سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » روایت گاردین از حال و روز مردم موصل؛ امیدوارم دوباره همدیگر را ببینیم...

روایت گاردین از حال و روز مردم موصل؛ امیدوارم دوباره همدیگر را ببینیم

چکیده : محمد می‌گوید: «صدای گریه بچه‌ها، ضجه زنان و ناله پیران در تمام شهر پیچیده است. ما بریدن سرهای زیادی را در این شهر دیده‌ایم. مردم برای اینکه به دست نیروهای داعش نیفتند، خودشان را از بالای ساختمان‌ها به پایین پرتاب می‌کنند. من خودم سه ماه پیش، مردی را دیدم که جلوی چشمانم، خودش را از بالای ساختمانی پایین انداخت. مردم گفتند همسر و دو فرزندش به دست داعشی‌ها افتاده بودند. تا یک هفته بعد از آن نمی‌توانستم بخوابم. می‌توانستم تصویری را که در ذهن آن مرد شکل گرفته بود، مجسم کنم. حق داشت خودش را بکشد. آن تصویر مثل خوره، روح آدم را می‌خورد.»...


اسم واقعی‌اش محمد نیست. ۳۵ سال دارد و می‌گوید نمی‌خواهد اسمش جایی فاش شود. دو سال پیش به‌وسیله گروه تروریستی داعش دستگیر می‌شود و ناچار خودش را اهل سنت جا می‌زند. حالا بعد از دو سال از مصیبت‌هایی می‌گوید که با کلمه قابل توصیف نیستند. از دست داعشی‌ها جان سالم به در برده است. سرش را بالا می‌گیرد و با افتخار می‌گوید: «من شیعه هستم!»

اهالی موصل، این روزها در خانه‌شان با کمرهای خمیده راه می‌روند. بمباران سقف خانه‌شان را فروریخته و راه فرار ندارند. ترسشان از خشونت‌ داعش را در وجودشان خفه کرده‌اند و می‌دانند که اگر فرار کنند، به ضرب گلوله کشته می‌شوند. آخرین خبرها از وضعیت موصل حاکی از آن است که مردم محلی در چاهی که داعش برای‌شان حفر کرده به دام افتاده‌اند. آنها دیگر حتی نمی‌توانند برای پناهندگی راهی شوند.

محمد می‌گوید: «همه در خانه‌های خود مانده‌اند زیرا ما نمی‌دانیم دقیقا چه کاری باید انجام دهیم. نیروهای تروریستی داعش هر لحظه نزدیک‌تر می‌شوند. از ساعت یک بامداد دیروز، هجدهم اکتبر، بمباران هوایی شروع شده و تمام شهر مملو از خاک و دود است. ما حتی نمی‌توانیم از بستگان و آشنایان خود خبر بگیریم که آیا هنوز زنده‌اند یا بمباران خانه‌شان را روی سرشان ویران کرده است.»

هواپیماهایی بالای شهر موصل در حال پرواز هستند و اعلامیه‌های خود را در شهر پخش می‌کنند. از مردم می‌خواهند در خانه خود بمانند و چطور با شنیدن صدای بمباران جان خودشان را در خانه نجات دهند. می‌گویند از شیشه‌ها فاصله بگیرید و به چارچوب درها پناه ببرید. یک بند ویژه برای حفاظت از جان کودکان این سرزمین نوشته‌اند که می‌گوید به آنها تسلی دهید. اینها را برای آنهایی می‌فرستند که قصد فرار از شهر را دارند و هنوز نمی‌دانند فرارشان بهای تمام‌شدن جانشان را در پی دارد.

محمد می‌گوید: «این توصیه‌ها غیرممکن است. صدای گریه بچه‌ها، ضجه زنان و ناله پیران در تمام شهر پیچیده است. ما بریدن سرهای زیادی را در این شهر دیده‌ایم. مردم برای اینکه به دست نیروهای داعش نیفتند، خودشان را از بالای ساختمان‌ها به پایین پرتاب می‌کنند. من خودم سه ماه پیش، مردی را دیدم که جلوی چشمانم، خودش را از بالای ساختمانی پایین انداخت. مردم گفتند همسر و دو فرزندش به دست داعشی‌ها افتاده بودند. تا یک هفته بعد از آن نمی‌توانستم بخوابم. می‌توانستم تصویری را که در ذهن آن مرد شکل گرفته بود، مجسم کنم. حق داشت خودش را بکشد. آن تصویر مثل خوره، روح آدم را می‌خورد.»

ابوصبرا ۲۲ ساله است. می‌گوید: «فرار از این شهر امکان ندارد. داعشی‌ها چاه‌ بزرگی در اطراف بسیاری از محله‌ها به‌ویژه در شرق موصل حفر کرده‌اند که مردم را ‌گیر بیندازند. داعش اعلام کرده هر کدام از اهالی این شهر را در حال فرار ببینند، اعدامش می‌کنند. فقط یک میلیون نفر باقی مانده‌اند اما آنها دست‌بردار نیستند. حتی اگر غذا ارزان هم باشد، ما هیچ پولی نداریم. ما مدت‌های زیادی است که فقط سیب‌زمینی می‌خوریم.»

با همه اینها، موصلی‌ها آماده مبارزه‌ هستند. آنهایی که هنوز اسلحه دارند، سلاحشان را پنهان کرده‌اند و آماده‌ هستند برای مبارزه با داعشی‌ها به نیروهای پیشمرگه بپیوندند. نشانه‌های مقاومت مردمی در تمام شهر دیده می‌شود. با اینکه استفاده از تلفن همراه ممنوع شده اما مردم آزادانه از گوشی همراهشان استفاده می‌کنند. می‌گویند: «چیزی برای از دست‌دادن نداریم. این‌طوری دست‌کم می‌توانیم حال و روز شهر را به گوش اهالی خبر برسانیم.»

فواز علی که مهندسی اهل موصل است و درحال‌حاضر در ترکیه زندگی می‌کند، می‌گوید: «بستگان من در موصل ‌گیر افتاده‌اند. آنها راهی برای خارج‌شدن از شهر ندارند. خانواده‌ام دیروز با من تماس گرفتند که بگویند دیگر نمی‌توانند از گوشی همراهشان استفاده کنند. نیروهای داعش تمام تلفن‌های همراه را زیر نظر گرفته‌اند و حالا به‌راحتی می‌توانند رد کسانی را که خبررسانی می‌کنند، پیدا کنند. آخرین جمله‌ای که مادرم به من گفت، این بود: امیدوارم دوباره همدیگر را ببینیم.»

ابوفراس، معلم مدرسه‌ای در موصل بوده است که هفت ماه پیش همراه پنج فرزندش از موصل به ترکیه فرار کردند. حالا منتظر فرصتی برای بازگشت به موصل است. می‌گوید: «سه برادر من همراه با خانواده‌هایشان هنوز در موصل هستند. آنها نتوانستند از موصل فرار کنند چون هزینه سفر به ترکیه را نداشتند. هزینه فرار برای ما نزدیک به دو هزار دلار تمام شد. حالا که دیگر حتی اگر پولش هم جور شود، آنها دیگر امکانی برای فرار ندارند.»

محمد تکرار می‌کند: «هر کسی فرار کند به ضرب گلوله کشته می‌شود.»

علی می‌گوید: «داعش در حال حرکت به سمت خانه‌های مردم است. یک انبار بزرگ مواد منفجره در کنار خانه پسرعموی من ساخته‌اند. هر چقدر به او التماس کردم که آن خانه را ترک کنند و همراه با خانواده‌اش به خانه ما بیایند، قبول نکرد. می‌گفت که هرچه سرنوشت بخواهد همان می‌شود. اگر بنا به مردن باشد، در خانه خودمان بمیریم، بهتر است. ما در این خانه ریشه گرفته‌ایم. هویت ما در آجرهای این خانه است.»

ابوفراس می‌گوید: «فقط خدا می‌داند که این جنگ چه موقعی قرار است تمام شود چون داعشی‌ها به این راحتی دست‌بردار نیستند. آنها نیروهای خود را برای حملات بیشتر آماده می‌کنند و به‌راحتی بی‌خیال موصل نمی‌شوند. باید به موصل برگردم. برایم مهم نیست که چه اتفاقی قرار است بیفتد. ترجیح می‌دهم در سرزمین خودم بمیرم تا اینکه تا آخر عمر پناهنده باشم. من هرگز این اشتباه را دوباره تکرار نمی‌کنم.»

منبع: روزنامه وقایع اتفاقیه


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.