمندگان بیادعا و فداکار کشور و نوعی تخریب چهره آنان به شمار میرود.
“جوادامام” رزمنده دوران دفاع مقدس













