یادداشتی از فرزند آیتالله العظمی منتظری در سالگرد فوت پدر: مرد نکونام نمیرد هرگز
چکیده :اینک در هفتمین سالی که پدر در سرای عقبا جای گرفته است، باز هم «گوشم شنید قصه ایمان و مست شد»؛ و همه بیش از گذشته شنیدیم فریاد دادخواهی و عدالت طلبی آن تنها بزرگمرد را در آن زمانه سکوت مرگبار در برابر آن همه بی عدالتی؛ و باز هم بیشتر از گذشته شمسی فروزان و چراغی نمایان شد برای آنانی که نگرانند که مبادا ره گم کنند....
سعیده منتظری، دختر مرحوم آیتالله العظمی منتظری در دلنوشته ای به مناسبت سالگرد فوت پدرش نوشت:
و اما “پدر” حق جو بود و حق گو بود و پوینده راه حق، و از برای من و بسیاری دیگر شمس فروزانی که حق را بدو می یافتیم؛ ولی ۲۹ آذر ۱۳۸۸ آمد و تقدیر الهی بر این شد که زین پس خورشید نتابد و زمستان بیاید.
«نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
که سرما سخت سوزان است
و هوا بس ناجوانمردانه سرد است
… زمستان است»
و من باید فرا رسیدن زمستان را ناباورانه می پذیرفتم؛ و همنوا با حضرت مولانا می خواندم:
«والله که شهر بی تو مرا حبس میشود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
کو قسم چشم، صورت ایمانم آرزوست»
آری؛ و اینک در هفتمین سالی که پدر در سرای عقبا جای گرفته است، باز هم «گوشم شنید قصه ایمان و مست شد»؛ و همه بیش از گذشته شنیدیم فریاد دادخواهی و عدالت طلبی آن تنها بزرگمرد را در آن زمانه سکوت مرگبار در برابر آن همه بی عدالتی؛ و باز هم بیشتر از گذشته شمسی فروزان و چراغی نمایان شد برای آنانی که نگرانند که مبادا ره گم کنند.
عجب که او در آن سرای نیز تاب بی عدالتی ندارد و فریاد دادخواهی بر می آورد از برای آنان که از مخالفین او محسوب می شدند!
در توصیف پدر کلمات در می مانند و واژه هایی چون صبر و استواری کمر خم می کنند؛ در وصفش فقط می توانم بگویم که نام او برای همیشه تاریخ زنده و سربلند است، و راه او نزد آزادیخواهان و حق طلبان مستدام.
امید این که پوینده راه حق و حقیقت باشیم.













