به قرآنی بازگردیم که به صلح و عدالت دعوت میکند
چکیده :خدا رحمت کند مرحوم مطهری را. میگفت: جمله: ان الحیاه عقیده و جهاد، مبنایی ندارد. انسان در این جهان پا گذاشته تا در پرتو صلح و آسایش زندگی کند. شعار پیامبران الهی «لیقوم الناس بالقسط» بوده است. چرا برخی آقایان خشونتهای موجود را صبغه دینی میدهند؟ مگر ابوبکر بغدادی و پیروانش که دستشان به خون هزاران مرد و زن و کودک آغشته است، نمیگویند باید همواره جنگید تا شعار توحید، به معنایی که آنها نمی گویند، را محقق ساخت. اگر برای حفظ منافع ملی و یا تحقق صلح در منطقه حرکت میکنیم، باید گامهای علمی و عملی درستی برداریم. به خیابان ریختن و هر دم شعار دادن، به نظر حقیر، مشکلی را حل نمیکند. راهی که صداوسیما در پیش گرفته است، به سود اسلام، ایران و منافع ملی نیست. از التقای تمدنها و با دعوت اسلام به تعقل و تفکر، مسلمین توانستند تمدنی را بیافرینند. روزی که حربه طرد و تکفیر، در میان مذاهب، جای تفکر و تعقل را گرفت، انحطاط این تمدن آغاز شد. بنابراین تقاضای مهم این است که بیاییم در عاقبت کار خود بیاندیشیم. و به قرآنی که همواره ما را به صلح و عدالت دعوت میکند، باز گردیم....
کلمه – محمدتقی فاضلمیبدی:
یکی از همکاران دانشگاهی میگفت رفتم برای تدریس در یکی از دانشگاههای قم. هنگام ورود به دانشگاه به من گفتند از مسیری وارد شوید که پرچم آمریکا با شعار مرگ بر آمریکا زیر پای شما قرار بگیرد. من نرفتم و گفتم پرچم یک کشور نماد ملیت آن کشور است و ربطی به حاکمیت آن کشور ندارد.
مطلب دیگر این که برخی رسانهها از قول امام جمعه تهران شعار مرگ بر آمریکا را یک شعار مذهبی و در متن دین دانسته بودند. شاید به اعتبار بیزاری قرآن از مشرکین.
نویسنده این سطور که در حوزه تحصیل کرده و نظام جمهوری اسلامی را قبول دارد و همواره برای آن مینویسد و از راه نقد بر عملکردها دلسوزی میکند، سوزاندن پرچم کشوری را همراه مرگ بر آن کشور نه سیاسی میداند، نه دینی و نه کشوری که مرگ نثارش میکنیم مصداق مشرکین قرآن است. جا دارد صدا و سیما در آبان برخی منتقدین این حرکات را با مدافعین آن و کسانی که سفارت آمریکا را اشغال کردند، در مناظرهای دعوت نماید، تا ببینیم که این نوع حرکات و آوردن مردم در خیابانها و شعار مرگ بر این و آن دادن چه سودی داشته و یا کدام مشکلی را حل کرده است؟ آیا وزارت خارجه، که مسئولیت سیاست خارجی کشور را عهدهدار است، در این سیاستگزاریها و تا چه اندازه در این تصمیمگیریها صاحباختیار است؟
کیست که نداند آمریکا و انگلیس و شوروی در روزگاری ایران را محل تاخت و تاز خود کرده بودند و صدمههای زیادی بر این کشور وارد کردهاند. و این کشورها در ایران، تاریخ سیاهی دارند. در این روزگار که آن سیاستها تغییر یافته، چه باید کرد؟ از نگاه کارشناسان بیطرف چه نوع سیاستی منافع ملی ما را تامین می کند؟ اگر با این کارها در پی این هستیم که برجام را به قول یکی از آقایان به موزه بفرستیم و یا هر بابی را بر مذاکرات سازنده ببندیم. چه دستآوردی نصیب ایران خواهد شد؟ امروز کشورهای مهم اسلامی منطقه در بحرانیترین وضع به سر میبرند. میان ایران، عربستان، ترکیه، عراق، سوریه، یمن و مصر خصومت بیسابقهای بوجود آمده است. اسرائیل تدبیر خود را بکار برده و از بیتدبیریهای در منطقه حداکثر استفاده را برای بقای خود برده است. و در روزگار خوشی بسر میبرد. مسلمانان در پی قتل و نفی و نابودی یکدیگر و یا با ذلت و بدبختی روانه کشورهای غربی هستند. چرا یک نلسون ماندلایی در این منطقه خاورمیانه یافت نمیشود، تا همه را به صلح فراخواند؟ مگر قرآن ما نفرموده است: «والصلح خیر» مگر ما در قرآن نخواندهایم «والله یدعوا الی دار السلام» الان درالسلام مسلمین کجاست؟ جنگ و مرگ و شعار تا کی؟ خداوند بشریت را برای جنگیدن نیافریده است. هنگام خلقت انسان این تصور نادرست در میان فرشتگان وجود داشت، که چرا موجودی را می آفرینی که در مقام کشتار همدیگر برآیند؟ خداوند فرمود: انی اعلم مالا تعلمون. یعنی انسان در زمین خلافت خداوندی را عهدهدار است.
خدا رحمت کند مرحوم مطهری را. میگفت: جمله: ان الحیاه عقیده و جهاد، مبنایی ندارد. انسان در این جهان پا گذاشته تا در پرتو صلح و آسایش زندگی کند. شعار پیامبران الهی «لیقوم الناس بالقسط» بوده است. چرا برخی آقایان خشونتهای موجود را صبغه دینی میدهند؟ مگر ابوبکر بغدادی و پیروانش که دستشان به خون هزاران مرد و زن و کودک آغشته است، نمیگویند باید همواره جنگید تا شعار توحید، به معنایی که آنها نمی گویند، را محقق ساخت.
اگر برای حفظ منافع ملی و یا تحقق صلح در منطقه حرکت میکنیم، باید گامهای علمی و عملی درستی برداریم. به خیابان ریختن و هر دم شعار دادن، به نظر حقیر، مشکلی را حل نمیکند. راهی که صداوسیما در پیش گرفته است، به سود اسلام، ایران و منافع ملی نیست. تمدن ماسلامی و یا تمدن سلمین که در برههای از تاریخ شکل گرفت، از طریق شعار و جنگ و نفرت بوجود نیامد. بلکه با تعامل فکری با کشورهای صاحب فرهنگ بود. از التقای تمدنها و با دعوت اسلام به تعقل و تفکر، مسلمین توانستند تمدنی را بیافرینند. روزی که حربه طرد و تکفیر، در میان مذاهب، جای تفکر و تعقل را گرفت، انحطاط این تمدن آغاز شد.
بنابراین تقاضای مهم این است که بیاییم در عاقبت کار خود بیاندیشیم. و به قرآنی که همواره ما را به صلح و عدالت دعوت میکند، باز گردیم. سیره پیامبر در فتح مکه را عملا به دمیا نشان دهیم. فرهنگ ما و دین ما استعداد این را دارد تا تا با عقلانیت و خردورزی در جهان بشریت بر صدر نشیند.
به یاد فردوسی بزرگ:
زیزدان و از ما بر آن کس درود/ که تارش خرد باشد و داد پود.
بیایید تا تار و پود زندگی را عدالت و عقلانیت قرار دهیم.













