حسینبنعلی(ع) را فتنهگر خواندند اما تاریخ قضاوت کرد
چکیده : تاریخ و ملت ها قضاوت خود را میکنند. همان قضاوتی که باعث میشود با هر یا حسین شنیدنی، زیر لبها نام کسی زمزمه شود که حسینی و زینبی رفتار کرده است. دیگرانی هم که راه دیگری را گزیدهاند و ظلم و اتهامزنی و فتنهگر خواندن دیگران را پیشه کردهاند، رفتارشان یزیدی خوانده میشود...
کلمه – گروه سیاسی: محرم دیگری آمد و گذشت. باز مانند سال های گذشته، این ایام خصوصا عاشورا با یاد کرد محصورین و شهدای جنبش سبز به خصوص عاشورای خونین سال ۸۸ در شبکههای اجتماعی و محافل مختلف همراه شد. اتفاقی که هیچ سازمان پیدا و پنهانی ندارد، به معنای دقیق کلمه خودجوش است و چه بسا اگر تهدیدهای امنیتی نبود، بروز و ظهور بیشتری میداشت. این مساله چه معنایی برای حاکمیت دارد؟ دارای چه تبعاتی است؟ باید به آن دامن زد یا نه؟
اولین موضوع در این رابطه پذیرش این واقعیت است که شبیه سازیهای تاریخی، به خصوص با مقاطع، وقایع و چهره های مقدس تاریخی به خودی خود می تواند تبعات منفی داشته باشد و یا حداقل از آن می توان به شمشیر دولبه یاد کرد. موضوعات مقدس تاریخی مانند عاشورا و امام حسین که متعلق به همه تاریخ اند و تبدیل به اسطوره ای برای همه اقشار جامعه شدهاند، در واقع لنگرگاههای اعتقادی و فکری یک ملت و چه بسا امتند و آنقدر بزرگ و رفیع هستند که همواره از سوی دلسوزان توصیه شده که تشبث به آنها در مسایل سیاسی نشود. این یک اصل کلی و پذیرفته شده است که به خصوص در میان جریان های مخالف بنیادگرای دینی و ضد اقتدارگرایی که برای آنها هدف وسیله را توجیه نمی کند پذیرفته شده است.
اما این مقدمه پایان بخش یک واقعیت نیست. این واقعیت مهم این است که با شعار یا حسین، نام میرحسین در اذهان و زیر لب های پرشماری میآید. با شنیدن روایت عاشورا دلهایی به یاد سال ۸۸ میافتند و با شنیدن روایت رفتار یزید، متاسفانه رفتار کسانی به ذهن متبادر میشود که خود چه بسا در زبان لعن گوی یزیدند.
این واقعیت را هیچ کس دوست نداشت که اتفاق بیفتد مگر دشمنان این کشور و ملت حسینی. روزی همه در کنار هم خود را پیرو راه حسین میدانستند و حالا یکی دیگری را فتنه گر میداند و جامعهای با شنیدن این اتهام یاد فتنه خواندن قیام حسین میافتد. این اتفاق تلخ، تنها حاصل یک ماجرای ناتمام است، این که به نام دین و حکومت دینی، ظلم روا دانسته شده است و هرچه که به نام حکومت دینی رخ بدهد را برخی عینا خود دین و همسو با نظر الهی میدانند.
قدرتمندانی هفت سال و نیم است که با میلیاردها تومان هزینه تبلیغاتی، با دهها کشته و صدها آسیب دیده به جا گذاشتن و هزاران بازداشت و بگیر و ببند میخواهند به دیگران بفهمانند که خود جبهه خوب ها و منزهین را تشکیل داده اند و منتقدانشان فتنهگرند. نتیجه آنکه این اتفاق مانند دیگر فتنهگر خواندن هایی که از صدر اسلام تاکنون وجود داشته به ثمر ننشسته است. کسی نمیخواهد بگوید که ما امام حسین و یارانش هستیم و حاکمان یزید و شمر و خولیاند. هرگز بنای چنین تصوری در مورد خود و اتهام زنی در قبال دیگران وجود ندارد. اما میتوان رفتاری را حسینی و رفتاری را یزیدی دانست و این قضاوت را یک شاخص اصلی تشکیل میدهد، آیا عملی ظالمانه است یا خیر و به خصوص ظلم خود را به نام حکومت دینی و ولایت دینی توجیه میکند؟ اگر این گونه شد قضاوت مردمی که ماجرای کربلای حسین را شنیدهاند، یزیدی بودن این رفتار است. و اگر کسی یا کسانی در مقابل این ظلم ایستادگی کردند، قضاوتها بر حسینی بودن این حرکت تعلق میگیرد.
اینک ۷ سال از آن روزها گذشته، غبارها تا حد زیادی خوابیده و سره از ناسره معلوم است. کسانی چون احمدی نژاد که برای مخالفت با رفتار غیر قانونی آنها عده ای چون میرحسین موسوی و مهدی کروبی و زهرا رهنوردها را به حرکت واداشتند، زیر بار اتهامات وسیعی از اختلاس و ناکارآمدی و تخلف گم شده اند و سوی دیگر ماجرا، مظلومانه در حصر و بند و زیر بار اتهاماتی هستند که بیش از هزار سال قبل نیز همان رفتارها با همین اتهاماتی چون فتنه مواجه می شد.
حرکت امام حسین نیز در زمان خود فتنه خوانده شد چون میگفتند که موجب تفرقه در امت اسلامی شده است؛ عمرو بن سعید فرماندار مکه به هنگام خروج حضرت از مکه، گروهی را به سرکردگی یحیی بن سعید برای جلوگیری از خروج امام از شهر اعزام کرد. پس از اندکی درگیری با گستاخی به امام گفتند: «یا حسین! الا تتقی الله تخرج من الجماعه و تفرّق بین هذه الامّه؛ ای حسین! آیا از خدا نمیترسی که از جماعت مسلمین خارج شده و بین امت جدایی میافکنی؟ »(موسوعه کلمات الامام الحسین (ع)، ص ۳۳۰)
به ادعای آنها حرکت امام فتنه بود چون امام خروج بر حاکمیت دینی و خلیفه پیامبر کرده است. عمرو بن حجاج زبیدی، فرمانده جناح راست سپاه عمر سعد و مأمور شریعه فرات به نیروهای تحت امر خود میگفت: «یا اهل الکوفه، الزموا طاعتکم و جماعتکم و لاترتابوا فی قتل من مرق من الدین و خالف امام المسلمین ؛ ای مردم کوفه، پیروی و جماعت خود را حفظ کنید و در کشتن کسی که از دین خارج شده و با پیشوای مسلمین مخالفت کرده، تردید به خود راه ندهید.» (تاریخ طبری، ج۴، ص ۳۳۱)
امام فتنهگر بود حرمت اسلام و عرب را شکسته است. عبدالله بن مطیع می گفت: «اذکّرک الله یابن رسول الله و حرمه الاسلام ان تنهتک، انشدک الله فی حرمه قریش، انشدک فی حرمه العرب، فوالله لئن طلبت ما فی ایدی بنی امیّه لیقتلنّک …؛ ای فرزند رسول خدا! خدا را یاد می آورم از این که حرمت اسلام بشکند، تو را به خدا در باره حرمت قریش سوگند میدهم، در باره حرمت عرب تو را به خدا قسم میدهم. به خدا سوگند اگر آن چه را در اختیار بنیامیه است، بطلبی تو را میکشند.» (موسوعه کلمات الامام الحسین، ص ۳۴۱)
اما سرور آزادگان و سیدالشهدا (ع) در مقابل آنها یک پاسخ داشت. همان پاسخی که در جواب یزید در دعوت به بیعت گفت:«ما اعلم فتنه اعظم من ولایتک امر هذه الامّه؛ من فتنهای بزرگتر از حکومت تو بر این امت سراغ ندارم.» (همان، ص ۲۸۴)
چارهای نیست. تاریخ و ملت ها قضاوت خود را میکنند. همان قضاوتی که باعث میشود با هر یا حسین شنیدنی، زیر لبها نام کسی زمزمه شود که حسینی و زینبی رفتار کرده است. دیگرانی هم که راه دیگری را گزیدهاند و ظلم و اتهامزنی و فتنهگر خواندن دیگران را پیشه کردهاند، رفتارشان یزیدی خوانده میشود.













