نمایندگان و دفاع از حقوق ملت
چکیده :فراموش نمی کنم یکی از ملاقات هایی که با یکی از نمایندگان دلسوز و بسیار محترم خارج از مجلس داشتیم و ایشان به دلیل شرایط رعب انگیز حاکم حاضر نشد در دفتر یا منزل ما قرار بگذارد و در یکی از پارک های مرکز شهر و با کلی ملاحظه آن دیدار صورت گرفت و علی القاعده من باید پس از آن دیدار ناامید کننده مرعوب شده سر در گریبان انفعال و خفقان فرو می بردم اما لطف خدا شامل حال من بود و هرگز درسی که از حسین (ع) و یارانش و خواهر دلاورش زینب (س) آموخته بودم فراموشم نشد و صدایم را علیه ظلم بلندتر کردم. من نمی دانم چند تن از نمایندگان به خاطر دیدار با خانواده های مظلومین ۸۸ مورد عتاب و خطاب و بازجویی و تهدید و ... قرار گرفتند اما می دانم که برخی از خانواده ها به خاطر این دیدارهای مشروعِ قانونیِ لازم به بهانه تبلیغ علیه نظام حکم گرفتند و حبس کشیدند. همه این ها را گفتم تا یک کلام بگویم "من از رأیی که در انتخابات اسفند ۹۴ دادم راضی هستم" چرا که حتی اگر یک نماینده در خانه ملت صدای مردم مظلومش باشد کافی است، همان طور که یک مدرس توانست...
کلمه – فخرالسادات محتشمیپور:
همان روزهای اول بازداشت های غیرقانونی ۸۸ بود. من هیچ جور نمی توانستم با موضوع کنار بیایم مانند ماده شیری خشمگین خودم را به در و دیوار می کوبیدم. تصور یک لحظه دربند ستم بودن همسرجان هم برایم کشنده بود وای به ساعت و روز و … هر کاری که به ذهنم می رسید فی الفور انجام می دادم بدون تأمل، بدون مشورت، بدون هم فکری. اما به لطف خدا خیلی از آن کارها درست و معقول بود از جمله دیدار با مراجع و نهادها و مسئولین مربوطه و از جمله دیدار با نمایندگان مجلس.
همان روزهای اول بازداشت های غیرقانونی ۸۸ بود و من پای به خانه خودمان، خانه ملت، گذاشتم که پر بود از نمایندگان اصولگرا و در بدو ورود هر نماینده منتسب به اصلاح طلبان را که دیدم آنان را به وظایف نمایندگی شان متذکر شدم. حواشی آن اولین ورود به مجلس هنوز روحم را می آزارد چرا که نتیجه نطفه دروغی که رئیس دولت دروغ در مناظره های مفتضح و شرم آور تلویزیونی کاشته بود از همان روزها رخ نموده بود. دو گزارش دروغ توسط خبرگزاری فارس و ایرنا از حضورم در مجلس و سخنانم منتشر شد که منجر به شکایت حقوقی از این دو خبرگزاری شد. یادم هست خانم غیرت عزیز به من گفت این شکایت ها که باید توسط دادگاه کارکنان دولت رسیدگی شود با وجود مرتضوی ره به جایی نخواهد برد اما من شکایت کردم تا تن به سیطره باطل نداده باشم خواه منجر به نتیجه بشود یا نه و همین که بارها مستقیم و غیرمستقیم از من خواسته شد شکایتم را پس بگیرم نشان از حقانیت کاری بود که کردم.
حضور ما در مجلس، و البته پس از آن در بیوت و دفاتر مراجع، تبلیغات دروغین وابستگی به خارج را که ذهن بیمار کیهانیون و مصباحیون با سناریوی انقلاب مخملی ساخته و پرداخته بود در هم شکست و ما هرگز نشکستیم. دیدار با فراکسیون اقلیت چند نوبت دیگر تکرار شد هر بار به همراه گروه جدیدی از خانواده های زندانیان سیاسی. ما می رفتیم، می نشستیم، روضه می خواندیم، خودمان هم گریه می کردیم و گاه اشک شنوندگان محترم را هم در می آوردیم و جمله آشنای “از دست کسی کاری برنمی آید” را می شنیدیم و برمی گشتیم. و من هیچگاه آن چهره های عبوس خشن را فراموش نمی کنم در راهروهای خانه ملت و آن نگاه های تندی که بر خانواده های مظلوم زندانیان مظلوم ۸۸ افکنده می شد تو گویی اسرای دشمن غارتگر خارجی را مقابل چشمان آنان نمایش داده اند! و یادم نمی رود که رفقا با چه هراس و دلواپسی ما را به حضور می پذیرفتند و لابد بعد از آن سرزنش ها و نیش ها و تلخ زبانی ها می شنیدند. باری داستان ادامه داشت تا وقتی که پذیرش درخواست ملاقات برخی خانواده ها با فراکسیون اقلیتی ها که فقط قرار بود سنگ صبور باشند، وارد دست انداز و تاخیر و تعلل ها شد و گفتیم تشکر دیگر همین ملاقات ها را هم نمی خواهیم. اما از دادن نامه های سرگشاده به رئیس مجلس و تمامی نماینده ها و نمایندگان فراکسیون اقلیت دست نکشیدیم تا تاریخ شاهد تظلم مظلومانی باشد که نمایندگان محترمشان به دلیل بوی خونی که از کلام دادستان وقت به مشامشان می رسید بی اعتنایی ها کرده انجام مهمترین وظیفه نمایندگی را که دفاع از حقوق ملت بود به دست فراموشی سپردند.
یک بار که خطاب به نمایندگان منتسب به اصلاحات گفتیم چرا هیچ کاری نمی کنید و جواب شنیدیم که کاری نمی شود کرد، گفتیم پس استعفای دسته جمعی بدهید تا دیگر مظلومی دل به شما نبندد که از حقوقش دفاع کنید و نمایندگان سکوت کردند و …
حضورمان در کمسیون امنیت ملی مجلس و ارائه گزارش ها و مرثیه سرایی هایمان اما بی حاصل نبود در میان نمایندگان اصولگرایی که در سکوت محض گوش می دادند و در پایان قول پی گیری دادند. نتیجه آن دیداری بود که بعضی نمایندگان با اجازه دادستان وقت از زندان اوین کردند و به دوتایشان هم اجازه داده شد که تاجزاده را که هیچ خبری از او نبود و هیچ تماسی با خانواده نگرفته بود در حضور دادستان ملاقات کنند و بعد بیایند و مصاحبه کنند و بگویند که به به چه شرایط عالی و ایده آلی در سلول ها و بندهای اوین حاکم است و چقدر حال همه شان خوب است. بعدها، پس از اولین مرخصی همسرجان، من متوجه صحنه سازی مرتضوی برای ملاقات نمایندگان مجلس شدم و دروغ هایی که طبق عادت گفته بود و با مخالفت همسرجان مواجه شده بود و آقایان، که قبلا نامشان را برده ام و در اخبار آن دوران هم هست، خبرمشکلات و ضرب و شتم ها را شنیدند و به روی مبارک نیاوردند و عکس آن را گزارش کردند.
به اعتقاد من دیدارهایم با آقای دکتر علی مطهری در همان ماههای اول پس از بازداشتهای غیرقانونی که به دنبال پاسخگویی ایشان به نامه همسرجان از زندان و به منظور تشکر از ایشان صورت گرفت، برای هردویمان بسیار خوش یمن و اثربخش بود. برای من که از نزدیک با خصائل نیکو و مسلک و مرام ایشان به عنوان یک مسلمان واقعی و مومن به آیات و مضامین قرآنی آشنا شدم و فهمیدم که در دایره کوچک اعوان و انصار خود سخن گفتن و ادعای شق القمر کردن خطاست و دایره اطلاع رسانی ما باید هر روز گسترده تر شود. و برای ایشان که به واقع برخی حقایق را برای اولین بار از زبانی دیگر شنیدند و به منابع خبری دیگری غیر از رسانه میلی و کانال های خبری زنجیره ای دروغ پرداز اعتماد کردند که من خود نتیجه آن را در موضع گیری های بعدی شان دیدم. و البته مردم قدرشناس ما هم به موقع نقش آفرینی کرده با رأی آگاهانه خود او را در جایگاهی که استحقاقش را داشت قرار دادند. خدایش از شر بلیات مصون دارد و زبان حق گویش را گویاتر و گام هایش را در طریق حق مستحکم تر گرداند.
هیچگاه فراموش نمی کنم یکی از ملاقات هایی که با یکی از نمایندگان دلسوز و بسیار محترم خارج از مجلس داشتیم و ایشان به دلیل شرایط رعب انگیز حاکم حاضر نشد در دفتر یا منزل ما قرار بگذارد و در یکی از پارک های مرکز شهر و با کلی ملاحظه آن دیدار صورت گرفت و علی القاعده من باید پس از آن دیدار ناامید کننده مرعوب شده سر در گریبان انفعال و خفقان فرو می بردم اما لطف خدا شامل حال من بود و هرگز درسی که از حسین (ع) و یارانش و خواهر دلاورش زینب (س) آموخته بودم فراموشم نشد و صدایم را علیه ظلم بلندتر کردم. من نمی دانم چند تن از نمایندگان به خاطر دیدار با خانواده های مظلومین ۸۸ مورد عتاب و خطاب و بازجویی و تهدید و … قرار گرفتند اما می دانم که برخی از خانواده ها به خاطر این دیدارهای مشروعِ قانونیِ لازم به بهانه تبلیغ علیه نظام حکم گرفتند و حبس کشیدند.
همه این ها را گفتم تا یک کلام بگویم “من از رأیی که در انتخابات اسفند ۹۴ دادم راضی هستم” چرا که حتی اگر یک نماینده در خانه ملت صدای مردم مظلومش باشد کافی است، همان طور که یک مدرس توانست صدای واقعی مردم باشد، چه رسد به بسیار نمایندگانی که بی هراس از عتاب و خطاب ها وظایف اساسی خود را با دقت انجام می دهند. نمایندگانی که به سوگند خویش برای دفاع از حقوق ملت وفادارند و یادشان نمی رود از چه کسانی و برای چه رأی گرفته اند. اما نظارت کامل بر عملکرد یکایک نمایندگانی که به آنان رأی داده ایم و نیز نقد و نظر و تذکر به موقع وظیفه ای است که به گردن یکایک ماست و سرپیچی از آن به ضرر ما و نمایندگان و همه مردم و ایران عزیز خواهد بود.
سپاس از نمایندگان محترمی که مطالبات مردم خویش را هیچگاه فراموش نمی کنند و در گفتار و کردار خویش خدا را خدا را خدا را و رضایت او را که همانا در خدمت به خلق نهفته است در نظر دارند. و سپاس ویژه از نمایندگانی که ماندن نرگس محمدی این مادرو این زن فداکار مدافع حقوق انسانی انسان ها را در گور فراموشی نپسندیدند. خداوند همه ما را در انجام وظایفمان یاری دهد.













